جهت یاد آوری

•    ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.


•    بند ۱ ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق زندگی از حقوق ذاتی شخص انسان است. این حق باید بموجب قانون حمایت بشود. هیچ فردی را نمی‌توان خودسرانه از زندگی محروم کرد.


•    بند ۵ ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: حکم اعدام در مورد جرائم ارتکابی اشخاص کمتر از هیجده سال صادر نمی‌شود و در مورد زنان باردار قابل اجراء نیست.


•    بند ۱ ماده ۶ کنوانسیون حقوق کودک: کشورهای‌ طرف‌ کنوانسیون‌ حق‌ ذاتی‌ هر کودک‌ را برای‌ زندگی‌ به‌ رسمیت‌ خواهند شناخت‌.


•    بخش الف ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک: هیچ‌ کودکی‌ نباید تحت‌ شکنجه‌ یا سایر رفتارهای‌ بیرحمانه‌ و غیرانسانی‌ یا مغایر شئون‌ انسانی‌ قرار گیرد. مجازات‌ اعدام‌ و یا حبس‌ ابد بدون‌ امکان‌ بخشودگی‌ را نمی‌توان‌ در مورد کودکان‌ زیر ۱۸ سال‌ اعمال‌ کرد.


•    ماده ۳ قطعنامه حمایت از حقوق محکومان به مرگ: افرادی که در زمان ارتکاب به جرم کمتر از ١٨ سال دارند نباید به مرگ محکوم شوند.

سرزمین عجایب!

از بند تا مددکاری کانون یک راه پله است...هر بار که این پله ها را می روی و می آیی یک علامت  "؟ " به انبوه سوالاتت اضافه می شود! همه چیز می بینی، همه چیز می شنوی:

بچه ای که یک ماه و نیم در آگاهی معطل بوده! بچه ای که در کلانتری اینقدر کتک خورده که دستش شکسته! بچه ای که در آن نمیدانم کجا به 57 مورد سرقت موتور اعتراف کرده و تو هرچه با قوانین جمع و تفریق و ضرب و تقسیم حساب می کنی، می بینی نه، نمی شود، درست در نمی آید! از 6 سالگی هم که بگیری باز کم می آید... فقره های سرقت مازاد بر سال های عمر می شود!

همه ی زندگیت بهم می خورد وقتی بعد از جمع کردن آرزو ها یک بچه 16-15 ساله، آرام جوری که بقیه متوجه نشوند کنار می کشدت و در حالی که هراسان این طرف و آن طرف را نگاه می کند که کسی نفهمد، می گوید: مادر و پدرم هر دو معتادند...مادرم یک شب هایی خانه هم نمی آمد و محجوبانه نگاهت می کند...یعنی بفهم!

اینجا کودکی را می بینی که به جرم دزدیدن یک کبوتر چند ماهی است که زندانی است و منتظر صدور حکم!

اینجا برایت ابهت واژه های پر طمطراقی چون مشارکت در سرقت، فراری، زندانی، تحت تعقیب و...می ریزد وقتی می بینی صاحبش یک بچه 8 ساله است!

اینجا همه چیز عالیست و همه عزیزان می توانند خیالشان کاملا راحت باشد که قوانین حتی شدیدتر از حد لازم دارد اجرا می شود!

موسم

این باد بیقراری

وقتی که می وزد

دلهای سرنهاده ی ما

بوی بهانه های قدیمی

می گیرد...

موسم که می رسدانگار کسی صدایت می کند...یکی که هر سال در این موسم انگار عطرش بیشتر از همیشه می پیچد.

موسم که می رسد یادت می افتد که نه...دوباره نه...دیوارها که سیاه می شود شاید از این می هراسی که نکند دل ها هم رنگی بگیرند.

موسم که می رسد...صدای جرس کاروان می آید...صدای "هل من ناصر ینصرنی"...صدای قلب کودکی که با اینکه تازه زدن را آغاز کرده اما تند می زند...صدای نفس هایی که دارد هر لحظه را می شمارد...یکی یکی...به دقت...با رنج....

موسم که می رسد تاریخ تکرار می شود...و تو می مانی و باز نمیدانی که خدایا چه تناسبی است میان صحرای دور کربلا و...دوری این جایی که مدت هاست خانه تنهایی معصومانه دلهایی شده که  نبودن ما این مکان را خانه اش کرده.

موسم که می رسد مدام به خودت می گویی مبادا نشود...انگار ضربان قلبت را به روشنی و صراحت حس می کنی.

موسم که می رسد...نامه ها را که می زنی...یاد خطبه ای می افتی که نه آرزویت که دعایت است در هر کوی و برزن طنین انداز شود.

موسم که می رسد...بله...انگار دارد می رسد...حضورش را احساس می کنی...دارد می آید...مثل هر سال...مثل هر بار...و:

"خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت و به سوی او باز خواهیم گشت".

در ادامه راه

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده‌ام... به‌ خدا خوب می‌‌شوي!

اين حقيقت دارد: "تو" كه باشي همه هستند و مگر مي شود كه نباشي. در واپسين روز هاي سال ۱۳۹۰ و در شرايطي كه در هجوم نرفتن ها و نرسيدن ها و نشدن ها، تعطيلي آيين طفلان به دو سال نزديك مي شد...به لطف خدا نزديكتر شديم: به همديگر...به خودش.

خدا را شكر مي كنيم و خالصانه، صميمانه ترين تقدير ها را نثار همراهان عزيزمان مي نماييم. اسامي دانشگاه هاي همراه طفلان مسلم ۱۳۹۰ به شرح زير مي باشد:

دانشگاه تهران-پردیس مرکزی

دانشگاه اميركبير

دانشگاه تهران-پردیس ابوریحان

دانشگاه شریف

دانشگاه خواجه نصير

دانشگاه علم و صنعت

دانشگاه آزاد اسلامی رودهن

دانشگاه آزاد اسلامی-علوم و تحقیقات

دانشگاه آزاد اسلامي-تهران شمال

 دانشگاه  تربيت معلم

دانشگاه تربيت مدرس

دانشگاه آزاد اسلامي - كرج

دانشگاه تبریز

دانشگاه شهید چمران اهواز

دانشگاه غیر انتفاعی خیام مشهد

دانشگاه مازندران

دانشگاه غیر انتفاعی خاوران مشهد

دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز

دانشگاه فردوسی مشهد

دانشگاه آزاد اسلامی تبریز

دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

دانشگاه آزاد اسلامی مشهد

دانشگاه پیام نور مشهد

دانشگاه علوم پزشکی مازندران

لازم به ذكر است در تمامي اين دانشگاه ضمن هماهنگي كامل با اعضاي طرح، بسته هاي طفلان مسلم در ميان اساتيد و كارمندان توزيع گرديد.

با اميد به خدا بخش دانشگاهي تيم طفلان مسلم، فعاليت هاي خود را با معرفي آيين طفلان مسلم به دانشجويان  و اساتيد دانشگاه هاي خارج از كشور ادامه خواهد داد. دوستاني كه همراه مي شوند، حتماً با اعضاي تيم طفلان هماهنگ نمايند.

مستندسازي

"ستايش، همه آن خدايي را كه چون مردمان مرا به او سپردند گرامي ام داشت...به لطف تو خرسندم اي پروردگار مهربان من و به حمايت تو خشنودم اي پروردگار پشتيبان من"...رسول خدا (ص)

به لطف خدا بخش مستند سازي تيم طفلان مسلم در حال آماده سازي و تكميل مستندات آيين مي باشد و به زودي اطلاعات آيين طفلان مسلم به صورت كامل و در قالب نمودار ها و جداول آماري ارائه خواهد شد. از دوستان فعال در طرح خواهشمنديم به منظور تكميل مستندات، هر چه سريعتر اطلاعات درخواستي را به تيم طفلان ارسال نمايند.

اشهد ان لا اله الا الله

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

خدا را بسیار شاکریم و خوشحالیم که در مدت حدود دو هفته خطبه امام حسین علیه السلام در جای جای ایران بر زبان ها و در دل هایی جاری شد...بعد از دو سال سکوت، صدای جرس این کاروانی که قرن هاست به گوش می رسد دوباره در فضا طنین انداخت تا شهادت دهیم که اگر "او" بخواهد می شود....

نمی دانیم نتیجه این هروله می تواند جلوی به شماره افتادن نفس هایی را بگیرد و آیا قدرت خریدش به قیمت نفس می رسد یا نه؟ اما شهادت می دهیم که هنوز هم نام حسین که می آید دلی هست که بلرزد، هنوز می شود تکان های دل را از نگاه خواند، هنوز هم می شود صدای حسین را شنید، هنوز هم مسلم هست، هنوز هم می شود بیعت کرد...و هنوز هم می شود شهادت داد!

مجتبی

"همانا کسانی که بگویند پروردگار ما الله است و بر آن استقامت بورزند بیمی بر آنها نیست و غمگین نمی شوند"  احقاف آیه ۱۳

...هیس...صدای نفس هایش را می شنوی؟...نفس نفس زدن هایی که مثل بقیه نیست...نفس هایی که هر لحظه به رفتن نزدیک می شود و این موعد رفتن مثل همه ی رفتن ها ناگهانی و غیرمنتظره نیست: نزدیک است، معلوم است...می شنوی؟ نه، نمی شنوی...باور کن نمی شنوی...اگر می شنیدی که الان اینجوری نبودی...شجاع باش...جسارتش را داشته باش همراهش نفس بکش...حالا که قرار است نفس هایش به شماره بیفتد تو هم نفس هایت را مردانه بشمار...خجالت ندارد که...دارد می رود، حس کن این لحظه شماری های رسیدن عید و تا عید را که همه مشتاقانه دارند احساس می کنند او دارد در آن جای دور که همه برای عیدانه رفتن برنامه دارند، می گذراند...در آن تنهایی وحشتناک که دیگر روز ملاقات هم تکانش نمی دهد، سپری می کند...دارد وحشت و تنهایی و نداری را زندگی می کند!

خدایا! یعنی به نور می اندیشیم؟...نمیدانم اما مطمئنم که باید دل به دلش دهیم، پس با نام تو آغاز می کنیم...یا نور!

با امید به خدا تیم طفلان مسلم در مرحله بعدی فعالیت های دانشگاهی خود، معرفی طرح به اساتید دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی را آغاز می نماید. به همین منظور بسته ی اطلاعاتی شامل خطبه امام حسین علیه السلام، کاتالوگ و رزومه طرح طفلان مسلم + شرح حال مجتبی به دو شکل مجازی (جهت ارسال به باکس اساتید) و پرینت شده (به منظور ارائه به صورت حضوری) آماده شده است. دوستانی که همراه می شوند حتماً در این پست کامنت بگذارند.

ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم...

تیم طفلان مسلم در اولین کنفرانس ملی بتن سبک که در تاریخ ۲۷-۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۰ در محل پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران برگزار می گردد، حضور خواهد داشت و ضمن معرفی طرح، فعالیت دانشگاهی ۱۳۹۰ خود را آغاز می نماید. 

 

 دوستانی که مایل به همکاری در این بخش هستند در همین پست کامنت بگذارند. 

دومین نشست "خانه طفلان مسلم"

به منظور انتخاب محل خانه طفلان مسلم، دومین جلسه با حضور اعضای تیم طفلان مسلم در خانه ایرانی مولوی در تاریخ 1390/11/8 تشکیل شد. در این جلسه، ضمن توجه به اولویت ها و نیازمندی های این خانه، محله های هدف مورد بررسی قرار گرفت و از بین مکان های مختلف داوطلب، سه محله برای بررسی و مطالعه دقیق تر انتخاب شدند. انشاالله در جلسه بعدی تیم طفلان مسلم در هفته آینده محل نهایی "خانه طفلان مسلم" انتخاب و پروپوزال این خانه ارائه خواهد شد.

برگزاری مراسم دعا

"...حمید با قامت کوتاه، 21 ساله که آنقدر پسر خوبی است به قول کانونی ها، که تلاش کرده اند تا امروز به زندان بزرگسالان منتقل نشود."

حمید را که یادتان است، همان که به زندان بزرگسالان هم منتقل شد، همان که در همایش طفلان مسلم 1388 زندگیش را در قالب تئاتر بازی کرد، همان که چند وقت قبل پدرش فوت کرد. حمید امروز به لطف خدا آزاد است، مدتی است که سر کار می رود و با مادرش در اتاقی اجاره ای زندگی می کنند. حمید میزبان دوستانش در جمعیت امام علی علیه السلام در دومین مراسم دعا بود...با حمید و خانوده اش دعا کردیم که بیامرزد و ببخشد و باران برکت باریدن بگیرد.

اولین مراسم دعا در 24 دیماه مصادف با اربعین حسینی در خانه امید، دیگر مددجوی طرح طفلان مسلم برگزار شد و انشاالله این مراسم در کنار سایر مددجویان طرح طفلان مسلم ادامه می یابد.

ای روز های خوب که در راهید...

"خانه طفلان مسلم، مکانی خواهد بود که به ارائه خدمات برای کودکان بی پناه، بزه دیده و در معرض خطر می پردازد. در بلند مدت این خانه باید به حدی در سطح شهر مشهور گردد که کودکان بی پناه، خودشان به این خانه ها پناه بیاورند و کودکی در سطح شهر نباشد که به خاطر نداشتن غذا و سرپناه مورد ظلم و سوءاستفاده قرار گیرد."

اولین جلسه تهیه پروپوزال و تعیین چهارچوب های کلی این خانه در تاریخ 1390/11/4 در خانه ایرانی مولوی برگزار گردید. دوستانی که مایل به همکاری هستند نام و نام خانوادگی و شماره تماس خود را به صورت خصوصی در این پست قرار دهند.

اینجا چراغی روشن است!

"ولي بدانيد خداوند ما را کفايت خواهد کرد و اتکاي ما بر اوست و در مسير او گام برخواهيم داشت؛ و به سوي او باز خواهيم گشت."

شب اربعین است...از چندین و چند شب قبل دلت داشت تکان می خورد نمیدانم شاید به هم می ریخت وقتی پارچه های سیاه و دیگ ها و آذین ها را می دیدی...داشتی می اندیشیدی یعنی... می شود نشود؟...و حالا داشتی با همان چشمانی که به دیدن واقعیات عادت داشت می دیدی که حقیقت چگونه آرام آرام می آید و همه چیز جمع می شود...جور در می آید...می شود: و حالا همه هستند هیچ کس نیست که نباشد چه آنهایی که اینجا حضور دارند و چه آن ها که اندکی دورتر دعایشان، نتیجه کار های زیبایشان و حس بودنشان نمیگذارد یادت برود...فیلم ها، صورتجلسات، دعوتنامه ها و و و را که می گذاری کنار هم به وضوح احساس می کنی که چه چیزی و یا بهتر بگویم چه کسی در جای جای "طفلان مسلم " هست...حضور دارد... فیلم های مددجویان حال و هوای بهتری دارد...دارد 12 می شود...بگذار بگذرد....

ساعت حدود 3 بعد از نیمه شب است که این جمع حضور پررنگ تری را شاهد می شود...محمد علی که می آید باران هم می آید و باران هم که ببارد دستهایی به آسمان بلند می شود تا برکت بر این کویر تشنه و سوخته باریدن بگیرد: مولای یا مولای...!

تمام نشده که می شنوی شکر ها و سپاس ها و خواهش ها و آرزوها را...یکی یکی... و بعد شعری که بند بندش بند بند وجودت را می لرزاند....

محمد علی انگار رسول آن شب است تا اربعینی را زنده سازد و تو شهادت می دهی که چگونه نور می آید آنقدر زیاد که می پرسی یعنی طاقتش را دارم؟ می بینی که پیامبر شدن چقدر راحت است فقط باید آدمش پیدا شود و این جوان 18 ساله رسول اربعین1390 طفلان مسلم می شود! محمد علی که سه شبانه روز است نخوابیده ، که وقتی در باران، الکترود ها را بهم وصل می کند با هر بار زدن شوکی را تجربه می کند، که فقط وقتی اینجاها است تیک های عصبی نزدیکش نمی شوند، که یک سالی می شود با رفتن پدر، زندگیش دارد می رود، که وقتی می شنود امشب چراغی روشن است از اصفهان در هوای برفی می زند و می آید و با آمدنش تمام چیز هایی را که لازم داشتی یک جا و سخاوتمندانه نثارت می سازد: نور و امید و حمیت....

وقتی آرام می خوابد نمی دانی تا کجا آرام می شوی و دیگر نمی شود از خودت نپرسی که اگر امشب حسین اینجا بود چه می کرد و پاسخ این سوال آنقدر ساده و و اضح است که نمی توانی نادیده انگاری...دیگر نمی توانی نشنوی "آیا کسی هست مرا یاری کند؟"اش را ...و حالا هر کسی این پیام را در اربعین زنده ی حسین جاوید خطاب به خودش: به لحظه لحظه های زندگیش می شنود واینگونه است که  یکی شدن ها آغاز می گردد...حلقه های زنجیر به هم می پیوندند تا زنجیر ها را پاره کنند و این چراغ نامیرا همچنان باشد و بدرخشد و زندگی بخشد...پس:

راهی هموار شو در زیر پای اراده ی خداوند تا بر تو نرم و زیبا بگذرد...ای که در انتهای راه، خدا انتظار تو را می کشد"!