بررسی آماری علل بزهكاری جوانان و نوجوانان

روزنامه همشهری : پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵/ بهرام پیراسته

بزه ، اولین  پدیده ای  است كه  با تجمع  افراد به  دور یكدیگر و شكل  گرفتن  جامعه ، تظاهر می كند، زیرا گرد هم  آمدن  افراد موجب  سرپیچی  از برخوردهای  گوناگونی  بین  آنها شده و به  همین  دلیل  دستورات  و مقرراتی  پدید می آید تا قدری  آزادی  افراد را به  سود جامعه  مقید گرداند و حدود هر یك  از افراد جامعه  را مشخص  شود. بررسی های  جرم  شناسی  نشان  می دهد كه  هر معلولی ، علتی  دارد و هیچ  چیز به خودی  خود به  وجود نمی آید بنابراین  هر جرمی  هم  دارای  علل  سازنده ای  است  كه  بر روی  فرد اثر می گذارد و او را بسوی  ناسازگاری  و نابهنجاری  سوق  می دهد.
بزهكاری  اصولاً از مجموعه ای  از جرایمی  به  وجود می آید كه  در یك  زمان  و مكان  معین  به  وقوع  می پیوندد و به  همین  جهت  زمانی  كه  مورد بررسی  قرار می گیرند، در حقیقت  كلیه  پدیده های  اقتصادی  ،فرهنگی ، بهداشتی ، سیاسی ، مذهبی ، خانوادگی  و... یك  جامعه  عمیقاً مورد مطالعه  واقع  می شوند. در وهله  اول  بزهكاران  از جهات  مختلف ، سن ، میزان  تحصیلات ، جرم ، مشكلات  خانوادگی  و... تقسیم  بندی  می شوند و بدنبال  آن  علل  و عوامل  مؤثر بزهكاری  اطفال  و نوجوانان  و پیشگیری  از این  عامل  مورد بررسی قرار می گیرد...

مطالعه ادامه ی مطلب

دو نگاه به قوانین موجود در مورد اعدام کودکان

 

 بخشنامه رئيس قوه قضائيه در خصوص منع اعدام افراد زير ۱۸ سال تمام
سال ۱۳۸۷

 
مساله اعدام افراد زير ۱۸ سال يكي از بحثهاي چالشي موجود در حقوق ايران است كه بازتابي بين المللي نيز داشته و اتهام نقض حقوق بشر را نيز مدتهاست كه در اين زمينه متوجه دستگاه قضايي ايران نموده است.

پيوستن ايران در سال ۱۳۷۳ به كنوانسيون حقوق كودك و متعاقباً لازم الاجراء شدن مفاد اين كنوانسيون در حقوق ايران را شايد بتوان نقطه عطف وقوع اين چالش در حقوق ايران محسوب نمود...

ادامه ی مطلب را از اینجا بخوانید.



ایران بیشترین آمار اعدام کودکان را دارد.

قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در اکثر قریب به اتفاق در اینگونه موارد حکم قصاص را پیش از رسیدن این کودکان به سن قانونی صادر می‌کند؛ اما در مواردی که بازماندگان مقتول از خونخواهی چشم پوشی نکنند، حکم قصاص را پس از رسیدن مجرم به سن ۱۸ سال اجرا می‌کند.

اما موردی چون محمد حسن‌زاده متولد سال ۱۳۷۰ هم هست که در ۱۵ سالگی در روستایی از توابع شهرستان کامیاران مرتکب قتل شده بود و خبر اعدام او در خرداد ماه امسال در آستانه ۱۷ سالگی در سنندج، مخالفان اجرای مجارات اعدام برای کودکان را در ایران وجهان غافلگیر کرد و اعتراض آنان را برانگیخت...
ادامه ی مطلب را از اینجا بخوانید.

گریه برای کسی که دادخواه گریه کنندگان شد!؟

من اصلا نمی فهمم عزاداری برای چی، برای کی؟! مگه نه این که حسین برای اینکه گریه مردمش رو نبینه قیام کرد و با سپاه جهل و دروغ و ریاکاری زمان خودش جنگید و جونش رو توی این راه گذاشت تا به ما بفهمونه که یک انسان چی کار باید توی این دنیا بکنه؟ مگه نه اینکه حسین شهید شد و الآن توی بهترین اعلاعلییین پیش خدا روزی میخوره؟! پس باید گفت مرحبا به حسین، باید به حال خود جاهل مون گریه کنیم که توی مرداب جامعه متعفن ما بوی تعفن فقر، اعتیاد و تجاوز به دختر فراری و پاتوق فروش دختربچه و پسربچه بیداد می کنه...

همین امروز صبح توی یک محله پایین شهر رد می شدم دیدم ماشااله یک علم 70 من گذاشته بودند وسط کوچه؟! آخه که چی؟ مگه حسین علم بلند می کرد، عباس علم بلند می کرد؟ به ما گفتند عباس علم دار ولی هیچ کس فکر نکرده که اگه عباس یک همچین علمی رو بلند می کرد دیگه مگه می تونست برای بچه های تشنه آب بیاره. اصلا کی اون بنده واقعی خدا علم بلند می کرده تا خودش و زورش رو نشون بده. نه جونم عباس علم دار، علم انسانیت و عیاری و جوانمردی رو بلند کرده بود نه علم بی غیرتی و بت پرستی رو...

آسيب شناسي عزاداري محرم

کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.
هر ساله دهها ميليون نفر از مردم ايران و نيز نيز دهها ميليون نفر از ساير كشورهاي جهان حتي در بين ملل غير مسلمان ميلياردها تومان وميلياردها ساعت وقت خود را به اين امر مقدس اختصاصا مي دهند.متاسفانه عزاداري ها با همه اهميت و جايگاه مهمي كه در فرهنگ اسلامي دارند،در طول زمان دچار آفت ،خطرات و انحرافاتي شده است كه نقش اين وسيله مهم را تا حدودي كمرنگ كرده است.

اين آفات موجب شده است تا عزاداري ها و اساساً بزرگداشت ها ،نتوانند همه كاركردهاي وتوانايي هاي خود را بروز  وظهور دهند به عبارت ديگر برگزار كنندگان اين مجالس نتوانسته اند از همه آثار مقدس و مهمي كه در مورد توجه و مقصود خداوند و اولياي دين در سفارش حكيمانه واكيدشان به برپايي چنين مجالسي بوده است ،بهره برداري لازم و كافي را برده اند.

اگر همه عزادارن به درستي منطق و مفهوم اهداف قيام امام حسين(ع) را به درستي درك مي كردند اين همه مشكلات و معضلات اعم از شيوه هاي مختلف:نوحه سرايي وعزاداري به وجود نمي آمدواگر پيام امام حسين(ع) جدي گرفته مي شد شاهد اين همه مظاهر زشت و تاسف برنگيز فساد،فقر،تبعيض وعقب ماندگي نبوديم.

و اگر در سوگواري كربلا توجه مي شد و اين همه بودجه و امكانات كشور  به درستي و با هدف هدايت مي شد و صرف خريد علامت ها،طبل ها،قيمه پلوها و.... نمي شد در عوض صرف از بين بردن فقر،فساد،جلوگيري از كار كودكان،مبارزه با مواد مخدر و.... مي شد دچار اين معضلات نبوديم.

ودر آخر.....

هيچ دين و ملتي در جهان چنين وسيله قدرتمندي را براي پيشرفت و سعادت در دست ندارد،افسوس كه جامعه ما به خوبي و درستي از اين ابزار ارزشمند استفاده نمي كند.

به اميد روزي كه  همه با هم بتوانيم در جهت اعتلاي فرهنگ ونهضت امام حسين(ع) گامي موثر برداريم.

مساجد و هئیت ها

یکی از اهداف طرح طفلان مسلم، رساندن صدای کودکان معضل دار جامعه به نمازگزاران مساجد و رهروان امام حسین (ع) درهیئت ها است تا با پیروی از سیره ی عملی پیشوایشان، هرچه عمیق تر ارزش و ماندگاری خون پیشوایشان را در زمان فریاد کنند. 

در طول ایام محرم هزاران تکیه و هئیت در گوشه و کنار شهر و در سراسر کشور برپا می شوند. اگر هر یک از آنها تنها دعوت نیازمندان کوچه های اطرافش را نه فقط برای یک وعده غذا بلکه برای احیای زندگی آنها لبیک گوید، آن وقت دیگر لازم نیست فریاد کوچه ها را در روزمرگی های  گوش ها زمزمه کرد: باز چه خبر از فقر؟ خبری از آزادگی؟

به امید آزادی و آزادگی، امسال بخش مساجد و هئیت ها در کنار دیگر بخش های طرح طفلان مسلم کار خود را هرچه قوی تر آغاز می کند، به امید آنکه طعم زودگذر یک وعده غذای نذری، جای خود را به ماندگاری شیرین آزادی یک انسان دهد. آزادی از فقر، جهل و درخود ماندگی در کنار آزادی یک کودک از زندان، از بی توجهی و ...

به امید روزی که کسی در بند نباشد...

برای همکاری با گروه هیئت ها و مساجد با شماره ی 09194012609 (علیرضا آمیزطبع) تماس بگیرید. لطفا پیشنهادات و نظرات خودتان را برای روند بهتر کار با گروه در میان بگذارید.

امام حسين(ع)از ديد انديشمندان ومورخان

تاثيري كه حادثه كربلا وقيام امام حسين (ع)بر انديشه مردم و جهان ،حتي غير مسلمانان داشته،عظمت قيام و اوج فداكاري و ويژگي هاي ديگر امام  ويارانش سبب شده كه اظهار نظرهاي بسياري درباره اين نهضت و حماسه افرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطوري مي شود. به ويژه كه برخي از نويسندگان غيرمسامان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشته اند.در اينجا تنها تعدادي اندك از اين نظرها (از مسلمانان و غيرمسلمانان) آورده مي شود:

مهاتما گاندي(رهبراستقلال هند)

من زندگي امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافي  به صفحات كربلا نموده ام وبرمن روشن شده است كه اگر بخوهد يك كشور پيروز گردد.بايستي از سرمشق امام حسين پيروي كند.

محمد علي جناح(قاعد اعظم پاكستان)

هيچ نمونه اي از شجاعت ،بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نمي شود.به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود كه خد را در در سرزمين عراق قرباني كرد پيروي نمايند.

چارلز ديكنز(نويسنده انگليسي)

اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود،من نمي فهمم چرا خواهران و زنان واطفالش به همراه او بودند؟پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام ،فداكاري خويش را انجام داد.

توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسي)

بهترين درسي كه از تراژدي كربلا ميگيريم اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددي در جايي كه حق با باطل رو به رو مي شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت باعث شگفتي من است.

واشنگتن ايرونيگ(مورخ آمريكايي)

براي امام حسين ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسئوليت پيشوايي مسلمانان اجازه نمي داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد .او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي  وفشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك ودر روي ريگ هاي تفتيده عربستان.روح حسين فناناپذير است.اي پهلوان و اي نمونه شجاعت  واي شهسوار من ،اي حسين!

موريس دو كبري(انديشمند فرانسوي)

حسين(ع) براي شرف وناموس مردم وبزرگي مقام ومرتبه اسلام از جان و مال و فرزندانگذشت و زيربار استعمار وماجراجويي يزيد نرفت، پس بياييد ماهم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستي يزيديان نوعي خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم.زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است.

پروفسور ماربين(فيلسوف وخاورشناس آلماني)

من معتقدم كه رمز بقا وپيشرفت اسلام وتكامل مسلمانان به خاطر شهيد  شدن حسين(ع) وآن رويدادهاي غم انگيز مي باشد ويقين دارم كه سياست عاقلانه مسلمانان و اجراي برنامه هاي زندگي ساز آن به واسطه عزاداري حسيني بوده است.مادامي كه اين روش و خصلت در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز انها تن به خواري نمي دهند و تحت اسارت كسي نمي روند.

جرج جرداق(دانشمند واديب مسيحي)

وقتي يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مامور خونريزي مي كرد،به آنها مي گفتند:"چه مبلغي مي دهي؟" اما انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

عباس محمود عقاد(نويسنده واديب مصري)

جنبش حسين يكي از بي نظيرترين  جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينه دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است.... دولت اموي پس از اين جنبش ،به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين تا نقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

امشب داشتم فیلم می دیدم که تلویزیون زیر نویس کرد کسانی که می خوان به ساخت ضریح حرم امام حسین کمک کنند به فلان شماره حساب پول واریز کنند!

من هم بودم روحم آزرده می شد که بی نوایی هست و پیروانم به فکر ضریح فلزی ای هستند که در زمان حیاتم در زمین فانی برایم از پست ترین چیزها هم بی ارزش تر بود.

اندکی فکر ...

بعضی وقت ها نوشتن خیلی سخت می شود ،مخصوصا وقتی در مورد چیزی می نویسی که خود طعم آن را نچشیده ای. من که نه مقتول بوده ام ، نه قاتل نه اولیاء دم . به تحقیق می دانم که باید برای نبودن هر سه تلاش کرد . مقتول که می رود ، اولیاء دم می مانند و دو عذاب ، یکی قبول مرگ فرزندشان، دومی قبول مرگ قاتل فرزندشان . اما قاتل می ماند و یک عذاب و آن هم تمام روزهای پیش رو تا وقت اجرای حکم . آنچه در زیر می نویسم حاصل لحظاتی است که تمام فکرم را بدون ذره ای ترحم متمرکز احساسات قاتل و اولیاء دم کردم .

ادامه نوشته

گزارشی از شناسایی داخل کانون - طفلان 1388

امروز پنج نفری برای دومین بار، رفتیم کانون اصلاح و تربیت تهران. برای کسانی که با طرح آشنا نیستند، لازم است بگویم که برنامه طرح طفلان مسلم به این صورت اجرا می‌شود که ابتدا طی چند بار مراجعه به کانون، مطالعه پرونده مددجویان و مصاحبه با آنها شناسایی اولیه صورت می‌گیرد. مرحله بعد، شناسایی خانواده‌ها می‌باشد. خانواده تمام مددجویانی که درکانون مصاحبه می‌شوند توسط تیم شناسایی خانواده‌ها، شناسایی شده و آنهایی که دارای شرایط باشند، برای آزادسازی و مراقبت‌های پس از خروج، انتخاب می‌شوند.
طبق همین روال، هفته گذشته و امروز مراجعه‌ای به کانون اصلاح و تربیت داشتیم. در این فرصت موفق شدیم که تعداد 17 پرونده را مطالعه کنیم و با 10 نفر از مددجویان مصاحبه داشته باشیم. از لیست اسامی که مددکارهای کانون در اختیارمان قرار دادند، متوجه شدیم که متاسفانه آمار سرقت نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. این حقیقتی بود که مسوول مددکاری کانون نیز به آن اعتراف کرد.
در مراجعه امروز، سری هم به گروه ویژه زدیم. لازم است توضیح دهم که مددجویان کانون، براساس سن و جثه به 6 گروه تقسیم می‌شوند. گروه اول، گروه ویژه است که کوکان مجرم زیر 15 سال، در آن نگهداری می‌شوند. کودکانی که قطعا به خاطر شرایط خانوادگی و محیطی بسیار نامناسب، پایشان به این مکان باز شده است. گروه ویژه جای این کودکان است: کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست، کودکان کار، کودکانی که مورد سواستفاده‌های مختلف قرار گرفته‌اند، کودکان پدر و مادرهای کودک‌آزار، کودک بی‌خانمان، وحشتناک‌تر از همه کودکان معتاد و خلاصه یک کودک ایرانی مسلمان که هنوز طعم زندگی را نچشیده باید طعم زندان را بچشد. زندانی که ما همگی باهم - چیزی شبیه به یک همبستگی ملی - با جهل خودمان برای آنها ساخته‌ایم. نمی‌دانم خبری که امروز از گروه ویژه بدست آوردیم را باید مسرت‌‌بخش نامید یا ناراحت کننده. امروز یکی از بچه‌های گروه ویژه به نام محمد آزاد شد. دو نفر دیگر هم که یک ماه پیش از گروه ویژه به گروه 1 منتقل شده بودند، فردا آزاد می‌شوند. اما آزادی از کانون، به کجا؟ به سمت بهزیستی. نمی‌دانم وضعیت آنها چه خواهد شد. خروج این بچه‌ها از کانون چند حالت مشخص دارد: 1- بازگشت به دامان خانواده‌ای که آنها را تا رسیدن به کانون اصلاح و تربیت، هدایت کرده است؛ خانه فساد، خانه اعتیاد، خانه سو استفاده از کودکان، خانه کودک‌آزاری. 2- آوارگی در خیابان. 3- ورود به بهزیستی: ورود به بهزیستی به این معنی است که اگر کودک در آنجا ماندگار شود، انواع جرایم را از همسالان خود خواهد آموخت و در سن 18 سالگی، از بهزیستی اخراج خواهد شد. اگر هم فرار کند، یعنی آوارگی در خیابان، کارتن‌خوابی، سرمای زمستان... 4- بهترین گزینه و غیرممکن‌ترین گزینه یعنی برعهده گرفتن سرپرستی این کودکان توسط مردم، که تقریبا می‌توان گفت هیچکس حاضر به نگهداری از کودکی ناهنجار در خانه خود نخواهد بود.
هر حالتی را که در نظر می‌گیریم به این نتیجه می‌رسیم که در این کشور بزرگ و پهناور، کشور فرزندان تمدن آریایی، کشور فرزندان کوروش کبیر، کشور مسلمان، کشور شیعیان علی (ع)، کشور نفت‌خیز، کشور چهارفصل و هرآنچه که به آن زیاد افتخار می‌کنیم، یک جا برای این بچه‌های بی‌پناه پیدا نمی‌شود. گویی آنها فرزندان این مرز و بوم نیستند. اما من معتدم که ما فرزندان این مرز و بوم نبوده‌ایم.

به همین دلیل است که ما در تلاشیم تا برای آنها کاری بکنیم و از دوستان جمعیتی یک یا حسین می‌خواهیم تا حرکتی کنیم و به این هموطنان، به این همسایگان بی‌صدا و غریب، طعم زندگی کردن را بچشانیم، طوری که حتی بازگشت این کودکان به کانون اصلاح و تربیت و در سال‌های آینده به دلیل جرایم بزرگتر به زندان بزرگسال، به خواب هیچ ایرانی مسلمانی نیاید.

در صورتی که تمایل دارید در بخش مراقبت‌های پس از آزادی همکاری نمایید، با تلفن 09128172910 تماس بگیرید.

وای بر تکذیب کنندگان

ویل للمکذبین

وای بر تکذیب کنندگان

و ما تکذیب کردیم،

نگاه ملتمسانه دخترک سه ساله را موقع فروخته شدن،

فنا شدن و شکستن دختر فراری را موقع مورد تجاوز قرار گرفتن،

ناله های آدم های بی خانمان را در سرمای زمستان،

اندوه چشمان کودکان بی کتاب را در سر چهار راه فروش گل و فال و مرد عنکبوتی،

و ترس و هزاران حرف ناگفته طفلان مسلم امروز را...

وای بر تکذیب کنندگان...

مریم محجوب

سایت

با سلام

سایت اصلی طرح طفلان مسلم با ساختار جدید

راه اندازی شد.

آدرس:

http://www.teflane-moslem.com/

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را ارائه نمایید.

مصطفی، حمید، خسرو ...

امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت تا احتمالا برای آخرین بار مصطفی را تو کانون ببینم. وقت رسیدم تو اتاق مددکاری دیدم مصطفی و برادرش،علی، و خواهرش و همین طور مادرش دور هم نشسته اند. من هم مثل یه مهمون خودمونی که انگار رفته پیش خانواده خودش رفتم بینشون و شدیم پنج نفر. دو تا داداش کوچیکم، مصطفی و علی، و مادر مصطفی که جای مادر همه امون بود تو این سه چهار سال. البته اون قدر بنده خدا برای آزادی بچه اش دوندگی کرد که بیشتر جای مادر بزرگمه. خیلی به ما لطف داره. ما هم خیلی چیز ازش یاد گرفتیم. با مصطفی و علی گل می گفتیم و گل می شنیدیم. مادر مصطفی از دونه دونه مسئولین کانون با چشم پر از اشک تشکر می کرد. من اولش باورم نمی شد. به یکی اشون گفتم "یعنی واقعا مصطفی آزاد می شه؟!" که مصطفی خندید گفت"خدا باورش شده، خلق خدا باورش نشده". البته مصطفی را هم به اندازه کافی تو این مدت نصیحت کرده ایم. دیگه مرد شده و اومده بیرون. وقتی رفت تو کانون بچه بود. چقدر خاطره باهاش دارم. چقدر چیز الان جلو چشمام رد شد که مال همین لحظه است و دلی ه و گفتن نداره. کلی هم با علی سر سربازی گپ زدیم. بنده خدا ترجیح می داد اگر قراره یکی اشون معافی بگیره، داداش بزرگش مصطفی باشه، چون ۶ سال تو کانون عمرش رفت. همه زحمت کشیدند. از مسئولین کانون هم باید تشکر کرد. البته مسئولین کانون هم مدام از ما تعریف می کردند. "ان جی او ایی که ادعا و تبلیغ کاذب نداره ...". مصطفی در سال ۱۳۸۵ از بالای دار اومد پایین. و الان با گرفتن رضایت از شاکی که طعم بخشش را چشید و نعمت صبر نصیبش شد از کانون بیرون می آد. به شوخی به علی می گفتم که "... تو اول مصطفی را آماده کن که سنگک دونه ۵۰ تومن شده ۵۰۰ تومن !"

به حمید غلامی هم سر زدم. می خواست رک و پوست کنده و با التماس ازم اوکی بگیره که کارش درست می شه. ولی من عادت ندارم قبل از آزادی، امیدواری بدم. بهش از آخرین کمک جمعیت برای تعویض خونه به خانواده اش گفتم. از یک سالی که جمعیت کامل با خانواده اش در تماس ه و حمایتش می کنه.  به هر حال امید به آزادی اش داریم. برای آزادی حمید هم خیلی دوندگی داشتیم. آخرش هم فعلا قول یک وام را گرفته ایم تا چقدر بشه امید داشت.

به خسرو هم سر زدم. کسی که سال پیش از بالای دار اومد پایین. چقدر بچه های جمعیت و مسئولین کانون تا اندیمشک رفتند و اومدند تا شاکی از حق خودش بگذره. چقدر پول جمع شد. چقدر آدم دعا کرد.

امسال هم کلی کار داریم. البته خیلی نمی تونم بالاسر بچه ها باشم. به خاطر سربازی.

***

یه نکته راجع به پست قبل بگم. می دونید اگر به جای سهیلا، پدر بچه مرتکب چنین کاری می شد حکم چه بود؟ پدر حکم قیم داره و قانون برای قتل فرزند مجازاتش نمی کنه!!! سهیلا که خدا می دونه گیر چند نفر بدذات افتاد. خدا می دونه اون بچه چی از آب در اومد یا می اومد! خدا می دونه چه جنون یا هر چیزی بهش رو آورد! ولی آیا در این کشور تنها راه چاره آویختن سهیلا بود؟ آیا با این کار مشکلی از مشکلات امثال سهیلا حل شد؟!

اون موقعي كه هزار مدل بلا سرش اومد كجا بودند كه الان موقع دار زدن همه هستند؟!

امروز آمار یک خانم جوان دیگر را که اعدامش نزدیک است را بهم دادند. ببینیم می شه بچه ها برن برایش کاری کنند یا نه.

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

پنجشنبه،
۳۰ مهر، ۱۳۸۸

سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
 

سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد.

 

نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.
 

سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.
 

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.
 

اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند
 

.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد. به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.
 

روزنامه اعتماد

تيتر را اصلاح كنيد: براي سهيلا يكي از بي‌پناهان ايراني

نویسنده فرزانه روستایی