همایش تاسوعای طفلان مسلم سال 1392
امسال نیز گرد هم خواهیم آمد در همایش طفلان مسلم
زمان: تاسوعا ساعت 15
مکان: یوسف آباد، فرهنگسرای شفق
به امید دیدار تمامی دوستان و همراهان
امسال نیز گرد هم خواهیم آمد در همایش طفلان مسلم
زمان: تاسوعا ساعت 15
مکان: یوسف آباد، فرهنگسرای شفق
به امید دیدار تمامی دوستان و همراهان
«به نام انسانیتِ هنوز نمرده لطفا بخوانیم و به اشتراک بگذاریم.»
--------------
معنای کودک بی سرپرست چیست؟ معنای کودک بدسرپرست چیست؟ شاید قبل از پرداختن به لایحه ای که معلوم نیست در محک کدام علم و منطق و وجدان به تصویب رسیده است، لازم باشد به این دو پرسش ساده پاسخ روشنی داده شود.
دو پرسش ساده که هر کس اندک فعالیتی در زمینه معضلات اجتماعی داشته باشد، می تواند و می باید پاسخش را بداند. که اگر جز این باشد، چُنین فردی به لحاظ دانش آسیب های اجتماعی، در سطحی نیست که بتواند فعالیت مثمرثمری داشته باشد، تا چه رسد به این که در مسند قانونگذار، قانونی برای رتق و فتق معضلات این حوزه بنویسد و از تصویب بگذراند.
سرپرست کسی است که کودک را حمایت می کند. حمایت مادی و حمایت معنوی. حمایت مادی به تامین خوراک و پوشاک و مسکن مناسب برای کودک اطلاق می گردد و حمایت معنوی، ایجاد و حفظ فضایی امن برای رشد و پیشرفت همه جانبه کودک را در برمی گیرد.
وقتی کودکی سرپرستش را از دست می دهد، به او بی سرپرست می گویند. یعنی دیگر کسی نیست که حمایت مادی و معنوی او را بر عهده بگیرد.
از سوی دیگر وقتی کودکی سرپرستی دارد که از تامین حمایت مادی یا معنوی یا هر دو ناتوان است، او را بدسرپرست می گویند.
کودک بی سرپرست یا کودک بدسرپرست از فقدان حمایت رنج می کشد. بدین معنا که ممکن است هر لحظه، آسیبی جدی به جسم و روح و روان و ذهن او وارد آید و چه بسا هر روز در معرض انواع آسیب ها قرار می گیرد. چنین کودکی به تدریج دچار انواع بیماری ها و عقب ماندگی ها شده و از حیات بالنده انسانی محروم می گردد.
چاره ای که قانونگذار برای مقابله با این کودک می اندیشد قاعدتا باید فقدان حمایت را جبران کند.
حال باید پرسید چگونه و با چه تدبیری ماده 27 با آن "مگر جادویی" ! جهت حمایت از این کودکان طراحی شده است؟! آیا اصولا این "مگر"، حق امنیت و آرامش کودک را تضمین می کند یا تخریب؟
" ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن بين سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است، مگر آن كه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتى سازمان، اين امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخيص دهد" .
فعالان حقوق کودک در ایران، که در این وانفسای زندگی روزمره که هر کس کلاه و گلیم و چراغ خود را چسبیده، با اندیشه ملتهب و دل خونین، هر روز برای نجات ده ها و صدها کودک از بند معضلات حاد این اجتماع تلاش می کنند، در پسِ این "مگر"، فجایع خاموش آینده را می بینند. چهره سرپرست خواندگانی را می بینند که در گذر ایام، اندک اندک به وسوسه شوم غریزه خویش، به همسرانی کامخواه و حریص مبدل شده اند و تن فرزند دیروز خود را به چشم زناشویی می نگرند!
در پسِ این "مگر آن که" ، چهره وحشت زده یا معصوم یا قربانی یا نا آگاه کودکی را می بینند که قرار بود در حصار پدر و مادری که قانون برایش فراهم آورده ، طعم امنیت و آگاهی و انتخاب را بچشد، چنان که هر کودک با سرپرستی می چشد.
این "مگر" ، آن قدر توان و ذاتِ معیوبی دارد که بتواند دوباره کودک سرزمینمان را آواره و بی سرپرست و بدسرپرست سازد. از این جهت، ماده 27 ، از آنجا که بازی غریزه بشر را در پیوند پدرانگی و مادرانگی ادغام می کند، در بطن خود، با اصل لایحه ضدیت تام دارد و اصل حمایت را زیر سوال می برد. حمایتی که ابتدایی ترین نیاز کودک بی سرپرست و بدسرپرست است.
قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست قرار است گرگ ها را از پیرامون فرزندان بی پناه وطن بتاراند، نه این که گرگ درون آدمیان را بیدار کند.
ما به عنوان جمعی از نهادهای مدنی و سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با دانش تخصصی در امر آسیب های جامعه و سال ها تجربه عملی در این حوزه، بنابر علل زیر – که بخشی از مهمترین ایرادات این ماده است - مخالفت خود را با تصویب ماده 27 قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست اعلام می داریم و با تمام توان و امکانات خویش در راستای حذف آن از متن لایحه، می کوشیم و انتظار داریم فقها و حقوقدانان محترم شورای نگهبان، نمایندگان محترم مجلس و اعضاء محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، با دلسوزی برای آینده سازان ایران و لحاظ داشتن نگاه کارشناسی، در لغو این ماده و ارتقای لایحه حمایتی یادشده، نقش تاریخی و انسانی و شرعی خویش را ایفا نمایند.
الف- تضاد با عُرف و اخلاق جامعه:
در حافظه تاریخی و عُرف اخلاقی جامعه ما و در میان اکثریت اقشار جامعه ما، اصولا تا کنون نگاهی جز نگاه پدرانه و مادرانه به فرزندخوانده وجود نداشته است. در اینجا لازم است از دو قشری سخن به میان آید که از اقشار عادی جامعه حساب نمی شوند و فاقد نگاه پدرانه و مادرانه مورد اشاره هستند:
• قشر دچار فقر مطلق اقتصادی و فرهنگی: در حاشیه کلانشهرها و گاه حتی در مراکز اصلی شهر، محلات و مناطقی وجود دارد که ساکنانش از فقر مطلق رنج می برند. در این نواحی، سرپرستانی هستند که هر نوع بهره برداری ممکن را از فرزندان تنی خویش به عمل می آورند. از اجبار کودک به گدایی و دوره گردی در خیابان برای تهیه هزینه مواد مخدر والدینش تا تجاوز جنسی به آنان! نکته مهمی که در این زمینه وجود دارد این است که چُنین سرپرستانی در بسیاری موارد حتی خودشان هم فاقد اوراق هویت و شناسنامه می باشند! بنابراین بدیهی است که این افراد اصولا سر و کار و توجهی به قانون ندارند که حالا قانون بخواهد دست و پایشان را ببندد. این قشر متاسفانه اندک هم نیستند. قشری که آرزوی همه فعالان حقوق کودک این است که روزی به جای تصویب مواد سوال برانگیزی مثل ماده 27 ، ماده ای برای نجات کودکان این قشر جامعه تصویب شود و به اجرا درآید. فرزندان این قشر، طبیعتا بدسرپرست هستند و لازم است فرزندانشان تحت حمایت دولت قرار گیرند. پس بدیهی است کودکی هم به فرزندخواندگی به والدین آنان داده نمی شود. اما کم نیستند بچه های زاده در فقری که نصیب اینان می شوند و در حقیقت، برده آنان. بچه هایی که توسط مادران و پدارن معتاد یا بزهکارشان در کوچه و خیابان رها یا فروخته می شوند و طعمه این تیره ترین افراد اجتماع می گردند.
مخلص کلام این که ماده 27 هیچ کمکی به تنظیم روابط جنسی ناهمگون این قشر و تامین امنیت کودکان اسیر در این وضعیت نمی کند.
• قشر به ظاهرمتشرع دچار فقر فرهنگی و زیاده خواهی جنسی: قاعدتا قشری که متشرع نباشد و فقر فرهنگی و بیماریِ زیاده خواهی جنسی داشته باشد، در پی عقد شرعی نخواهد رفت و فرزند تنی یا فرزندخوانده خویش را بی نیاز به محکمه و محضر به بردگی جنسی خواهد کشید.
اما قشری که دچار بیماری زیاده خواهی جنسی است و به لحاظ صبغه خانوادگی و شناسنامه ای، پای بندی ظاهری به شرع دارد و اصولا از دین فقط همین آداب نکاح و طهارت را بلد است و رعایت می کند، تنها قشری است که سر و کارش ممکن است با ماده 27 بیفتد. آن هم فقط در صورتی که فرزندخوانده ای داشته باشد. برای افراد بسیار بسیار معدود این قشر، میل به آمیزش با فرزندخوانده شان، که امری غیررایج و زشت از نظر عُرفی و اخلاقی می باشد، لازم است تا صورت قانونی و شرعی بیابد.
و البته بر همگان مبرهن است که وضع قانون برای موارد استثنا، امری نامعمول و به نوعی نامعقول است و به نظر می رسد ارجاع چُنین افرادی به روانپزشک یا دست کم سوق دادن آنان به ازدواج با فردی دیگر و در نهایت سلب قیمومیت کودک از آنان، درست تر از تصویب قانونی در حمایت از آنان باشد!! قانونی که به انحراف عُرفی و اخلاقی آنان رسمیتی بی جا و ناپسند خواهد داد. اساسا سرپرستی که به فرزند خوانده خود میل جنسی غیرقابل کنترل داشته باشد یا در طول زمان این میل را پیدا کند، مصداق سرپرست بد است. یعنی فرزندخوانده، در حصار خانه و خانواده او دیگر امنیت ندارد و در واقع مجددا بدسرپرست شده و باید سرپرست جدیدی برای او تعیین گردد!
بدیهی است که حساب دینداران و متشرعان واقعی جامعه ما ، به کل از این قشر محدود جداست. از سال ها قبل، برای تامین امنیت اخلاقی و رعایت حدود شرع در خانواده های مذهبی، رسم بر خواندنِ "صیغه محرمیت" میان فردی از خانواده و فرزندخوانده بوده است. صیغه ای که نگاه جنسی ندارد و صرفا ناظر است بر ایجاد ارتباط مادرانگی و پدرانگی. چنانچه قانونگذاران ما دغدغه حل مسئله محرمیت شرعی کودک به سرپرستی گرفته شده و والدینش را دارند، می توانند به این رسمِ عُرفی شکل قانونی بدهند.
ب –ساختن و ترویج فرهنگی دونِ سطح جامعه ایران
قانون همواره کارکردی مستقیم در امر فرهنگسازی داشته است. تعداد افرادی که آگاهانه در برابر یک قانون نابجا، از اندیشه خود پاسداری کنند در یک جامعه زیاد نیست. بدین معنا که اغلب اوقات ، قانون تدریجا وارد فرهنگ زندگی مردم می شود. رسیدگی به بحران جنسی یک قشر اندک بیمار (مورد اشاره در بند الف) در قامت یک ماده قانونی ، می تواند ناقل بیماری به دیگر طبقات جامعه باشد.
فرهنگ رایج جامعه ایران در امر فرزندخواندگی بر تقدس رابطه والدین و فرزند خوانده تکیه دارد و هرگز در ذهنیت عمده اقشار جامعه ما، مسئله گرایش به فرزندخوانده وجود نداشته است. اما شکل قانونی گرفتن ازدواج با فرزندخوانده، می تواند ذهنیت طبقات زیادی از اجتماع ما را دچار نزول فرهنگی و عقبگرد مدنی نماید.
مثال روشن در این زمینه، تفاوت ها و تبعیضات قانونی است که روزگاری در قوانین اروپایی و آمریکایی وجود داشت و سفیدپوست را بر سیاه پوست ، برتری و سیادت می داد. در این جوامع، برای به بردگی گرفتن و تثبیت نسلی از فرزندان آدم به عنوان خادمان بی جیره و مواجب، قوانین به گونه ای تنظیم می شد که سیاهان ، قشری فرودست باقی بمانند. قوانین، سبب شده بود سفیدپوست و سیاه پوست هر دو، به تفاوت هایشان مُهر تایید بزنند و مرزها و حدود دروغینی در روابطشان پدید آید.
به همین سیاق، این ماده قانونی می تواند مروج نگاه جنسی به فرزندخوانده باشد و جامعه ما را صدها قدم از حد وجدان و انسانیتی که امروز در آن هست، عقب براند.
ج – فقدان بازدارندگی شرط حکم دادگاه و نتیجتا تهدید قطعی امنیت کودک
منوط کردن ازدواج با فرزندخوانده به اجازه دادگاه، امری صوری و بی فایده به نظر می رسد و این شرط، توانایی حفظ امنیت کودک را ندارد.
اولا: اگر فرزندخوانده، دوران کودکی را سپری کرده باشد، دیگر نیازی به سرپرست ندارد و خودش باید درباره زندگی اش تصمیم بگیرد. بنابراین امر ازدواج با سرپرست، اصولا منتفی است و ازدواج دو فرد بالغ مطرح است. یعنی ماده 27 صرفا برای ازدوج با کودک طراحی شده و کارایی دارد!!
اما حتی وقتی فرزندخوانده سن کودکی را پُشت سر گذاشته باشد نیز لازم است که قانون اجازه ازدواج را سلب کند. چرا که به دلیل نفوذ و تسلط معنوی سالیان گذشته والد یا والده بر فرزندخوانده، انتخاب طبیعی فرد نمی تواند بدون اختلال و صحیح باشد. از همین روست که در قوانین بسیاری از نظام های قانونی معتبر دنیا، ازدواج وکیل با موکل، استاد با دانشجو و پزشک با بیمار ، غیرقانونی است. یقینا از آنجا که پدرخوانده و مادرخوانده طول مدت بیشتری نسبت به مشاغل یادشده در کنار فرد هستند، تاثیر و نفوذ و تسلط بیشتری بر او دارند و بنابراین لزوم ممنوعیت ازدواج در این مورد، بدیهی تر به نظر می رسد.
ثانیا: اگر فرزندخوانده هنوز در دوران کودکی باشد و سرپرستش به او میل جنسی پیدا کرده باشد، بر فرض هم که دادگاه مجوز ازدواج را صادر نکند، نامعقولانه است که تصور شود حکم دادگاه چون آبی خواهد بود که بر آتش شهوت سرپرست ریخته می شود و او دوباره می تواند چنان پدر یا مادری طبیعی ایفای نقش کند!! بنابراین امنیت و آرامش کودک برای همیشه مُختل شده است و سرپرست، شایستگی و صلاحیت نگهداری کودک را از دست خواهد داد.
بنابراین نتیجه گرفته می شود که لحاظ کردن استثنای حکم دادگاه برای مشروعیت ازدواج، چیزی از خطری که متوجه کودک می شود نمی کاهد. در واقع ماده 27 ، کبریتی است که به انبارِ باروت عقده های جنسی یک جامعه کشیده می شود. انفجاری که رُخ خواهد داد ، با نصیحت و نُسخه و عدم مجوز یک دادگاه، قابل کنترل نیست.
د – برهم خوردن و اغتشاش مسئولیت ها، روابط و رفتارها
کودکی که معلوم نیست تا آخر، فرزند خانواده باقی بماند و یکباره ممکن است ردای همسری به تن کند(!) ، باعث اختلال در خانواده می شود. زیرا انسان وقتی نسبت به کسی نقش پدر یا مادر دارد و وقتی نقش همسر دارد، دو نوع مسئولیت، رابطه و رفتار خواهد داشت. تداخل و تعلیق در مرزبندی میان این دو گونه، یکی از نتایج ماده ای است که تصمیم دارد برای شوهر شدن یک پدر، یا همسر شدن یک مادر راهی قانونی باز بگذارد!
این اغتشاش نقش، می تواند خانواده ها را تا مرز فروپاشی و کودکان را تا سرحد جنون و بیماری روانی بکشاند.
د – تباین با برخی از محکمات دین اسلام
یک. عدالت: کودکی تنها و بی پناه که نان و لباسی ندارد و سقفی روی سرش نیست، به خانواده ای تحویل داده می شود که قرار است نان و لباس و سقفی برایش تامین کنند و دست نوازشی که از مادر و پدر بر سرش نبوده، ارزانی اش کنند. حالا یک باره کودک چشم باز می کند و می بیند کسی که باید بابا صدایش کند، با چشم هایش، اندام او را می کاود و با دستانش، پوست لطیف تنش را شهوتبار مزه مزه می کند! این تصویر چندش آور و غیرانسانی، تن اولیای خدا و پُشت مردان حق را می لرزاند. مگر حضرت محمد(ص) نفرمود وقتی یتیمی اشک می ریزد، عرش خدا می لرزد؟ مگر جاجای قرآن توصیه به مراعات یتیم و مهربانی با او نیست؟ آیا این عدالت ماست: کودک مسکین و یتیم را در معرض وسوسه نفس خلق خدا گذاردن؟!
ظلم از اساس با دین در تباین است. آنجا که ظلم باشد، دینی نیست. حقی نیست. شرعی نیست. اسلام برای رفع ظلم آمده است و کودکی را به دامان همسری انداختن که سال ها حکم پدر و مادرش را داشته، آن هم با حکم یک دادگاه، اگر ظلم نیست، پس چیست؟
دو.استقلال رای و آزادی انتخاب: اسلام حتی پذیرش خدا و دین را به جستجو و تحقیق و عقل بشر وا می گذارد و تابعیتِ کور را ناروا می داند و بی ارزش(لا اکراه فی الدین). پس چگونه ممکن است سرنوشت زندگی مُشترک یک انسان را در کودکی اش به میل و شورجنسی یک بزرگسال و حکم یک دادگاه، رقم بزند و مجاز بداند؟ وقتی که فرد هنوز به استقلال رای نرسیده و بد و خوب را نمی داند، چگونه او را به اجباری کور به نام حکم اسلام می توان واداشت و او را که حتی هنوز خدایش را نشناخته و اکراهی به قبول دین هم ندارد ، به پذیرش همسر واداشت؟ کدام دادگاهی جرأت و جسارت آن را دارد که برای اشرف مخلوقات خدا که خلیفه او بر زمین است، بدون خواست و انتخاب آگاهانه خودش، همسر تعیین کند؟!!
خداوند تصریح می کند که قرآن از محکمات و متشابهات تشکیل یافته است و اصل دیانت بر آیات محکمات قرار دارد و معیار و محک اصلی، همین محکمات هستند. یافتن یک آیه و چند روایت در تایید کمرنگی بر عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، هرگز نمی تواند اصول مُتقنی چون عدالت و استقلال و آزادی بشر در انتخاب را از رونق و اعتبار بیندازد.
اگر این حُکم در جامعه امروز ، باعث ظلم به یک انسان شود و چهره و وجهه الهی دین را خدشه دار سازد، اصرار بر حفظ آن حُکم، ضربه ای به اسلام است؛ در دنیایی که هر روز با حماقت و خرافه و خشونت طالبانیسم و تبلیغات سوء در اطراف و اکناف جهان، چهره راستین ِ پُرمهرش بیشتر و بیشتر در مُحاق می رود.
از سوی دیگر هیچکس نمی تواند ادعا کند که امروز در ایران، تمام قوانین منطبق بر شرع هستند. قوانین بانکداری، قوانین زمین های شهری و برخی دیگر از قوانین ما، بر اساس ضرورت و نیاز جامعه، از احکام شرعی فاصله گرفته اند و مطابق منافع عمومی تعریف شده اند.
اگر نخواهیم خود را فریب بدهیم و فرصتی برای بیماران جنسی فراهم کنیم، باید اذعان کنیم که عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، از جمله احکام فرعی است که باید مطابق نیاز و ضرورت جامعه، اصلاح شود. حُکمی ساده که در شرایط زمانی و مکانی خاصی برقرار بوده، اصل توحید و نبوت و معاد نیست که لایتغیر باشد.
ه – ازدواج با تفاوت سنی بسیار زیاد:
به غیر از قُبح عُرفی و غیرقابل هضم بودن ازدواج با فرزندخوانده، پدر و مادر دست کم با فرزندخوانده خود 20 یا 30 سال تفاوت سنی دارند. یکی از دلایل از هم پاشیدن خانواده ها و طلاق، تفاوت سنی زیاد زن و مرد است. حال کدام عقل سلیم ازدواج فرزندخوانده را با والدینش با این تفاوت سنی زیاد، صحیح می داند؟ مگر ما ازدواج های عجیب در برخی کشورهای عقب مانده را با نگاه سرزنشبار و تحقیر آمیز نمی نگریم و بر فرهنگ واخورده و عقب مانده چُنین ممالکی سر تاسف تکان نمی دهیم؟ حال چگونه می خواهیم به دست خود جامعه را به این قهقهرا بفرستیم؟
بر اساس علل یاد شده فوق و بسیاری علل روانشناختی، علمی، دینی ، عقلانی و وجدانی دیگر، همانطور که پیشتر بیان شد، ما سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با توجه به وضعیت نه چندان مساعد امنیت و آرامش کودکان در بسیاری از مناطق کشور، مصرانه خواستار حذف ماده 27 از لایحه حمایت از حقوق کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستیم و اعتقاد راسخ داریم این ماده و موادی از این دست، تنها به وخامت اوضاع حقوق کودک در جامعه خواهد انجامید.
پیامبر اسلام روزگاری از جامعه خویش پرسید: بای ذنب قُتلت؟! به کدامین گناه کُشته شد آن دختر؟ ، و این چُنین مدفون شدن نوزادان دختر بی گناه را پیش وجدان جامعه قرار داد و سپس با کوششی حیرت انگیز، این عادت پلید را از لوح ضمیر یک قوم بزرگ برای همیشه پاک کرد.
اینک تاریخ به ما مدعیان پیروی از آیین او می نگرد. چه کسی از میان ما سوال خواهد پرسید از حقوق معطل مانده گذشته و ظلم تازه ای که به کودکان خواهد شد در صورت تصویب این ماده؟ و تاریخ کوشش قانونگذارانی را نیز ثبت خواهد کرد که برای زدودن این ظلم از چهره قوانین این دیار ، کوششی انسانی و وجدانی به عمل آورند.
-----------------------
تدوین شده توسط جمعیت امداد دانشجویی-مردمی امام علی(ع)
شماره روابط عمومی جمعیت امام علی: 23051110
WWW.SOSAPOVERTY.ORG
همایش طفلان مسلم
تاسوعا ساعت 15 تا 17
در خانه ایرانی خیابان مولوی
آدرس: مولوی، بین میدان محمدیه و چهار راه وحدت اسلامی، روبرو سه راه تختی، کوچه شهید قفلسازان
55154165
همچنین از دوستانی که مایل به همیاری جهت تدارک همایش هستند دعوت می شود جمعه ساعت 15 به همین محل جهت جلسه مراجعه نمایند.
به نام آن که جان را فکرت آموخت
صورتجلسه طفلان
در تاریخ یکشنبه 9 مهر 1391 دومین جلسه هفتگی طفلان برگزار گردید. جلسه ابتدا با پیگیری و جمعبندی مباحث نشست قبل آغاز و با تفصیل مباحث جدید خاتمه یافت.
موارد مورد بررسی:
1- پیگیری تغییر مکان سایت طفلان (پس از مسدود شدن) به دامین دیگر، ترجیحاً Sosapovery به طراوت مظفریان سپرده شد.
2- تعدادی از اعضاء در فیسبوک طفلان ادمین شدند تا صفحه فعال تر شود. (این مورد توسط طراوت مظفریان انجام شد)
3- قرار شد در گروپ جمعیت جهت جذب نیروهای نویسنده و صاحب قلم فراخوان تنظیم و ارسال شود. این مورد به علیرضا کریمی و یا گلنوش شمسوی سپرده شد.
4- پیگیری تیمهای فیلمسازی و کلیپسازی برای طفلان به نیما مختاریان سپرده شد و لازم است که نیما نیازهای خود اعم از برگزاری جلسه مستقل و ... را به اعضاء اطلاع دهد.
5- جنس و ماهیت اصلی طرح طفلان فریاد است که قرار شد همچنان جنس فریاد طرح حفظ شود و کمرنگ نشود.
6- همچنان روی مددجو کار میکنیم ولی خودمان مددجو جستجو میکنیم و اگر چنانچه مددجویی خارج از فیلد جستجو به ما پیشنهاد شد پس از بررسی اقدام خواهیم کرد. تیم طفلان ملزم به قبول مددجوی سفارشی نمیباشد. اطلاعات مددجوهای مورد بررسی را در اینترنت هم میگذاریم و لزوماً به معنای انتخاب قطعی یک مددجوی خاص نیست. در واقع فضای مجازی جایگزین سن سالن کانون میشود که مددجوها در معرض دید همگان بود و این جمع مردم بودند که جو را به سمت یک مددجوی خاص سوق میدادند.
7- بحث مراقبت پس از خروج در فیلد برپایی خانه طفلان (در محل خانه بهشت) بررسی خواهد شد که به بعد موکول گردید.
8- با معصومه رضائیان جهت تشکیل تیم کرج جهت کار کردن با سازمان زندانهای استان البرز همکاری صورت میگیرد.
9- بحث پیرامون خانه طفلان مسلم به بعد موکول شد.
10- فعالیتهای فرهنگی در دانشگاهها در زمینههای زیر پیشنهاد و بررسی اولیه گردید:
· اجرای تئاتر توسط مددجوها در دانشگاهها (چه آمفی تئاتر، چه فضای باز)
· برگزاری جشنوارههای هنری نظیر نمایشنامهنویسی و ....
· معرفی طرح و سابقه طفلان در سالن توسط سخنرانی
· برگزاری میزگرد با حضور اساتید و دانشجویان
· کار کردن نشریه در دانشگاه منتفی است و تسویب نشد.
11- در زمینه مساجد و هیئتها موارد زیر مطرح شد:
· در مورد نصب نشریه دیواری در بورد مساجد بحث شد. اکثراً مخالف بودیم.
· مددجوهای شناسایی شده در هر محله به مسجد و هیئت محل سفارش شود.
· اصولاً سراغ مساجد و هیئتهایی برویم که با مسئولش مسقیماً ارتباط داریم.
· بعضی هیئتها عملاً خورجی بزهکار دارند که باید مورد توجه قرار گیرند و در موردشان کار شود.
· همچنان پخش خطبه در همه جا را مد نظر داریم (چه با لوگو چه بدون لوگو)
جلسه بعدی یکشنبه 16 مهر ساعت 6 در خانه بهشت میباشد.
به نام آن که جان را فکرت آموخت
نامه ای به یک شاهد
سلام به کسی که این نامه را میخواند. کسی در جایی از دستگاه و قوهی قضائیه و در زمانی که خدا تعیین میکند و مکتوب است در لوحی محفوظ. سند شهادتی که مفتوح است در زمانی که مکتوب است در لوحی محفوظ. از زبان کسانی که شش سال از دوران پویای جوانیاشان را در ارتباطی با این دستگاه و قوه گذراندند و خوب و بد و زشت و زیبایش را با گوشت و پوست و خون و البته روح اشان لمس کردهاند. در قالب طرحی به نام طفلان مسلم که مزین به نام امام حسین (ع) بود و از طرف جمعیت و جمع جوانی مزین به نام مولا علی(ع)، که این روزها گویا چشمها کور است و گوشها کر و عقلها خاموش که تبرک حاضر را نمیبینند و نمیشنوند و درک نمیکنند. این نامه را به تویی مینویسم که نمیدانم که هستی. شاید مسئول دفتر آن مقامی باشی که در راه ما سنگ اندازی کرد. شاید خود آن مقام یا مقامهای مقصود، شاید هم دلسوزی که نمونهاش را کم ندیدیم در این دستگاهی که بیوفا و بیمعرفت و فراموشکار هم در آن کم ندیدیم. مینویسیم که شاهد باشی در روزی که شهادتت را میطلبند. در روزی که زمانش را خدا میداند و مکتوب است در لوحی محفوظ. این لوح محفوظ را به یاد بسپار که زیاد از آن یاد خواهیم کرد و آن چه در آن مکتوب است.
سال 1385 بود. چند جوان بودیم که...
خودت تفکر کن در خطبه و بگو ما چه چیز بیشتر گفتیم که کمتر صد البته گفتهایم. « شما ضعیفان و بینوایان را، به دست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر میدارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر میسازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی میکنند و جسورانه در مقابل خدای متعال میایستند. در هر شهری بر فراز منبر گویندهای دارند که فریاد میزند و با صدای بلند سخن میگوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی از این جباران کینه توز، سخت بر بینوایان چیره گشتهاند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را میشناسند و نه به روز معاد عقیده دارند. عجبا !».
خلاصهاش را برایت بگویم که طرحی پایه نهادیم به نام طفلان مسلم. الگو و محور ما شد خطبه امام حسین (ع) و پخش این خطبه و رساندن صدایش به گوش مردم، بدون قضاوتی، چون روشنتر از این نمیشد و چه بسا این هم معجزهای دیگر از این امام عزیز است که در زمان حال پس از چند صد سال خطبهای از دل تاریخ استخراج میشود که شنیدنش و فریاد زدنش هنوز هم دل کوردلان را میلرزاند و دل آنها که برنجد تو خود خوب میدانی و در ازاءش در نمیرنجانند، دل خون میکنند.
با خبر شدیم در گوشهای از شهر، یعنی تهران، یعنی پایتخت ایران، ایران صاحب تمدن و شوکت و جلال، ایران جلودار در عرصه علم و دین و تشیع، و البته ایران نفتی ثروتمند، گوشهای هست جایگاه کودکانی که در جامعه تحت عنوان کودک زندانی معروفند. و خیلی از مردم هم با تعجب میپرسند «مگر زندان بچهها هم داریم؟!» و میگویی «البته شبیه زندان نیست. نامش کانون اصلاح و تربیت است. کودکان خطاکار در آنجا هستند.». میپرسند «تا چه زمان و چه مدت؟!». میگوییم «بستگی به جرمش دارد. اگر سرقت باشد با کشیدن حبس معلوم و رد مال و ادای دین. اگر دعوا کرده باشد و کسی آسیب دیده باشد با کشیدن حبس معلوم اخذ رضایت از شاکی و پرداخت دیه تا حد رضایت قانون و شاکی. و ... و اگر مرتکب قتلی شده باشد اگر بتواند رضایتی از شاکی بگیرد و دیهای بپردازد که باز میگردد به جامعه، وگرنه اعدام میشود اگر قانون بگوید.» با تعجب میپرسند«مگر بچه را هم اعدام میکنند؟!». از تعجباشان تعجب میکنیم و میگوییم «نه. میگذارند سنش به حد قانونی برسد، سپس اگر راهی برای اخذ رضایت از شاکی نبود پس از رسیدن به سن قانونی اعدام میشود به جرمی که در زمان کسر سن مرتکب شده.». منقلب میشوند و میپرسند «این بچهها از کجا هستند؟! جرماشان چیست؟ چه شد که مجرم شدند؟ آیندهاشان چه میشود؟ اینها بچهی آدم هستند یا موجوداتی خطرناک و گناهکار؟! مگر کودک گناهکار هم داریم؟ مگر در دین ما و ائمه ما نگفتهاند که برای کودک گناه و جرم متصور نیست؟! این بچهها که هستند و آنجا کجاست؟!» و ما در پاسخ فقط یک جمله میگفتیم. میگفتیم «بیا تا برایت بگوییم. عصر تاسوعا، بیا در کانون اصلاح و تربیت. ساعت سه بعد از ظهر. سالن همایش. آنجا خودت ببین و بشنو و گوش و چشم غایبین بشو. این خطبه را هم بخوان که محور اندیشهی ماست. آخر میدانی؟ ما مسلمانیم. شیعهایم و قبل از همه انسانیم و دلمان به تنگ آمده از غربت پیام اماممان و علمی بر زمین مانده که بلند کردنش همت همه را میطلبد. میدانی؟ غیرت انسانی و دینی و مذهبی و ملی ما نمیگذارد ببینیم. تو هم نخواه که ببینی. پس به امید دیدار در همایش طفلان مسلم در روز تاسوعا در کانون اصلاح و تربیت.»
مدیر آن زمان کانون آقای محسنی بود. لطف الله محسنی که که به حق لطفی بود از سوی پروردگار. مرد نازنینی که خیلیها راضی نبودند با NGOها، یعنی سازمانهای مردمنهاد، یعنی همانها که این روزها گویا بردن ناماشان کفاره دارد کار کند، ولی میگفت درهای کانون باز است چون این بچهها فرزندان جامعه هستند. پس از این به آغوش جامعه باز میگردند. مولایمان امام صادق به ما آموختند که کودک گناهکار نیست بلکه خطاکار است و با هر درجهای بخشش و رحمت برایش عین ثواب. دستور داد جای جای کانون، از معاون و معاونین گرفته تا حراست و مددکاران با ما نهایت همکاری را داشته باشند. پا در کانون میگذاشتی گویی به محل کار شخصی خودت که سهل است، در خانهات پا گذاشتی، آمدی به مهمانی دوستان نوجوانت. اجازه داد با تک تک مددجویان صحبت کنیم. با ما درد و دل کنند. بدون هیچ محدودیتی. میدانست که از این راه پاک هیچ آلودگیای بیرون نخواهد زد. ایمان داشت و دلش قرص بود. نگران خوشآمد و بدآمد بالادستیها و ناخدمتیهای پایین دستانش هم نبود چون بالاتر از خدا کسی نیست. چون هر چه کند مکتوب میشود در لوحی محفوظ. چه بسا که نه ما بدانیم نه شما که چقدر شخصاً دلسوزی کرد برای کودکان این سرزمین و کارمند دلسوزش خانم خدابخش را به بازرسی خانواده مددجویان میفرستاد تا جدا از قالب کاری مطلع شوند که مددجویاشان از کجا آمده. خانم خدابخش عزیز که خودجوش به محلههای محروم شهر سر میزد چون کیست که نداند مهمانان کانون، میزبانان در همین محلهها هستند. می دانی؟ در سال 85 کودکی دیدیم معصوم که در سن 15 سالگی کار میکرد. می دانی کار کودک زیر 15 سال قانونی نیست؟! با موتور به خانهاش باز میگشت که تصادف کرد و مردی فوت شد. این کودک، کودکیاش را در کانون گذراند. چون دیه نداشت. چون رضایت نتوانست بگیرد. معصومیتش رفت. 3 سال بعد که آزاد شد دیگر آن کودک معصوم نبود. آیا ازش خبر داری؟ ما خبر داریم. چون خودمان آخرین قدم آزاد سازیاش را با پرداخت مبلغی برداشتیم. همین قدر بگویم که با اعتیاد پنجه در پنجه است. سال اول نوجوانی دیدیم که بر سر حفط مالش نزاع کرد و مرتکب قتل ناخواسته شد. نوجوانی دیدیم که از زور گرسنگی به دله دزدی پرداخت. کودکان بیپناهی دیدیم که جرماشان اقامت غیر مجاز بود. در آن سال کودکی بود زیر تیغ. مسئول روابط عمومی کانون (آقای مؤمنی) از ما کمک خواست. تمام تلاشامان را کردیم. پول قرض کردیم و جمعیت و طرح در سال اول اجرا زیر قرض رفت. میدانی؟ یک همایش برگزار کردیم در تاسوعا و فریاد زدیم که غیرتامان نمیگذارد ببینیم کودکی از فقر کارش به ندامتگاه برسد. چون ما امام حسین داریم که فریادش آزادگی بود و کودک گناهکار نیست، خطاکار است. بزهکار نیست. بزه دیده است. پول جمع کردیم و دیه این کودک فراهم شد. راستی میدانی گفتن کلمه دیه در این روزها برای ما ممنوع شده؟! میگویند شما خبط میکنید که بدون اجازه ما برای آزادی کسی دیه جمع کنید. مملکت ستاد دیه دارد. ساکت بمانید. پس این را هم بدان که طبق گفته مسئول روابط عمومی وقت (آقای مؤمنی) در آن سالها ستاد دیه کودکان کانون را نمیدید. موضوع هدفش مهریه بود و نفقه و چک که هیچ کدام به سن یک کودک بزهدیده قد نمیداد. آن روزها ستاد دیه کاری به این کارها نداشت و نمیدانیم چرا اکنون رگ گردنی شده و اجازه نمیدهد ما با سابقه 6 سال جمعآوری دیه و آزاد سازی، کلمه دیه را بر زبان بیاوریم. پس این را هم بدان که ما در همایشها و مراسمهایمان از مردم عادی پول جمع میکردیم. مردمی که به ما اعتماد داشتهاند و دارند. ذرهای از پول جمع شده اتلاف نشد و ریال به ریال خرج آزادسازی و حمایت این کودکان گردید. کودکانی که تعلیمات انسانی و دینی ما میگوید گناهکار نیستند و باید به آنها فرصت دوباره داد. تو روی سن نبودی ببینی برکتی که در این همایشها از در و دیوار و سقف میبارید. تو روی سن نبودی که ببینی شور و شوق مردم، اشکهایی که در چشمها حلقه زده بود بر صورتها جاری میشد. تو روی سن نبودی که اشک یک کودک مددجو را روی سن که پنهانی هق هق میزد ببینی و دست روی شانهاش بگذاری تا آرام شود و اشک در چشم خودت هم حلقه بزند. تو روی سن نبودی وقتی جماعتی منقلب شد. تو روی سن نبودی ولی بدان روی آن سن اتفاقاتی افتاد که حاصلش شد نجات یک کودک از اعدام و حمایت یک کودک پس از آزادی. حاصلش شد تنفر مردم از خرافههایی که دو سال بعد بزرگان جامعه تنفرشان را از آنها علنی کردند. و مهم تر از همه برای تو این که حاصلش شد محبوبیت کانون اصلاح و تربیت و مسئولینش در نزد مردم بود. چه کانون روشنفکری و مدیران دلسوزی و چه فضای باز عادلانهای که میگذارد جمعی جوان بیایند و روی سن خود این کانون در دل قوه قضائیه فریاد بزنند و اعتراض کنند به هر چه باعث این سرنوشت برای این کودک شده و باعث قدم خیری شوند. خیر بود که سرازیر میشد به کانون. ولو بدون هماهنگی با ما. آبرو بود که برای آن مجموعه خریداری شد. یک اعدامی کمتر، یک افتخار بیشتر. کانونی که در نزد مردم محبوب شده بود چون درهایش را به روی مردم باز کرده بود. قوه و دستگاهی که مردم دعای خیری نثارش میکردند به خاطر وجود این کانون و این مدیر. و مردمی که اعتماد کردند و آمدند تا اگر هم دردی دارند آزادانه بگویند و مثل ما جمع جوان فریاد بزنند و کودکی نجات پیدا کند. طرح طفلان مسلم کشتی نجاتی بود که گوشه ای از آن کانون اصلاح و تربیت قرار داشت و مدیر عزیزش و مسئول فرهنگی دلسوزش (آقای ابن رحمان). خدمات این عزیزان و آن روزها و رویدادهایش و برکتی که شامل حال عامل و معلولش شد همه مکتوب است در لوحی محفوظ که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی و آن روز تک تک بددلان قبطه میخورند که چرا چون محسنیها و ابن رحمانها و خدابخشها و ... نامشان در این مکتوب نیست و دستانشان در روز حساب خالی است و بارشان سنگین. شمایی که این نامه را میخوانی بگو. بگذار ما بپرسیم. چه از این جمع دیدید؟ کدام عمل غیر انسانی؟ (با آماری بالغ بر شانزده آزاد سازی فقط در سطح استان تهران). کدام برهم زدن امنیت؟ (آن هم وقتی داشتیم کودکانی را حفظ و حمایت میکردیم که رها کردنشان امنیت را به خطر میانداخت). کدام عمل غیر دینی (وقتی تمام محور ما خطبه امام حسین (ع) بود، نه بیشتر و نه کمتر و تمام شعار ما کوشش برای طفل مسلم امروز بود اگر گریهای برای طفل مسلم دیروز هست! نام طرح مزین به نام طفلان مسلم بود و امام حسین (ع) و نام جمع مزین به نام امام علی (ع). پای سن قبل از شروع برنامه نماز جماعت خوانده میشد. میدانی؟ یادم رفت بگویم. تو روی سن نبودی که لبخند امام حسین (ع) را ببینی. تو روی سن نبودی که رضایت امام حسین (ع) را ببینی و روی بازش را). کدام بیحسابی؟ (وقتی در طول 6 سال فعالیت جمعاً یک درصد مبلغ جمعآوری شده را هم خرج تبلیغات نکردیم با این که قانوناً اجازه پنج درصد داشتیم و طبق قانون برخی NGOها تا چهل درصد! میدانی؟ هیچ کدام از ما حقوق و دستمزدی نمیگرفتیم. از جیب خرج میکردیم و طرح را جلو میبردیم. سلامت مالی ما بود که خیرها به ما اعتماد داشتند. گزارش مالی ما هم مکتوب است.). کدام عمل غیر قانونی و کدام حرکت ناهماهنگ و تکروی؟ (وقتی در قدم به قدم فعالیت ما، از شناسایی گرفته تا آزادسازی، مددکاران کانون در جریان کار ما بودند و کلیه مذاکرات و پرداخت دیهها تحت نظر ایشان صورت میگرفت). اینها را گفتم و سال 1385 با دو همایش، یکی در تاسوعا و دیگری در اربعین تمام شد. بگذار برایت بگوییم سال بعد چه شد.
سال 1386 شد. شاید دو سه ماهی که نه، سه چهار ماهی بیشتر بیکار نبودیم. یعنی میدانی؟ میگویند «کل یوم عاشورا، کل ارض کرب بلا». حالا واقعاً برای همه این طور هست؟ یا این که «کل یوم» میشود ده روز محرم به اضافه یک روز اربعین برای همه. که گناه سالانه را بشویند و با خودنمایی و نذری دادن به همسایه بغلی و علم بزرگتر و طویلتر و صدای بلندتر شخصیت شویی کنند در این ایام که مردم بگویند این فلانی که فلان بود اما گویا بچه مسلمان است. خدا خیرش دهد. می دانی؟ برای اینها «کل یوم» همان چند روز است و «کل ارض» همان کادر دیدگان دوستان و مردم که ببینند مسلمانی علنیاشان را. پس بگذار بگویم که اگر برای حتی بچه هیئتیها محرم ده، بیست روز است، برای ما یعنی دو ماه تمام شب و روز یکی شدن برای طرح طفلان مسلم. «کل یوم» از نظر ما این بود که در تمام طول سال پیگیر وضعیت مددجویان آزاد شدهامان باشیم و در حال برنامه ریزی برای جمع آوری هزینه حمایت و آزاد سازی بقیه. پیگیر فعالیت فرهنگی و علمیامان در طول سال. آخر ما فقط برای نمایش نیامده بودیم. و از این سال، دو ماهش هم فعالیت شبانه روزی بود برای همایش طفلان مسلم. روزها سر زدن به کانون اصلاح و تربیت برای شناسایی و سر زدن به خانوادههایشان، عصرها پیگیری کارها و شبها برنامه ریزی. روزها صحبت با نشریات و رسانهها جهت اطلاع رسانی و عصرها جلسات هماهنگی و بررسی نتایج شناسایی و شبها برنامه ریزی و فعالیتهای اینترنتی. آری. محرم برای ما زندگیامان بود. ما عهد بسته بودیم با امامامان و به پای این عهد تلاش میکردیم. سال 1386 هم مددجویی بعد از 3 سال با کمک خیرین ما آزاد شد. و این گوشهای از دستاورد ما بود. تو روی سن نبودی که ببینی که مددجویی رفیق چند سالهاش را پس از اعلام خبر آزادیاش در آغوش گرفت و زار زار گریه کرد چون خودش یک سال بود که با وجود پرداخت دیه معطل گرفتن رضایت شده بود. ندیدی که مادرش با آن مددجوی رفیق گفت «میثم جان، خاله جان، تبریک میگم بهت پسرم». تو روی سن نبودی که ببینی که مؤسس جمعیت پس از شنیدن شرح حال بچهگانهی یک مددجو که شوخی شوخی قاتل شدهبود وا رفت نتوانست تریبون را ادامه دهد از دردی که گرفت در دلش. تو نبودی که انفجار سالن را پس از خبر آزادی میثم ببینی. باز هم تکرار میکنم، نبودی و ندیدی لبخند امام حسین را در روزی که عدهای فقط به هرچه بیشتر گریه کردن برایش میاندیشیدند بدون کلمهای لبیک گفتن به این امام. علم این امام روی زمین مانده بود و ما دیدیم لبخندش را وقتی گوشهای از این علم سنگین بلند شد. علمی به سنگینی درد کودکان سرزمینامان. همه چیز مکتوب است. در همان لوح محفوظی که بهت گفتهایم که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی. مانند این نامه که به وقتش مفتوح خواهد شد برای تو. زمانی که مکتوب است در همان لوح. و ما سال 1387 مشغول کار بودیم و نفهمیدیم چگونه یک سال دیگر هم گذشت. علی که خودش برای جمعآوری دیه خودش کار میکرد با قدم آخر ما آزاد شد. مردی شدهاست برای خودش. تو ازش بعید است خبر داشته باشی. نوجوانی دیگر پناهگاه یافت و رفیق. آمار زیاد بود. با سرمایه حداقل اما عشق حداکثر. برکتی که هر کسی نمیبیند و درک نمیکند. اگر آنهایی که باید ببینند میدیدند، دیگر لازم نبود طرح طفلان مسلم باشد که بخواهد فریادی بزند. پس وجود ما یعنی کوری آنها و این دو لازم و ملزوم هم هستند. پس تا آن کوری هست، طفلان هم هست، حتی اگر فریادش را در نطفه خفه کنند. سال 1387 شنیدنی است. فراموش نشدنی است. پس میگوییم برایت تا بیشتر درک کنی درد سالها بعد را.
سال 87 شد. با تیمی جوان و تازه نفس آمدیم. این را یادم رفت بگویم. محل همایشهای ما سالن سینمای کانون اصلاح و تربیت تهران بود. یک سالن یحتمل 200 نفره که هیچ وقت کامل پر نمیشد. تاسوعای سال 87 کار به صندلیهای اضافه هم کشید و تمامی اعضاء جمعیت سر پا ایستاده بودند تا مهمانها راحت باشند. جمعیتی در حدود 300 نفر. مددجوهایی روی سن بودند در قد و قواره خسرو که محکوم به اعدام بود و زیر تیغ و شاکی از نوع دعوای قومیتی بود که امیدی به اخذ رضایت نمیرفت. حمید که تصادف کرده بود و 80 میلیون تومان دیه برایش در نظر گرفته بودند. نان آور خانواده بود و نداشت که پرداخت کند و در راه زندان بزرگسال بود. جایی که تو بهتر از من میدانی که به قول آقای ابن رحمان بد جایی است و به قول ما کار تمام میشود و تمام سعی ما این است که مددجو به کانون نرسد. حمید غلامی همانی بود که در یک خبر دروغ در یک سایت معتبر به مردم وعده داده شد که با سفارش رئیس جمهور وقت آزاده شده است. این را بدان که آزاد نشد و سال بعد به زندان بزرگسال رفت و با همت بچههای ما و کمک دوستانی در بیمه از زندان بزرگسال بیرون آورده شد. بعد از تاسوعا همه هروله زدند برای خسرو. نشریات مختلف معتبر مطلب نوشتند. بازتاب رسانهای گسترده. برنامه زنده تلویزیونی از عملکرد بچههای طرح طفلان و برنامه زنده رادیویی که مردم را به همایش اربعین دعوت میکرد. همه یک صدا میخواستند خسرو دار نخورد. و ما هم به این میاندیشیدیم که دیگر سالن سینما پاسخگوی آن موج عظیم نیست. این بود که محل همایش به سالن ورزش منتقل گردید و 800 صندلی چیده شد. سالنی که در اربعین سال 87 پر شد. کمکهای مالی بالغ بر 60 میلیون تومان و آزادی چندین مددجو. تو روزی سن نبودی چشمان اشک آلود مؤسس جمعیت را ببینی وقتی که حمید غلامی اشک میریخت و گریه میکرد و غمنامهاش را میگفت. تو روی سن نبودی وقتی که خبر آزادی مددجویی دیگر داده شد اشک ریخت و بغلش کردند. تو روی سن نبودی که ببینی چند صد نفر همه اشک میریزند و زن و شوهر تازه عروسی که حلقه ازدواج هدیه کردند و ... . تو در سالن نبودی وقتی که دختر بچهای گردنبندش را اهداء کرد. راستی خیلی پیش آمده بود، حتی سالهای قبل که گردنبند و جواهر شخصی و حلقه ازدواج هدیه میشد. دختر بچه گردنبد را هدیه کرد و حرکت آویشه خانم کوچک باعث شد موج خیرین راه بیفتد. برای همین در تاریخ 20 اسفند همان سال برای آویشه جشن تولد گرفتیم. در همان کانون. این بار زیر پرچم امام حسین (ع) جشن گرفتیم. جشنی با شکوه. بگذار برایت چیزی تعریف کنیم. تو روی سن نبودی. خانمی آمد و حلقه ازدواجش را اهداء کرد. آرام بدون این که کسی بفهمد به ما گفت «شوهرم جانباز است. دو دست ندارد. همیشه دلم میسوخت که حلقه دست من است و در دست نداشته او نیست و دل آزرده است. فقط اعلام نکنید.» آقای شاهد! شما دیگر چه دلیلی بر حقانیت ما میخواهی وقتی این همه برکت را میبینی! آن سال رضایت شاکی خسرو گرفتهشد. با سفری که بچههای ما و یک وکیل از طرف ما و یکی دو نفر از طرف کانون به اندیمشک داشتند. باز هم آزاد سازی داشتیم. ما 30 مددجو شناسایی کردیم و چند نفری آزاد شدند. در طول سال هم مشغول بودیم جوری که نفهمیدیم چطور سال 88 شد. سال تلخ 1388.
از سال 88 بگذار حرفهای جدیدش را بگویم. از تاسوعایی که در همان سالن بزرگ گرفته شد و اربعین که آخرین حضورمان بود در آن کانون بگذریم. از مددجویانی که آزاد شدند بگذریم. از این که در آن روزهای شلوغی مردم را از ازدهام و اغتشاش خیابانی به حرکت اجتماعی کنترل شده در داخل کانون دعوت کردیم هم بگذریم. ولی از این نگذریم که کودکانی روی سن آمدند که در سن کودکی معتاد به کراک بودند. و همین خون ما را به جوش آورد. میدانی گناه ما چه بود؟ گفتیم کسی که مواد مخدر را وارد کشور کرده مفسد فی الارض است. و خب این کلمه آن روزها سرقفلی داشت. گفتیم امام حسین دلش از این خون است نه از آن. باز هم امام حسین هم در آن روزها سرقفلی داشت. میدانی گناه این شد که در روزی که امام حسین داشت به ما لبخند میزد مردم از شور و شوق این لبخند خوشحالی نشان دادند و ما که هیچ مسئولیتی نسبت به واکنش مردم نداشتیم متهم شدیم به حرمت شکنی. گناه ما این بود که صدایمان در آمد و متهم شدیم به سیاسیکاری. مایی که از کلیه گروههای منحرف سیاسی بیزار و گریزانیم و معتقدیم سیاست آلودهتر از آن است که بتواند نور خدا را جاری کند، برای همین به همه فعالیت اجتماعی را توصیه میکردیم. حراستی که با ما برخورد کردند. معاون وقت را فر ا خواندند. توبیخمان کردند و در آخر گفتند امسال سال آخر کارتان بود.
خلاصه از آن روز به بعد بود که موضعگیریها شروع شد. و همین طور سنگ اندازیها. آخر ما یک بد شانسی هم آوردیم. آقای محسنی بازنشسته میشد. آقای ابن رحمان هم همین طور. و آقای معاون سکاندار کانون میشد که رفتارش به دور از شخصیتی بود که در خور جانشینی محسنی عزیز باشد. یک جلسه خصوصی گرفتند و به ما توصیه کردند که نزنید این حرفهای تند را که این گونه پای دیگر NGO ها را هم از این مکان میبرند. نگفتند بد گفتید. نگفتند حق نگفتید. گفتند چرا گفتید. آقای معاون که الان رئیس هست هم بود. یادم هست که همان جا بود که گله نمودم از تکه پرانیهایشان و کارشنیهایی که اگر آقای محسنی نبود چه بسا پرونده طفلان اربعین با حضور 700 نفر هم بسته میشد. نتیجه جلسه این شد که شب عید جشنی بگیریم برای کودکان کانون و مردم را هم دعوت کنیم. مثل همان جشن تولد سال 87. در واپسین روزها آقای محسنی به ناچار سکان را تحویل داد فردی معلوم الهویت آنچنان مدل جشن را عوض کرد که مجبور به انصراف شدیم. سال نو شد و ما نبودیم کنار بچههای کانون. به جرم فریاد زدن بر سر اعتیاد و باعث و بانیهایش نبودیم. سال جدید که شد آن فرد معلوم الهویت بهانه آورد که رؤسایش بر علیه جمعیت توبیخی به دستش دادهاند و شاید نشود دیگر طفلان مسلم را در کانون داشته باشیم. منتظر نتیجه شدیم و خبر محرومیتامان را بهمان داد. لفظاً اجازه گرفتیم که در خارج از کانون برنامه داشته باشیم و برای مددجویان کانون پول و دیه و کمک جمعآوری کنیم. ایشان اجازه دادند. در طفلان مسلم تغییر رویکرد دادیم و با مرکز مراقبت پس از خروج مذاکراتمان را نهایی کردیم. به علت تأخیر در پاسخها از تاسوعا باز ماندیم و همه چیز به یک هفته به اربعین 89 کشید. با حجمی تبلیغات. یک هفته مانده بود که بدگوییها در مرکز مراقبت شروع شد و همه چیز این شک را در ما برمیانگیخت که این بددلیها و بداندیشیها نتیجه بدگوییهای خاله زنکوار همان آقا (معلوم الهویت) به آنها بوده. مرکز مراقبت تحریممان کرد، چون انتظار داشت بدون اجازه ایشان جمله حمایت از کودکان آزاد شده را بر زبان نیاوریم. همه چیز سرقفلی داشت. روز قبل همایش رسید. به پلیس امنیت احضار شدیم. شکایتنامهای علیه جمعیت و طرح طفلان مسلم تنظیم شده بود. جوری که ساعت 12 به پلیس امنیت ابلاغ شود. روز قبل همایش که نشود کاری کرد. از بس که این شکایت واهی بود حتی از یک ساعت زمان دادن به ما هم ترسیده بودند. تهمتهایی زدند که نمیدانستیم بخندیم یا گریه کنیم. تهمت سوء استفاده از نوجوانان کشور. آقای معلوم الهویت یک سال بعد معترف شد که شکایت کار خودش بوده و به اسم قوه قضائیه کار را تمام کرده. یک ماه بعد کارمند دیه کانون با پررویی در آزاد سازی یک مددجو از ما مشارکت خواست و بدین ترتیب یک مددجوی دیگر هم به کارنامه ما جمع گناهکار و سوء استفادهگر اضافه گردید. ایشان کلاً آگاهی از هرگونه کارشکنی همکار محافظهکار نامحترمش را انکار میکرد. باز هم گذشت. در ماه رمضان، کانون بنا بر رسم همیشگی ما را به افطاری دسته جمعی دعوت نمود. که اگر نمیرفتی این کانون بود که مظلومانه ما را به رد دست دوستی متهم میکرد، اگر میرفتی باید چهره مردی را میدیدی که در چشمانت نگاه کرد و معترف شد شکایت کار خودش بوده و وعده داد که شاید راه برای همکاری دوباره باز باشد و پس از دو هفته معطلی به ما وقت ملاقات داد و به جای خودش معاونی را جلو فرستاد که دیدنش برای ما وقت گرفتن لازم نداشت بیاطلاع از هر چه ماوقع بود. از پشت در اتاقش ما را برگرداند و سپرد دیگر نپذیرندمان. ایشان حتی وجود چشم در چشم شدن را هم نداشت و جز زبان نامردی و بیمعرفتی و شکایتکشی و دروغپراکنی پشت سر جمعی دانشجوی بیادعای دلسوخته هنر دیگری ندارد. شنیدهایم که ناخوشاحوال است و حتی برخی کارهای اداریاش را درازکش انجام میدهد. نمیدانیم. امیدوار باشد که سنت الهی ناخوشاحوالش نکردهباشد. بیاحترامیها و هتک حرمتهایی که ایشان به ما کرد برهیچ کس پوشیده نیست و قابل بخشش نمیباشد و مانند خدمات آقای محسنی مکتوب است در لوحی محفوظ. کاش میدانست کسی که به هر طریقی به هر ریسمان پوسیدهای چنگ بزند که چند صباحی بیشتر بر صندلیاش تکیه کند، موقعیتی آسیبپذیرتر از هر جایگاهی دارد. میدانی؟ در آن سال خیلیها به ما و کمک ما احتیاج داشتند، از جمله مددجویی در شهرستان که میبایست عمل جراحی میکرد وگرنه پایش قطع میشد و خب ما پولی نداشتیم و تحریم بودیم. مددجویانی برای اربعین خودشان را آماده کرده بودند و ایشان شخصاً اعضاء دلسوز ما را به دادگاه و پاسخگویی کشاندند. دلم برای ایشان میسوزد که بار خود را هر روز سنگینتر میکند. گناه این همه دل شکستن و چشمان به انتظار مانده مددجویان، بیتعارف گردن ایشان. گناه بر زمین ماندن علم امام حسین هم بیتعارف تقدیم به ایشان و همرهانش. کسی که در حد صحبت با یک جوان که 5 سال از عمرش را صرف کمک به کودکان کانون نموده، آداب معاشرت نداند، کسی که جواب محبت خالصانه و احترام را با شکایت کشی و پلیس و دادگاه بدهد، کسی که شهامت رو در رو شدن نداشته باشد و دروغ بگوید، لایق بیش از این نیست که بسپریمش به صاحب اصلی طرح طفلان مسلم. و این گونه بود که کار ما در سال 90 با شهر تهران تمام شد. راستی سال 89 در اصفهان و کانونش همایش داشتیم. عالی بود. مثل کرمانشاه. با مدیری خوشفکر و دلسوز. چراغ طفلان خاموش نشد. هر کسی لایق استقبال از تیم طفلان را ندارد. سال 90 شد. کانون اصلاح و تربیت مشهد موافقت خود را با طرح طفلان و برگزاریاش اعلام کرد. آقای مسئول استقبال نمود. فقط مشکل این جا بود که در هفته آخر یک جلسه به تهران رفت و با همتایان تهرانی در جلسهای نشست که حاصلش این شد. حق تبلیغ نداریم. حق بردن نام جمعیت امام علی (ع) را نداریم. حق دعوت بیش از 20 نفر در سالن را نداریم! نام طرح شرمآور است. می دانی چرا گفت شرم آور است؟ گفت این کودکان گناه کارند و من شرمنده دو طفل حضرت مسلم میشوم. خندهدار است و جایی برای ادامه همکاری نمیگذارد. کلهم سیستم پسرفت داشته. یادش بخیر که 5 سال قبل در تهران مسئولینش، حتی آن آقای معلوم الهویت هم میگفتند این کودکان مظلوم هستند نه گناهکار. اکنون آقای مسئول دیدش در همین حد است که کودک کانون گناه کار است و نام طفلان مسلم ایشان را شرمنده دو طفل حضرت مسلم میکند. یاد محسنی عزیز بخیر. او هم به همراه ما شرمنده امام حسین (ع) و دو طفل حضرت مسلم بود. اما ما از این که کمکاری کردیم و ... خلاصه "میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است".
به سازمان زندانهای تهران پروپوزالمان را دادیم. خواستند ما را با ستاد دیه بر سر یک میز بنشانند. ستادی که چندی قبل ما را به جرم جمعآوری دیه و آزادسازی یک دختر جوان زندانی که خانوادهاش به ما پناه برده بودند توبیخ نمود. ستادی که زمانی با این جماعت کاری نداشت اکنون کلمه دیه را سرقفلی دار کرده. خلاصه گفتیم شما را بخیر و ما را به سلامت.
میدانی؟ خواستیم در سطح شهر خطبه امام حسین را پخش کنیم. بدون حتی مشخص کردن جملهای خاص. بدون هیچ گونه توضیحی. بچههای ما را بازداشت کردند. به همین راحتی.
گویا امام حسین هم سر قفلی دارد. اما میدانی؟ این راهی است که طلبیده شدهایم. تهران نشد هر جای این سرزمین که کانونی هست. کانون نشد، هرجای این سرزمین که کودک مظلومی باشد که معصومیتی داشت که اگر بودیم با او، میشد طفل معصوم مسلم نه کودکی که آن آقای مسئول کارنابلد آن جمله را بگوید که این کودکان را گناهکار بخواند. جملهای که با اصول اولیه انسانی و علمی وجامعهشناسی و روانشناسی و مذهبی تناقض دارد. ایشان گویا نشنیده توصیه ائمه را. ایشان گویا نخوانده اصول علمی کار و جایگاهش را. ما هم معتقدیم که ایشان شرمنده طفلان مسلم باید باشد و هست و خدایش در آن جهان و زمان مکتوب به فریادش برسد. در سیستمی که زشتیهایی هست که همیشه بین خودمان بماند دیگر امیدی بیش از این نمیماند.
میدانی؟ ما همه کار شکنیها و زشتیهارا دیدیم و چیزی نگفتیم و فضا را درک کردیم. دروغها و فریبهای امثال آن افراد معلوم الهویت را شنیدیم و خود را به نشنیدن زدیم. حتی میدانیم بازی بعدی ایشان و این افراد چیست. حداقل دعوتی در ماه رمضان امسال بر سر سفره افطار که اگر نروی از دید ایشان دست دوستی پوشالی را رد کردی و اگر بروی آن طور برخورد میبینی که لایق خودشان است و در شأن ما نیست.
میدانی؟ لیاقت میخواهد. این که مهرهای از مهرههای طفلان مسلم باشی، چه یک دانشجو چه رئیس یک کانون لیاقت میخواهد. سرباز امام حسین (ع) بودن لیاقت میخواهد. و خب فریاد بدون خفگان نمیشود. نمیشود فریاد بزنی و کسی در خفه کردن صدایت نکوشد. این خفگان هم مهر تأییدی است. خدا را شکر که طفلان قبل از این که آلوده شود، با تعویض این مدیران دلسوز روشنفکر رفت و آنها را تنها گذاشت. فقط ای کاش کودکان کانون تنها نمیماندند. اصالت این راه اجازه آلوده شدن به هر قیمتی را نمیدهد. همراهی با طفلان مسلم افراد لایقی چون محسنی و ابن رحمان و خدابخش و کشانی را میخواهد نه کسانی را که به دو روز بیشتر چسبیدن به جایگاهاشان میاندیشند، ولو به قیمت دروغ و تهمت و سنگندازی در راه خدا و امام حسین.
نمیدانم که هستی که داری این نامه را میخوانی ولی بدان که هیچ چیز برایت ننوشتم. از شانزده مددجویی که شش نفرش قتلی بودند و از این بین چهار نفرش اعدامی، نگفتم که افتخار کم شدن آمار اعدامیها مبارک مدیران لایق آن زمان. این تنها آمار تهران بود. من هیچ چیز برایت ننوشتم و هیچ وقتی برایت نگذاشتم مگر در حد پنج، شش ساعت تایپ این نامه بدون حتی پیشنویس و چکنویس. فقط در همین حد وقت گذاشتم برایت. خوب میدانم با جماعتی طرفیم که اگر دلشان خدای ناکرده برنجد، دل جماعتی را خون میکنند.
حرف زیاده است و بیش از اینش مکتوب است در همان لوح محفوظ.
والسلام.
و من الله التوفیق
علیرضا کریمی
عضو تیم اجرایی طرح طفلان مسلم
جمعیت امام علی (ع)
دی ماه 1390
ماه صفر 1433
اربعین حسینی
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: 8/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی-علی قلیچ خانی- محمدرضا خلیل آبادی-علیرضا کریمی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: خانه طفلان مسلم
موارد مطرح شده در جلسه:
1- خیلی از اعضای جمعیت اطلاع کاملی از اتفاقات طرح ندارند بنابراین بهتر است آدرس سایت و وبلاگ به گروپ ارسال شود
2- بحث در مورد خانه ایرانی و خانه طفلان مسلم، تفاوت ها و شباهت ها
3- بحث در مورد محل خانه طفلان مسلم، محلات نظام آباد، فلاح، اسلامشهر، خزانه و خانی آباد بررسی گردید و از این میان محلات فلاح ، خزانه و نظام آباد برای بررسی بیشتر و انتخاب یکی از این سه مورد برای احداث خانه ی طفلان مسلم انتخاب گردید
4- بحث در مورد تصمیم گیری بر روی مراجعان (مددجویان) خانه ی طفلان مسلم: کسانی که درمورد حضور یا عدم حضور و بهره مندی مراجع (مددجو) از امکانات خانه ایرانی تصمیم گیری می کنند 1- رابط مربوط به کودک 2- گروه روانشناسی
5- آزاد سازی نوجوانان کانون اصلاح و تربیت از طریق معرفی وکلای کانون، در کنار سایر فعالیت های طرح طفلان مسلم، ادامه پیدا خواهد کرد.
6- آموزش های پیشگیری از اعتیاد و آشنایی با مواد مخدر، از جمله آموزش های ارایه شده در خانه طفلان مسلم خواهد بود.
7- در انتخاب روانشناس های با تجربه و دایمی و پیگیر برای خانه طفلان مسلم دقت زیادی باید صورت گیرد. اگر روانشناسی قبلا در جمعیت بوده است به شرطی در این خانه فعالیت خواهد داشت که روی مددجویی از طرح طفلان مسلم کار کرده باشد و نتیجه کار مثبت بوده باشد.
شرح وظايف:
آدرس سایت و وبلاگ به گروپ اعلام شود
تهیه ی پروپزال کامل شود
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه 4/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی- محمدرضا خلیل آبادی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تشخیص نیازها و تعیین اولویت های تهیه ی پروپزال خانه ی طفلان مسلم
موارد مطرح شده در جلسه:
برای هر مددجوی مراجع به خانه ی طفلان مسلم پرونده تشکیل شود، هر مددجو با یک مسئول (رابط) در ارتباط است و رابط با شناسایی های مرتب و پیگیری های مداوم در جریان کلیه ی امور مربوط به مددجو از قبیل خانواده، شرایط روحی و تحصیلی، وضعیت سلامتی و ..، خواهد بود. رابط در تماس با کارشناسان مربوطه (روانشناس و مددکار) خواهد بود و با توجه به تصمیم گیری های صورت گرفته هر مددجو در پرونده اش دارای برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت خواهد بود.
در خانه ی طفلان مسلم امکانات متفاوتی برای مددجویان وجود خواهد داشت، اما نحوه ی بهره مندی هر مددجو از این امکانات، توسط رابط مربوطه و با توجه به برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت در نظر گرفته شده در پرونده، خواهد بود.
هر رابط الزاما رابط یک پرونده نخواهد بود و می تواند همزمان رابط چند مددجو باشد، اما این تعداد نباید از حیطه ی توانمندی وی خارج باشد.
- در جلسه پروپزال مربوط به خانه ایرانی بررسی شد
- اولویت های خانه ی طفلان مسلم : روانشناسی، مددکاری، فنی و حرفه ای، حقوق
- تأکید بر آموزش های فنی حرفه ای به روز و مناسب نیازهای جامعه: برنامه های کامپیوتری، بازاریابی، سیم کشی ساختمان، و ...
- لزوم تشکیل تیم پیگیر رایزنی برای جذب اسپانسر
- پژوهشی: برگزاری نشست های دانشجویی-مردمی برای آشنایی
- جلسه با آقای محسنی در مورد مرکزی که برای مددجویان آزاد شده و بی سرپرست کانون قرار بوده راه بیاندازند
- در مورد بخش هایی از خانه ی طفلان مسلم که به امور غیر مددکاری طرح اختصاص دارد
1- مردمی: برگزاری جلسات عمومی ماهیانه، جشن ها، مراسم دعا، برنامه های تاسوعا تا اربعین، هماهنگی با هیأت ها و مساجد
2- دانشجویی: برگزاری نشست های دانشجویی، ورک شاپ، تعریف تزهای دانشجویی (مربوط به عنلکرد و کارکرد خانه طفلان مسلم) توسط اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی
3- دولتی: همکاری با شورایاری محله
شرح وظايف:
- نهایی کردن پروپزال خانه ایرانی
- ارایه ی اسلوب اطلاع رسانی و صحبت با اساتید
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه 1/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- زهرا ابراهیم پور- علی قلیچ خانی-زرین مینوسپهر-علیرضا کریمی-محسن ابراهیمی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان
موارد مطرح شده در جلسه:
· خانه ی طفلان مسلم+خانه ایرانی
1- دفتر کار جلسات
2- جلسات آموزشی آشنایی با معضلات کودکان
3- عوض کردن هنجارهای محل زندگی کودکان مربوط به طرح
4- داشتن سایت (خانه طفلان مسلم)
5- داشتن اتاق سمعی و بصری برای فیلم سازی و مستندسازی و ارتباط با فیلم سازان*
*تصمیم بر این شد که یک اتاق درخانه طفلان مسلم به مباحث مربوط به تولید محصولات فرهنگی دیداری و شنیداری اختصاص یابد و فعالیت هایی از قبیل ساخت کلیپ و مستند و صحبت با هنرمندان و فیلمسازان برای ساخت فیلم و مستند در زمینه موضوعات مربوط به معضلات کودکان بزه دیده است. این فعالیت علاوه بر مستندسازی برای طفلان، باعث بیشتر شدن توجه قشر هنرمند به معضلات و در نتیجه فرهنگ سازی در بین مردم خواهد شد.
· تصمیم گیری راجع به سایت و وبلاگ و فیس بوک
مطلب شب اربعین برای سایت گذاشته شود
بچه ها توی وبلاگ مطلب بگذارند و خانم مظفریان سایت را آپدیت کند.
· متن برای کاتالوگ و پک برای اساتید
نوشتن یک پروتکل جامع برای مشخص شدن سبک صحبت با اساتید، هدف از صحبت با اساتید تنها تأمین منابع مالی نیست، بلکه هدف فرهنگ سازی در بین انسان های بیشتر است، به علاوه می توان از اساتید خواست تا راجع به طرح و پیام های طرح در کلاس های درسشان صحبت کنند، مخصوصا در مورد اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی
· اعتراض
1- کارکردهای قوانین
2- کارایی نهادهای دولتی با کارکردهای اجتماعی (مثل اورژانس اجتماعی123)
· قوانین
1- نیاز است تا گروهی از اعضا روی پیدا کردن کاستی های قوانین از منظر مباحث اسلامی کار کنند
2- پیشهاد قوانین جدید برای رفع این کاستی ها
شرح وظايف:
نوشتن یک آئین نامه ی کامل برای نحوه ی صحبت با اساتید و مطالبی که باید ارایه شود و سبک ارایه ی مطالب. (خانم عصمت سرافراز)
نوشته شدن مطالب کاتالوگ
پیدا کردن ترجمه ی بهتری از خطبه ی امام حسین (معصومه حبیبیان)
خواندن پروپزال طفلان و نوشتن مطلب
متن ایمیل به گروپ برای معرفی طفلان (معصومه حبیبیان)
سرچ قوانین مرتبط با حقوق کودکان
نوشتن پروپزال خانه طفلان مسلم (معصومه حبیبیان)
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه اربعین 24/10/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- بابک پرچمی – محمد مهدی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان
موارد مطرح شده در جلسه:
1- کاتالوگ + گزارش وضعیت + کلیپ را آماده کنیم برای پکیج
پیشنهاد دوستان این بود که یک پکیج برای خیرین و اساتید آماده کنیم. که حاوی CD و کتابچه باشد.
معرفی جمعیت + معرفی طفلان+ معرفی مددجو (مجتبی و میلاد) داخل پکیج باشد.
2- تبلیغات و اطلاع رساتی:
- انتشار مطالب طفلانی در رسانه ها، شبکه های اجتماعی و ...، درون جمعیتی و برای اعضا و برای مخاطب های عام
- یک مطلب معرفی طفلان به گروپ جمعیت ایمیل شود تا اعضای جمعیت بیشتر طرح را بشناسند و توجیه باشند و طرح برایشان مبهم نباشد، ایدئولوژی ها شفاف سازی بشوند. شرح فعالیت ها به صورت کلی ارائه شود تا اعضای جمعیت اگر خواستند در طرح فعالیت کنند، اطلاعات کلی از طرح داشته باشند.
- در ابتدای کلاس های رهیافت، فرصتی در اختیار اعضای طفلان گذاشته شود که طرح را برای بچه ها (حاضرین در کلاس) معرفی کند و برنامه ی کلی و نیاز های طفلان اعلام شود.
- سایت و وبلاگ های مربوطه آپدیت باشند و بخش نظرسنجی، پرسش و پاسخ، داستان مددجویان و خاطرات اعضا، عکس با موضوع کودکان، کلیپ های کوتاه و سبک، برنامه های جاری و چشم انداز های کوتاه مدت و پروپزال طرح نیز در سایت اکتیو شود.
- اعضای طفلان هرکدام با ذهن و قلم خودشان مطالب مربوط به طرح بنویسند
- اعضای جمعیت به خصوص طفلان به طور شخصی، در وبلاگ و فضاهای شخصی مجازیشان، مطالب مرتبط قرار دهند.
3- خانه طفلان مسلم
اگر بتوانیم خانه ایرانی با برنامه و هدف مشخص و متمرکز برای طفلان داشته باشیم (شبیه پایگاه)، فعالیت های طرح در آنجا انجام شود و فعالیت های جدیدی تعریف شود. مثل گروه های آموزشی برای خانواده های محلات معضل خیز، مددجویان آزاد شده، جلسات متمرکز و ...
4- طرح های فراگیر
جذب عضو زیاد تا بتوانیم از حمایت افراد بیشتری برای پیشبرد اهدافمان برخوردار باشیم...
5- خطبه
- ترجمه ی بهتری از خطبه رو منتشر می کنیم
- یک برنامه ی مفصل برای گذاشتن خطبه در وبلاگ های بچه ها و بخش های مختلف فضای مجازی بگذاریم.
6- علمی و پژوهشی
- قوانین کشورهای مختلف و مربوط ، مقالات مربوط به کانون و کانون های اصلاح و تربیت را سرچ کنیم و روی وبلاگ و سایت بگذاریم
- اعضا مطالعات و اطلاعات دقیق مدهبی داشته باشند تا بتوانند با سوالات در این رابطه مواجه بشوند و پاسخگو باشند.
شرح وظايف: معصومه حبیبیان ترجمه ی بهتری از خطبه پیدا کند، متن ایمیل به گروپ جمعیت (برای معرفی طفلان) را آماده و ایمیل کند. تمامی حاضرین در جلسه : 1-خواندن پروپزال. 2-نوشتن یک مطلب مربوط به طرح 3-سرچ (مربوط به بند 6)
با سلام
1) جلسه طرح طفلان مسلم با محوریت موضوعات همایش معرفی طفلان در فرهنگسرا (قبل از همایش اصلی) و هماهنگی برای فعالیت های فرهنگی در دانشگاهها
دوشنبه 2آبان، ساعت 15 تا 17:30، خیابان جلفا – میدان کتابی- جنب دیانا- پلاک 1
2) جلسه با محوریت موضوع هیئت ها و مساجد در تهران و همکاری در این زمینه با سایر شهرستان های مجری طرح
دوشنبه 2آبان، ساعت 18تا 21، خیابان جلفا – میدان کتابی- جنب دیانا- پلاک 1
از تمامی دوستان علاقه مند به شرکت در طرح طفلان مسلم دعوت می شود تا در این جلسه ها حضور یابند
لطفا اطلاع رسانی کنید
ممنون
بنا به قرارهاي قبلي امروز از ساعت ۹ صبح در محل دادسراي جنايي حاضر بودم. تقريبا تا ساعت ۱۲:۳۰ طول كشيد كه همه اعضاء از جمله نماينده كانون، خانواده متهم و نمايندگان و خانواده شاكي جمع شوند.
مبلغ دو قسمت بود. حدود ۳۵ ميليون تومان كه به خانواده شاكي، يعني پدر و مادر مقتول جوان داده شد كه توسط تعدادي از خيرين و كانون و خود خانواده متهم جمع آوري شده بود. قسمت دوم سهمي بود كه با نامزد مقتول تعلق گرفت. اين سهم ۴ ميليون تومان بود كه از طرف طرح طفلان داده شد.
بعدش به همراه عروس و پدر عروس رفتيم بانك كه چك را نقد كنه. هر چي بود يه پروسه چند ساعته كه با بزرگواري شكات همراه بود به پايان رسيد.
امسال كه طفلان ممنوع الفعاليت بود هم دست خالي نماند.
حكمتش چيست؟ خدا مي داند
خيلي ساده.
تو كانون راهمون ندادند، ديگه تحملمون سخت شده بود گويا ...
تاسوعا همايش نداشتيم. تو خيابون خطبه امام حسين پخش كرديم.
تهديد تبديل به فرصت شد براي تغيير
بي كار نمي نشينيم.
امسال هم اربعين همايش طفلان مسلم هست.
از تك تك دوستان مي خوايم كنارمون باشند. بايد باشكوه برگزار بشه. نبايد مسيرمون و راهمون قطع بشه. اين راه تا به مقصد برسه ادامه داره.
به همين لحن ساده مي خوايم باشيد همه ...
|
|
||
|
طفلان مسلم
ساعت 15 الی 18 مکان: تهران- شهر زیبا- بالاتر از میدان الغدیر- خ مخابرات- جنب مجتمع قضایی- تالار دانیال
|
||
با سلام. به علت عدم همكاري از سوي نهادهاي مسئول و بلاتكليفي طرح طفلان مسلم و به دليل جلوگيري از برگزاري همايش در كانون اصلاح و تربيت، با وجود بدست آوردن سالن در خارج از كانون، با توجه به مسائل پيش آمده برآن شديم كه امسال برخلاف سال هاي گذشته در تاريخ تاسوعا همايش برگزار نگردد. لازم به ذكر است كليه فعاليت هاي طرح اعم از فعاليت هاي فرهنگي در مساجد و هيئت ها و بازار و اماكن مردمي و مذهبي و نيز فعاليت هاي مددكارانه از جمله شناسايي و آزاد سازي و حمايت پس از خروج كودكان كانون اصلاح و تربيت و همين طور كليه فعاليت هاي حقوقي و پژوهشي و تحقيقاتي گسترده تر از گذشته در جريان بوده و اميد است در تاريخ اربعين همايشي در خور جمعيت امام علي (ع) و طرح طفلان مسلم برگزار گردد. در اين راستا بيانيه اي از طرف جمعيت امام علي (ع) در قالب طرح طفلان مسلم ارائه مي گردد:
بسمه تعالي
4 سال از آغاز طرح طفلان مسلم مي گذرد و رسالتمان روز به روز و سال به سال سخت تر شد. با شعار پرسش گونه «براي طفلان مسلم ديروز مي گرييم، آيا براي طفلان مسلم امروز مي كوشيم؟» آغاز گرديد. باري شد به سنگيني صدها علم فولادين كه اين بار نماد نبود بلكه حقيقتي بود روشن تر از روز. و با چراغي كه قرن ها مي سوخت و كمتر كسي با ادعاي عاشقي متوجه نورش بود. خطبه اي سراسر درد از امام حسين (ع) اين بزرگمرد تاريخ انسانيت كه عالمي از مرگش مي دانند و مظلوميتش در مهجور ماندن زندگي پر بارش است. خطبه اي كه همچنان زنده است و ذره اي از مرگ و نيستي در آن مشاهده نمي شود. خطبه اي سراسر درد از درد محرومين و بي نوايان و درماندگان جامعه و سراسر سرزنش خطاب به عاملان قاصر مقصر. سال به سال فرياد زديم. در تريبوني كه در اختيار داشتيم فرياد حق خواهي سر داديم. حق بود كه صداي خود را از پشت تريبون به مردم رساند و ما وسيله اي بوديم و ثمره آن آزاد سازي جمعي از كودكان در بند، بازگشت به زندگي بود و ثمره فرهنگي آن رساندن فرياد امام حسين (ع) و خطبه اش به گوش مردم و فرياد دوري از خرافه گرايي، دعوت به دگرخواهي و نذر عشق در اين دوران عشق بازي. اما اين بار راه كانون اصلاح و تربيت به روي اين گروه عاشق بسته شد. ديگر تريبوني در خانه كودكان درد كشيده سرزمينمان نداشتيم. اين بار نيز مي بايست شوكي وارد آيد به جامعه اي كه 4 سال قبل شوك طفلان مسلم را احساس و دريافت كرد. اين بار در حالي كه بالاجبار تريبونمان در خانه اين كودكان درد كشيده، كانون اصلاح و تربيت، را از دست داديم، به اختيار دست از تريبوني كه خارج از خانه ميزبانانمان در اختيار داريم مي كشيم تا بگوييم براي فرياد حق، تريبون نيز تنها يك وسيله است. اين بار خودمان از جنس فرياد حق هستيم. اين بار نبود ما فريادي است بلندتر و شوك وار تر و گويا تر از بودنمان، تا تجربه كنيم كه فرياد حق هيچ گاه خاموش نخواهد ماند. ما هستيم. در مساجد، در هيئت ها، در اماكن فرهنگي و مذهبي، ميان مردم، ميان كودكان رنج ديده كانون ولو بدون تريبون، فعال تر و عاشق تر از گذشته. باشد كه در اربعين حسيني عشق مردم به حق و عدالت و كودكان سرزمينمان با ما همراه شود و با شكوه تر از هر زمان در كنار هم باشيم.
اين بار با سكوتمان، با نبودنمان حق را فرياد مي زنيم و عشق را فرا مي خوانيم و طلب مي كنيم.
موارد محکوم به اعدام
1- مصطفی ن.
مددجو که از فرزندان طلاق می باشد به همراه برادرش از طریق کار کردن در کنار کار مادر به امرار معاش خانواده میپرداخت. آخرین شغل مددجو کار کردن در یک پیتزا فروشی از طریق پیک موتوری بود. روز حادثه دعوایی کودکانه بین مددجو و چند تن از بچه های محل صورت گرفت که در ظاهر بچه ها قصد داشتند موتور مددجو را در اختیار بگیرند. این دعوا به یک زد و خورد جدی تبدیل شد که شی تیزی در حین این ضرب و جرح، منجر به مجروحیت و در نهایت فوت یکی از بچهها گردید.
مددجو پس از دو سال توانست با کمک خیرین جمعیت امام علی (ع) در طرح طفلان مسلم دیه لازم را جمعآوری و از اعدام رهایی یابد و پس از پنج سال با پرداخت 26 میلیون تومان دیه که 21 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شد (در همان سال اول ديه به طور كامل پرداخت شد ولي كسب رضايت از شاكي به طول انجاميد)، از کانون اصلاح و تربیت آزاد گردید.
مددجو هم اکنون در یک کوره پزخانه در بجنورد مشغول به کار بوده و خوشبختانه به دلیل شرایط قابل قبول زندگی، نیازی به حمایتهای جمعیت ندارد.
2- فرامرز ح.
مددجو ثمره یک خانواده نابسامان و بزهکار است و در یک دعوای جاهلانه مرتکب قتل گردیده.مددجو در محيط بسيار آسب پذير و جرم خيز خانوادگي زندگي ميكند.
خوشبختانه شاکی مددجو فرد باگذشتی بوده و مددجو پس از پرداخت دیه که بخشی از آن از طریق خیرین جمعیت بود آزاد گردید. مبلغ دیه 16 میلیون تومان بوده که 2 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.
3- خسرو ع.
به دلیل وضعیت اقتصادی نابسامان خانواده، مددجو خانواده خود که در اندیمشک ساکن هستند را ترک کرده و به قصد پیدا کردن کار و کسب درآمد برای خانواده، راهی تهران میشود. مددجو در یک خانه اشتراکی با دوستان خود ساکن میشود و در یک شب در یک نزاع بین خود و یکی از دوستان و در جریان دفاع از خود، مرتکب قتل شده و محکوم به اعدام میشود و تا آخرین روزهای نزدیک به اعدام نیز نور امیدی از کسب رضایت از شکات دیده نمیشد.
در نهایت با فراهم نمودن دیه و جلب رضایت شاکی، مددجو از اعدام نجات پیدا کرد.
مبلغ دیه وی 50 میلیون تومان بوده که 35 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.
مددجو در حال حاضر مشغول به کار در یک هتل میباشد و قصد دارد تا در آیندهای نزدیک به اندیمشک نزد خانواده خود بازگردد.
4- حسین ح.
مددجو در تعطیلات تابستان به کار کانالکشی اشتغال داشته است. در حادثه مقتول ابتدا با دوستانش درگیر شده است و مددجو به قصد جدا کردن آنها از یکدیگر وارد ماجرا شده است. مقتول گویا در آن دعوا، بسیار عصبی بوده و خودزنی میکرده. تعدادی از دوستان مقتول نیز بعد از مدتی با آنها همراه میشوند. مقتول از یک ساختمان نیمهکاره یک شلنگ و شیر همراهش را برای دعوا میآورد. مددجو با مقتول درگیر شده و پس از نزاع و وارد کردن ضربه چاقو و فرار میکند و بطن چپ قلب مقتول به دلیل ضربه چاقو پاره شده و موجب فوت مقتول میشود. مددجو پس از نزاع قتل را گردن میگیرد. وی تا 18 سالگی در کانون اصلاح و تربیت بوده و به دلیل شکایت شاکی به زندان بزرگسال منتقل میشود.
پدر مقتول برای دیه، خانهای 126 متری از خانواده مددجو درخواست کرده که ارزش آن 185 میلیون تومان میباشد. خانواده مددجو توانسته بود توسط خیریههای ديگر بخشي از مبلغ را جمعآوری کند. جمعیت امام علی (ع) نیز مبلغ 30 ميليون تومان به آزاد سازي مددجو کمک کرد و وی توانست با کسب رضایت شاکی، از اعدام رهایی یابد.
خوشبختانه مددجو به دلیل شرایط قابل قبول زندگی، نیازی به حمایتهای جمعیت ندارد.
موارد تصادفی
5- حمید غ.
وی در خانوادهای محروم زندگی میکرده. پدر او کارگر ساختمان بوده و مادر او نیز در منزل دیگران کار نظافت میکرده که اکنون به دلیل کهولت سن و بیماری، هیچ یک توانایی کار کردن ندارند. تامین مخارج خانواده را حمید و برادر کوچکترش بر عهده داشتند. حمید در راه بازگشت به منزل با موتور با یک عابر تصادف میکند و به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه، به مدت نزديك به 3 سال در کانون اصلاح و تربیت و پس از آن مدت در حدود 1 سال را در زندان بزرگسال سپری کرده است.
دیه مددجو به مبلغ 62 ميليون تومان گرديد كه 8 ميليون توسط جمعيت و 54 ميليون توسط بيمه مركزي پرداخته شد.
در حال حاضر خانواده مددجو تحت پوشش جمعیت امام علی (ع) میباشد. از جمله اقداماتی که جمعیت در جهت حمایت از خانواده انجام داده پیگیری بیماری مادر میباشد. جمعیت تاکنون مبلغ 150 هزار تومان جهت رسیدگی به بیماری وی هزینه کرده است. مبلغ 1 میلیون تومان نیز جهت رهن خانه برای خانواده مددجو پرداخت شده است. همچنین مبلغ 1 میلیون تومان نیز برای تهیه جهیزیه برای خواهر مددجو هزینه شده است.
هر ماه آذوقه یک ماهه خانواده توسط جمعیت تامین شده که با توجه به شرایط روبه رشد خانواده و اشتغال مددجو و برادرش این کمکها نیز متوقف خواهد شد. مددجو به یاری یکی از خیرین جمعیت، در یک مغازه پارچه فروشی در بازار مشغول کار میباشد.
6- علی ع.
مددجو کارگر آرماتوربند ساختمانی بود و در هنگام رانندگی با موتور با خانم مسنی تصادف منجر به فوت داشت. مددجو از نظر اخلاقی مورد تایید کانون بود و به همین دلیل مرتبا به مرخصی رفته و جهت جمع آوری پول دیه خود کار میکرد.
مددجو در نهایت با مساعدت خیرین جمعیت آزاد گردید. مبلغ دیه وی 12 میلیون تومان بوده که 1 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شده است.
مددجو هم اکنون پس از دوره خدمت سربازی مشغول به کارهای ساختمانی شده است. ارتباط وي با جمعيت در جريان است.
7- مهران س.
· شرح وضعیت مددجو قبل از آزادی
به جرم تصادف، محکوم به پرداخت 27 میلیون تومان دیه به شاکی میباشد. در اثر تصادف، جمجمه مصدوم آسیب دیده، اما وی هم اکنون سلامتی خود را بدست آورده است. دادگاه، دیه مددجو را با 5 میلیون تومان پیش و پرداخت ماهانه 100 هزار تومان، قسطبندی کرده است. پدر وی قبلا کارمند بانک بوده و 7 سال پیش به جرم خرید و فروش مواد، به زندان رفته است. مادر، به دلیل اعتیاد همسر از وی جدا شده و مددجو همراه با خواهرش نزد مادر در یک خانه اجارهای زندگی میکند. خانواده تحت پوشش کمیته امداد هستند. مادر شاغل بوده و خود مددجو در یک مغازه مشغول به کار است.
به دلیل عدم توانایی خانواده در پرداخت پیشقسط، جمعیت امام علی (ع) مبلغ 5 میلیون تومان پول پیش وی را پرداخته تا از ورود وی به زندان بزرگسال جلوگیری شود.
مددجو خوشبختانه در شرایط مناسبی بوده و در یک مغازه کار میکند. جمعیت پس از آزادی وی مبلغ 100 هزار تومان جهت کمک به پرداخت اقساط دیه مددجو کمک کرده است. مشکلی که مددجو با آن دست به گریبان است، این است که یکی از آشنایان وی برای قسط بندی دیه، سند گرو گذاشته است و الان به سند نیاز دارد. برای آزاد کردن سند باید کل دیه پرداخت شود.
8- محمد گ.
مددجو با موتور با فردی تصادف میکند که منجر به فوت وی میشود.
مبلغ دیه 30 میلیون تومان بوده که 5 میلیون تومان از آن توسط جمعیت امام علی (ع) پرداخت شده است.
مددجو با پدر خود زندگی میکند که رابطه خوبی هم با او ندارد. مددجو در حال حاضر در یک پیک موتوی مشغول به کار است. هم اکنون مشکل مددجو نداشتن کار ثابت است. او نیازمند برخورداری از کار و حرفه ثابت و آیندهدار میباشد.
موارد سرقت
9- سید حسن ح.
مددجو به علت دزدی های کوچک در حد خیانت در امانت در حق صاحب کار خود برای مدت کوتاهی در کانون به سر برد و پس از کسب رضایت شاکی آزاد گردید.
از اقدامات جمعیت برای مددجو می توان ارائه مشاوره روانشناسی، ایجاد اشتغال و حمایت مالی جهت اعاده خسارت را ذکر نمود.
10- میثم خ.
مددجو قربانی روابط نابسمانان خانواده و مشکلات روحی روانی مادر و عدم ارتباط دوستانه با ناپدری است. جریان هم شکایت ناپدری از مددجو به علت برداشتن مقداری پول از اموال وی بود.
مبلغ 500 هزار تومان رد مال، توسط خیرین جمعیت عودت داده شد و مددجو به کانون خانواده بازگشت.
درگیری منجر به جرح
11- علی م.
مددجو مانند خیلی از کودکان مشابه خودش از یک دعوای بچگانه به کانون راه پیدا کرد که پس از مساعدت خیرین جمعیت و با پرداخت یک میلیون تومان، آزاد گردید و به کانون خانواده بازگشت.
12- بهروز ق.
مددجو کارگر خیاطی بود که در هنگام درگیری با چند زورگیر به علت دفاع شخصی با تیغه چاقوی خیاطی جراحتی به چشم یکی از زورگیر ها وارد ساخت.
با مساعدت خیرین جمعیت مبلغ 14میلیون تومان از 18 میلیون تومان دیه وی فراهم گردید و بهروز به کانون خانواده بازگشت.
13- رضا ر.
مددجو در یک نزاع به جوانی جراحت وارد کرد که با پرداخت دیه و جلب رضایت شاکی آزاد گردید. خانواده مددجو در فقر شدید مالی و مشکلات پزشکی درمانی به سر می برد.
مبلغ دیه 2 میلیون تومان بوده که 1 میلیون تومان از آن توسط خیرین جمعیت پرداخت شده است.
14- امید ن.
19 ساله و فرزند اول خانواده است. به درس بسیارعلاقه داشته است و تا کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل میدهد اما به دلیل مشکلات زندگی و به رغم علاقه قلبی درس را رها کرده تا نان آوری برای برادرها و خواهرش باشد. مددجو دو سال درمغازه ای کار میکرده است. مددجو هیچ سو سابقهای هم نداشته است. پدر خانواده حدود 22 سال است که به مواد مخدر اعتیاد دارد ولی از 8 سال پیش به دلیل شدت یافتن اعتیاد توانایی کارکردن نداشته و بیکار شده است. پدرمدتی را هم دربیمارستان بستری بوده است و پس ازمرخص شدن دوباره به روال گذشته برگشته است. به دلیل پرخاشگری، همسایهها از وی شکایت کردهاند و مدتی را هم درزندان بسر میبرده است. مددجو سه برادر و یک خواهر دارد که همگی مشغول به تحصیل هستند. جریان درگیری به این صورت بوده است که مددجو با دوستش بعد ازمشاجره لفظی گلاویز شدهاند و بعد از زد و خورد مددجو با چاقو دوستش را مجروح میکند.
مبلغ دیه 36 میلیون تومان بوده که شاکی به 15 میلیون تومان رضایت داده است و از این میزان جمعیت امام علی (ع) مبلغ 10 میلیون تومان را پرداخت نموده است.
پس از آزادی به دلیل موجه بودن خود مددجو و خانوادهاش، خانواده تحت پوشش جمعیت قرار گرفت و هماکنون جمعیت امام علی (ع) با خانواده او ارتباط مستمر داشته و رسیدگی به وضعیت مالی و وسایل خانواده را بر عهده گرفته است. مددجو و برادرش هماکنون شاغل میباشند. جمعیت امام علی (ع) برای خانواده یک خانه 1 میلیون تومانی رهن کرده است. همچنین حمعیت حدود 100 هزار تومان هم برای تهیه مایتاح خانواده در ابتدای سال جدید، هزینه کرده است. علاوه بر این کمکها در برخی زمانها جمعیت کیسه غذای یک ماهه نیز برای خانواده در نظر گرفته و برای بچهها لباس و هدیه به عنوان مشوقهای تحصیلی تهیه نموده است. پیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان خانواده نیز بر عهده رابط جمعیت میباشد. یکی از فرزندان خانواده به دلیل مستعد بودن در بازیگری، در گروه تئاتر جمعیت نیز مشغول فعالیت شده است. جمعیت تاکنون بارها جهت ترک اعتیاد پدر و فرستادن او به کمپ ترک اعتیاد اقدام نموده اما به دلیل مقاومت پدر، موفقیتی حاصل نشده است.
15- فرشاد ی.
مددجو در حدود 15 سالگی به خاطر ارتکاب به قتل شبه عمد و بخاطر دفاع از ناموس، وارد کانون اصلاح و تربیت شده است. تا سن 18 سالگی در کانون بوده و بعد از آن هم تا 21 سالگی (سال 84) در زندان بزرگسال بوده است. طبق گفتههای خود مددجو، پدر وی فردی معتاد و بیمسوولیت نسبت به زندگی است و در طول این سالها خانواده از بدسرپرستی وی رنج میبرده است. مددجو پس از مدتی به دلیل قسط بندی شدن دیه از زندان آزاد شده است.
پس از آشنایی و بررسی وضعیت وی، جمعیت امام علی (ع) مددجو را حائض شرایط حمایتی شناخته و پیگیری وضعیت وی را بر عهده گرفته است. در حال حاضر این مددجو، توسط یکی از خیرین جمعیت، در یک طلاسازی مشغول کار است. خیلی به زندگی امیدوار بوده و احساس میکند که این موقعیت جدید یعنی آشنایی با جمعیت، پیگیری پرونده قضایی و کار در یک طلاسازی و اعتماد صاحبکار به او، شروع یک زندگی دوباره و شاید دریچهای به سمت آیندهای متفاوت باشد. یکی از خیرین جمعیت هم وکالت و پیگیری پرونده قضایی او را بر عهده گرفته است. به اعتقاد وکیل مددجو، حکمی که برایش صادر شده ناعادلانه بوده و امید این هست که بتوان حکم را تغییر داد. هم اکنون غیر از حمایتهای شغلی و حقوقی، جمعیت برای این مددجو یک خانه با پول پیش 1 میلیون تومان اجاره کرده و تا کنون حدود 500 هزار تومان کمکهای غیر نقدی به او ارائه داده است.
16- احسان ق.
مددجو فرزند طلاق بوده و در زمان کودکی تحت فشار و ضربات نامادری دچار آسیب و شکستگی از ناحیه دست و پا شده است. خواهر کوچکتر مددجو در زمان کودکی به دلیل کودکآزاری های نامادری فوت کرده است. او قبل از حضور در کانون، مدتی را کارتنخواب بوده و در شرایط بسیار سختی زندگی کرده است.
پس از شناسایی مددجو، جمعیت امام علی (ع) اقدام به حمایت از او نموده و در اولین گام، برای ترک اعتیاد وی اقدام کرده است. او هماکنون پیگیر نیازمند به چهار عمل جراحی برای اصلاح شکستگیهای دوران کودکی میباشد که تا کنون یک عمل جراحی را با موفقیت پشت سر گذاشته است. هزینه عمل جراحی او را یک موسسه خیریه بر عهده گرفته است. او در زمان جراحی، توانایی کار کردن ندارد و نیازمند حمایت مالی میباشد. به همین دلیل، در این زمان جمعیت امام علی (ع) ماهانه 250 هزار تومان به او کمک مالی میکند. خانه مددجو در منطقهای است که جزو بافت فرسوده محسوب میشود و او نیازمند است که هر چه سریعتر مکان زندگی خود را تغییر دهد. جمعیت پیگیر اجاره منزلی جدید برای او میباشد.
جمعه ۲۱ آبان در خانه حميد.غ مراسم دعا برگزار شد. مددجويي كه ديه اش از مبلغ ۸۰ ميليون تومان شروع شد و بين مبالغ ۶۰ و ۹۰ ميليون نوسان داشت. مددجويي كه در خبرنامه هاي جمعيت از او نوشته شده بود و همه از انتقالش به زندان بزرگسال كه شرحش در خبرنامه ها داده شد غگين شدند.
حميد در ماه رمضان امسال آزاد شد (لينك خبر) و در محل كاري كه از سوي جمعيت فراهم شده مشغول به كار است. مراسم دعا در خانه حميد برگزار شد. خانه اي كه در فراهم كردن آن نيز جمعيت مشاركت داشت.
در اين خانه عهد بستيم كه طرح طفلان امسال را بهتر و متفاوت تر از گذشته آغاز كنيم.
پ.ن: در اين راه به ياري همه دوستان خصوصا نيرهاي جديدالورد و تازه نفس تر نياز داريم. هر كس قصد همكاري داره از طريق ايميل شماره تماس بده و اعلام آمادگي كنه.
ديروز در کانون اصلاح و تربیت، همایشی با عنوان « طفلان مسلم» با حمایت جمعیت دانشجویی – مردمی« امام علی(ع)»با حضور خیرین،خانواده های مددجویان ،دانشجویان،مردم و اعضای این کانون برگزار شد.
جمعیت امام علی (ع) این طرح را با هدف تمرکز بر کودکان کانون اصلاح و تربیت برگزار کرد تا خیرینی که بانی آزادی هر یک از مددجویان کانون اصلاح و تربیت می شوند،مسوولیت پس از آزادی آنان را نیز تازمانی که مددجو نیازمند کمک های مادی و معنوی است، برعهده گیرند تا از بازگشت دوباره آن ها به کانون جلوگیری شود.
همایش طرح طفلان مسلم پس از اجرای سرود جمهوری اسلامی توسط گروهی از مددجویان کانون اصلاح و تربیت آغاز شد و با سخنرانی علی رضا کریمی مسوول اجرایی طرح ادامه پیدا کرد.
کریمی گفت:"برنامه ای که در آن حضور دارید طرح طفلان مسلم است که با این شعار شروع به فعالیت کرده است که "برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟" ما در جامعه مان ریخت و پاش های زیادی داریم که هیچ توجیهی ندارند.بهتر نیست که هزینه این ریخت و پاش ها در جاهایی صرف بشود که واقعا نیاز است. او گفت: ما خطبه ای را که امام حسین(ع) خطاب به علما و بزرگان مدینه فرموده اند،سرلوحه کارمان قرار دادیم و جز حرف این خطبه ، حرف دیگری نداریم."
یکی از مددجویان کانون ح-21ساله به نمایندگی از بچه هایی که مشکل پرداخت دیه دارند، روی سن آمد و ماجرای زندگی خودش و دلیل به کانون آمدنش را برای حضار با اجرای تئاتر نشان داد. او در انتهای تئاتر وقتی به تعریف کردن ماجرای تصادف کردنش با یک زن و بعد کشته شدن او و دستگیر شدنش رسید، گریه می کرد. او از این که بهترین شاگرد مدرسه بود و زمین گیر شدن پدرش گفت،از این که مجبور بود به جای پدرش کار کند و بعد نتوانست صحبت هایش را ادامه بدهد.
ح گفت: امیدوارم همه زندانی های بی گناه دنیا آزاد شوند؛من 5 سال است که تصادف کرده ام و بعداز دستگیری 3 سال از این زمان را با سند آزاد بودم و 2 سالش را در زندان. وقتی آدم در زندان است، در یک محیط بسته، قدر زندگی و آزادی را می داند.
شارمین میمندی نژاد، بنیان گذار جمعیت امام علی (ع) هم در این همایش درباره خرافاتی که به سنت های عاشورا و دین وارد شده صحبت کرد و گفت: درکشور عربستان اگر یک قرص استیامینون بگیرید شش ماه زندان دارد، بعد در کشور ما خیلی ها از مرز رد می شوند و هرچه که دلشان می خواهد وارد این مملکت می کنند.
ما چه طور می توانیم نگران بچه هایی نباشیم که از این جا آزاد شده و وارد جامعه،میان موادمخدر،فحشاو بی اخلاقی می شوند.
ما مشکلات این چنینی داریم.مسیر کربلای ما مشخص است مسیرش از طفلان مسلم ما می گذرد، ما به چیزی جز مظلومیت این بچه ها فکر نکرده ، نمی کنیم و نخواهیم کرد.
...
لينك خبر در برنانيوز (همراه با عكس)
با تشكر
امروز مراسم دعا داشتيم. خونه اميد كه هنوز تو كانونه. من خودم باهاش حرف نزدم. ولي بچه ها در موردش بهم گفته بودند. اميد درس را رها مي كنه تا با كار كردن خرج خانواده را در بياره. تو محله آبرو دار و مثبته. از هيئت محل هم يك تقدير نامه گرفته. متاسفانه اميد سر يك دعوا كه منجر به آسيب رسوندن به طرفش شد الان مجرمه و بايد ديه جور كنه.
امروز فهميدم كه بچه ها با خانواده كامل در ارتباطند. به تعمير خونه كمك كردند. هيئت محل را خبر دار كردند و اون هيئت بالاخره به وظيفه اصلي خودش كه وظيفه تربيتي ه تا حدودي عمل كرد و تونست از شاكي با مبلغ پايين تر رضايت بگيره كه جور كردن مبلغ مي افته گردن بچه هاي جمعيت و خيرين.
فهميدم برادر دومي هم با كار كردن به مخارج خانواده كمك مي كنه. برادر سومي هم درس مي خونه و قهرمان كشتي استان شده. تو اتاق تقديرنامه ها و مدال هاش بود. برادر آخر كلاس دوم راهنمايي ه و بايد درسش را بهتر بخونه. يك خواهر هم دارند كه فكر كنم محصله.
و خب فهميدم كه متاسفانه پدرش معتاده. به طرز بدجوري. وقتي وارد خونه شديم با ما خوش و بش كرد. ولي معلوم بود كه ممكنه صبرش كم باشه. كم كم حوصله اش سر رفت و رفت بيرون. رفتم باهاش گپ بزنم كه شارمين رسيد خونه. با شارمين پدر را برديم تو كوچه قدم زديم. خيلي صحبت كرد باهاش. حرف هاي مهمي زده شد. بايد ترك كنه.
شارمين تو خونه موقع خوندن زيارت عاشورا قرآن باز كرد. آيه ي خوبي اومد. بوي بركت مي داد. با پسرها گپ زديم. قرار شد كه بچه ها تو درس كمكشون كنن. پدر را هم ببرن براي ترك. شارمين خوب باهاش ارتباط برقرار كرد. كار ما نبود. آخرش قول داد اگر خودش را جمع و جور كرد يه سفر بفرستيمشون كربلا.
يكي از بچه ها زنگ زد و گفت كه داره همزمان با شاكي صحبت مي كنه. وقتي رسيدم خونه خبر رسيد كه با ۱۰ ميليون تومن مي شه رضايت گرفت. اميد را مي شه از كانون آورد خونه. بچه ها را كمك مي شه كرد كه درس بخونن. ولي مهم پدر است كه بايد همه كمكش كنن. بيشتر از همه خودش.
برنامه خوبي بود. خوب شد رفتيم خونشون. دست بچه هايي كه با اميد و خانوده اش در ارتباطند به خصوص بابك و بنيامين و علي و محمد و خانم قبادي درد نكنه.
بالاخره انتظار براي همه ما ها از جمله بچه هاي كرمانشاه به نتيجه نشست و بعد از مشورت هاي فراوان و تلاش بچه هاي خوب و زحمت كش و دلسوز جمعيت در كرمانشاه، طرح طفلان مسلم در اين شهر نيز راه اندازي شد و در اربعين اولين همايش خود را برگزار خواهد نمود.
اين هم وبلاگ طفلان مسلم كرمانشاه
اين پيشرفت را به همه اعضاء جمعيت امام علي به خصوص بچه هاي كرمانشاه تبريك مي گوييم.