نان و کار و کودکی  

چهل روز گذشت... چهل سال دیگر هم شاید نیاز باشد تا بگذرد، بلکه دیگر کودک مسلمانی* به دار آویخته نشود. کودک مسلمانی را می شناسم که هرگز کودکی نکرد، بازی نکرد، شادمانی نکرد. انگار این قسمت همه طفلان مسلم است که کودکی نکنند؟ باید یتیم باشند. باید فقیر باشند. باید کارتن خوابی کنند و سرگردان و آواره کوچه ها باشند. باید مانند بزرگترها از صبح تا شب کار کنند و کار کنند و باز هم کار کنند و همیشه هشت شان گرو نه شان باشد. به راستی چه تقدیر و سرنوشت غم انگیزی دارند، این کودکان مسلمان!


ادامه نوشته

گریه برای کسی که دادخواه گریه کنندگان شد!؟

من اصلا نمی فهمم عزاداری برای چی، برای کی؟! مگه نه این که حسین برای اینکه گریه مردمش رو نبینه قیام کرد و با سپاه جهل و دروغ و ریاکاری زمان خودش جنگید و جونش رو توی این راه گذاشت تا به ما بفهمونه که یک انسان چی کار باید توی این دنیا بکنه؟ مگه نه اینکه حسین شهید شد و الآن توی بهترین اعلاعلییین پیش خدا روزی میخوره؟! پس باید گفت مرحبا به حسین، باید به حال خود جاهل مون گریه کنیم که توی مرداب جامعه متعفن ما بوی تعفن فقر، اعتیاد و تجاوز به دختر فراری و پاتوق فروش دختربچه و پسربچه بیداد می کنه...

همین امروز صبح توی یک محله پایین شهر رد می شدم دیدم ماشااله یک علم 70 من گذاشته بودند وسط کوچه؟! آخه که چی؟ مگه حسین علم بلند می کرد، عباس علم بلند می کرد؟ به ما گفتند عباس علم دار ولی هیچ کس فکر نکرده که اگه عباس یک همچین علمی رو بلند می کرد دیگه مگه می تونست برای بچه های تشنه آب بیاره. اصلا کی اون بنده واقعی خدا علم بلند می کرده تا خودش و زورش رو نشون بده. نه جونم عباس علم دار، علم انسانیت و عیاری و جوانمردی رو بلند کرده بود نه علم بی غیرتی و بت پرستی رو...

وای بر تکذیب کنندگان

ویل للمکذبین

وای بر تکذیب کنندگان

و ما تکذیب کردیم،

نگاه ملتمسانه دخترک سه ساله را موقع فروخته شدن،

فنا شدن و شکستن دختر فراری را موقع مورد تجاوز قرار گرفتن،

ناله های آدم های بی خانمان را در سرمای زمستان،

اندوه چشمان کودکان بی کتاب را در سر چهار راه فروش گل و فال و مرد عنکبوتی،

و ترس و هزاران حرف ناگفته طفلان مسلم امروز را...

وای بر تکذیب کنندگان...

مریم محجوب

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

پنجشنبه،
۳۰ مهر، ۱۳۸۸

سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
 

سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد.

 

نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.
 

سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.
 

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.
 

اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند
 

.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد. به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.
 

روزنامه اعتماد

تيتر را اصلاح كنيد: براي سهيلا يكي از بي‌پناهان ايراني

نویسنده فرزانه روستایی


قانون اشتباه

تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز...

هدف روشن است، آرمان مشخص است

می خواهم ابرام وار بت بشکنم، بت های بدون کاربرد، بت های ضررده، بت های آسیب زن به اجتماع مان

و گاه یک قانون غلط، یک بت شده است، کوچک یا بزرگ، مهم نیست

بت بت است و باید شکسته شود و گرنه مرزهای دین با کفر قاطی خواهد شد

پس همان گونه که ابراهیم بت های بی ارزش و مضر را شکست

امروز باید قدم در راه ابراهیم گذاشت و قانون اشتباه را از کتاب قانون پاک کرد

این یک رسالت است، رسالت من، جمعیت من، امتداد رسالت ابراهیم...

همچون ابراهیم قانون غلط را از کتاب قانون پاک می کنم و آنگاه با همان زیرکی ابراهیم، پاک کن را در کف دست قانون گذار خواهم گذاشت و خواهم گفت: او قانون را پاک کرده!

حقوق کودکان

بر اساس تعریف سازمان ملل، کلمه کودک به هر انسانی اطلاق می شود که دارای سن کمتر از هجده سال باشد، تا پیش از این سن نمی توان قوانین بزرگسالان را بر کودکان جاری کرد و می گوییم کودک هنوز به سن قانونی نرسیده است. بنا بر نظر دانشگاه کرنل آمریکا، این در حالی است که کودک از همه جنبه های دیگر، بجز جاری شدن قوانین، یک انسان کامل است نه بخشی از انسان و کلیه حقوق انسان را باید داشته باشد.

کودکان کار

کودکان کار به کودکان کارگری گفته می‌شود که به صورت مداوم و پایدار به خدمت گرفته می‌شوند. کار کودک نزد بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌المللی فعالیتی استثماری تلقی می‌شود. در بسیاری از کشورهای جهان، کار کودکان بسیار معمول است و می‌تواند شامل کار در کارخانه، معدن، روسپی‌گری، کشاورزی، کمک در کسب و کار والدین، داشتن کسب و کار شخصی (مانند فروش غذا) و یا کارهای نامتعارف مانند بنایی باشد. ناپذیرفتنی‌ترین شکل‌های کار کودکان، استفاده نظامی از آنان در جنگ، تن‌فروشی و استفاده از کودکان در تجارت مواد مخدر است.

فرزاد 25/مهرماه/1388