همایش تاسوعای طفلان مسلم سال 1392
امسال نیز گرد هم خواهیم آمد در همایش طفلان مسلم
زمان: تاسوعا ساعت 15
مکان: یوسف آباد، فرهنگسرای شفق
به امید دیدار تمامی دوستان و همراهان
امسال نیز گرد هم خواهیم آمد در همایش طفلان مسلم
زمان: تاسوعا ساعت 15
مکان: یوسف آباد، فرهنگسرای شفق
به امید دیدار تمامی دوستان و همراهان
«به نام انسانیتِ هنوز نمرده لطفا بخوانیم و به اشتراک بگذاریم.»
--------------
معنای کودک بی سرپرست چیست؟ معنای کودک بدسرپرست چیست؟ شاید قبل از پرداختن به لایحه ای که معلوم نیست در محک کدام علم و منطق و وجدان به تصویب رسیده است، لازم باشد به این دو پرسش ساده پاسخ روشنی داده شود.
دو پرسش ساده که هر کس اندک فعالیتی در زمینه معضلات اجتماعی داشته باشد، می تواند و می باید پاسخش را بداند. که اگر جز این باشد، چُنین فردی به لحاظ دانش آسیب های اجتماعی، در سطحی نیست که بتواند فعالیت مثمرثمری داشته باشد، تا چه رسد به این که در مسند قانونگذار، قانونی برای رتق و فتق معضلات این حوزه بنویسد و از تصویب بگذراند.
سرپرست کسی است که کودک را حمایت می کند. حمایت مادی و حمایت معنوی. حمایت مادی به تامین خوراک و پوشاک و مسکن مناسب برای کودک اطلاق می گردد و حمایت معنوی، ایجاد و حفظ فضایی امن برای رشد و پیشرفت همه جانبه کودک را در برمی گیرد.
وقتی کودکی سرپرستش را از دست می دهد، به او بی سرپرست می گویند. یعنی دیگر کسی نیست که حمایت مادی و معنوی او را بر عهده بگیرد.
از سوی دیگر وقتی کودکی سرپرستی دارد که از تامین حمایت مادی یا معنوی یا هر دو ناتوان است، او را بدسرپرست می گویند.
کودک بی سرپرست یا کودک بدسرپرست از فقدان حمایت رنج می کشد. بدین معنا که ممکن است هر لحظه، آسیبی جدی به جسم و روح و روان و ذهن او وارد آید و چه بسا هر روز در معرض انواع آسیب ها قرار می گیرد. چنین کودکی به تدریج دچار انواع بیماری ها و عقب ماندگی ها شده و از حیات بالنده انسانی محروم می گردد.
چاره ای که قانونگذار برای مقابله با این کودک می اندیشد قاعدتا باید فقدان حمایت را جبران کند.
حال باید پرسید چگونه و با چه تدبیری ماده 27 با آن "مگر جادویی" ! جهت حمایت از این کودکان طراحی شده است؟! آیا اصولا این "مگر"، حق امنیت و آرامش کودک را تضمین می کند یا تخریب؟
" ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن بين سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است، مگر آن كه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتى سازمان، اين امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخيص دهد" .
فعالان حقوق کودک در ایران، که در این وانفسای زندگی روزمره که هر کس کلاه و گلیم و چراغ خود را چسبیده، با اندیشه ملتهب و دل خونین، هر روز برای نجات ده ها و صدها کودک از بند معضلات حاد این اجتماع تلاش می کنند، در پسِ این "مگر"، فجایع خاموش آینده را می بینند. چهره سرپرست خواندگانی را می بینند که در گذر ایام، اندک اندک به وسوسه شوم غریزه خویش، به همسرانی کامخواه و حریص مبدل شده اند و تن فرزند دیروز خود را به چشم زناشویی می نگرند!
در پسِ این "مگر آن که" ، چهره وحشت زده یا معصوم یا قربانی یا نا آگاه کودکی را می بینند که قرار بود در حصار پدر و مادری که قانون برایش فراهم آورده ، طعم امنیت و آگاهی و انتخاب را بچشد، چنان که هر کودک با سرپرستی می چشد.
این "مگر" ، آن قدر توان و ذاتِ معیوبی دارد که بتواند دوباره کودک سرزمینمان را آواره و بی سرپرست و بدسرپرست سازد. از این جهت، ماده 27 ، از آنجا که بازی غریزه بشر را در پیوند پدرانگی و مادرانگی ادغام می کند، در بطن خود، با اصل لایحه ضدیت تام دارد و اصل حمایت را زیر سوال می برد. حمایتی که ابتدایی ترین نیاز کودک بی سرپرست و بدسرپرست است.
قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بد سرپرست قرار است گرگ ها را از پیرامون فرزندان بی پناه وطن بتاراند، نه این که گرگ درون آدمیان را بیدار کند.
ما به عنوان جمعی از نهادهای مدنی و سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با دانش تخصصی در امر آسیب های جامعه و سال ها تجربه عملی در این حوزه، بنابر علل زیر – که بخشی از مهمترین ایرادات این ماده است - مخالفت خود را با تصویب ماده 27 قانون حمایت از کودکان بی سرپرست و بدسرپرست اعلام می داریم و با تمام توان و امکانات خویش در راستای حذف آن از متن لایحه، می کوشیم و انتظار داریم فقها و حقوقدانان محترم شورای نگهبان، نمایندگان محترم مجلس و اعضاء محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، با دلسوزی برای آینده سازان ایران و لحاظ داشتن نگاه کارشناسی، در لغو این ماده و ارتقای لایحه حمایتی یادشده، نقش تاریخی و انسانی و شرعی خویش را ایفا نمایند.
الف- تضاد با عُرف و اخلاق جامعه:
در حافظه تاریخی و عُرف اخلاقی جامعه ما و در میان اکثریت اقشار جامعه ما، اصولا تا کنون نگاهی جز نگاه پدرانه و مادرانه به فرزندخوانده وجود نداشته است. در اینجا لازم است از دو قشری سخن به میان آید که از اقشار عادی جامعه حساب نمی شوند و فاقد نگاه پدرانه و مادرانه مورد اشاره هستند:
• قشر دچار فقر مطلق اقتصادی و فرهنگی: در حاشیه کلانشهرها و گاه حتی در مراکز اصلی شهر، محلات و مناطقی وجود دارد که ساکنانش از فقر مطلق رنج می برند. در این نواحی، سرپرستانی هستند که هر نوع بهره برداری ممکن را از فرزندان تنی خویش به عمل می آورند. از اجبار کودک به گدایی و دوره گردی در خیابان برای تهیه هزینه مواد مخدر والدینش تا تجاوز جنسی به آنان! نکته مهمی که در این زمینه وجود دارد این است که چُنین سرپرستانی در بسیاری موارد حتی خودشان هم فاقد اوراق هویت و شناسنامه می باشند! بنابراین بدیهی است که این افراد اصولا سر و کار و توجهی به قانون ندارند که حالا قانون بخواهد دست و پایشان را ببندد. این قشر متاسفانه اندک هم نیستند. قشری که آرزوی همه فعالان حقوق کودک این است که روزی به جای تصویب مواد سوال برانگیزی مثل ماده 27 ، ماده ای برای نجات کودکان این قشر جامعه تصویب شود و به اجرا درآید. فرزندان این قشر، طبیعتا بدسرپرست هستند و لازم است فرزندانشان تحت حمایت دولت قرار گیرند. پس بدیهی است کودکی هم به فرزندخواندگی به والدین آنان داده نمی شود. اما کم نیستند بچه های زاده در فقری که نصیب اینان می شوند و در حقیقت، برده آنان. بچه هایی که توسط مادران و پدارن معتاد یا بزهکارشان در کوچه و خیابان رها یا فروخته می شوند و طعمه این تیره ترین افراد اجتماع می گردند.
مخلص کلام این که ماده 27 هیچ کمکی به تنظیم روابط جنسی ناهمگون این قشر و تامین امنیت کودکان اسیر در این وضعیت نمی کند.
• قشر به ظاهرمتشرع دچار فقر فرهنگی و زیاده خواهی جنسی: قاعدتا قشری که متشرع نباشد و فقر فرهنگی و بیماریِ زیاده خواهی جنسی داشته باشد، در پی عقد شرعی نخواهد رفت و فرزند تنی یا فرزندخوانده خویش را بی نیاز به محکمه و محضر به بردگی جنسی خواهد کشید.
اما قشری که دچار بیماری زیاده خواهی جنسی است و به لحاظ صبغه خانوادگی و شناسنامه ای، پای بندی ظاهری به شرع دارد و اصولا از دین فقط همین آداب نکاح و طهارت را بلد است و رعایت می کند، تنها قشری است که سر و کارش ممکن است با ماده 27 بیفتد. آن هم فقط در صورتی که فرزندخوانده ای داشته باشد. برای افراد بسیار بسیار معدود این قشر، میل به آمیزش با فرزندخوانده شان، که امری غیررایج و زشت از نظر عُرفی و اخلاقی می باشد، لازم است تا صورت قانونی و شرعی بیابد.
و البته بر همگان مبرهن است که وضع قانون برای موارد استثنا، امری نامعمول و به نوعی نامعقول است و به نظر می رسد ارجاع چُنین افرادی به روانپزشک یا دست کم سوق دادن آنان به ازدواج با فردی دیگر و در نهایت سلب قیمومیت کودک از آنان، درست تر از تصویب قانونی در حمایت از آنان باشد!! قانونی که به انحراف عُرفی و اخلاقی آنان رسمیتی بی جا و ناپسند خواهد داد. اساسا سرپرستی که به فرزند خوانده خود میل جنسی غیرقابل کنترل داشته باشد یا در طول زمان این میل را پیدا کند، مصداق سرپرست بد است. یعنی فرزندخوانده، در حصار خانه و خانواده او دیگر امنیت ندارد و در واقع مجددا بدسرپرست شده و باید سرپرست جدیدی برای او تعیین گردد!
بدیهی است که حساب دینداران و متشرعان واقعی جامعه ما ، به کل از این قشر محدود جداست. از سال ها قبل، برای تامین امنیت اخلاقی و رعایت حدود شرع در خانواده های مذهبی، رسم بر خواندنِ "صیغه محرمیت" میان فردی از خانواده و فرزندخوانده بوده است. صیغه ای که نگاه جنسی ندارد و صرفا ناظر است بر ایجاد ارتباط مادرانگی و پدرانگی. چنانچه قانونگذاران ما دغدغه حل مسئله محرمیت شرعی کودک به سرپرستی گرفته شده و والدینش را دارند، می توانند به این رسمِ عُرفی شکل قانونی بدهند.
ب –ساختن و ترویج فرهنگی دونِ سطح جامعه ایران
قانون همواره کارکردی مستقیم در امر فرهنگسازی داشته است. تعداد افرادی که آگاهانه در برابر یک قانون نابجا، از اندیشه خود پاسداری کنند در یک جامعه زیاد نیست. بدین معنا که اغلب اوقات ، قانون تدریجا وارد فرهنگ زندگی مردم می شود. رسیدگی به بحران جنسی یک قشر اندک بیمار (مورد اشاره در بند الف) در قامت یک ماده قانونی ، می تواند ناقل بیماری به دیگر طبقات جامعه باشد.
فرهنگ رایج جامعه ایران در امر فرزندخواندگی بر تقدس رابطه والدین و فرزند خوانده تکیه دارد و هرگز در ذهنیت عمده اقشار جامعه ما، مسئله گرایش به فرزندخوانده وجود نداشته است. اما شکل قانونی گرفتن ازدواج با فرزندخوانده، می تواند ذهنیت طبقات زیادی از اجتماع ما را دچار نزول فرهنگی و عقبگرد مدنی نماید.
مثال روشن در این زمینه، تفاوت ها و تبعیضات قانونی است که روزگاری در قوانین اروپایی و آمریکایی وجود داشت و سفیدپوست را بر سیاه پوست ، برتری و سیادت می داد. در این جوامع، برای به بردگی گرفتن و تثبیت نسلی از فرزندان آدم به عنوان خادمان بی جیره و مواجب، قوانین به گونه ای تنظیم می شد که سیاهان ، قشری فرودست باقی بمانند. قوانین، سبب شده بود سفیدپوست و سیاه پوست هر دو، به تفاوت هایشان مُهر تایید بزنند و مرزها و حدود دروغینی در روابطشان پدید آید.
به همین سیاق، این ماده قانونی می تواند مروج نگاه جنسی به فرزندخوانده باشد و جامعه ما را صدها قدم از حد وجدان و انسانیتی که امروز در آن هست، عقب براند.
ج – فقدان بازدارندگی شرط حکم دادگاه و نتیجتا تهدید قطعی امنیت کودک
منوط کردن ازدواج با فرزندخوانده به اجازه دادگاه، امری صوری و بی فایده به نظر می رسد و این شرط، توانایی حفظ امنیت کودک را ندارد.
اولا: اگر فرزندخوانده، دوران کودکی را سپری کرده باشد، دیگر نیازی به سرپرست ندارد و خودش باید درباره زندگی اش تصمیم بگیرد. بنابراین امر ازدواج با سرپرست، اصولا منتفی است و ازدواج دو فرد بالغ مطرح است. یعنی ماده 27 صرفا برای ازدوج با کودک طراحی شده و کارایی دارد!!
اما حتی وقتی فرزندخوانده سن کودکی را پُشت سر گذاشته باشد نیز لازم است که قانون اجازه ازدواج را سلب کند. چرا که به دلیل نفوذ و تسلط معنوی سالیان گذشته والد یا والده بر فرزندخوانده، انتخاب طبیعی فرد نمی تواند بدون اختلال و صحیح باشد. از همین روست که در قوانین بسیاری از نظام های قانونی معتبر دنیا، ازدواج وکیل با موکل، استاد با دانشجو و پزشک با بیمار ، غیرقانونی است. یقینا از آنجا که پدرخوانده و مادرخوانده طول مدت بیشتری نسبت به مشاغل یادشده در کنار فرد هستند، تاثیر و نفوذ و تسلط بیشتری بر او دارند و بنابراین لزوم ممنوعیت ازدواج در این مورد، بدیهی تر به نظر می رسد.
ثانیا: اگر فرزندخوانده هنوز در دوران کودکی باشد و سرپرستش به او میل جنسی پیدا کرده باشد، بر فرض هم که دادگاه مجوز ازدواج را صادر نکند، نامعقولانه است که تصور شود حکم دادگاه چون آبی خواهد بود که بر آتش شهوت سرپرست ریخته می شود و او دوباره می تواند چنان پدر یا مادری طبیعی ایفای نقش کند!! بنابراین امنیت و آرامش کودک برای همیشه مُختل شده است و سرپرست، شایستگی و صلاحیت نگهداری کودک را از دست خواهد داد.
بنابراین نتیجه گرفته می شود که لحاظ کردن استثنای حکم دادگاه برای مشروعیت ازدواج، چیزی از خطری که متوجه کودک می شود نمی کاهد. در واقع ماده 27 ، کبریتی است که به انبارِ باروت عقده های جنسی یک جامعه کشیده می شود. انفجاری که رُخ خواهد داد ، با نصیحت و نُسخه و عدم مجوز یک دادگاه، قابل کنترل نیست.
د – برهم خوردن و اغتشاش مسئولیت ها، روابط و رفتارها
کودکی که معلوم نیست تا آخر، فرزند خانواده باقی بماند و یکباره ممکن است ردای همسری به تن کند(!) ، باعث اختلال در خانواده می شود. زیرا انسان وقتی نسبت به کسی نقش پدر یا مادر دارد و وقتی نقش همسر دارد، دو نوع مسئولیت، رابطه و رفتار خواهد داشت. تداخل و تعلیق در مرزبندی میان این دو گونه، یکی از نتایج ماده ای است که تصمیم دارد برای شوهر شدن یک پدر، یا همسر شدن یک مادر راهی قانونی باز بگذارد!
این اغتشاش نقش، می تواند خانواده ها را تا مرز فروپاشی و کودکان را تا سرحد جنون و بیماری روانی بکشاند.
د – تباین با برخی از محکمات دین اسلام
یک. عدالت: کودکی تنها و بی پناه که نان و لباسی ندارد و سقفی روی سرش نیست، به خانواده ای تحویل داده می شود که قرار است نان و لباس و سقفی برایش تامین کنند و دست نوازشی که از مادر و پدر بر سرش نبوده، ارزانی اش کنند. حالا یک باره کودک چشم باز می کند و می بیند کسی که باید بابا صدایش کند، با چشم هایش، اندام او را می کاود و با دستانش، پوست لطیف تنش را شهوتبار مزه مزه می کند! این تصویر چندش آور و غیرانسانی، تن اولیای خدا و پُشت مردان حق را می لرزاند. مگر حضرت محمد(ص) نفرمود وقتی یتیمی اشک می ریزد، عرش خدا می لرزد؟ مگر جاجای قرآن توصیه به مراعات یتیم و مهربانی با او نیست؟ آیا این عدالت ماست: کودک مسکین و یتیم را در معرض وسوسه نفس خلق خدا گذاردن؟!
ظلم از اساس با دین در تباین است. آنجا که ظلم باشد، دینی نیست. حقی نیست. شرعی نیست. اسلام برای رفع ظلم آمده است و کودکی را به دامان همسری انداختن که سال ها حکم پدر و مادرش را داشته، آن هم با حکم یک دادگاه، اگر ظلم نیست، پس چیست؟
دو.استقلال رای و آزادی انتخاب: اسلام حتی پذیرش خدا و دین را به جستجو و تحقیق و عقل بشر وا می گذارد و تابعیتِ کور را ناروا می داند و بی ارزش(لا اکراه فی الدین). پس چگونه ممکن است سرنوشت زندگی مُشترک یک انسان را در کودکی اش به میل و شورجنسی یک بزرگسال و حکم یک دادگاه، رقم بزند و مجاز بداند؟ وقتی که فرد هنوز به استقلال رای نرسیده و بد و خوب را نمی داند، چگونه او را به اجباری کور به نام حکم اسلام می توان واداشت و او را که حتی هنوز خدایش را نشناخته و اکراهی به قبول دین هم ندارد ، به پذیرش همسر واداشت؟ کدام دادگاهی جرأت و جسارت آن را دارد که برای اشرف مخلوقات خدا که خلیفه او بر زمین است، بدون خواست و انتخاب آگاهانه خودش، همسر تعیین کند؟!!
خداوند تصریح می کند که قرآن از محکمات و متشابهات تشکیل یافته است و اصل دیانت بر آیات محکمات قرار دارد و معیار و محک اصلی، همین محکمات هستند. یافتن یک آیه و چند روایت در تایید کمرنگی بر عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، هرگز نمی تواند اصول مُتقنی چون عدالت و استقلال و آزادی بشر در انتخاب را از رونق و اعتبار بیندازد.
اگر این حُکم در جامعه امروز ، باعث ظلم به یک انسان شود و چهره و وجهه الهی دین را خدشه دار سازد، اصرار بر حفظ آن حُکم، ضربه ای به اسلام است؛ در دنیایی که هر روز با حماقت و خرافه و خشونت طالبانیسم و تبلیغات سوء در اطراف و اکناف جهان، چهره راستین ِ پُرمهرش بیشتر و بیشتر در مُحاق می رود.
از سوی دیگر هیچکس نمی تواند ادعا کند که امروز در ایران، تمام قوانین منطبق بر شرع هستند. قوانین بانکداری، قوانین زمین های شهری و برخی دیگر از قوانین ما، بر اساس ضرورت و نیاز جامعه، از احکام شرعی فاصله گرفته اند و مطابق منافع عمومی تعریف شده اند.
اگر نخواهیم خود را فریب بدهیم و فرصتی برای بیماران جنسی فراهم کنیم، باید اذعان کنیم که عدم ممانعت ازدواج با فرزندخوانده، از جمله احکام فرعی است که باید مطابق نیاز و ضرورت جامعه، اصلاح شود. حُکمی ساده که در شرایط زمانی و مکانی خاصی برقرار بوده، اصل توحید و نبوت و معاد نیست که لایتغیر باشد.
ه – ازدواج با تفاوت سنی بسیار زیاد:
به غیر از قُبح عُرفی و غیرقابل هضم بودن ازدواج با فرزندخوانده، پدر و مادر دست کم با فرزندخوانده خود 20 یا 30 سال تفاوت سنی دارند. یکی از دلایل از هم پاشیدن خانواده ها و طلاق، تفاوت سنی زیاد زن و مرد است. حال کدام عقل سلیم ازدواج فرزندخوانده را با والدینش با این تفاوت سنی زیاد، صحیح می داند؟ مگر ما ازدواج های عجیب در برخی کشورهای عقب مانده را با نگاه سرزنشبار و تحقیر آمیز نمی نگریم و بر فرهنگ واخورده و عقب مانده چُنین ممالکی سر تاسف تکان نمی دهیم؟ حال چگونه می خواهیم به دست خود جامعه را به این قهقهرا بفرستیم؟
بر اساس علل یاد شده فوق و بسیاری علل روانشناختی، علمی، دینی ، عقلانی و وجدانی دیگر، همانطور که پیشتر بیان شد، ما سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه رفع معضلات اجتماعی، با توجه به وضعیت نه چندان مساعد امنیت و آرامش کودکان در بسیاری از مناطق کشور، مصرانه خواستار حذف ماده 27 از لایحه حمایت از حقوق کودکان بی سرپرست و بدسرپرست هستیم و اعتقاد راسخ داریم این ماده و موادی از این دست، تنها به وخامت اوضاع حقوق کودک در جامعه خواهد انجامید.
پیامبر اسلام روزگاری از جامعه خویش پرسید: بای ذنب قُتلت؟! به کدامین گناه کُشته شد آن دختر؟ ، و این چُنین مدفون شدن نوزادان دختر بی گناه را پیش وجدان جامعه قرار داد و سپس با کوششی حیرت انگیز، این عادت پلید را از لوح ضمیر یک قوم بزرگ برای همیشه پاک کرد.
اینک تاریخ به ما مدعیان پیروی از آیین او می نگرد. چه کسی از میان ما سوال خواهد پرسید از حقوق معطل مانده گذشته و ظلم تازه ای که به کودکان خواهد شد در صورت تصویب این ماده؟ و تاریخ کوشش قانونگذارانی را نیز ثبت خواهد کرد که برای زدودن این ظلم از چهره قوانین این دیار ، کوششی انسانی و وجدانی به عمل آورند.
-----------------------
تدوین شده توسط جمعیت امداد دانشجویی-مردمی امام علی(ع)
شماره روابط عمومی جمعیت امام علی: 23051110
WWW.SOSAPOVERTY.ORG
• بند ۱ ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: حق زندگی از حقوق ذاتی شخص انسان است. این حق باید بموجب قانون حمایت بشود. هیچ فردی را نمیتوان خودسرانه از زندگی محروم کرد.
• بند ۵ ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: حکم اعدام در مورد جرائم ارتکابی اشخاص کمتر از هیجده سال صادر نمیشود و در مورد زنان باردار قابل اجراء نیست.
• بند ۱ ماده ۶ کنوانسیون حقوق کودک: کشورهای طرف کنوانسیون حق ذاتی هر کودک را برای زندگی به رسمیت خواهند شناخت.
• بخش الف ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک: هیچ کودکی نباید تحت شکنجه یا سایر رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی یا مغایر شئون انسانی قرار گیرد. مجازات اعدام و یا حبس ابد بدون امکان بخشودگی را نمیتوان در مورد کودکان زیر ۱۸ سال اعمال کرد.
• ماده ۳ قطعنامه حمایت از حقوق محکومان به مرگ: افرادی که در زمان ارتکاب به جرم کمتر از ١٨ سال دارند نباید به مرگ محکوم شوند.
بچه ای که یک ماه و نیم در آگاهی معطل بوده! بچه ای که در کلانتری اینقدر کتک خورده که دستش شکسته! بچه ای که در آن نمیدانم کجا به 57 مورد سرقت موتور اعتراف کرده و تو هرچه با قوانین جمع و تفریق و ضرب و تقسیم حساب می کنی، می بینی نه، نمی شود، درست در نمی آید! از 6 سالگی هم که بگیری باز کم می آید... فقره های سرقت مازاد بر سال های عمر می شود!
همه ی زندگیت بهم می خورد وقتی بعد از جمع کردن آرزو ها یک بچه 16-15 ساله، آرام جوری که بقیه متوجه نشوند کنار می کشدت و در حالی که هراسان این طرف و آن طرف را نگاه می کند که کسی نفهمد، می گوید: مادر و پدرم هر دو معتادند...مادرم یک شب هایی خانه هم نمی آمد و محجوبانه نگاهت می کند...یعنی بفهم!
اینجا کودکی را می بینی که به جرم دزدیدن یک کبوتر چند ماهی است که زندانی است و منتظر صدور حکم!
اینجا برایت ابهت واژه های پر طمطراقی چون مشارکت در سرقت، فراری، زندانی، تحت تعقیب و...می ریزد وقتی می بینی صاحبش یک بچه 8 ساله است!
اینجا همه چیز عالیست و همه عزیزان می توانند خیالشان کاملا راحت باشد که قوانین حتی شدیدتر از حد لازم دارد اجرا می شود!
خطبه امام حسین (ع) در منی'
در سال آخر زندگی معاویه، یکسال قبل از واقعه کربلا در جمع علمای مدینه
هان ای مردم!عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:
«چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند.»( مائده آیه 62)
باز می فرماید: «آنانکه به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند.»
و چرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای اینکه آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالیکه خداوند می فرماید:
«از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید»(مائده 44)
باز هم می فرماید: «مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.»( بقره71)
خداوند در این آیه،((امر به معروف و نهی از منکر)) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار،عملی می شود.علاوه بر این((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران،و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.
شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛بخاطرخدا،دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حسا ب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند،کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا اینهمه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.
شما آنچه حق خود تصورمی کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.
وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد.زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید.چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا،در میان بندگانش احترام دارید.شما می بینید پیمانهای الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید ، لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها وفلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خورشأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آنرا دارید. فقط با چاپلوسی و تملق پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.
خدا دستور فرموده است: از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید بدست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبراختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر میدارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید،عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند.از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدانگونه که هر دستی برسرآنان کوبیده شود قادربه دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روزمعاد عقیده دارند.عجبا..! وچراتعجب نکنم؟! که زمین را،مردی حیله گر و مکار وفردی تیره روزتصرف کرده وبارمسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمیکند.خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.
خداوندا... تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای این است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان ازبندگان تو،امنیت بخشیم؛ واحکام وسنن وفرایض ترا (درجامعه) پیاده کنیم. وشما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند.ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.
منبع: تحف العقول
همایش طفلان مسلم
تاسوعا ساعت 15 تا 17
در خانه ایرانی خیابان مولوی
آدرس: مولوی، بین میدان محمدیه و چهار راه وحدت اسلامی، روبرو سه راه تختی، کوچه شهید قفلسازان
55154165
همچنین از دوستانی که مایل به همیاری جهت تدارک همایش هستند دعوت می شود جمعه ساعت 15 به همین محل جهت جلسه مراجعه نمایند.
همه هر روز اونجا از نگات رد میشن
آدمای خوبم این روزا بد میشن
توی این دنیایی که برات زندونه
جای تو اونجا نیست جات توی گلدونه
مخاطب این دو بیتی نوجوانی است که از نوجوانی اش فقط اسمش رو همراهش دارد، تین ایجری که ""تین" بودن را مثل خیلی ها حس نکرد اما گذران "ایج" ها را پابه پای همه دید.
از نوجوانی میگم که از خیلی قبل از 18 سالگی واژه های "قصاص" و " اعدام" مشق هر شبش بوده و به تازگی ""بند بزرگسالان" هم به دامنه لغاتش اضافه شده، اضافه شدنی که درد غریبی رو هم برایش به همراه داشته. چقدر خوبه که درک کنیم یک گوشه ی این کشور نوجوانی هست که حس غریبی هر روز حلقه ی دستانش را بر گردنش تنگ تر میکند.
غربتی که پیام رسان این است که پشتوانه ی مالی ای نخواهد بود که دیه ای تقبل شود. پشتوانه ی اجتماعی ای نخواهد بود که احساس امنیتی را به او هدیه دهد.
خیلی قبل تراز طناب خیلی چیزهای دیگر دست بر گردن این نوجوان حلقه کرده، سالروز تولد 18 سالگی این نوجوان میزبان امسالش بند بزرگسالان است در حالی که امسال فروردین این انتقال باید انجام میشد.
این نوجوان قبل از 19 سالگی اونجاست.
آن هم در کجا؟ جایی که تمام افتخاراتش هم نوع دوستی پادشاه بزرگش کوروش و دستگیری و حمایت بزرگان دینی اش کسانی چون حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) است.
چتر حمایتی ما تنها خواسته این نوجوان است.
دلنوشته ای از: سایه مهمانی
این باد بیقراری
وقتی که می وزد
دلهای سرنهاده ی ما
بوی بهانه های قدیمی
می گیرد...
موسم که می رسد…انگار کسی صدایت می کند...یکی که هر سال در این موسم انگار عطرش بیشتر از همیشه می پیچد.
موسم که می رسد یادت می افتد که نه...دوباره نه...دیوارها که سیاه می شود شاید از این می هراسی که نکند دل ها هم رنگی بگیرند.
موسم که می رسد...صدای جرس کاروان می آید...صدای "هل من ناصر ینصرنی"...صدای قلب کودکی که با اینکه تازه زدن را آغاز کرده اما تند می زند...صدای نفس هایی که دارد هر لحظه را می شمارد...یکی یکی...به دقت...با رنج....
موسم که می رسد تاریخ تکرار می شود...و تو می مانی و باز نمیدانی که خدایا چه تناسبی است میان صحرای دور کربلا و...دوری این جایی که مدت هاست خانه تنهایی معصومانه دلهایی شده که نبودن ما این مکان را خانه اش کرده.
موسم که می رسد مدام به خودت می گویی مبادا نشود...انگار ضربان قلبت را به روشنی و صراحت حس می کنی.
موسم که می رسد...نامه ها را که می زنی...یاد خطبه ای می افتی که نه آرزویت که دعایت است در هر کوی و برزن طنین انداز شود.
موسم که می رسد...بله...انگار دارد می رسد...حضورش را احساس می کنی...دارد می آید...مثل هر سال...مثل هر بار...و:
"خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت و به سوی او باز خواهیم گشت".
به نام آن که جان را فکرت آموخت
صورتجلسه طفلان
در تاریخ یکشنبه 9 مهر 1391 دومین جلسه هفتگی طفلان برگزار گردید. جلسه ابتدا با پیگیری و جمعبندی مباحث نشست قبل آغاز و با تفصیل مباحث جدید خاتمه یافت.
موارد مورد بررسی:
1- پیگیری تغییر مکان سایت طفلان (پس از مسدود شدن) به دامین دیگر، ترجیحاً Sosapovery به طراوت مظفریان سپرده شد.
2- تعدادی از اعضاء در فیسبوک طفلان ادمین شدند تا صفحه فعال تر شود. (این مورد توسط طراوت مظفریان انجام شد)
3- قرار شد در گروپ جمعیت جهت جذب نیروهای نویسنده و صاحب قلم فراخوان تنظیم و ارسال شود. این مورد به علیرضا کریمی و یا گلنوش شمسوی سپرده شد.
4- پیگیری تیمهای فیلمسازی و کلیپسازی برای طفلان به نیما مختاریان سپرده شد و لازم است که نیما نیازهای خود اعم از برگزاری جلسه مستقل و ... را به اعضاء اطلاع دهد.
5- جنس و ماهیت اصلی طرح طفلان فریاد است که قرار شد همچنان جنس فریاد طرح حفظ شود و کمرنگ نشود.
6- همچنان روی مددجو کار میکنیم ولی خودمان مددجو جستجو میکنیم و اگر چنانچه مددجویی خارج از فیلد جستجو به ما پیشنهاد شد پس از بررسی اقدام خواهیم کرد. تیم طفلان ملزم به قبول مددجوی سفارشی نمیباشد. اطلاعات مددجوهای مورد بررسی را در اینترنت هم میگذاریم و لزوماً به معنای انتخاب قطعی یک مددجوی خاص نیست. در واقع فضای مجازی جایگزین سن سالن کانون میشود که مددجوها در معرض دید همگان بود و این جمع مردم بودند که جو را به سمت یک مددجوی خاص سوق میدادند.
7- بحث مراقبت پس از خروج در فیلد برپایی خانه طفلان (در محل خانه بهشت) بررسی خواهد شد که به بعد موکول گردید.
8- با معصومه رضائیان جهت تشکیل تیم کرج جهت کار کردن با سازمان زندانهای استان البرز همکاری صورت میگیرد.
9- بحث پیرامون خانه طفلان مسلم به بعد موکول شد.
10- فعالیتهای فرهنگی در دانشگاهها در زمینههای زیر پیشنهاد و بررسی اولیه گردید:
· اجرای تئاتر توسط مددجوها در دانشگاهها (چه آمفی تئاتر، چه فضای باز)
· برگزاری جشنوارههای هنری نظیر نمایشنامهنویسی و ....
· معرفی طرح و سابقه طفلان در سالن توسط سخنرانی
· برگزاری میزگرد با حضور اساتید و دانشجویان
· کار کردن نشریه در دانشگاه منتفی است و تسویب نشد.
11- در زمینه مساجد و هیئتها موارد زیر مطرح شد:
· در مورد نصب نشریه دیواری در بورد مساجد بحث شد. اکثراً مخالف بودیم.
· مددجوهای شناسایی شده در هر محله به مسجد و هیئت محل سفارش شود.
· اصولاً سراغ مساجد و هیئتهایی برویم که با مسئولش مسقیماً ارتباط داریم.
· بعضی هیئتها عملاً خورجی بزهکار دارند که باید مورد توجه قرار گیرند و در موردشان کار شود.
· همچنان پخش خطبه در همه جا را مد نظر داریم (چه با لوگو چه بدون لوگو)
جلسه بعدی یکشنبه 16 مهر ساعت 6 در خانه بهشت میباشد.
جشن بزم مهر جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع)
ویژه طرح طفلان مسلم
روز دوشنبه 16 مرداد ساعت 19 الی 22:30
خیابان قزوین، به سمت میدان آزادی، بعد از ایستگاه بی آر تی دوراهی قپان، بعد از پمپ گاز، جنب بوستان تهرانی، خیابان بنکدار، خیابان درویش، پلاک 135، درب آبی رنگ، بهشت کودکان ایرانی
اين حقيقت دارد: "تو" كه باشي همه هستند و مگر مي شود كه نباشي. در واپسين روز هاي سال ۱۳۹۰ و در شرايطي كه در هجوم نرفتن ها و نرسيدن ها و نشدن ها، تعطيلي آيين طفلان به دو سال نزديك مي شد...به لطف خدا نزديكتر شديم: به همديگر...به خودش.
خدا را شكر مي كنيم و خالصانه، صميمانه ترين تقدير ها را نثار همراهان عزيزمان مي نماييم. اسامي دانشگاه هاي همراه طفلان مسلم ۱۳۹۰ به شرح زير مي باشد:
دانشگاه تهران-پردیس مرکزی
دانشگاه اميركبير
دانشگاه تهران-پردیس ابوریحان
دانشگاه شریف
دانشگاه خواجه نصير
دانشگاه علم و صنعت
دانشگاه آزاد اسلامی رودهن
دانشگاه آزاد اسلامی-علوم و تحقیقات
دانشگاه آزاد اسلامي-تهران شمال
دانشگاه تربيت معلم
دانشگاه تربيت مدرس
دانشگاه آزاد اسلامي - كرج
دانشگاه تبریز
دانشگاه شهید چمران اهواز
دانشگاه غیر انتفاعی خیام مشهد
دانشگاه مازندران
دانشگاه غیر انتفاعی خاوران مشهد
دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
دانشگاه فردوسی مشهد
دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
دانشگاه آزاد اسلامی مشهد
دانشگاه پیام نور مشهد
دانشگاه علوم پزشکی مازندران
لازم به ذكر است در تمامي اين دانشگاه ضمن هماهنگي كامل با اعضاي طرح، بسته هاي طفلان مسلم در ميان اساتيد و كارمندان توزيع گرديد.
با اميد به خدا بخش دانشگاهي تيم طفلان مسلم، فعاليت هاي خود را با معرفي آيين طفلان مسلم به دانشجويان و اساتيد دانشگاه هاي خارج از كشور ادامه خواهد داد. دوستاني كه همراه مي شوند، حتماً با اعضاي تيم طفلان هماهنگ نمايند.
"ستايش، همه آن خدايي را كه چون مردمان مرا به او سپردند گرامي ام داشت...به لطف تو خرسندم اي پروردگار مهربان من و به حمايت تو خشنودم اي پروردگار پشتيبان من"...رسول خدا (ص)
به لطف خدا بخش مستند سازي تيم طفلان مسلم در حال آماده سازي و تكميل مستندات آيين مي باشد و به زودي اطلاعات آيين طفلان مسلم به صورت كامل و در قالب نمودار ها و جداول آماري ارائه خواهد شد. از دوستان فعال در طرح خواهشمنديم به منظور تكميل مستندات، هر چه سريعتر اطلاعات درخواستي را به تيم طفلان ارسال نمايند.
موجیم و وصل ما از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است
خدا را بسیار شاکریم و خوشحالیم که در مدت حدود دو هفته خطبه امام حسین علیه السلام در جای جای ایران بر زبان ها و در دل هایی جاری شد...بعد از دو سال سکوت، صدای جرس این کاروانی که قرن هاست به گوش می رسد دوباره در فضا طنین انداخت تا شهادت دهیم که اگر "او" بخواهد می شود....
نمی دانیم نتیجه این هروله می تواند جلوی به شماره افتادن نفس هایی را بگیرد و آیا قدرت خریدش به قیمت نفس می رسد یا نه؟ اما شهادت می دهیم که هنوز هم نام حسین که می آید دلی هست که بلرزد، هنوز می شود تکان های دل را از نگاه خواند، هنوز هم می شود صدای حسین را شنید، هنوز هم مسلم هست، هنوز هم می شود بیعت کرد...و هنوز هم می شود شهادت داد!
"همانا کسانی که بگویند پروردگار ما الله است و بر آن استقامت بورزند بیمی بر آنها نیست و غمگین نمی شوند" احقاف آیه ۱۳
...هیس...صدای نفس هایش را می شنوی؟...نفس نفس زدن هایی که مثل بقیه نیست...نفس هایی که هر لحظه به رفتن نزدیک می شود و این موعد رفتن مثل همه ی رفتن ها ناگهانی و غیرمنتظره نیست: نزدیک است، معلوم است...می شنوی؟ نه، نمی شنوی...باور کن نمی شنوی...اگر می شنیدی که الان اینجوری نبودی...شجاع باش...جسارتش را داشته باش همراهش نفس بکش...حالا که قرار است نفس هایش به شماره بیفتد تو هم نفس هایت را مردانه بشمار...خجالت ندارد که...دارد می رود، حس کن این لحظه شماری های رسیدن عید و تا عید را که همه مشتاقانه دارند احساس می کنند او دارد در آن جای دور که همه برای عیدانه رفتن برنامه دارند، می گذراند...در آن تنهایی وحشتناک که دیگر روز ملاقات هم تکانش نمی دهد، سپری می کند...دارد وحشت و تنهایی و نداری را زندگی می کند!
خدایا! یعنی به نور می اندیشیم؟...نمیدانم اما مطمئنم که باید دل به دلش دهیم، پس با نام تو آغاز می کنیم...یا نور!
با امید به خدا تیم طفلان مسلم در مرحله بعدی فعالیت های دانشگاهی خود، معرفی طرح به اساتید دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی را آغاز می نماید. به همین منظور بسته ی اطلاعاتی شامل خطبه امام حسین علیه السلام، کاتالوگ و رزومه طرح طفلان مسلم + شرح حال مجتبی به دو شکل مجازی (جهت ارسال به باکس اساتید) و پرینت شده (به منظور ارائه به صورت حضوری) آماده شده است. دوستانی که همراه می شوند حتماً در این پست کامنت بگذارند.
حضور تو کنفرانس ملی بتون فرصتی شد تا در انجام بخش کوچیکی از وظیفه مون نیمچه تلاشی بکنیم. تو شلوغی بتون و سیمان و مهندسین عمران و تو بازار معامله شرکتها ما خودمون رو جا کرده بودیم تا واسه بچه ها روزنه امیدی پیدا کنیم. بچه هایی که شاید الان تو سیاهی ناامیدی، دارن نفسهاشونو تا روز اعدام می شمارند... تو این دو روز آدمهای زیادی از جلوی غرفه ی جمعیت رد شدند. خیلی ها بی تفاوت عبور می کردند و خیلیها هم جذب این وصله ی ناجور می شدند. البته ناجور از بابت نامربوطی به باقی غرفه ها ،وگرنه این غرفه از خیلی بابتها، کلی هم جور بود! جور با دل اونهایی که دیدن عکس بچه های جنوب شهر سرعتشون رو کم می کرد و یه لحظه نگهشون می داشت. جور با صفای باطن اونهایی که با وجود نداشتن وقت نیم ساعت کنار غرفه می ایستادند و با شوق حرفهای بچه های جمعیت رو جرعه جرعه سر می کشیدند. جور با روشنی وجود اونهایی که بعد از شنیدن حرفهای بچه ها، مشتاق تر می شدند وقتی می فهمیدند تو این مجموعه کاری هست که بتونند انجامش بدند. حرفاهایی که از ما نبود و فقط از زبون ما بود. دردی که باید همه جا فریادش کرد و تو این سکوت اجباری جایی برای فریاد زدنش پیدا شد. شاید پخش کردن سررسید و بورشور و معرفی جمعیت و گفتن از طفلان تنها کاری بود که میشد تو این فرصت محدود انجام داد. شاید تو این زمان کم، حال و روز مجتبی و میلاد فوقش به گوش ۳۰۰ نفر رسیده باشه. و شاید از این سیصد نفر هم پولی جور نشه که بشه باهاش دیه ی مجتبی و میلاد رو پرداخت کرد. اما حداقل تو این دو روز قصه درد مجتبی و میلاد بدرقه راه خیلیها شد. آدمهایی که امیدواریم پرستوهایی باشند برای رسوندن این فریاد. برای رسوندن این فریاد به گوش اونهایی که ما ندیدیمشون و نتونستیم قصه مجتبی ها و میلادها رو براشون بگیم. تا این صدا خاموش نشه و نوای طفلان مسلمِ امروز، به گوشهای شنوا برسه.
به نام آن که جان را فکرت آموخت
نامه ای به یک شاهد
سلام به کسی که این نامه را میخواند. کسی در جایی از دستگاه و قوهی قضائیه و در زمانی که خدا تعیین میکند و مکتوب است در لوحی محفوظ. سند شهادتی که مفتوح است در زمانی که مکتوب است در لوحی محفوظ. از زبان کسانی که شش سال از دوران پویای جوانیاشان را در ارتباطی با این دستگاه و قوه گذراندند و خوب و بد و زشت و زیبایش را با گوشت و پوست و خون و البته روح اشان لمس کردهاند. در قالب طرحی به نام طفلان مسلم که مزین به نام امام حسین (ع) بود و از طرف جمعیت و جمع جوانی مزین به نام مولا علی(ع)، که این روزها گویا چشمها کور است و گوشها کر و عقلها خاموش که تبرک حاضر را نمیبینند و نمیشنوند و درک نمیکنند. این نامه را به تویی مینویسم که نمیدانم که هستی. شاید مسئول دفتر آن مقامی باشی که در راه ما سنگ اندازی کرد. شاید خود آن مقام یا مقامهای مقصود، شاید هم دلسوزی که نمونهاش را کم ندیدیم در این دستگاهی که بیوفا و بیمعرفت و فراموشکار هم در آن کم ندیدیم. مینویسیم که شاهد باشی در روزی که شهادتت را میطلبند. در روزی که زمانش را خدا میداند و مکتوب است در لوحی محفوظ. این لوح محفوظ را به یاد بسپار که زیاد از آن یاد خواهیم کرد و آن چه در آن مکتوب است.
سال 1385 بود. چند جوان بودیم که...
خودت تفکر کن در خطبه و بگو ما چه چیز بیشتر گفتیم که کمتر صد البته گفتهایم. « شما ضعیفان و بینوایان را، به دست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر میدارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر میسازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی میکنند و جسورانه در مقابل خدای متعال میایستند. در هر شهری بر فراز منبر گویندهای دارند که فریاد میزند و با صدای بلند سخن میگوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی از این جباران کینه توز، سخت بر بینوایان چیره گشتهاند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را میشناسند و نه به روز معاد عقیده دارند. عجبا !».
خلاصهاش را برایت بگویم که طرحی پایه نهادیم به نام طفلان مسلم. الگو و محور ما شد خطبه امام حسین (ع) و پخش این خطبه و رساندن صدایش به گوش مردم، بدون قضاوتی، چون روشنتر از این نمیشد و چه بسا این هم معجزهای دیگر از این امام عزیز است که در زمان حال پس از چند صد سال خطبهای از دل تاریخ استخراج میشود که شنیدنش و فریاد زدنش هنوز هم دل کوردلان را میلرزاند و دل آنها که برنجد تو خود خوب میدانی و در ازاءش در نمیرنجانند، دل خون میکنند.
با خبر شدیم در گوشهای از شهر، یعنی تهران، یعنی پایتخت ایران، ایران صاحب تمدن و شوکت و جلال، ایران جلودار در عرصه علم و دین و تشیع، و البته ایران نفتی ثروتمند، گوشهای هست جایگاه کودکانی که در جامعه تحت عنوان کودک زندانی معروفند. و خیلی از مردم هم با تعجب میپرسند «مگر زندان بچهها هم داریم؟!» و میگویی «البته شبیه زندان نیست. نامش کانون اصلاح و تربیت است. کودکان خطاکار در آنجا هستند.». میپرسند «تا چه زمان و چه مدت؟!». میگوییم «بستگی به جرمش دارد. اگر سرقت باشد با کشیدن حبس معلوم و رد مال و ادای دین. اگر دعوا کرده باشد و کسی آسیب دیده باشد با کشیدن حبس معلوم اخذ رضایت از شاکی و پرداخت دیه تا حد رضایت قانون و شاکی. و ... و اگر مرتکب قتلی شده باشد اگر بتواند رضایتی از شاکی بگیرد و دیهای بپردازد که باز میگردد به جامعه، وگرنه اعدام میشود اگر قانون بگوید.» با تعجب میپرسند«مگر بچه را هم اعدام میکنند؟!». از تعجباشان تعجب میکنیم و میگوییم «نه. میگذارند سنش به حد قانونی برسد، سپس اگر راهی برای اخذ رضایت از شاکی نبود پس از رسیدن به سن قانونی اعدام میشود به جرمی که در زمان کسر سن مرتکب شده.». منقلب میشوند و میپرسند «این بچهها از کجا هستند؟! جرماشان چیست؟ چه شد که مجرم شدند؟ آیندهاشان چه میشود؟ اینها بچهی آدم هستند یا موجوداتی خطرناک و گناهکار؟! مگر کودک گناهکار هم داریم؟ مگر در دین ما و ائمه ما نگفتهاند که برای کودک گناه و جرم متصور نیست؟! این بچهها که هستند و آنجا کجاست؟!» و ما در پاسخ فقط یک جمله میگفتیم. میگفتیم «بیا تا برایت بگوییم. عصر تاسوعا، بیا در کانون اصلاح و تربیت. ساعت سه بعد از ظهر. سالن همایش. آنجا خودت ببین و بشنو و گوش و چشم غایبین بشو. این خطبه را هم بخوان که محور اندیشهی ماست. آخر میدانی؟ ما مسلمانیم. شیعهایم و قبل از همه انسانیم و دلمان به تنگ آمده از غربت پیام اماممان و علمی بر زمین مانده که بلند کردنش همت همه را میطلبد. میدانی؟ غیرت انسانی و دینی و مذهبی و ملی ما نمیگذارد ببینیم. تو هم نخواه که ببینی. پس به امید دیدار در همایش طفلان مسلم در روز تاسوعا در کانون اصلاح و تربیت.»
مدیر آن زمان کانون آقای محسنی بود. لطف الله محسنی که که به حق لطفی بود از سوی پروردگار. مرد نازنینی که خیلیها راضی نبودند با NGOها، یعنی سازمانهای مردمنهاد، یعنی همانها که این روزها گویا بردن ناماشان کفاره دارد کار کند، ولی میگفت درهای کانون باز است چون این بچهها فرزندان جامعه هستند. پس از این به آغوش جامعه باز میگردند. مولایمان امام صادق به ما آموختند که کودک گناهکار نیست بلکه خطاکار است و با هر درجهای بخشش و رحمت برایش عین ثواب. دستور داد جای جای کانون، از معاون و معاونین گرفته تا حراست و مددکاران با ما نهایت همکاری را داشته باشند. پا در کانون میگذاشتی گویی به محل کار شخصی خودت که سهل است، در خانهات پا گذاشتی، آمدی به مهمانی دوستان نوجوانت. اجازه داد با تک تک مددجویان صحبت کنیم. با ما درد و دل کنند. بدون هیچ محدودیتی. میدانست که از این راه پاک هیچ آلودگیای بیرون نخواهد زد. ایمان داشت و دلش قرص بود. نگران خوشآمد و بدآمد بالادستیها و ناخدمتیهای پایین دستانش هم نبود چون بالاتر از خدا کسی نیست. چون هر چه کند مکتوب میشود در لوحی محفوظ. چه بسا که نه ما بدانیم نه شما که چقدر شخصاً دلسوزی کرد برای کودکان این سرزمین و کارمند دلسوزش خانم خدابخش را به بازرسی خانواده مددجویان میفرستاد تا جدا از قالب کاری مطلع شوند که مددجویاشان از کجا آمده. خانم خدابخش عزیز که خودجوش به محلههای محروم شهر سر میزد چون کیست که نداند مهمانان کانون، میزبانان در همین محلهها هستند. می دانی؟ در سال 85 کودکی دیدیم معصوم که در سن 15 سالگی کار میکرد. می دانی کار کودک زیر 15 سال قانونی نیست؟! با موتور به خانهاش باز میگشت که تصادف کرد و مردی فوت شد. این کودک، کودکیاش را در کانون گذراند. چون دیه نداشت. چون رضایت نتوانست بگیرد. معصومیتش رفت. 3 سال بعد که آزاد شد دیگر آن کودک معصوم نبود. آیا ازش خبر داری؟ ما خبر داریم. چون خودمان آخرین قدم آزاد سازیاش را با پرداخت مبلغی برداشتیم. همین قدر بگویم که با اعتیاد پنجه در پنجه است. سال اول نوجوانی دیدیم که بر سر حفط مالش نزاع کرد و مرتکب قتل ناخواسته شد. نوجوانی دیدیم که از زور گرسنگی به دله دزدی پرداخت. کودکان بیپناهی دیدیم که جرماشان اقامت غیر مجاز بود. در آن سال کودکی بود زیر تیغ. مسئول روابط عمومی کانون (آقای مؤمنی) از ما کمک خواست. تمام تلاشامان را کردیم. پول قرض کردیم و جمعیت و طرح در سال اول اجرا زیر قرض رفت. میدانی؟ یک همایش برگزار کردیم در تاسوعا و فریاد زدیم که غیرتامان نمیگذارد ببینیم کودکی از فقر کارش به ندامتگاه برسد. چون ما امام حسین داریم که فریادش آزادگی بود و کودک گناهکار نیست، خطاکار است. بزهکار نیست. بزه دیده است. پول جمع کردیم و دیه این کودک فراهم شد. راستی میدانی گفتن کلمه دیه در این روزها برای ما ممنوع شده؟! میگویند شما خبط میکنید که بدون اجازه ما برای آزادی کسی دیه جمع کنید. مملکت ستاد دیه دارد. ساکت بمانید. پس این را هم بدان که طبق گفته مسئول روابط عمومی وقت (آقای مؤمنی) در آن سالها ستاد دیه کودکان کانون را نمیدید. موضوع هدفش مهریه بود و نفقه و چک که هیچ کدام به سن یک کودک بزهدیده قد نمیداد. آن روزها ستاد دیه کاری به این کارها نداشت و نمیدانیم چرا اکنون رگ گردنی شده و اجازه نمیدهد ما با سابقه 6 سال جمعآوری دیه و آزاد سازی، کلمه دیه را بر زبان بیاوریم. پس این را هم بدان که ما در همایشها و مراسمهایمان از مردم عادی پول جمع میکردیم. مردمی که به ما اعتماد داشتهاند و دارند. ذرهای از پول جمع شده اتلاف نشد و ریال به ریال خرج آزادسازی و حمایت این کودکان گردید. کودکانی که تعلیمات انسانی و دینی ما میگوید گناهکار نیستند و باید به آنها فرصت دوباره داد. تو روی سن نبودی ببینی برکتی که در این همایشها از در و دیوار و سقف میبارید. تو روی سن نبودی که ببینی شور و شوق مردم، اشکهایی که در چشمها حلقه زده بود بر صورتها جاری میشد. تو روی سن نبودی که اشک یک کودک مددجو را روی سن که پنهانی هق هق میزد ببینی و دست روی شانهاش بگذاری تا آرام شود و اشک در چشم خودت هم حلقه بزند. تو روی سن نبودی وقتی جماعتی منقلب شد. تو روی سن نبودی ولی بدان روی آن سن اتفاقاتی افتاد که حاصلش شد نجات یک کودک از اعدام و حمایت یک کودک پس از آزادی. حاصلش شد تنفر مردم از خرافههایی که دو سال بعد بزرگان جامعه تنفرشان را از آنها علنی کردند. و مهم تر از همه برای تو این که حاصلش شد محبوبیت کانون اصلاح و تربیت و مسئولینش در نزد مردم بود. چه کانون روشنفکری و مدیران دلسوزی و چه فضای باز عادلانهای که میگذارد جمعی جوان بیایند و روی سن خود این کانون در دل قوه قضائیه فریاد بزنند و اعتراض کنند به هر چه باعث این سرنوشت برای این کودک شده و باعث قدم خیری شوند. خیر بود که سرازیر میشد به کانون. ولو بدون هماهنگی با ما. آبرو بود که برای آن مجموعه خریداری شد. یک اعدامی کمتر، یک افتخار بیشتر. کانونی که در نزد مردم محبوب شده بود چون درهایش را به روی مردم باز کرده بود. قوه و دستگاهی که مردم دعای خیری نثارش میکردند به خاطر وجود این کانون و این مدیر. و مردمی که اعتماد کردند و آمدند تا اگر هم دردی دارند آزادانه بگویند و مثل ما جمع جوان فریاد بزنند و کودکی نجات پیدا کند. طرح طفلان مسلم کشتی نجاتی بود که گوشه ای از آن کانون اصلاح و تربیت قرار داشت و مدیر عزیزش و مسئول فرهنگی دلسوزش (آقای ابن رحمان). خدمات این عزیزان و آن روزها و رویدادهایش و برکتی که شامل حال عامل و معلولش شد همه مکتوب است در لوحی محفوظ که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی و آن روز تک تک بددلان قبطه میخورند که چرا چون محسنیها و ابن رحمانها و خدابخشها و ... نامشان در این مکتوب نیست و دستانشان در روز حساب خالی است و بارشان سنگین. شمایی که این نامه را میخوانی بگو. بگذار ما بپرسیم. چه از این جمع دیدید؟ کدام عمل غیر انسانی؟ (با آماری بالغ بر شانزده آزاد سازی فقط در سطح استان تهران). کدام برهم زدن امنیت؟ (آن هم وقتی داشتیم کودکانی را حفظ و حمایت میکردیم که رها کردنشان امنیت را به خطر میانداخت). کدام عمل غیر دینی (وقتی تمام محور ما خطبه امام حسین (ع) بود، نه بیشتر و نه کمتر و تمام شعار ما کوشش برای طفل مسلم امروز بود اگر گریهای برای طفل مسلم دیروز هست! نام طرح مزین به نام طفلان مسلم بود و امام حسین (ع) و نام جمع مزین به نام امام علی (ع). پای سن قبل از شروع برنامه نماز جماعت خوانده میشد. میدانی؟ یادم رفت بگویم. تو روی سن نبودی که لبخند امام حسین (ع) را ببینی. تو روی سن نبودی که رضایت امام حسین (ع) را ببینی و روی بازش را). کدام بیحسابی؟ (وقتی در طول 6 سال فعالیت جمعاً یک درصد مبلغ جمعآوری شده را هم خرج تبلیغات نکردیم با این که قانوناً اجازه پنج درصد داشتیم و طبق قانون برخی NGOها تا چهل درصد! میدانی؟ هیچ کدام از ما حقوق و دستمزدی نمیگرفتیم. از جیب خرج میکردیم و طرح را جلو میبردیم. سلامت مالی ما بود که خیرها به ما اعتماد داشتند. گزارش مالی ما هم مکتوب است.). کدام عمل غیر قانونی و کدام حرکت ناهماهنگ و تکروی؟ (وقتی در قدم به قدم فعالیت ما، از شناسایی گرفته تا آزادسازی، مددکاران کانون در جریان کار ما بودند و کلیه مذاکرات و پرداخت دیهها تحت نظر ایشان صورت میگرفت). اینها را گفتم و سال 1385 با دو همایش، یکی در تاسوعا و دیگری در اربعین تمام شد. بگذار برایت بگوییم سال بعد چه شد.
سال 1386 شد. شاید دو سه ماهی که نه، سه چهار ماهی بیشتر بیکار نبودیم. یعنی میدانی؟ میگویند «کل یوم عاشورا، کل ارض کرب بلا». حالا واقعاً برای همه این طور هست؟ یا این که «کل یوم» میشود ده روز محرم به اضافه یک روز اربعین برای همه. که گناه سالانه را بشویند و با خودنمایی و نذری دادن به همسایه بغلی و علم بزرگتر و طویلتر و صدای بلندتر شخصیت شویی کنند در این ایام که مردم بگویند این فلانی که فلان بود اما گویا بچه مسلمان است. خدا خیرش دهد. می دانی؟ برای اینها «کل یوم» همان چند روز است و «کل ارض» همان کادر دیدگان دوستان و مردم که ببینند مسلمانی علنیاشان را. پس بگذار بگویم که اگر برای حتی بچه هیئتیها محرم ده، بیست روز است، برای ما یعنی دو ماه تمام شب و روز یکی شدن برای طرح طفلان مسلم. «کل یوم» از نظر ما این بود که در تمام طول سال پیگیر وضعیت مددجویان آزاد شدهامان باشیم و در حال برنامه ریزی برای جمع آوری هزینه حمایت و آزاد سازی بقیه. پیگیر فعالیت فرهنگی و علمیامان در طول سال. آخر ما فقط برای نمایش نیامده بودیم. و از این سال، دو ماهش هم فعالیت شبانه روزی بود برای همایش طفلان مسلم. روزها سر زدن به کانون اصلاح و تربیت برای شناسایی و سر زدن به خانوادههایشان، عصرها پیگیری کارها و شبها برنامه ریزی. روزها صحبت با نشریات و رسانهها جهت اطلاع رسانی و عصرها جلسات هماهنگی و بررسی نتایج شناسایی و شبها برنامه ریزی و فعالیتهای اینترنتی. آری. محرم برای ما زندگیامان بود. ما عهد بسته بودیم با امامامان و به پای این عهد تلاش میکردیم. سال 1386 هم مددجویی بعد از 3 سال با کمک خیرین ما آزاد شد. و این گوشهای از دستاورد ما بود. تو روی سن نبودی که ببینی که مددجویی رفیق چند سالهاش را پس از اعلام خبر آزادیاش در آغوش گرفت و زار زار گریه کرد چون خودش یک سال بود که با وجود پرداخت دیه معطل گرفتن رضایت شده بود. ندیدی که مادرش با آن مددجوی رفیق گفت «میثم جان، خاله جان، تبریک میگم بهت پسرم». تو روی سن نبودی که ببینی که مؤسس جمعیت پس از شنیدن شرح حال بچهگانهی یک مددجو که شوخی شوخی قاتل شدهبود وا رفت نتوانست تریبون را ادامه دهد از دردی که گرفت در دلش. تو نبودی که انفجار سالن را پس از خبر آزادی میثم ببینی. باز هم تکرار میکنم، نبودی و ندیدی لبخند امام حسین را در روزی که عدهای فقط به هرچه بیشتر گریه کردن برایش میاندیشیدند بدون کلمهای لبیک گفتن به این امام. علم این امام روی زمین مانده بود و ما دیدیم لبخندش را وقتی گوشهای از این علم سنگین بلند شد. علمی به سنگینی درد کودکان سرزمینامان. همه چیز مکتوب است. در همان لوح محفوظی که بهت گفتهایم که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی. مانند این نامه که به وقتش مفتوح خواهد شد برای تو. زمانی که مکتوب است در همان لوح. و ما سال 1387 مشغول کار بودیم و نفهمیدیم چگونه یک سال دیگر هم گذشت. علی که خودش برای جمعآوری دیه خودش کار میکرد با قدم آخر ما آزاد شد. مردی شدهاست برای خودش. تو ازش بعید است خبر داشته باشی. نوجوانی دیگر پناهگاه یافت و رفیق. آمار زیاد بود. با سرمایه حداقل اما عشق حداکثر. برکتی که هر کسی نمیبیند و درک نمیکند. اگر آنهایی که باید ببینند میدیدند، دیگر لازم نبود طرح طفلان مسلم باشد که بخواهد فریادی بزند. پس وجود ما یعنی کوری آنها و این دو لازم و ملزوم هم هستند. پس تا آن کوری هست، طفلان هم هست، حتی اگر فریادش را در نطفه خفه کنند. سال 1387 شنیدنی است. فراموش نشدنی است. پس میگوییم برایت تا بیشتر درک کنی درد سالها بعد را.
سال 87 شد. با تیمی جوان و تازه نفس آمدیم. این را یادم رفت بگویم. محل همایشهای ما سالن سینمای کانون اصلاح و تربیت تهران بود. یک سالن یحتمل 200 نفره که هیچ وقت کامل پر نمیشد. تاسوعای سال 87 کار به صندلیهای اضافه هم کشید و تمامی اعضاء جمعیت سر پا ایستاده بودند تا مهمانها راحت باشند. جمعیتی در حدود 300 نفر. مددجوهایی روی سن بودند در قد و قواره خسرو که محکوم به اعدام بود و زیر تیغ و شاکی از نوع دعوای قومیتی بود که امیدی به اخذ رضایت نمیرفت. حمید که تصادف کرده بود و 80 میلیون تومان دیه برایش در نظر گرفته بودند. نان آور خانواده بود و نداشت که پرداخت کند و در راه زندان بزرگسال بود. جایی که تو بهتر از من میدانی که به قول آقای ابن رحمان بد جایی است و به قول ما کار تمام میشود و تمام سعی ما این است که مددجو به کانون نرسد. حمید غلامی همانی بود که در یک خبر دروغ در یک سایت معتبر به مردم وعده داده شد که با سفارش رئیس جمهور وقت آزاده شده است. این را بدان که آزاد نشد و سال بعد به زندان بزرگسال رفت و با همت بچههای ما و کمک دوستانی در بیمه از زندان بزرگسال بیرون آورده شد. بعد از تاسوعا همه هروله زدند برای خسرو. نشریات مختلف معتبر مطلب نوشتند. بازتاب رسانهای گسترده. برنامه زنده تلویزیونی از عملکرد بچههای طرح طفلان و برنامه زنده رادیویی که مردم را به همایش اربعین دعوت میکرد. همه یک صدا میخواستند خسرو دار نخورد. و ما هم به این میاندیشیدیم که دیگر سالن سینما پاسخگوی آن موج عظیم نیست. این بود که محل همایش به سالن ورزش منتقل گردید و 800 صندلی چیده شد. سالنی که در اربعین سال 87 پر شد. کمکهای مالی بالغ بر 60 میلیون تومان و آزادی چندین مددجو. تو روزی سن نبودی چشمان اشک آلود مؤسس جمعیت را ببینی وقتی که حمید غلامی اشک میریخت و گریه میکرد و غمنامهاش را میگفت. تو روی سن نبودی وقتی که خبر آزادی مددجویی دیگر داده شد اشک ریخت و بغلش کردند. تو روی سن نبودی که ببینی چند صد نفر همه اشک میریزند و زن و شوهر تازه عروسی که حلقه ازدواج هدیه کردند و ... . تو در سالن نبودی وقتی که دختر بچهای گردنبندش را اهداء کرد. راستی خیلی پیش آمده بود، حتی سالهای قبل که گردنبند و جواهر شخصی و حلقه ازدواج هدیه میشد. دختر بچه گردنبد را هدیه کرد و حرکت آویشه خانم کوچک باعث شد موج خیرین راه بیفتد. برای همین در تاریخ 20 اسفند همان سال برای آویشه جشن تولد گرفتیم. در همان کانون. این بار زیر پرچم امام حسین (ع) جشن گرفتیم. جشنی با شکوه. بگذار برایت چیزی تعریف کنیم. تو روی سن نبودی. خانمی آمد و حلقه ازدواجش را اهداء کرد. آرام بدون این که کسی بفهمد به ما گفت «شوهرم جانباز است. دو دست ندارد. همیشه دلم میسوخت که حلقه دست من است و در دست نداشته او نیست و دل آزرده است. فقط اعلام نکنید.» آقای شاهد! شما دیگر چه دلیلی بر حقانیت ما میخواهی وقتی این همه برکت را میبینی! آن سال رضایت شاکی خسرو گرفتهشد. با سفری که بچههای ما و یک وکیل از طرف ما و یکی دو نفر از طرف کانون به اندیمشک داشتند. باز هم آزاد سازی داشتیم. ما 30 مددجو شناسایی کردیم و چند نفری آزاد شدند. در طول سال هم مشغول بودیم جوری که نفهمیدیم چطور سال 88 شد. سال تلخ 1388.
از سال 88 بگذار حرفهای جدیدش را بگویم. از تاسوعایی که در همان سالن بزرگ گرفته شد و اربعین که آخرین حضورمان بود در آن کانون بگذریم. از مددجویانی که آزاد شدند بگذریم. از این که در آن روزهای شلوغی مردم را از ازدهام و اغتشاش خیابانی به حرکت اجتماعی کنترل شده در داخل کانون دعوت کردیم هم بگذریم. ولی از این نگذریم که کودکانی روی سن آمدند که در سن کودکی معتاد به کراک بودند. و همین خون ما را به جوش آورد. میدانی گناه ما چه بود؟ گفتیم کسی که مواد مخدر را وارد کشور کرده مفسد فی الارض است. و خب این کلمه آن روزها سرقفلی داشت. گفتیم امام حسین دلش از این خون است نه از آن. باز هم امام حسین هم در آن روزها سرقفلی داشت. میدانی گناه این شد که در روزی که امام حسین داشت به ما لبخند میزد مردم از شور و شوق این لبخند خوشحالی نشان دادند و ما که هیچ مسئولیتی نسبت به واکنش مردم نداشتیم متهم شدیم به حرمت شکنی. گناه ما این بود که صدایمان در آمد و متهم شدیم به سیاسیکاری. مایی که از کلیه گروههای منحرف سیاسی بیزار و گریزانیم و معتقدیم سیاست آلودهتر از آن است که بتواند نور خدا را جاری کند، برای همین به همه فعالیت اجتماعی را توصیه میکردیم. حراستی که با ما برخورد کردند. معاون وقت را فر ا خواندند. توبیخمان کردند و در آخر گفتند امسال سال آخر کارتان بود.
خلاصه از آن روز به بعد بود که موضعگیریها شروع شد. و همین طور سنگ اندازیها. آخر ما یک بد شانسی هم آوردیم. آقای محسنی بازنشسته میشد. آقای ابن رحمان هم همین طور. و آقای معاون سکاندار کانون میشد که رفتارش به دور از شخصیتی بود که در خور جانشینی محسنی عزیز باشد. یک جلسه خصوصی گرفتند و به ما توصیه کردند که نزنید این حرفهای تند را که این گونه پای دیگر NGO ها را هم از این مکان میبرند. نگفتند بد گفتید. نگفتند حق نگفتید. گفتند چرا گفتید. آقای معاون که الان رئیس هست هم بود. یادم هست که همان جا بود که گله نمودم از تکه پرانیهایشان و کارشنیهایی که اگر آقای محسنی نبود چه بسا پرونده طفلان اربعین با حضور 700 نفر هم بسته میشد. نتیجه جلسه این شد که شب عید جشنی بگیریم برای کودکان کانون و مردم را هم دعوت کنیم. مثل همان جشن تولد سال 87. در واپسین روزها آقای محسنی به ناچار سکان را تحویل داد فردی معلوم الهویت آنچنان مدل جشن را عوض کرد که مجبور به انصراف شدیم. سال نو شد و ما نبودیم کنار بچههای کانون. به جرم فریاد زدن بر سر اعتیاد و باعث و بانیهایش نبودیم. سال جدید که شد آن فرد معلوم الهویت بهانه آورد که رؤسایش بر علیه جمعیت توبیخی به دستش دادهاند و شاید نشود دیگر طفلان مسلم را در کانون داشته باشیم. منتظر نتیجه شدیم و خبر محرومیتامان را بهمان داد. لفظاً اجازه گرفتیم که در خارج از کانون برنامه داشته باشیم و برای مددجویان کانون پول و دیه و کمک جمعآوری کنیم. ایشان اجازه دادند. در طفلان مسلم تغییر رویکرد دادیم و با مرکز مراقبت پس از خروج مذاکراتمان را نهایی کردیم. به علت تأخیر در پاسخها از تاسوعا باز ماندیم و همه چیز به یک هفته به اربعین 89 کشید. با حجمی تبلیغات. یک هفته مانده بود که بدگوییها در مرکز مراقبت شروع شد و همه چیز این شک را در ما برمیانگیخت که این بددلیها و بداندیشیها نتیجه بدگوییهای خاله زنکوار همان آقا (معلوم الهویت) به آنها بوده. مرکز مراقبت تحریممان کرد، چون انتظار داشت بدون اجازه ایشان جمله حمایت از کودکان آزاد شده را بر زبان نیاوریم. همه چیز سرقفلی داشت. روز قبل همایش رسید. به پلیس امنیت احضار شدیم. شکایتنامهای علیه جمعیت و طرح طفلان مسلم تنظیم شده بود. جوری که ساعت 12 به پلیس امنیت ابلاغ شود. روز قبل همایش که نشود کاری کرد. از بس که این شکایت واهی بود حتی از یک ساعت زمان دادن به ما هم ترسیده بودند. تهمتهایی زدند که نمیدانستیم بخندیم یا گریه کنیم. تهمت سوء استفاده از نوجوانان کشور. آقای معلوم الهویت یک سال بعد معترف شد که شکایت کار خودش بوده و به اسم قوه قضائیه کار را تمام کرده. یک ماه بعد کارمند دیه کانون با پررویی در آزاد سازی یک مددجو از ما مشارکت خواست و بدین ترتیب یک مددجوی دیگر هم به کارنامه ما جمع گناهکار و سوء استفادهگر اضافه گردید. ایشان کلاً آگاهی از هرگونه کارشکنی همکار محافظهکار نامحترمش را انکار میکرد. باز هم گذشت. در ماه رمضان، کانون بنا بر رسم همیشگی ما را به افطاری دسته جمعی دعوت نمود. که اگر نمیرفتی این کانون بود که مظلومانه ما را به رد دست دوستی متهم میکرد، اگر میرفتی باید چهره مردی را میدیدی که در چشمانت نگاه کرد و معترف شد شکایت کار خودش بوده و وعده داد که شاید راه برای همکاری دوباره باز باشد و پس از دو هفته معطلی به ما وقت ملاقات داد و به جای خودش معاونی را جلو فرستاد که دیدنش برای ما وقت گرفتن لازم نداشت بیاطلاع از هر چه ماوقع بود. از پشت در اتاقش ما را برگرداند و سپرد دیگر نپذیرندمان. ایشان حتی وجود چشم در چشم شدن را هم نداشت و جز زبان نامردی و بیمعرفتی و شکایتکشی و دروغپراکنی پشت سر جمعی دانشجوی بیادعای دلسوخته هنر دیگری ندارد. شنیدهایم که ناخوشاحوال است و حتی برخی کارهای اداریاش را درازکش انجام میدهد. نمیدانیم. امیدوار باشد که سنت الهی ناخوشاحوالش نکردهباشد. بیاحترامیها و هتک حرمتهایی که ایشان به ما کرد برهیچ کس پوشیده نیست و قابل بخشش نمیباشد و مانند خدمات آقای محسنی مکتوب است در لوحی محفوظ. کاش میدانست کسی که به هر طریقی به هر ریسمان پوسیدهای چنگ بزند که چند صباحی بیشتر بر صندلیاش تکیه کند، موقعیتی آسیبپذیرتر از هر جایگاهی دارد. میدانی؟ در آن سال خیلیها به ما و کمک ما احتیاج داشتند، از جمله مددجویی در شهرستان که میبایست عمل جراحی میکرد وگرنه پایش قطع میشد و خب ما پولی نداشتیم و تحریم بودیم. مددجویانی برای اربعین خودشان را آماده کرده بودند و ایشان شخصاً اعضاء دلسوز ما را به دادگاه و پاسخگویی کشاندند. دلم برای ایشان میسوزد که بار خود را هر روز سنگینتر میکند. گناه این همه دل شکستن و چشمان به انتظار مانده مددجویان، بیتعارف گردن ایشان. گناه بر زمین ماندن علم امام حسین هم بیتعارف تقدیم به ایشان و همرهانش. کسی که در حد صحبت با یک جوان که 5 سال از عمرش را صرف کمک به کودکان کانون نموده، آداب معاشرت نداند، کسی که جواب محبت خالصانه و احترام را با شکایت کشی و پلیس و دادگاه بدهد، کسی که شهامت رو در رو شدن نداشته باشد و دروغ بگوید، لایق بیش از این نیست که بسپریمش به صاحب اصلی طرح طفلان مسلم. و این گونه بود که کار ما در سال 90 با شهر تهران تمام شد. راستی سال 89 در اصفهان و کانونش همایش داشتیم. عالی بود. مثل کرمانشاه. با مدیری خوشفکر و دلسوز. چراغ طفلان خاموش نشد. هر کسی لایق استقبال از تیم طفلان را ندارد. سال 90 شد. کانون اصلاح و تربیت مشهد موافقت خود را با طرح طفلان و برگزاریاش اعلام کرد. آقای مسئول استقبال نمود. فقط مشکل این جا بود که در هفته آخر یک جلسه به تهران رفت و با همتایان تهرانی در جلسهای نشست که حاصلش این شد. حق تبلیغ نداریم. حق بردن نام جمعیت امام علی (ع) را نداریم. حق دعوت بیش از 20 نفر در سالن را نداریم! نام طرح شرمآور است. می دانی چرا گفت شرم آور است؟ گفت این کودکان گناه کارند و من شرمنده دو طفل حضرت مسلم میشوم. خندهدار است و جایی برای ادامه همکاری نمیگذارد. کلهم سیستم پسرفت داشته. یادش بخیر که 5 سال قبل در تهران مسئولینش، حتی آن آقای معلوم الهویت هم میگفتند این کودکان مظلوم هستند نه گناهکار. اکنون آقای مسئول دیدش در همین حد است که کودک کانون گناه کار است و نام طفلان مسلم ایشان را شرمنده دو طفل حضرت مسلم میکند. یاد محسنی عزیز بخیر. او هم به همراه ما شرمنده امام حسین (ع) و دو طفل حضرت مسلم بود. اما ما از این که کمکاری کردیم و ... خلاصه "میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است".
به سازمان زندانهای تهران پروپوزالمان را دادیم. خواستند ما را با ستاد دیه بر سر یک میز بنشانند. ستادی که چندی قبل ما را به جرم جمعآوری دیه و آزادسازی یک دختر جوان زندانی که خانوادهاش به ما پناه برده بودند توبیخ نمود. ستادی که زمانی با این جماعت کاری نداشت اکنون کلمه دیه را سرقفلی دار کرده. خلاصه گفتیم شما را بخیر و ما را به سلامت.
میدانی؟ خواستیم در سطح شهر خطبه امام حسین را پخش کنیم. بدون حتی مشخص کردن جملهای خاص. بدون هیچ گونه توضیحی. بچههای ما را بازداشت کردند. به همین راحتی.
گویا امام حسین هم سر قفلی دارد. اما میدانی؟ این راهی است که طلبیده شدهایم. تهران نشد هر جای این سرزمین که کانونی هست. کانون نشد، هرجای این سرزمین که کودک مظلومی باشد که معصومیتی داشت که اگر بودیم با او، میشد طفل معصوم مسلم نه کودکی که آن آقای مسئول کارنابلد آن جمله را بگوید که این کودکان را گناهکار بخواند. جملهای که با اصول اولیه انسانی و علمی وجامعهشناسی و روانشناسی و مذهبی تناقض دارد. ایشان گویا نشنیده توصیه ائمه را. ایشان گویا نخوانده اصول علمی کار و جایگاهش را. ما هم معتقدیم که ایشان شرمنده طفلان مسلم باید باشد و هست و خدایش در آن جهان و زمان مکتوب به فریادش برسد. در سیستمی که زشتیهایی هست که همیشه بین خودمان بماند دیگر امیدی بیش از این نمیماند.
میدانی؟ ما همه کار شکنیها و زشتیهارا دیدیم و چیزی نگفتیم و فضا را درک کردیم. دروغها و فریبهای امثال آن افراد معلوم الهویت را شنیدیم و خود را به نشنیدن زدیم. حتی میدانیم بازی بعدی ایشان و این افراد چیست. حداقل دعوتی در ماه رمضان امسال بر سر سفره افطار که اگر نروی از دید ایشان دست دوستی پوشالی را رد کردی و اگر بروی آن طور برخورد میبینی که لایق خودشان است و در شأن ما نیست.
میدانی؟ لیاقت میخواهد. این که مهرهای از مهرههای طفلان مسلم باشی، چه یک دانشجو چه رئیس یک کانون لیاقت میخواهد. سرباز امام حسین (ع) بودن لیاقت میخواهد. و خب فریاد بدون خفگان نمیشود. نمیشود فریاد بزنی و کسی در خفه کردن صدایت نکوشد. این خفگان هم مهر تأییدی است. خدا را شکر که طفلان قبل از این که آلوده شود، با تعویض این مدیران دلسوز روشنفکر رفت و آنها را تنها گذاشت. فقط ای کاش کودکان کانون تنها نمیماندند. اصالت این راه اجازه آلوده شدن به هر قیمتی را نمیدهد. همراهی با طفلان مسلم افراد لایقی چون محسنی و ابن رحمان و خدابخش و کشانی را میخواهد نه کسانی را که به دو روز بیشتر چسبیدن به جایگاهاشان میاندیشند، ولو به قیمت دروغ و تهمت و سنگندازی در راه خدا و امام حسین.
نمیدانم که هستی که داری این نامه را میخوانی ولی بدان که هیچ چیز برایت ننوشتم. از شانزده مددجویی که شش نفرش قتلی بودند و از این بین چهار نفرش اعدامی، نگفتم که افتخار کم شدن آمار اعدامیها مبارک مدیران لایق آن زمان. این تنها آمار تهران بود. من هیچ چیز برایت ننوشتم و هیچ وقتی برایت نگذاشتم مگر در حد پنج، شش ساعت تایپ این نامه بدون حتی پیشنویس و چکنویس. فقط در همین حد وقت گذاشتم برایت. خوب میدانم با جماعتی طرفیم که اگر دلشان خدای ناکرده برنجد، دل جماعتی را خون میکنند.
حرف زیاده است و بیش از اینش مکتوب است در همان لوح محفوظ.
والسلام.
و من الله التوفیق
علیرضا کریمی
عضو تیم اجرایی طرح طفلان مسلم
جمعیت امام علی (ع)
دی ماه 1390
ماه صفر 1433
اربعین حسینی
تیم طفلان مسلم در اولین کنفرانس ملی بتن سبک که در تاریخ ۲۷-۲۶ بهمن ماه ۱۳۹۰ در محل پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران برگزار می گردد، حضور خواهد داشت و ضمن معرفی طرح، فعالیت دانشگاهی ۱۳۹۰ خود را آغاز می نماید.
دوستانی که مایل به همکاری در این بخش هستند در همین پست کامنت بگذارند.
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: 8/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی-علی قلیچ خانی- محمدرضا خلیل آبادی-علیرضا کریمی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: خانه طفلان مسلم
موارد مطرح شده در جلسه:
1- خیلی از اعضای جمعیت اطلاع کاملی از اتفاقات طرح ندارند بنابراین بهتر است آدرس سایت و وبلاگ به گروپ ارسال شود
2- بحث در مورد خانه ایرانی و خانه طفلان مسلم، تفاوت ها و شباهت ها
3- بحث در مورد محل خانه طفلان مسلم، محلات نظام آباد، فلاح، اسلامشهر، خزانه و خانی آباد بررسی گردید و از این میان محلات فلاح ، خزانه و نظام آباد برای بررسی بیشتر و انتخاب یکی از این سه مورد برای احداث خانه ی طفلان مسلم انتخاب گردید
4- بحث در مورد تصمیم گیری بر روی مراجعان (مددجویان) خانه ی طفلان مسلم: کسانی که درمورد حضور یا عدم حضور و بهره مندی مراجع (مددجو) از امکانات خانه ایرانی تصمیم گیری می کنند 1- رابط مربوط به کودک 2- گروه روانشناسی
5- آزاد سازی نوجوانان کانون اصلاح و تربیت از طریق معرفی وکلای کانون، در کنار سایر فعالیت های طرح طفلان مسلم، ادامه پیدا خواهد کرد.
6- آموزش های پیشگیری از اعتیاد و آشنایی با مواد مخدر، از جمله آموزش های ارایه شده در خانه طفلان مسلم خواهد بود.
7- در انتخاب روانشناس های با تجربه و دایمی و پیگیر برای خانه طفلان مسلم دقت زیادی باید صورت گیرد. اگر روانشناسی قبلا در جمعیت بوده است به شرطی در این خانه فعالیت خواهد داشت که روی مددجویی از طرح طفلان مسلم کار کرده باشد و نتیجه کار مثبت بوده باشد.
شرح وظايف:
آدرس سایت و وبلاگ به گروپ اعلام شود
تهیه ی پروپزال کامل شود
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه 4/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی- محمدرضا خلیل آبادی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تشخیص نیازها و تعیین اولویت های تهیه ی پروپزال خانه ی طفلان مسلم
موارد مطرح شده در جلسه:
برای هر مددجوی مراجع به خانه ی طفلان مسلم پرونده تشکیل شود، هر مددجو با یک مسئول (رابط) در ارتباط است و رابط با شناسایی های مرتب و پیگیری های مداوم در جریان کلیه ی امور مربوط به مددجو از قبیل خانواده، شرایط روحی و تحصیلی، وضعیت سلامتی و ..، خواهد بود. رابط در تماس با کارشناسان مربوطه (روانشناس و مددکار) خواهد بود و با توجه به تصمیم گیری های صورت گرفته هر مددجو در پرونده اش دارای برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت خواهد بود.
در خانه ی طفلان مسلم امکانات متفاوتی برای مددجویان وجود خواهد داشت، اما نحوه ی بهره مندی هر مددجو از این امکانات، توسط رابط مربوطه و با توجه به برنامه ی کوتاه مدت و بلند مدت در نظر گرفته شده در پرونده، خواهد بود.
هر رابط الزاما رابط یک پرونده نخواهد بود و می تواند همزمان رابط چند مددجو باشد، اما این تعداد نباید از حیطه ی توانمندی وی خارج باشد.
- در جلسه پروپزال مربوط به خانه ایرانی بررسی شد
- اولویت های خانه ی طفلان مسلم : روانشناسی، مددکاری، فنی و حرفه ای، حقوق
- تأکید بر آموزش های فنی حرفه ای به روز و مناسب نیازهای جامعه: برنامه های کامپیوتری، بازاریابی، سیم کشی ساختمان، و ...
- لزوم تشکیل تیم پیگیر رایزنی برای جذب اسپانسر
- پژوهشی: برگزاری نشست های دانشجویی-مردمی برای آشنایی
- جلسه با آقای محسنی در مورد مرکزی که برای مددجویان آزاد شده و بی سرپرست کانون قرار بوده راه بیاندازند
- در مورد بخش هایی از خانه ی طفلان مسلم که به امور غیر مددکاری طرح اختصاص دارد
1- مردمی: برگزاری جلسات عمومی ماهیانه، جشن ها، مراسم دعا، برنامه های تاسوعا تا اربعین، هماهنگی با هیأت ها و مساجد
2- دانشجویی: برگزاری نشست های دانشجویی، ورک شاپ، تعریف تزهای دانشجویی (مربوط به عنلکرد و کارکرد خانه طفلان مسلم) توسط اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی
3- دولتی: همکاری با شورایاری محله
شرح وظايف:
- نهایی کردن پروپزال خانه ایرانی
- ارایه ی اسلوب اطلاع رسانی و صحبت با اساتید
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه 1/11/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- زهرا ابراهیم پور- علی قلیچ خانی-زرین مینوسپهر-علیرضا کریمی-محسن ابراهیمی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان
موارد مطرح شده در جلسه:
· خانه ی طفلان مسلم+خانه ایرانی
1- دفتر کار جلسات
2- جلسات آموزشی آشنایی با معضلات کودکان
3- عوض کردن هنجارهای محل زندگی کودکان مربوط به طرح
4- داشتن سایت (خانه طفلان مسلم)
5- داشتن اتاق سمعی و بصری برای فیلم سازی و مستندسازی و ارتباط با فیلم سازان*
*تصمیم بر این شد که یک اتاق درخانه طفلان مسلم به مباحث مربوط به تولید محصولات فرهنگی دیداری و شنیداری اختصاص یابد و فعالیت هایی از قبیل ساخت کلیپ و مستند و صحبت با هنرمندان و فیلمسازان برای ساخت فیلم و مستند در زمینه موضوعات مربوط به معضلات کودکان بزه دیده است. این فعالیت علاوه بر مستندسازی برای طفلان، باعث بیشتر شدن توجه قشر هنرمند به معضلات و در نتیجه فرهنگ سازی در بین مردم خواهد شد.
· تصمیم گیری راجع به سایت و وبلاگ و فیس بوک
مطلب شب اربعین برای سایت گذاشته شود
بچه ها توی وبلاگ مطلب بگذارند و خانم مظفریان سایت را آپدیت کند.
· متن برای کاتالوگ و پک برای اساتید
نوشتن یک پروتکل جامع برای مشخص شدن سبک صحبت با اساتید، هدف از صحبت با اساتید تنها تأمین منابع مالی نیست، بلکه هدف فرهنگ سازی در بین انسان های بیشتر است، به علاوه می توان از اساتید خواست تا راجع به طرح و پیام های طرح در کلاس های درسشان صحبت کنند، مخصوصا در مورد اساتید رشته های حقوق و علوم اجتماعی
· اعتراض
1- کارکردهای قوانین
2- کارایی نهادهای دولتی با کارکردهای اجتماعی (مثل اورژانس اجتماعی123)
· قوانین
1- نیاز است تا گروهی از اعضا روی پیدا کردن کاستی های قوانین از منظر مباحث اسلامی کار کنند
2- پیشهاد قوانین جدید برای رفع این کاستی ها
شرح وظايف:
نوشتن یک آئین نامه ی کامل برای نحوه ی صحبت با اساتید و مطالبی که باید ارایه شود و سبک ارایه ی مطالب. (خانم عصمت سرافراز)
نوشته شدن مطالب کاتالوگ
پیدا کردن ترجمه ی بهتری از خطبه ی امام حسین (معصومه حبیبیان)
خواندن پروپزال طفلان و نوشتن مطلب
متن ایمیل به گروپ برای معرفی طفلان (معصومه حبیبیان)
سرچ قوانین مرتبط با حقوق کودکان
نوشتن پروپزال خانه طفلان مسلم (معصومه حبیبیان)
فرم صورت جلسه جمعيت امداد دانشجویی- مردمی امام علي (ع)
نام تیم:طفلان مسلم
جلسه: طرح طفلان مسلم
تاريخ: جلسه اربعین 24/10/1390
• حضوري- محل:
افراد حاضر در جلسه: معصومه حبیبیان- نیما مختاریان- زهرا ابراهیم پور- بابک پرچمی – محمد مهدی- معصومه رضائیان – عصمت سرافراز – پریسا احمدی
مسئول جلسه: معصومه حبیبیان
موضوع جلسه: تهیه ی مستندات برای طفلان
موارد مطرح شده در جلسه:
1- کاتالوگ + گزارش وضعیت + کلیپ را آماده کنیم برای پکیج
پیشنهاد دوستان این بود که یک پکیج برای خیرین و اساتید آماده کنیم. که حاوی CD و کتابچه باشد.
معرفی جمعیت + معرفی طفلان+ معرفی مددجو (مجتبی و میلاد) داخل پکیج باشد.
2- تبلیغات و اطلاع رساتی:
- انتشار مطالب طفلانی در رسانه ها، شبکه های اجتماعی و ...، درون جمعیتی و برای اعضا و برای مخاطب های عام
- یک مطلب معرفی طفلان به گروپ جمعیت ایمیل شود تا اعضای جمعیت بیشتر طرح را بشناسند و توجیه باشند و طرح برایشان مبهم نباشد، ایدئولوژی ها شفاف سازی بشوند. شرح فعالیت ها به صورت کلی ارائه شود تا اعضای جمعیت اگر خواستند در طرح فعالیت کنند، اطلاعات کلی از طرح داشته باشند.
- در ابتدای کلاس های رهیافت، فرصتی در اختیار اعضای طفلان گذاشته شود که طرح را برای بچه ها (حاضرین در کلاس) معرفی کند و برنامه ی کلی و نیاز های طفلان اعلام شود.
- سایت و وبلاگ های مربوطه آپدیت باشند و بخش نظرسنجی، پرسش و پاسخ، داستان مددجویان و خاطرات اعضا، عکس با موضوع کودکان، کلیپ های کوتاه و سبک، برنامه های جاری و چشم انداز های کوتاه مدت و پروپزال طرح نیز در سایت اکتیو شود.
- اعضای طفلان هرکدام با ذهن و قلم خودشان مطالب مربوط به طرح بنویسند
- اعضای جمعیت به خصوص طفلان به طور شخصی، در وبلاگ و فضاهای شخصی مجازیشان، مطالب مرتبط قرار دهند.
3- خانه طفلان مسلم
اگر بتوانیم خانه ایرانی با برنامه و هدف مشخص و متمرکز برای طفلان داشته باشیم (شبیه پایگاه)، فعالیت های طرح در آنجا انجام شود و فعالیت های جدیدی تعریف شود. مثل گروه های آموزشی برای خانواده های محلات معضل خیز، مددجویان آزاد شده، جلسات متمرکز و ...
4- طرح های فراگیر
جذب عضو زیاد تا بتوانیم از حمایت افراد بیشتری برای پیشبرد اهدافمان برخوردار باشیم...
5- خطبه
- ترجمه ی بهتری از خطبه رو منتشر می کنیم
- یک برنامه ی مفصل برای گذاشتن خطبه در وبلاگ های بچه ها و بخش های مختلف فضای مجازی بگذاریم.
6- علمی و پژوهشی
- قوانین کشورهای مختلف و مربوط ، مقالات مربوط به کانون و کانون های اصلاح و تربیت را سرچ کنیم و روی وبلاگ و سایت بگذاریم
- اعضا مطالعات و اطلاعات دقیق مدهبی داشته باشند تا بتوانند با سوالات در این رابطه مواجه بشوند و پاسخگو باشند.
شرح وظايف: معصومه حبیبیان ترجمه ی بهتری از خطبه پیدا کند، متن ایمیل به گروپ جمعیت (برای معرفی طفلان) را آماده و ایمیل کند. تمامی حاضرین در جلسه : 1-خواندن پروپزال. 2-نوشتن یک مطلب مربوط به طرح 3-سرچ (مربوط به بند 6)
صورت مباحث بیان شده و تصمیمات صورت گرفته در 4 جلسه گذشته طرح طفلان مسلم با محوریت موضوعات
1- مستندسازی طرح (نوشتن مطالب و تولید محصولات فرهنگی برای اطلاع رسانی و تبیین اهداف و عملکرد طرح طفلان مسلم در بین مردم و دانشجویان خصوصا دانشجویان عضو جمعیت امام علی)
و 2- خانه طفلان مسلم
در ادامه ی مطلب این پست آمده است.
صورت جلسات قبل تر طرح نیز به تدریج در وبلاگ قرار داده خواهد شد
همچنین بعدی ها
برای حضور در جلسات طرح کامنت بگذارید!
"...حمید با قامت کوتاه، 21 ساله که آنقدر پسر خوبی است به قول کانونی ها، که تلاش کرده اند تا امروز به زندان بزرگسالان منتقل نشود."
حمید را که یادتان است، همان که به زندان بزرگسالان هم منتقل شد، همان که در همایش طفلان مسلم 1388 زندگیش را در قالب تئاتر بازی کرد، همان که چند وقت قبل پدرش فوت کرد. حمید امروز به لطف خدا آزاد است، مدتی است که سر کار می رود و با مادرش در اتاقی اجاره ای زندگی می کنند. حمید میزبان دوستانش در جمعیت امام علی علیه السلام در دومین مراسم دعا بود...با حمید و خانوده اش دعا کردیم که بیامرزد و ببخشد و باران برکت باریدن بگیرد.
اولین مراسم دعا در 24 دیماه مصادف با اربعین حسینی در خانه امید، دیگر مددجوی طرح طفلان مسلم برگزار شد و انشاالله این مراسم در کنار سایر مددجویان طرح طفلان مسلم ادامه می یابد.
"خانه طفلان مسلم، مکانی خواهد بود که به ارائه خدمات برای کودکان بی پناه، بزه دیده و در معرض خطر می پردازد. در بلند مدت این خانه باید به حدی در سطح شهر مشهور گردد که کودکان بی پناه، خودشان به این خانه ها پناه بیاورند و کودکی در سطح شهر نباشد که به خاطر نداشتن غذا و سرپناه مورد ظلم و سوءاستفاده قرار گیرد."
اولین جلسه تهیه پروپوزال و تعیین چهارچوب های کلی این خانه در تاریخ 1390/11/4 در خانه ایرانی مولوی برگزار گردید. دوستانی که مایل به همکاری هستند نام و نام خانوادگی و شماره تماس خود را به صورت خصوصی در این پست قرار دهند.
"ولي بدانيد خداوند ما را کفايت خواهد کرد و اتکاي ما بر اوست و در مسير او گام برخواهيم داشت؛ و به سوي او باز خواهيم گشت."
شب اربعین است...از چندین و چند شب قبل دلت داشت تکان می خورد نمیدانم شاید به هم می ریخت وقتی پارچه های سیاه و دیگ ها و آذین ها را می دیدی...داشتی می اندیشیدی یعنی... می شود نشود؟...و حالا داشتی با همان چشمانی که به دیدن واقعیات عادت داشت می دیدی که حقیقت چگونه آرام آرام می آید و همه چیز جمع می شود...جور در می آید...می شود: و حالا همه هستند هیچ کس نیست که نباشد چه آنهایی که اینجا حضور دارند و چه آن ها که اندکی دورتر دعایشان، نتیجه کار های زیبایشان و حس بودنشان نمیگذارد یادت برود...فیلم ها، صورتجلسات، دعوتنامه ها و و و را که می گذاری کنار هم به وضوح احساس می کنی که چه چیزی و یا بهتر بگویم چه کسی در جای جای "طفلان مسلم " هست...حضور دارد... فیلم های مددجویان حال و هوای بهتری دارد...دارد 12 می شود...بگذار بگذرد....
ساعت حدود 3 بعد از نیمه شب است که این جمع حضور پررنگ تری را شاهد می شود...محمد علی که می آید باران هم می آید و باران هم که ببارد دستهایی به آسمان بلند می شود تا برکت بر این کویر تشنه و سوخته باریدن بگیرد: مولای یا مولای...!
تمام نشده که می شنوی شکر ها و سپاس ها و خواهش ها و آرزوها را...یکی یکی... و بعد شعری که بند بندش بند بند وجودت را می لرزاند....
محمد علی انگار رسول آن شب است تا اربعینی را زنده سازد و تو شهادت می دهی که چگونه نور می آید آنقدر زیاد که می پرسی یعنی طاقتش را دارم؟ می بینی که پیامبر شدن چقدر راحت است فقط باید آدمش پیدا شود و این جوان 18 ساله رسول اربعین1390 طفلان مسلم می شود! محمد علی که سه شبانه روز است نخوابیده ، که وقتی در باران، الکترود ها را بهم وصل می کند با هر بار زدن شوکی را تجربه می کند، که فقط وقتی اینجاها است تیک های عصبی نزدیکش نمی شوند، که یک سالی می شود با رفتن پدر، زندگیش دارد می رود، که وقتی می شنود امشب چراغی روشن است از اصفهان در هوای برفی می زند و می آید و با آمدنش تمام چیز هایی را که لازم داشتی یک جا و سخاوتمندانه نثارت می سازد: نور و امید و حمیت....
وقتی آرام می خوابد نمی دانی تا کجا آرام می شوی و دیگر نمی شود از خودت نپرسی که اگر امشب حسین اینجا بود چه می کرد و پاسخ این سوال آنقدر ساده و و اضح است که نمی توانی نادیده انگاری...دیگر نمی توانی نشنوی "آیا کسی هست مرا یاری کند؟"اش را ...و حالا هر کسی این پیام را در اربعین زنده ی حسین جاوید خطاب به خودش: به لحظه لحظه های زندگیش می شنود واینگونه است که یکی شدن ها آغاز می گردد...حلقه های زنجیر به هم می پیوندند تا زنجیر ها را پاره کنند و این چراغ نامیرا همچنان باشد و بدرخشد و زندگی بخشد...پس:
راهی هموار شو در زیر پای اراده ی خداوند تا بر تو نرم و زیبا بگذرد...ای که در انتهای راه، خدا انتظار تو را می کشد"!