نظر خواهی کانون رفتن
اولین باری هست که میخوام توی این وب لاگ پست بذارم.یه جورایی هم میترسم.نمیدونم این چیزی هم که میخوام بگم درسته یا نه و شما باهاش موافقید یا نه.ولی لطفآ هر نظری که دارید بگید.
موضوع در مورد رفتن به کانون اصلاح و تربیت و سر زدن به این بچه هاست.وقتی که قرار شد بچه ها برن کانون خیلی مشتاق بودم که برم ولی هیچ وقت جور نمیشد.همیشه یا کلاس داشتم یا خلاصه با کارهای دیگم تداخل داشت.تا اینکه ۲ روز پیش بچه ها قرار شد دو باره برن و این دفعه هم به خاطر امتحانم نشد که برم.شب که داشتم با نفیسه حرف میزدم تعریف کرد که چه اتفاقاتی افتاده بود و کلآ خیلی برای بچه ها خوب بوده.(خوب تا اینجاش که بد نبود) تا اینکه رسید به این موضوع که پسر یکی از خانواده های شهر ری(هادی) که ما قبلآ بهشون سر میزدیم رو به جرم سرقت اوردن اینجا.
شنیدن این خبر خیلی برام شوک بود.چون من چند بار خونه شون رفته بودم.حتی توی تور تله کابین هم همراه ما بود.و اینکه بشنوم الان توی کانونه خیلی برام سخت بود.با شنیدنه این خبر به این فکر افتادم که چقدر ما توی کارمون اشتباه کردیم.ما دقیقآ نقش همون پیکی رو انجام دادیم که فقط کیسه ها رو جا بجا میکرده.تا اونجایی که یادمه هدف اول جمعیت این بود که فرهنگ این خانواده هارو بالا ببره ولی این جوری....
نمیگم رفتن به کانون خوب نیست.خیلی هم کاره خوب و قشنگیه.ولی به نظرم ما داریم با یه دست چند تا هندوانه بر میداریم.یه جورایی داریم کمیت رو زیاد میکنیم ولی به کیفیت توجهی نداریم.و این خیلی بده.
ما اگه میخوایم به این بچه ها کمک کنیم مسلمآ وقتی که توی خانواده هاشون بودن راحت تر میشد کمک کرد تا الان که توی کانون هستن.حالا هر خانواده ایی که داشتند.مهم این بود که پاشون به همچین جایی باز نشده بود.ولی الان خیلی چیزهایی رو هم که بلد نبودند یاد گرفتن.و اصلاح کردنشون دیگه کار ما نیست.چون ما نه اینقدر تخصصش رو داریم نه امکاناتش رو.این موضوع برای من به شخصه یه هشدار بود.هشدار اینکه از چه چیزهایی غافل بودم و چه کارهایی باید میکردم براشون ولی کوتاهی کردم.
باز هم میگم رفتن به کانون اصلآ فکر بدی نیست.ولی ما با امثال هادی قبل از رفتن به کانون در ارتباط بودیم ولی اونجا بهشون بی توجهی کردیم پس الان دیگه چه انتظاری از خودمون داریم؟وقتی که پولی برای ازاد کردنشون نداریم سر زدن بهشون چه فایده ایی براشون داره؟یا حتی برای ما چه فایده ایی داره؟من فکر میکنم هادی برای ما یه هشدار بود.هشداره اینکه تا وقتی که با خانواده ها در ارتباطیم بیشتر به فکرشون باشیم. "پیشگیری بهتر از درمان است"
البته اینم میدونم که بین این بچه ها کسانی هم هستند که به خاطر یه اشتباه کوچیک گرفتار شدن.ولی وقتی با موضوع هادی برخورد میکنیم میفهمیم که قدم قبلیمون که کمک بهشون وقتی توی خانواده هاشون بودند رو خوب بر نداشتیم.ما همه ی کارهارو با هم نمیتونیم انجام بدیم پس حداقل همون وظیفه ایی که به گردنمون هست رو درست انجام بدیم.
این نظر من بود.اولش هم گفتم درست یا غلط بودنش رو از شما میخوام.پس هر نظری که دارید بگید تا اگه نظر من اشتباه بود دفعه ی بعد منم باهاتون بیام کانون. مرسی