بزم مهر

جشن بزم مهر جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع)

ویژه طرح طفلان مسلم

روز دوشنبه 16 مرداد ساعت 19 الی 22:30

خیابان قزوین، به سمت میدان آزادی، بعد از ایستگاه بی آر تی دوراهی قپان، بعد از پمپ گاز، جنب بوستان تهرانی، خیابان بنکدار، خیابان درویش، پلاک 135، درب آبی رنگ، بهشت کودکان ایرانی

فرصت فریاد

۲۶ و ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۰ - دانشکده فنی دانشگاه تهران

حضور تو کنفرانس ملی بتون فرصتی شد تا در انجام بخش کوچیکی از وظیفه مون نیمچه تلاشی بکنیم. تو شلوغی بتون و سیمان و مهندسین عمران و تو بازار معامله شرکتها ما خودمون رو جا کرده بودیم تا واسه بچه ها روزنه امیدی پیدا کنیم. بچه هایی که شاید الان تو سیاهی ناامیدی، دارن نفسهاشونو تا روز اعدام می شمارند... تو این دو روز آدمهای زیادی از جلوی غرفه ی جمعیت رد شدند. خیلی ها بی تفاوت عبور می کردند و خیلیها هم جذب این وصله ی ناجور می شدند. البته ناجور از بابت نامربوطی به باقی غرفه ها ،وگرنه این غرفه از خیلی بابتها، کلی هم جور بود! جور با دل اونهایی که دیدن عکس بچه های جنوب شهر سرعتشون رو کم می کرد و یه لحظه نگهشون می داشت. جور با صفای باطن اونهایی که با وجود نداشتن وقت نیم ساعت کنار غرفه می ایستادند و با شوق حرفهای بچه های جمعیت رو جرعه جرعه سر می کشیدند. جور با روشنی وجود اونهایی که بعد از شنیدن حرفهای بچه ها، مشتاق تر می شدند وقتی می فهمیدند تو این مجموعه کاری هست که بتونند انجامش بدند. حرفاهایی که از ما نبود و فقط از زبون ما بود. دردی که باید همه جا فریادش کرد و تو این سکوت اجباری جایی برای فریاد زدنش پیدا شد. شاید پخش کردن سررسید و بورشور و معرفی جمعیت و گفتن از طفلان تنها کاری بود که میشد تو این فرصت محدود انجام داد. شاید تو این زمان کم، حال و روز مجتبی و میلاد فوقش به گوش ۳۰۰ نفر رسیده باشه. و شاید از این سیصد نفر هم پولی جور نشه که بشه باهاش دیه ی مجتبی و میلاد رو پرداخت کرد. اما حداقل تو این دو روز قصه درد مجتبی و میلاد بدرقه راه خیلیها شد. آدمهایی که امیدواریم  پرستوهایی باشند برای رسوندن این فریاد. برای رسوندن این فریاد به گوش اونهایی که ما ندیدیمشون و نتونستیم قصه مجتبی ها و میلادها رو براشون بگیم. تا این صدا خاموش نشه و نوای طفلان مسلمِ امروز، به گوشهای شنوا برسه.