اشهد ان لا اله الا الله

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

خدا را بسیار شاکریم و خوشحالیم که در مدت حدود دو هفته خطبه امام حسین علیه السلام در جای جای ایران بر زبان ها و در دل هایی جاری شد...بعد از دو سال سکوت، صدای جرس این کاروانی که قرن هاست به گوش می رسد دوباره در فضا طنین انداخت تا شهادت دهیم که اگر "او" بخواهد می شود....

نمی دانیم نتیجه این هروله می تواند جلوی به شماره افتادن نفس هایی را بگیرد و آیا قدرت خریدش به قیمت نفس می رسد یا نه؟ اما شهادت می دهیم که هنوز هم نام حسین که می آید دلی هست که بلرزد، هنوز می شود تکان های دل را از نگاه خواند، هنوز هم می شود صدای حسین را شنید، هنوز هم مسلم هست، هنوز هم می شود بیعت کرد...و هنوز هم می شود شهادت داد!

مجتبی

"همانا کسانی که بگویند پروردگار ما الله است و بر آن استقامت بورزند بیمی بر آنها نیست و غمگین نمی شوند"  احقاف آیه ۱۳

...هیس...صدای نفس هایش را می شنوی؟...نفس نفس زدن هایی که مثل بقیه نیست...نفس هایی که هر لحظه به رفتن نزدیک می شود و این موعد رفتن مثل همه ی رفتن ها ناگهانی و غیرمنتظره نیست: نزدیک است، معلوم است...می شنوی؟ نه، نمی شنوی...باور کن نمی شنوی...اگر می شنیدی که الان اینجوری نبودی...شجاع باش...جسارتش را داشته باش همراهش نفس بکش...حالا که قرار است نفس هایش به شماره بیفتد تو هم نفس هایت را مردانه بشمار...خجالت ندارد که...دارد می رود، حس کن این لحظه شماری های رسیدن عید و تا عید را که همه مشتاقانه دارند احساس می کنند او دارد در آن جای دور که همه برای عیدانه رفتن برنامه دارند، می گذراند...در آن تنهایی وحشتناک که دیگر روز ملاقات هم تکانش نمی دهد، سپری می کند...دارد وحشت و تنهایی و نداری را زندگی می کند!

خدایا! یعنی به نور می اندیشیم؟...نمیدانم اما مطمئنم که باید دل به دلش دهیم، پس با نام تو آغاز می کنیم...یا نور!

با امید به خدا تیم طفلان مسلم در مرحله بعدی فعالیت های دانشگاهی خود، معرفی طرح به اساتید دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی را آغاز می نماید. به همین منظور بسته ی اطلاعاتی شامل خطبه امام حسین علیه السلام، کاتالوگ و رزومه طرح طفلان مسلم + شرح حال مجتبی به دو شکل مجازی (جهت ارسال به باکس اساتید) و پرینت شده (به منظور ارائه به صورت حضوری) آماده شده است. دوستانی که همراه می شوند حتماً در این پست کامنت بگذارند.

فرصت فریاد

۲۶ و ۲۷ بهمن ماه ۱۳۹۰ - دانشکده فنی دانشگاه تهران

حضور تو کنفرانس ملی بتون فرصتی شد تا در انجام بخش کوچیکی از وظیفه مون نیمچه تلاشی بکنیم. تو شلوغی بتون و سیمان و مهندسین عمران و تو بازار معامله شرکتها ما خودمون رو جا کرده بودیم تا واسه بچه ها روزنه امیدی پیدا کنیم. بچه هایی که شاید الان تو سیاهی ناامیدی، دارن نفسهاشونو تا روز اعدام می شمارند... تو این دو روز آدمهای زیادی از جلوی غرفه ی جمعیت رد شدند. خیلی ها بی تفاوت عبور می کردند و خیلیها هم جذب این وصله ی ناجور می شدند. البته ناجور از بابت نامربوطی به باقی غرفه ها ،وگرنه این غرفه از خیلی بابتها، کلی هم جور بود! جور با دل اونهایی که دیدن عکس بچه های جنوب شهر سرعتشون رو کم می کرد و یه لحظه نگهشون می داشت. جور با صفای باطن اونهایی که با وجود نداشتن وقت نیم ساعت کنار غرفه می ایستادند و با شوق حرفهای بچه های جمعیت رو جرعه جرعه سر می کشیدند. جور با روشنی وجود اونهایی که بعد از شنیدن حرفهای بچه ها، مشتاق تر می شدند وقتی می فهمیدند تو این مجموعه کاری هست که بتونند انجامش بدند. حرفاهایی که از ما نبود و فقط از زبون ما بود. دردی که باید همه جا فریادش کرد و تو این سکوت اجباری جایی برای فریاد زدنش پیدا شد. شاید پخش کردن سررسید و بورشور و معرفی جمعیت و گفتن از طفلان تنها کاری بود که میشد تو این فرصت محدود انجام داد. شاید تو این زمان کم، حال و روز مجتبی و میلاد فوقش به گوش ۳۰۰ نفر رسیده باشه. و شاید از این سیصد نفر هم پولی جور نشه که بشه باهاش دیه ی مجتبی و میلاد رو پرداخت کرد. اما حداقل تو این دو روز قصه درد مجتبی و میلاد بدرقه راه خیلیها شد. آدمهایی که امیدواریم  پرستوهایی باشند برای رسوندن این فریاد. برای رسوندن این فریاد به گوش اونهایی که ما ندیدیمشون و نتونستیم قصه مجتبی ها و میلادها رو براشون بگیم. تا این صدا خاموش نشه و نوای طفلان مسلمِ امروز، به گوشهای شنوا برسه.