اطلاعیه

 

این هفته جلسه ای در زمینه ی مراحل اجرایی طرح با حضور آقای امامی برگزار خواهد شد. کسانیکه تمایل دارند در جلسه حضور داشته باشند به خانم حبیبیان اطلاع دهند.

 

هنر در خدمت بی فرهنگی

هر کس به یک مقوله ای حساسیت بیشتری داره. من هم بی هیچ مناسبتی صرفا به خاطر علاقه و البته بدون هیچ سواد آکادمیکی به هنر موسیقی حساسم. برام مهمه که چی خونده بشه. به چه قصدی خونده بشه. کجا پخش بشه. توسط چه کسی و تحت چه عنوانی پخش بشه. ناقص پخش بشه یا کامل ... .

یادمه یه بار با چند تا از رفقای قدیمی تو مینی بوس بودیم. نمی دونم چرا باب شده بود فقط نوحه گوش کنیم. وگرنه اصلا مناسبتی هم در کار نبود. یکی با موسیقی درام حال می کنه اون ها با نوحه. همه اشان هم می دونستند من از شنیدن نوحه به هر شکلش خوشم نمی آد. ولی خب. نمی مردیم که ! نظر آن جمع محترم برای من محترمه. من معمولا یه عادت خاصی دارم . اون هم اینه که هر موقع یه موسیقی گوش می دهم چه با کلام ، چه بی کلام تو ذهن خودم مدام یه نماهنگ می سازم و اینجوری از موسیقی لذت می برم. برای همین در موسیقی های بی کلام برام جالبه که اسم آهنگ را بدونم.

خلاصه نوحه همراه با آهنگ با صدای یک خواننده بچه سال که شنیدم مداح زاده است و تازه پا به دنیای جوانی گذاشته ، شروع شد. " ... بوی سیب و بوی سیب و حرم حبیب و ... بوی ... گلو زیر خنجر ... " . تا اینجاش بدم نیومد . هم شعر قشنگ بود هم می شد باهاش نماهنگ خوب و سنگینی متصور شد. ولی یواش یواش خواننده از توصیف امام حسین و کربلا رسید به توصیف حضرت عباس . اشعاری به این مضمون که  " من دارم چهره یارم را می کشم ولی چشمای یارم خیلی خوشگله. دلم می لرزه و ... چشای قشنگ عباس دلمو هوایی کرده ... حرم آقا حسین جان منو کربلایی کرده ... ! " خدا وکیلی حالم به هم خورد. این چه متن جلفیه. اگه عقده شعر جلف گفتن داری دلیل نمی شه و حق نداری که احساسات جوانی ات را تو این راه خرج کنی !!

وقتی به بچه ها گفتم . یکی گفت "تقصیر اونیه که مجوز می ده." به یکی دیگه گفتم. به مسخره گفت "خوبه دیگه دلنگ دلنگ داره ! " به یکی دیگه گفتم "خداوکیلی تو معشوقه ات را هم این طوری جلف توصیف می کنی ؟ خداوکیلی اگه حضرت عباس جلو رویت بود رویت می شد با این جملات و ادبیات ازش استقبال کنی ؟!" گفت "علیرضا ما در این حد نیستیم که به این یارو ایراد بگیرم !!!" این استدلال یک دانشجو مهندسی بود.

بله . اون هایی که من را می شناسند می دونند که به نیت آدم ها خیلی توجه دارم. هیچ وقت نمی خوام به کسی بابت یک کاری یک ضرب فحش بدهم. می گم که حتما دلیلی برای خودش داره. سعی می کنم با استدلال قانعش کنم. اصلا این خاصیت مغزیه که با ریاضیات مانوس بوده. ولی در این یک مورد فقط باید به شعور نداشته آن جوانک مداح زاده فحش داد. اگر نمی تونه غیر از این بخونه بهتره اصلا نخونه. مقدسات ما بازیچه دست احساسات تازه شکوفا شده جوانی این آقا پسر نیست. ...

یه زمانی می گفتی فرم نوحه خونی عوض بشه می گفتند نه مگه می شه ؟!. حالا شد. خودشون هم عوض کردند. یه زمانی می گفتی موضوع متن ها عوض بشه و حسین در متن ها زنده باشه تا شهید شده می گفتند نه ! مگه می شه ؟!. یادمه وقتی علیرضا عصار ، این هنرمند بزرگ فرهیخته ، قرار بود کاست "مولای عشق" را بیرون بده خود  من که طرفدارش هستم تعجب کردم گفتم مگه می شه ؟! ولی علیرضا عصار کاستی را به بازار داد که هنوز هم با شنیدم ترانه هایش به خصوص "خاک خونین" مو به تن آدم سیخ می شه.

مداحی و خوانندگی و هنر را نمی شه رد کرد چون دیگه دوره منبر گذشته. یه ترانه می سازی که قد دو ساعت سخنرانی پیام داره. ولی یکی مولای عشق را می سازه و یه ... چشای قشنگ عباس را. معلومه که باید عصبانی شد. عصبانی می شم و صد بار و هزار بار هم که باشه اندازه بار اول ایراد می گیرم.

 

با اجازه مهدی

"در حیرتم از مرام این مردم پست
این طائفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر و دست"


این 2 بیت شعر رو این هفته یکی از بچه های کانون برای مهدی کامرانی نوشت.

بعدا باید بیشتر روی این موضوع صحبت کرد.

 

در این سرای بی کسی

وقتی قرار شد بریم کانون اصلاح و تربیت هی از خودم می پرسیدم بچه های کانون چه شکلی اند؟چطوری حرف می زنن؟چطوری رفتار می کنن؟

 وقتی رسیدیم اونجا و با چند تا از مسئولین  آشنا شدیم و خلاصه وضعیت بجه ها رو به ما دادن ، با نگاه به انواع و اقسام جرم ها هی از خودم می پرسیدم با اینا چطوری باید حرف بزنم؟چطوزی باید رفتار کنم؟ چی باید یگم؟چی می تونم بگم؟

ولی هیچ وقت ،حتی برای لحظه ای به ذهنم خطور نکرد که اگر بچه یکی از خونواده هایی که بهشون سر می زنم رو ببینم چه باید بکنم؟

تا اینکه تو محوطه یکی صدام زد:خانم اسماعیلی!

هادی بود.پسر 16 ساله یکی از خونواده ها.نون آور خانواده.خونشونو عوض کرده بودن و من دنبال آدرس جدیدشون بودم.شنیده بودم داره معتاد میشه.با زینب می خواستیم روی قضیه اعتیاد جدی کار کنیم ، به خاطر همین نمی خواستم بیام کانون و اونجا کاری کنم.به خاطر هادی میخواستم رو قضیه اعتیاد کار کنم.

و وقتی خیلی اتفاقی میرم کانون می بینم هادی تو کانونه.به جرم سرقت .

 

 

از اون روز بارها و بارها یه چیزه که مدام تو ذهنم چرخ میخوره:

 

ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....

بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون...

ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دور باطل کی تموم میشه؟؟؟

 

تنها به یک نتیجه رسیدم.اینکه تا وقتی که تو این مملکت بچه هایی محکوم به زندگی با اعتیاد ،فساد و آزار پدر و مادر هستند.تا وقتی که بچه هایی منبع درآمد پدر و مادرشون هستند، تا وقتی که هیچ قانون و مرجع درست ومحکمی برای حمایت از بچه های قربانی معضلات نیست،طفلان مسلم همیشه کشته خواهند شد ،در مقابل دیدگان ما.

 

گاهی این تصویر میاد تو ذهنم که فرض کنیم جلو چشمای ما قراره طفلان مسلم کشته بشن بعد ما میریم جلو و میگیم : سلام خاله جون،سلام عمو جون، الهی قربونت برم.

راستش ، من نمیتونم با این آقاهه که قراره تو رو بکشه در بیافتم.آخه شمشیر داره و زورم بهش نمیرسه

ولی اگه بخوای میتونم قبلش ببرمت گردش،سینما،برات قا قا لی لی و لباس و کفش بخرم.وقتی هم کشتنت برات کلی گریه میکنم،یه قبر خوشگلم برات میخرم،هر شب جمعه هم برای شادی روحت نذری میدم.

خوشت اومد خاله جون،آره ؟خوشت میاد عمو جون.قبوله؟

 

..............................................................................................................................

 

باید کاری که میکنیم کارستون باشه.به قول شارمین باید کاری که میکنیم آخرین تیِِرآرش باشه، در غیر اینصورت:

 

ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....

بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون.....

ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم......

فاز اجرایی!

با توجه به فعالیت هایی که تا الان داشتیم و کارهایی که از این فعالیت ها و همچنین پیشنهادات اعضا تا به اینجای کار مشخص شده ، تقسیم وظایف کارهایی که در ده ی محرم برای طرح طفلان مسلم باید انجام داد ، صورت گرفته است . همه ی دوستانی که در مدت چند روزه فرصت دارند که به ما کمک کنند برای کمک به طرح و گرفتن یک گوشه ی کار به من زنگ بزنند!     با تشکر!

پوستر 2

ایمیل  خانم صفاری در پست قبلی اشتباه گذاشته شده بود، لطفا اگر مطلبی به این ایمیل فرستاده اید یا مطالب و جملات دیگر به ذهنتان می رسد تا ظهر روز جمعه به ایمیل زیر ارسال کنید.

جملاتی که تا الان فرستاده شده اصلا جوابگوی نیازها نیست، لطفا همکاری کنید ، با تشکر!

 

safssai@yahoo.com

 

 

قاتلان حسین (ع)

 "... وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ـــــ بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا."

 

"... و او را نه کشتند و نه به صلیب کشیدند بلکه چنین برای آنها جلوه نمود. و کسانی که در مرگ وی دچار اختلاف شدند نیز در آن شک دارند، از نحوه مرگ او چیزی نمیدانند فقط گمان خود را دنبال میکنند. بطور یقین او را نکشتند، بلکه خدا او را به طرف خود بالا برد. خدا البته قدرتمند است ولی با حکمت کار میکند."

نساء 157 و 158

 

سپاه عمر بن سعد، حسین را یک بار به شهادت رساند، تنها یک بار، اما آنان که حسین را کشته می پندارند و نه زنده ی جاودان، او را هزاران بار می کشند. آن چنان که مسیحیان مسیح را کشته پنداشتند و در خیال خود، هزاران هزار بار او را به صلیب کشیدند...

 

"ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون."

"به راستی کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده اندو نزد خدا روزی داده می شوند."

آل عمران 169

 

چطور سیدالشهدا را، سید و سالار همه شهیدان اسلام را، مرده بپنداریم؟ حسین شهید شد، در عاشورا، در کربلا، بی هیچ شک و شبهه. اما شهیدان زنده اند  و زندگی آن ها واقعاً زندگیست، نه چون زندگی ما که رنگ مردگی دارد و بوی نیستی...

 

 پس چگونه است که مردگان مرثیه زندگان را می خوانند و بر آنان اشک می ریزند؟ آنان باید برای مردگی خود بگریند، که حسین و یارانش تا جهان برپاست، زنده اند و جاودان...

 

نظر خواهی کانون رفتن

سلام

اولین باری هست که میخوام توی این وب لاگ پست بذارم.یه جورایی هم میترسم.نمیدونم این چیزی هم که میخوام بگم درسته یا نه و شما باهاش موافقید یا نه.ولی لطفآ هر نظری که دارید بگید.

موضوع در مورد رفتن به کانون اصلاح و تربیت و سر زدن به این بچه هاست.وقتی که قرار شد بچه ها برن کانون خیلی مشتاق بودم که برم ولی هیچ وقت جور نمیشد.همیشه یا کلاس داشتم یا خلاصه با کارهای دیگم تداخل داشت.تا  اینکه ۲ روز پیش بچه ها قرار شد دو باره برن و این دفعه هم به خاطر امتحانم نشد که برم.شب که داشتم با نفیسه حرف میزدم تعریف کرد که چه اتفاقاتی افتاده بود و کلآ خیلی برای بچه ها خوب بوده.(خوب تا اینجاش که بد نبود) تا اینکه رسید به این موضوع که پسر یکی از خانواده های شهر ری(هادی) که ما قبلآ بهشون سر میزدیم رو به جرم سرقت اوردن اینجا.

شنیدن این خبر خیلی برام شوک بود.چون من چند بار خونه شون رفته بودم.حتی توی تور تله کابین هم همراه ما بود.و اینکه بشنوم الان توی کانونه خیلی برام سخت بود.با شنیدنه این خبر به این فکر افتادم که چقدر ما توی  کارمون اشتباه کردیم.ما دقیقآ نقش همون پیکی رو انجام دادیم که فقط کیسه ها رو جا بجا میکرده.تا اونجایی که یادمه هدف اول  جمعیت این بود که فرهنگ این خانواده هارو بالا ببره ولی این جوری....

نمیگم رفتن به کانون خوب نیست.خیلی هم کاره خوب و قشنگیه.ولی به نظرم ما داریم با یه دست چند تا هندوانه بر میداریم.یه جورایی داریم کمیت رو زیاد میکنیم ولی به کیفیت توجهی نداریم.و این خیلی بده.

ما اگه میخوایم به این بچه ها کمک کنیم مسلمآ وقتی که توی خانواده هاشون بودن راحت تر میشد کمک کرد تا الان که توی کانون هستن.حالا هر خانواده ایی که داشتند.مهم این بود که پاشون به همچین جایی باز نشده بود.ولی الان خیلی چیزهایی رو هم که بلد نبودند یاد گرفتن.و اصلاح کردنشون دیگه کار ما نیست.چون ما نه اینقدر تخصصش رو داریم نه امکاناتش رو.این موضوع برای من به شخصه یه هشدار بود.هشدار اینکه از چه چیزهایی غافل بودم و چه کارهایی باید میکردم براشون ولی کوتاهی کردم.

باز هم میگم رفتن به کانون اصلآ فکر بدی نیست.ولی ما با امثال هادی قبل از رفتن به کانون در ارتباط بودیم ولی اونجا بهشون بی توجهی کردیم پس الان دیگه چه انتظاری از خودمون داریم؟وقتی که پولی برای ازاد کردنشون نداریم سر زدن بهشون چه فایده ایی براشون داره؟یا حتی برای ما چه فایده ایی داره؟من فکر میکنم هادی برای ما یه هشدار بود.هشداره اینکه تا وقتی که با خانواده ها در ارتباطیم بیشتر به فکرشون باشیم.    "پیشگیری بهتر از درمان است"

البته اینم میدونم که بین این بچه ها کسانی هم هستند که به خاطر یه اشتباه کوچیک گرفتار شدن.ولی وقتی با موضوع هادی برخورد میکنیم میفهمیم که قدم قبلیمون که کمک بهشون وقتی توی خانواده هاشون بودند رو خوب بر نداشتیم.ما همه ی کارهارو با هم نمیتونیم انجام بدیم پس حداقل همون وظیفه ایی که به گردنمون هست رو درست انجام بدیم.

این نظر من بود.اولش هم گفتم درست یا غلط بودنش رو از شما میخوام.پس هر نظری که دارید بگید تا اگه نظر من اشتباه بود دفعه ی بعد منم باهاتون بیام کانون. مرسی

گزارش کانون

با عرض معذر ت به سبب تأخیر در ارائه گزارشم(از تنبلی نبوده ، مشکل سخت افزاری داشتم) باید به عرض برسانم که در مورد مددجوئی که رودررو با او صحبت کردم، موارد زیر را به عرضتان می رسانم: م ب: اتهامش سرقت موتور بود اما عنوان می کرد که سارق دوست نوجوانش بوده است که به سبب سن کمش از طرف قاضی و شاکی نادیده گرفته شده بود؛ البته به کل منکر نقش داشتن در سرقت بود(یا شاید بهتر باشد بگویم منکر وقوع سرقت بود) و اظهار می کرد دسیسه ای از طرف شاکی است که با همدستی همان پسر نوجوان، قصد تیغ زدن او را دارند (این را از روی صحبتهای پدرش که به ملاقاتش آمده بود برداشت کرده) به شدت آدم کاری و زحمتکشی بود؛ در کانون اوقاتش را به بطالت نمی گذراند و مشغول کار در آشپزخانه به صورت داوطلبانه است.فرزند طلاق است؛ پدرش در تهران باربری میکند و مادرش در مشهد به همراه شوهر جدیدش زندگی می کند. شرط آزادی اش ، پرداخت قیمت موتور است-به ادعای شاکی 500،000تومان که البته مددجو قیمت را از این کمتر می دانست- از این پول، تا الآن حدود 400 تومانش جور شده است.100تومان پس انداز خودش، 100 تومان کمک خواهرش(در یک رستوران کار می کند)، و 200 تومان هم مسئولین کانون قول همکاری دادند. نکته جالب در مورد این بچه این بود که 200 متر زمین در بومهن با پس اندازهایش خریده(حاصل 5 سال حضور در مغازه کیف سازی) که قیمت روزش 8 میلیون تومان است.قصد دارد بعد از آزادی به مشهد پیش برادرش برود که به تازگی صافکاری و نقاشی ماشین راه انداخته است.البته قصد اعاده حیثیت از شاکی اش را هم دارد.

پوستر

قابل توجه تمام دوستان به خصوص هنری ها : تنظیم پوستر توسط خانم صفاری در حال پیگیری است ، اگر طرحی در این زمینه مد نظر دارید ویا مطلب و نوشته و حتی عکس هایی که می تواند مفید باشد خصوصا از کودکان، همچنین جملات پیشنهادیتان در قالب شعار (که به این مورد آخری به تعداد زیادی جمله نیاز داریم ) ظرف امروز چهارشنبه،روی وبلاگ بگذارید یا به خانم صفاری mail کنید ، ان شاءالله تا پایان این هفته پوستر طرح برای تبلیغات آماده خواهد شد. خواهشاً همکاری کنید تا به تاخیر نیفتد!

آدرس پست الکترونیکی:                        

safssai@yahoo.com

 

هل من ناصر ینصرنی؟

ظهر عاشوراست. حسین (ع) شمشیر را عصا کرده می ایستد و بانگ بر می آورد. "هل من ناصر ینصرنی؟"... فریاد حسین بن علی، دشت سوزان کربلا را پر می کند.  این صدای حسین است، که فریاد می زند و یاری می طلبد...و من و تو، من و تو ایستاده ایم و نگاه می کنیم. گرد و غبار آسمان کربلا را کبود نموده، اما قامت سبز و  خاک آلود حسین از دور پیداست...

حسین فریاد می زند، بانگ بر می آورد، اما صدای سُم اسبان لشگر کوفیان نمی گذارد که بشنویم... نه گوش کن..، انگار صدای ضعیف و لرزانی به گوش می رسد... دخترک فال فروش، سر چهار راه، با انگشتان نحیفش بر شیشه می کوبد...

بانگ کوبنده حسین، گوش ها را می نوازد،"هل من ناصر ینصرنی؟"

حسین فریاد می زند، ولی میان بوق ماشین ها، زنگ موبایل، یا صدای موزیک تند ضبط ماشین گم می شود...چراغ سبز شده است، باید رفت...

ما نمی شنویم بانگ پسر رسول خدا را که از ما یاری می طلبد. او ما را، ما را که در میانه کارزاریم به یاری می طلبد. او ما کوفیان را به یاری می طلبد...ما را که نامه نوشته ایم، "ای حسین بیا که کاسه صبرمان لبریز است...ای حسین بیا و نجاتمان بده از این قوم ستمکار"، "ای حسین که جانمان به فدایت، بیا که انتظارت امانمان را بریده...بیا که چشمهامان به دشت، خشکیده..."

...و حسین آمد. حسین به سوی شمشیرهای آخته ما کوفیانِ غافل آمد، ما کوفیانی که به شیعه بودنمان هر روز نه سی هزار، که صدها هزار نامه می نویسیم برای او تا به کوفه دلمان بخوانیمش... مایی که عاشق حسینیم و "حسین حسین" ذکر روز و شبمان است، ما نوکران حسین! اما آن گاه که حسین به سویمان می شتابد، با شمشیر جهل و شرک به استقبالش می رویم. مایی که چه خوب چشم بر غریبی کودکان یتیمِ شامِ غریبانِ خیابان هایِ این شهر بسته ایم.

حسین اما خستگی را نمی شناسد، حسین حاضر است هر روز و هر لحظه به قتلگاه دل های بی درد ما برود، شمشیر عشق بر ما کشد و خورشید که به میان آسمان رسید بر آن تکیه زند و بانگ هل من ناصر سر دهد، تا شاید ما لحظه ای، فقط لحظه ای از این خواب سنگین شیعه بی درد بودنمان برخیزیم و لبیک گوی فریاد هل من ناصر او شویم...

 

آهِ دلِ هر کودک تنها و بی پناه این شهر، هل من ناصر حسین است...

 

هر روز که یک کودک، یک نوجوان، که قربانی غفلت ماست، ساک بر دوش، از اصلاح و تربیت بیرون می زند، باز ظهر عاشوراست و فریاد حسین به آسمان...و ما کوفیان باز هم در خوابیم و باز...

ای حسین، نبخش ما کوفیان را که لایق آن آتشی هستیم که خود برافروخته ایم... ای حسین بگذار در آتش هزار هزار نامه که هر روز برایت می نویسیم و ادعا می کنیم که از امت پدرت، رسول الله هستیم بسوزیم..

ای حسین چگونه ممکن است برای مایی شفاعت کنی که در انتظار کشته شدنت لحظه شماری می کنیم تا به یاد غربتت اشکی بریزیم و دلی سبک کنیم. حسین زنده به چه درد ما می خورد، ما کشته حسین را می خواهیم، زنده حسین مسئولیت دارد؛ سخت است با حسین زنده تا کردن، اما کشته اش دلمان را آرام می کند، جیبمان را پر و وجدانمان را آسوده...

 

این عادت کوفیان است که خود بکشند و خود بر کشته زاری کنند...چه کاری ساده تر از این؟!

 

 آری حسین زنده در کربلایی که ما شیعیان برایش ساخته ایم تنهاست، حسین زنده تشنه است. حسین، تشنه امت آگاه است، حسین تشنه توحید است. اما انگار حسین مرده برای ما کوفیان مهمتر است... بگذار حسین زنده تشنه بماند...

 

ظهر عاشورا به وسعت ابدیت است، حسین هنوز زنده است و بر شمشیر عشق تکیه زده فریاد می زند:"هل من ناصر ینصرنی؟"...و ما باز هم نمی خواهیم صدای ناله های کودکان دلخسته این شهر را بشنویم، اما حسین صبور است و آفتاب عاشورا باز هم در وسط آسمان کربلا می درخشد... صدای زمزمه لرزان دخترک فال فروش، باز هم از پشت شیشه های عرق کرده به گوش می رسد...

خلاصه اي از شرح حال مصاحبه شوندگان در كانون(بخش 3)

 

هر سه مورد از لحاظ رفتاري مورد تائيد مددكار مربوطه مي باشند.

 

ا.ك. به دليل تصادف با موتور برادرش و قتل غير عمد ديه ي 10 ميليون توماني به گردن داشته كه 5 مليون از اقوام قرض كرده اند. ترك تحصيل كرده و حدود 2 سال در  شيراز به شغل  آهنگري  مشغول بوده و پس از آزادي نيز قصد دنبال كردن همين كار را دارد. به دليل مشكل مالي خانواده قصد ادامه تحصيل ندارد. طبق پرونده ي روانشناسي و از نظر ظاهري مشكل رفتاري ندارد و با خانواده روابط خوبي دارد.

 

ا. م. به دليل مشاركت در قتل، نيمي از ديه كه حدود 5 ميليون ميباشد را بايد بپردازد كه خانواده 2 مليون از آن را تهيه كرده اند. روابط خانوادگي خود را بسيار خوب توصيف مي كند.

 

ح.س. در يك در گيري منجر به قتل شبه عمد( راي قطعي صادر نشده است) ديه ي بسار بالايي حدود 40 ميليون بايد بپردازد. پدرش به دليل ازدواج مجدد خانواده را ترك كرده و مادرش خودكشي كرده است. به همراه خواهر و برادرهايش  با مادر بزرگش زندگي مي كند. تا پيش از دستگيري مخارج خانواده را از طريق كارگري تامين ميكرده است.

 

 

کانون

با سلام وخسته نباشید

اول از همه از شارمین عزیز عذر می خوام که اینقدر با تاخیر لوگو رو قرار می دم. (هفته گذشته من به دلیل پاره ای امتحان، از بازدید از وبلاگ محروم بودم و هیچ کدوم! یعنی هیچ کدوما! از بچه ها هم به من اطلاع ندادند.)

راستش از صبح مشکلاتی توی وصل شدن به اینترنت داشتم ولی الان می بینم که علیرضا بخوبی مطالب دیروز رو نوشته ولی لازمه یک خورده توضیحات بیشتری بدم که:

 

در رابطه با مورد اول، توی پرونده اش نوشته شده بود که سابقه فرار از خانه دارد و همچنین سیگاری است.

مورد دوم، شاید بهترین موردی بود که دیروز پیدا شد. بچه اهل کاری بوده، از سر کار هم برمی گشته که اون اتفاق براش میافته. معلوم نیست چند وقت دیگه لازم باشه توی زندان بمونه تا یا رضایت کسب کنه یا دیه اش براش قسط بندی بشه. گویا خانواده شاکی در همان ابتدا، تحقیقاتی توی محل راجع به وضع اقتصادی این بنده خدا داشته اند و این هم می تونه خوب باشه و هم بد.

مورد سومی، از دو میلیون و هشتصد دیه، 1 میلیونش آماده شده (با قرض پدر از صاحب کار)، و قاضی هم صحبت هایی کرده مبنی بر اینکه باقی دیه رو قسط بندی می کنه. البته خودش اینجوری می گه که اگه قسط بندی بشه حاضره کار کنه و پول دیه رو بپردازه که البته ممکنه در درس خوندنش، مشکلاتی ایجاد بشه.

مورد چهارم، مورد خیلی جالبی نیست. فقط به دلیل اینکه یکی شکایت کرده افتاده کانون. در واقع شاکی داره گرو کشی می کنه. البته اگه اوضاع اون جوری باشه که تعریف می کرد و پیرو صحبت های دیروز، قضیه اش با یک وکیل معمولی قابل حله که آقای عزتی هم در جریان قرار گرفت و قرار شد به مددکار مربوطه هم قضیه رو اطلاع بده. اما گویا وضع اقتصادی خانواده اش، زیاد تعریفی نداره. البته یکی از برادرهایش توی میدان تره بار کار می کند و یکی دیگرشان بدلیل بیماری (کوتاهی قد) در خانه به سر می برد. پدر خانواده هم فوت شده. خود این بچه هم با روزی 16 ساعت کار در دامداری، ماهیانه مبلغ 50 هزار تومان دریافت می کرده.

 

یک نکته هم اینکه این قضیه قسط بندی، خیلی برای اینکه خیر هایی رو که پیدا می کنیم، در طول زمان مجبور به حمایت از فرد کنیم، مناسب است؟ نه؟

با تشکر.

فضای ماه محرم

در راستای صحبت های آقای امامی درباره آنالیز فضای محرم و شناسایی عناصر و نمادها در مراسم عاشورایی (مراجعه شود به گزارش جلسه با جناب آقای امامی) از همه ی دوستان درخواست دارم که گزارشی از اجرای مراسم عاشورا در تکایا و مساجد محل زندگیشان (با رعایت تیز بینی و نکته سنجی مورد انتظار از یک جوان ایرانی) با استفاده از تجارب سال های گذشته تان ظرف یکی دو روزه آینده به بنده mail کنید. خیلی فوریه!

از همکاریهای صمیمانه ی شما تشکر خاضعانه ام را ابراز می دارم

گزارشی از کانون

 

در بین بچه های کانون اصلاح و تربیت کسانی هستند که به نظر میرسد از لحاظ خانوادگی مشکل چندانی نداشته و شاید تنها مشکل ایشان فقر خانواده باشد. اما این یک نظر کاملا اجمالی و غیر کارشناسانه است چرا که باید این نکته را نیز در نظر داشت که هر کودکی از هر خانواده ی فقیری مرتکب جرائمی مانند سرقت یا قتل نمی شود. بنابر این شاید برای شروع طرح بهتر باشد از آزادی کسانی شروع کنیم که بنیان خانوادگی منسجم تری داشته و امکان بازگشت مجدد آنها به کانون پس از آزادی کمتر باشد. کار کردن با بچه هایی که خانواده های بسیار از هم گسیخته ای دارند نیازمند تجربه و مهارت بیشتری است که شاید بتوان در مراحل بعدی کار و پس از کسب تجربه ی بیشتر به آنان پرداخت که البته این یک نظر شخصی است.

 

گزارش کامل تری از کانون

سلام. ظاهرا هنوز بچه ها خسته اند و کسی گزارشی ننوشته . البته امتحانات هم دیگه رسما شروع شده. بیشتر اینجا اومدم برای این که ظاهرا فایل مصاحبه ایراد داشت. دو تا مصاحبه را براتون اینجا می گذارم. حتما باید اول دانلود کنید بعد گوش دهید. روی کامپیوترتون ذخیره کنید چون شاید بعدا به علت محدودیت فضا پاکشون کنم.

۱- س.ح.ح : این آقا پسر بعد از آزادی مشکل اسکان دارد و از طرف خانه ای که مادرش در آن سکونت دارد طرد می شود . ماجرای مفصل ایشان در فایل های صوتی است. با خانم نفیسه اسماعیلی صحبت مفصلی باهاش داشتیم. حتما گوش دهید.

۲- .گ : مشکل خانوادگی ندارد. بچه اهل کاری هم هست. همه غصه اش از اینه که می تونسته بره دنبال خلاف ولی نرفته اما تصادف منجر به فوت داشته. تازه ۴ ماه می گذره و نمی شه از شاکی انتظار داشت. دیه ۲۶ میلیونه که زیاده. ولی نکته مثبت این بچه اینه که برای بعد از آزادی خودش برنامه خوبی داره. می خواد کارگاه راه بندازه.

۳- .د : دو سال پیش با دوچرخه می زنه به یک خانم مسن و دماغش می شکنه !!!!!!!! و این خانم تازه بعد چهار ماه شکایت می کنه !!!!!!!!! و یک ماه و نیم می شه که بچه را انداخته زندان. اوضاع مالی شاکی توپ توپه!!!!!!!!! از دیه حدود یک ونیم میلیون مونده. مددجو در صورت آزادی قصد ادامه تحصیل داره. مشکل خانوادگی نداره ولی مشکل مالی داره. این دو مرود آخر از نظر اخلاقی بچه های خوبی به حساب می آیند و از نوع صحبت کردنشان مشخص است.

۴- ح.م : برای آزادی باید متهم اصلی دعوا را دستگیر کنند و شهود شهادت دهند که این فرد در دعوا نبوده و باید تکلیف دزدیده شدن ۳۰۰ هزار تومان پول از شاکی کتک خورده معلوم بشه. البته اگر پولی سرقت شده باشه! مددجو دامداری می کرده و بعد از آزادی هم قصد ادامه کار را داره. ولی اوضاع خانوادگی مددجو از لحاظ مالی به شدت افتضاحه.

دو مورد دیگه هم صحبت کردیم که به نظرمون مشکلی نداشتند و مشمول طرح نمی شوند. از موارد دوستان دیگر خصوصا خانم شه شناس که با دو نفر به تنهایی مصاحبه داشتند بی خبرم.

آقای عزتی یکی از مددکاران است که با  ما همکاری مناسبی داشت. البته مسئول مددکاری ، آقای قهرمانی هم همیشه همکاری مناسبی با ما دارند.

سعی کردم در صحبت با مددجو ها قضیه کتاب را هم جا بندازم. تئاتر هم که معلوم نیست بشه یا نه.

یک نکته جالب. چند وقت پیش یکی از خانواده های جمعیت آدرسش را عوض می کنه و دیگه پیداش نمی کنیم. تا این که دیروز خیلی اتفاقی پسرش را در کانون می بینیم. آدرس جدیدشان را گرفتیم تا ببینیم چه کار می شه کرد.

یکی از مسئولان درجه چندم کانون خیلی حال ما را می گیره. آدم از غریبه این متلک ها را بشنوه عادته ولی از کانونی ها دیگه زور داره. شاید برای همین همه خسته اند. ما عادت نداریم وگرنه این چیزها تازگی نداره.

- مصاحبه با دو مددجو و یک مددکار

- مصاحبه با دو نفر مددجو همزمان

پ.ن : برای موفقیت دوستان در امتحانات دعا کنید.

 

راه حقیقت

حتما این شعر را شنیده اید که: "کار ما شاید این باشد که میان گل نیلوفر و قرن ،پی آواز حقیقیت برویم"

همینطور این مصرع : "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"

مگر نه اینکه می خواهیم به دنبال حقیقت باشیم ، اگر در میان کودکان اصلاح و تربیت، بچه های آسمان ،بیمارستان علی اصغر ،کودکان خیابانی و کودکان کار که هم به دلیل سنشان و هم به دلیل مشکلات زندگی که لاجرم صیقل روحشان بوده است، به دنبال حقیقت نباشیم، پس کجا این "حقیقت" را خواهیم یافت؟

گزارش کانون

امروز بین چند مددکار تقسیم شدیم. و از این طریق با چند مددجو آشنا شدیم. باید بیشتر روی اون ها کار کنیم. یکی هم برای آزاد شدن مشکل دارد و هم در دوران بعد از آزادی. بعضی ها فقط در آزادی مشکل دارند و ... .

روی تئاتر نمی شه حساب کرد چون اجازه خروج مدددجو ها از کانون داده نمی شود. طرح کتاب را با همون چند نفری که دیدیم مطرح کردیم ببینیم چی می شه. فقط مشکل اینه که از ما کار می خوان و عجله دارند. شاید بهتر باشه که  یک گزارش مفصل دهن پرکن بهشون بدهیم.

یکی از بچه ها ایده راه انداختن یک شغل را بعد از آزادی داشت. غصه اش از این بود که می تونسته دنبال خلاف بره ولی نرفته اما بدشانسی آورده و تصادف منجر به فوت کرده.

روز خسته کننده ای بود. موقع مصاحبه با نفر آخر به طرز ضایعی فقط خمیازه می کشیدم.

مصاحبه زیر جالبه. حتما گوش دهید. به جای خوندن نوشته های من . ببخشید که حجمش زیاده.

مصاحبه با دو نفر مددجو و یک نفر مددکار

 

 

آیا امام حسین برای بخشش گناهان امتش به شهادت رسید؟

شهید مطهری در بحث تحریفات عاشورا می فرماید:

بدون شک این یک تفکر مسیحی است که در میان ما نیز رایج شده است . این فکر است که امام حسین علیه السلام را به کلی مسخ می کند و او را به صورت سنگر گنهکاران در می اورد . قیام او را کفاره عمل بد دیگران قرار می دهد .

امام حسین کشته شد که گنکهاران از عذاب الهی بیمه شوند؟ جوابگوی معصیت معصیتکاران باشد؟

وای به حال کسانی که با یک قطره اشک برای امام حسین می خواهند گناهان خود را بیمه کنند و به واسطه شیعه علی بودن بهشت برایشان واجب باشد .

اطلاعیه

در پی پاسخ به نامه ی تسلیم شده به کانون، مسئولین کانون آمادگی خود را جهت همکاری اعلام داشته اند. لذا کسانیکه د رهفته ی جاری قصد مراجعت به کانون را دارند حد اکثر تا پایان امروز ، روز و ساعات آزاد خود را از طریق پست الکترونیکی marziehjavadi61@yahoo.com اعلام نمایند.