قبل از 18 سالگی...

همه هر روز اونجا از نگات رد میشن

                                       آدمای خوبم این روزا بد میشن

توی این دنیایی که برات زندونه

                                     جای تو اونجا نیست جات توی گلدونه

 

مخاطب این دو  بیتی نوجوانی است که از نوجوانی اش فقط اسمش رو همراهش دارد، تین ایجری که ""تین" بودن را مثل خیلی ها حس نکرد اما گذران "ایج" ها را پابه پای همه دید.

از نوجوانی میگم که از خیلی قبل از 18 سالگی واژه های "قصاص" و " اعدام" مشق هر شبش بوده و به تازگی ""بند بزرگسالان" هم به دامنه لغاتش اضافه شده، اضافه شدنی که درد غریبی رو هم برایش به همراه داشته. چقدر خوبه که درک کنیم یک گوشه ی این کشور نوجوانی هست که حس غریبی هر روز حلقه ی دستانش را بر گردنش تنگ تر میکند.

غربتی که پیام رسان این است که پشتوانه ی مالی ای نخواهد بود که دیه ای تقبل شود. پشتوانه ی اجتماعی ای نخواهد بود که احساس امنیتی را به او هدیه دهد.

خیلی قبل تراز طناب خیلی چیزهای دیگر دست بر گردن این نوجوان حلقه کرده، سالروز تولد 18 سالگی این نوجوان میزبان امسالش بند بزرگسالان است در حالی که امسال فروردین این انتقال باید انجام میشد.

این نوجوان قبل از 19 سالگی اونجاست.

آن هم در کجا؟ جایی که تمام افتخاراتش هم نوع دوستی پادشاه بزرگش کوروش و دستگیری و حمایت بزرگان دینی اش کسانی چون حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) است.

                   چتر حمایتی ما تنها خواسته این نوجوان است.


دلنوشته ای از: سایه مهمانی

نامه ای به یک شاهد

به نام آن که جان را فکرت آموخت

نامه ای به یک شاهد

سلام به کسی که این نامه را می­خواند. کسی در جایی از دستگاه و قوه­ی قضائیه و در زمانی که خدا تعیین می­کند و مکتوب است در لوحی محفوظ. سند شهادتی که مفتوح است در زمانی که مکتوب است در لوحی محفوظ. از زبان کسانی که شش سال از دوران پویای جوانی­اشان را در ارتباطی با این دستگاه و قوه گذراندند و خوب و بد و زشت و زیبایش را با گوشت و پوست و خون و البته روح اشان لمس کرده­اند. در قالب طرحی به نام طفلان مسلم که مزین به نام امام حسین (ع) بود و از طرف جمعیت و جمع جوانی مزین به نام مولا علی(ع)، که این روزها گویا چشم­ها کور است و گوش­ها کر و عقل­ها خاموش که تبرک حاضر را نمی­بینند و نمی­شنوند و درک نمی­کنند. این نامه را به تویی می­نویسم که نمی­دانم که هستی. شاید مسئول دفتر آن مقامی باشی که در راه ما سنگ اندازی کرد. شاید خود آن مقام یا مقام­های مقصود، شاید هم دلسوزی که نمونه­اش را کم ندیدیم در این دستگاهی که بی­وفا و بی­معرفت و فراموش­کار هم در آن کم ندیدیم. می­نویسیم که شاهد باشی در روزی که شهادتت را می­طلبند. در روزی که زمانش را خدا می­داند و مکتوب است در لوحی محفوظ. این لوح محفوظ را به یاد بسپار که زیاد از آن یاد خواهیم کرد و آن چه در آن مکتوب است.

سال 1385 بود. چند جوان بودیم که...

سال 1385 بود. چند جوان بودیم که مسن­ترین­اشان متولد سال 1361 بود و کوچکترین­اشان 1365. چه خوش غیرت بودند کسانی که دشمنان­اشان این جمع بچه­سال و بزرگ همت ما بود. خطبه امام حسین(ع) را دیدیم. تنمان لرزید از صراحتش. «چرا خداشناسان و احبار آن­ها را از ناسزا گفتن و حرام خوردنشان منع نمی­کنند». و بیشتر خواندیم. « شما ای بزرگان که در علم و دانش پرآوازه­اید! و درخیر و نیکی زبان­زد دیگران! و درنصیحت و پند دادن شهره­ی این وآنید!؛ به خاطرخدا، دردل مردم عظمت و شکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می­آورند؛ و ضعیف و ناتوانان، شما را گرامی و محترم می­شمارند، کسان خود را بر شما ایثار می­کنند که هیچ برتری برآن­ها ندارید؛ وقتی خواسته­هایشان برآورده نمی­شود از شما شفاعت می­جویند و شما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می­روید. آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید. شما آنچه حق خود تصور می­کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید. وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می­خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانی که چنین آرزو از خدا دارید؛ می­ترسم بر شما عذابی از عذاب­های خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانی که مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می­بینید پیمان­های الهی درهم شکسته می­شود، ولی هیچ دم نمی­زنید؛ و به هراس نمی­افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمان­های پدرانتان ناله سر می­دهید لیکن شکستن تعهدات و پیمان­های رسول خدا را نادیده می­گیرید. کورها، لال­ها و فلج­ها در شهرها بی­سرپرست مانده­اند و شما نه رحمی بر آنان می­کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می­دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می­جوئید.» و تنمان لرزید.

خودت تفکر کن در خطبه و بگو ما چه چیز بیشتر گفتیم که کمتر صد البته گفته­ایم. « شما ضعیفان و بی­نوایان را، به دست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می­دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می­سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می­کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می­ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده­ای دارند که فریاد می­زند و با صدای بلند سخن می­گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی بر سر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی از این جباران کینه توز، سخت بر بی­نوایان چیره گشته­اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می­شناسند و نه به روز معاد عقیده دارند. عجبا !».

خلاصه­اش را برایت بگویم که طرحی پایه نهادیم به نام طفلان مسلم. الگو و محور ما شد خطبه امام حسین (ع) و پخش این خطبه و رساندن صدایش به گوش مردم، بدون قضاوتی، چون روشن­تر از این نمی­شد و چه بسا این هم معجزه­ای دیگر از این امام عزیز است که در زمان حال پس از چند صد سال خطبه­ای از دل تاریخ استخراج می­شود که شنیدنش و فریاد زدنش هنوز هم دل کوردلان را می­لرزاند و دل آن­ها که برنجد تو خود خوب می­دانی و در ازاءش در نمی­رنجانند، دل خون می­کنند.

با خبر شدیم در گوشه­ای از شهر، یعنی تهران، یعنی پایتخت ایران، ایران صاحب تمدن و شوکت و جلال، ایران جلودار در عرصه علم و دین و تشیع، و البته ایران نفتی ثروتمند، گوشه­ای هست جایگاه کودکانی که در جامعه تحت عنوان کودک زندانی معروفند. و خیلی از مردم هم با تعجب می­پرسند «مگر زندان بچه­ها هم داریم؟!» و می­گویی «البته شبیه زندان نیست. نامش کانون اصلاح و تربیت است. کودکان خطاکار در آن­جا هستند.». می­پرسند «تا چه زمان و چه مدت؟!». می­گوییم «بستگی به جرمش دارد. اگر سرقت باشد با کشیدن حبس معلوم و رد مال و ادای دین. اگر دعوا کرده باشد و کسی آسیب دیده باشد با کشیدن حبس معلوم اخذ رضایت از شاکی و پرداخت دیه تا حد رضایت قانون و شاکی. و ... و اگر مرتکب قتلی شده باشد اگر بتواند رضایتی از شاکی بگیرد و دیه­ای بپردازد که باز می­گردد به جامعه، وگرنه اعدام می­شود اگر قانون بگوید.» با تعجب می­پرسند«مگر بچه را هم اعدام می­کنند؟!». از تعجب­اشان تعجب می­کنیم و می­گوییم «نه. می­گذارند سنش به حد قانونی برسد، سپس اگر راهی برای اخذ رضایت از شاکی نبود پس از رسیدن به سن قانونی اعدام می­شود به جرمی که در زمان کسر سن مرتکب شده.». منقلب می­شوند و می­پرسند «این بچه­ها از کجا هستند؟! جرم­اشان چیست؟ چه شد که مجرم شدند؟ آینده­اشان چه می­شود؟ این­ها بچه­ی آدم هستند یا موجوداتی خطرناک و گناه­کار؟! مگر کودک گناه­کار هم داریم؟ مگر در دین ما و ائمه ما نگفته­اند که برای کودک گناه و جرم متصور نیست؟! این بچه­ها که هستند و آن­جا کجاست؟!» و ما در پاسخ فقط یک جمله می­گفتیم. می­گفتیم «بیا تا برایت بگوییم. عصر تاسوعا، بیا در کانون اصلاح و تربیت. ساعت سه بعد از ظهر. سالن همایش. آن­جا خودت ببین و بشنو و گوش و چشم غایبین بشو. این خطبه را هم بخوان که محور اندیشه­ی ماست. آخر می­دانی؟ ما مسلمانیم. شیعه­ایم و قبل از همه انسانیم و دلمان به تنگ آمده از غربت پیام اماممان و علمی بر زمین مانده که بلند کردنش همت همه را می­طلبد. می­دانی؟ غیرت انسانی و دینی و مذهبی و ملی ما نمی­گذارد ببینیم. تو هم نخواه که ببینی. پس به امید دیدار در همایش طفلان مسلم در روز تاسوعا در کانون اصلاح و تربیت.»

مدیر آن زمان کانون آقای محسنی بود. لطف الله محسنی که که به حق لطفی بود از سوی پروردگار. مرد نازنینی که خیلی­ها راضی نبودند با NGOها، یعنی سازمان­های مردم­نهاد، یعنی همان­ها که این روزها گویا بردن نام­اشان کفاره دارد کار کند، ولی می­گفت درهای کانون باز است چون این بچه­ها فرزندان جامعه هستند. پس از این به آغوش جامعه باز می­گردند. مولایمان امام صادق به ما آموختند که کودک گناه­کار نیست بلکه خطاکار است و با هر درجه­ای بخشش و رحمت برایش عین ثواب. دستور داد جای جای کانون، از معاون و معاونین گرفته تا حراست و مددکاران با ما نهایت همکاری را داشته باشند. پا در کانون می­گذاشتی گویی به محل کار شخصی خودت که سهل است، در خانه­ات پا گذاشتی، آمدی به مهمانی دوستان نوجوانت. اجازه داد با تک تک مددجویان صحبت کنیم. با ما درد و دل کنند. بدون هیچ محدودیتی. می­دانست که از این راه پاک هیچ آلودگی­ای بیرون نخواهد زد. ایمان داشت و دلش قرص بود. نگران خوش­آمد و بدآمد بالادستی­ها و ناخدمتی­های پایین دستانش هم نبود چون بالاتر از خدا کسی نیست. چون هر چه کند مکتوب می­شود در لوحی محفوظ. چه بسا که نه ما بدانیم نه شما که چقدر شخصاً دلسوزی کرد برای کودکان این سرزمین و کارمند دلسوزش خانم خدابخش را به بازرسی خانواده مددجویان می­فرستاد تا جدا از قالب کاری مطلع شوند که مددجوی­اشان از کجا آمده. خانم خدابخش عزیز که خودجوش به محله­های محروم شهر سر می­زد چون کیست که نداند مهمانان کانون، میزبانان در همین محله­ها هستند. می دانی؟ در سال 85 کودکی دیدیم معصوم که در سن 15 سالگی کار می­کرد. می دانی کار کودک زیر 15 سال قانونی نیست؟! با موتور به خانه­اش باز می­گشت که تصادف کرد و مردی فوت شد. این کودک، کودکی­اش را در کانون گذراند. چون دیه نداشت. چون رضایت نتوانست بگیرد. معصومیتش رفت. 3 سال بعد که آزاد شد دیگر آن کودک معصوم نبود. آیا ازش خبر داری؟ ما خبر داریم. چون خودمان آخرین قدم آزاد سازی­اش را با پرداخت مبلغی برداشتیم. همین قدر بگویم که با اعتیاد پنجه در پنجه است. سال اول نوجوانی دیدیم که بر سر حفط مالش نزاع کرد و مرتکب قتل ناخواسته شد. نوجوانی دیدیم که از زور گرسنگی به دله دزدی پرداخت. کودکان بی­پناهی دیدیم که جرم­اشان اقامت غیر مجاز بود. در آن سال کودکی بود زیر تیغ. مسئول روابط عمومی کانون (آقای مؤمنی) از ما کمک خواست. تمام تلاش­امان را کردیم. پول قرض کردیم و جمعیت و طرح در سال اول اجرا زیر قرض رفت. می­دانی؟ یک همایش برگزار کردیم در تاسوعا و فریاد زدیم که غیرت­امان نمی­گذارد ببینیم کودکی از فقر کارش به ندامت­گاه برسد. چون ما امام حسین داریم که فریادش آزادگی بود و کودک گناه­کار نیست، خطاکار است. بزه­کار نیست. بزه دیده است. پول جمع کردیم و دیه این کودک فراهم شد. راستی می­دانی گفتن کلمه دیه در این روزها برای ما ممنوع شده؟! می­گویند شما خبط می­کنید که بدون اجازه ما برای آزادی کسی دیه جمع کنید. مملکت ستاد دیه دارد. ساکت بمانید. پس این را هم بدان که طبق گفته مسئول روابط عمومی وقت (آقای مؤمنی) در آن سال­ها ستاد دیه کودکان کانون را نمی­دید. موضوع هدفش مهریه بود و نفقه و چک که هیچ کدام به سن یک کودک بزه­دیده قد نمی­داد. آن روزها ستاد دیه کاری به این کارها نداشت و نمی­دانیم چرا اکنون رگ گردنی شده و اجازه نمی­دهد ما با سابقه 6 سال جمع­آوری دیه و آزاد سازی، کلمه دیه را بر زبان بیاوریم. پس این را هم بدان که ما در همایش­ها و مراسم­هایمان از مردم عادی پول جمع می­کردیم. مردمی که به ما اعتماد داشته­اند و دارند. ذره­ای از پول جمع شده اتلاف نشد و ریال به ریال خرج آزادسازی و حمایت این کودکان گردید. کودکانی که تعلیمات انسانی و دینی ما می­گوید گناه­کار نیستند و باید به آن­ها فرصت دوباره داد. تو روی سن نبودی ببینی برکتی که در این همایش­ها از در و دیوار و سقف می­بارید. تو روی سن نبودی که ببینی شور و شوق مردم، اشک­هایی که در چشم­ها حلقه زده بود بر صورت­ها جاری می­شد. تو روی سن نبودی که اشک یک کودک مددجو را روی سن که پنهانی هق هق می­زد ببینی و دست روی شانه­اش بگذاری تا آرام شود و اشک در چشم خودت هم حلقه بزند. تو روی سن نبودی وقتی جماعتی منقلب شد. تو روی سن نبودی ولی بدان روی آن سن اتفاقاتی افتاد که حاصلش شد نجات یک کودک از اعدام و حمایت یک کودک پس از آزادی. حاصلش شد تنفر مردم از خرافه­هایی که دو سال بعد بزرگان جامعه تنفرشان را از آن­ها علنی کردند. و مهم تر از همه برای تو این که حاصلش شد محبوبیت کانون اصلاح و تربیت و مسئولینش در نزد مردم بود. چه کانون روشن­فکری و مدیران دلسوزی و چه فضای باز عادلانه­ای که می­گذارد جمعی جوان بیایند و روی سن خود این کانون در دل قوه قضائیه فریاد بزنند و اعتراض کنند به هر چه باعث این سرنوشت برای این کودک شده و باعث قدم خیری شوند. خیر بود که سرازیر می­شد به کانون. ولو بدون هماهنگی با ما. آبرو بود که برای آن مجموعه خریداری شد. یک اعدامی کمتر، یک افتخار بیشتر. کانونی که در نزد مردم محبوب شده بود چون درهایش را به روی مردم باز کرده بود. قوه و دستگاهی که مردم دعای خیری نثارش می­کردند به خاطر وجود این کانون و این مدیر. و مردمی که اعتماد کردند و آمدند تا اگر هم دردی دارند آزادانه بگویند و مثل ما جمع جوان فریاد بزنند و کودکی نجات پیدا کند. طرح طفلان مسلم کشتی نجاتی بود که گوشه ای از آن کانون اصلاح و تربیت قرار داشت و مدیر عزیزش و مسئول فرهنگی دلسوزش (آقای ابن رحمان). خدمات این عزیزان و آن روزها و رویدادهایش و برکتی که شامل حال عامل و معلولش شد همه مکتوب است در لوحی محفوظ که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی و آن روز تک تک بددلان قبطه می­خورند که چرا چون محسنی­ها و ابن رحمان­ها و خدابخش­ها و ... نامشان در این مکتوب نیست و دستانشان در روز حساب خالی است و بارشان سنگین. شمایی که این نامه را می­خوانی بگو. بگذار ما بپرسیم. چه از این جمع دیدید؟ کدام عمل غیر انسانی؟ (با آماری بالغ بر شانزده آزاد سازی فقط در سطح استان تهران). کدام برهم زدن امنیت؟ (آن هم وقتی داشتیم کودکانی را حفظ و حمایت می­کردیم که رها کردنشان امنیت را به خطر می­انداخت). کدام عمل غیر دینی (وقتی تمام محور ما خطبه امام حسین (ع) بود، نه بیشتر و نه کمتر و تمام شعار ما کوشش برای طفل مسلم امروز بود اگر گریه­ای برای طفل مسلم دیروز هست! نام طرح مزین به نام طفلان مسلم بود و امام حسین (ع) و نام جمع مزین به نام امام علی (ع). پای سن قبل از شروع برنامه نماز جماعت خوانده می­شد. می­دانی؟ یادم رفت بگویم. تو روی سن نبودی که لبخند امام حسین (ع) را ببینی. تو روی سن نبودی که رضایت امام حسین (ع) را ببینی و روی بازش را). کدام بی­حسابی؟ (وقتی در طول 6 سال فعالیت جمعاً یک درصد مبلغ جمع­آوری شده را هم خرج تبلیغات نکردیم با این که قانوناً اجازه پنج درصد داشتیم و طبق قانون برخی NGOها تا چهل درصد! می­دانی؟ هیچ کدام از ما حقوق و دستمزدی نمی­گرفتیم. از جیب خرج می­کردیم و طرح را جلو می­بردیم. سلامت مالی ما بود که خیرها به ما اعتماد داشتند. گزارش مالی ما هم مکتوب است.). کدام عمل غیر قانونی و کدام حرکت ناهماهنگ و تک­روی؟ (وقتی در قدم به قدم فعالیت ما، از شناسایی گرفته تا آزادسازی، مددکاران کانون در جریان کار ما بودند و کلیه مذاکرات و پرداخت دیه­ها تحت نظر ایشان صورت می­گرفت). این­ها را گفتم و سال 1385 با دو همایش، یکی در تاسوعا و دیگری در اربعین تمام شد. بگذار برایت بگوییم سال بعد چه شد.

سال 1386 شد. شاید دو سه ماهی که نه، سه چهار ماهی بیشتر بی­کار نبودیم. یعنی می­دانی؟ می­گویند «کل یوم عاشورا، کل ارض کرب بلا». حالا واقعاً برای همه این طور هست؟ یا این که «کل یوم» می­شود ده روز محرم به اضافه یک روز اربعین برای همه. که گناه سالانه را بشویند و با خودنمایی و نذری دادن به همسایه بغلی و علم بزرگ­تر و طویل­تر و صدای بلندتر شخصیت شویی کنند در این ایام که مردم بگویند این فلانی که فلان بود اما گویا بچه مسلمان است. خدا خیرش دهد. می دانی؟ برای این­ها «کل یوم» همان چند روز است و «کل ارض» همان کادر دیدگان دوستان و مردم که ببینند مسلمانی علنی­اشان را. پس بگذار بگویم که اگر برای حتی بچه هیئتی­ها محرم ده، بیست روز است، برای ما یعنی دو ماه تمام شب و روز یکی شدن برای طرح طفلان مسلم. «کل یوم» از نظر ما این بود که در تمام طول سال پی­گیر وضعیت مددجویان آزاد شده­امان باشیم و در حال برنامه ریزی برای جمع آوری هزینه حمایت و آزاد سازی بقیه. پی­گیر فعالیت فرهنگی و علمی­امان در طول سال. آخر ما فقط برای نمایش نیامده بودیم. و از این سال، دو ماهش هم فعالیت شبانه روزی بود برای همایش طفلان مسلم. روزها سر زدن به کانون اصلاح و تربیت برای شناسایی و سر زدن به خانواده­هایشان، عصرها پی­گیری کارها و شب­ها برنامه ریزی. روزها صحبت با نشریات و رسانه­ها جهت اطلاع رسانی و عصرها جلسات هماهنگی و بررسی نتایج شناسایی و شب­ها برنامه ریزی و فعالیت­های اینترنتی. آری. محرم برای ما زندگی­امان بود. ما عهد بسته بودیم با امام­امان و به پای این عهد تلاش می­کردیم. سال 1386 هم مددجویی بعد از 3 سال با کمک خیرین ما آزاد شد. و این گوشه­ای از دستاورد ما بود. تو روی سن نبودی که ببینی که مددجویی رفیق چند ساله­اش را پس از اعلام خبر آزادی­اش در آغوش گرفت و زار زار گریه کرد چون خودش یک سال بود که با وجود پرداخت دیه معطل گرفتن رضایت شده بود. ندیدی که مادرش با آن مددجوی رفیق گفت «میثم جان، خاله جان، تبریک می­گم بهت پسرم». تو روی سن نبودی که ببینی که مؤسس جمعیت پس از شنیدن شرح حال بچه­گانه­ی یک مددجو که شوخی شوخی قاتل شده­بود وا رفت نتوانست تریبون را ادامه دهد از دردی که گرفت در دلش. تو نبودی که انفجار سالن را پس از خبر آزادی میثم ببینی. باز هم تکرار می­کنم، نبودی و ندیدی لبخند امام حسین را در روزی که عده­ای فقط به هرچه بیشتر گریه کردن برایش می­اندیشیدند بدون کلمه­ای لبیک گفتن به این امام. علم این امام روی زمین مانده بود و ما دیدیم لبخندش را وقتی گوشه­ای از این علم سنگین بلند شد. علمی به سنگینی درد کودکان سرزمین­امان. همه چیز مکتوب است. در همان لوح محفوظی که بهت گفته­ایم که روزی مفتوح خواهد شد به اذن الهی. مانند این نامه که به وقتش مفتوح خواهد شد برای تو. زمانی که مکتوب است در همان لوح. و ما سال 1387 مشغول کار بودیم و نفهمیدیم چگونه یک سال دیگر هم گذشت. علی که خودش برای جمع­آوری دیه خودش کار می­کرد با قدم آخر ما آزاد شد. مردی شده­است برای خودش. تو ازش بعید است خبر داشته باشی. نوجوانی دیگر پناهگاه یافت و رفیق. آمار زیاد بود. با سرمایه حداقل اما عشق حداکثر. برکتی که هر کسی نمی­بیند و درک نمی­کند. اگر آن­هایی که باید ببینند می­دیدند، دیگر لازم نبود طرح طفلان مسلم باشد که بخواهد فریادی بزند. پس وجود ما یعنی کوری آن­ها و این دو لازم و ملزوم هم هستند. پس تا آن کوری هست، طفلان هم هست، حتی اگر فریادش را در نطفه خفه کنند. سال 1387 شنیدنی است. فراموش نشدنی است. پس می­گوییم برایت تا بیشتر درک کنی درد سال­ها بعد را.

سال 87 شد. با تیمی جوان و تازه نفس آمدیم. این را یادم رفت بگویم. محل همایش­های ما سالن سینمای کانون اصلاح و تربیت تهران بود. یک سالن یحتمل 200 نفره که هیچ وقت کامل پر نمی­شد. تاسوعای سال 87 کار به صندلی­های اضافه هم کشید و تمامی اعضاء جمعیت سر پا ایستاده بودند تا مهمان­ها راحت باشند. جمعیتی در حدود 300 نفر. مددجوهایی روی سن بودند در قد و قواره خسرو که محکوم به اعدام بود و زیر تیغ و شاکی از نوع دعوای قومیتی بود که امیدی به اخذ رضایت نمی­رفت. حمید که تصادف کرده بود و 80 میلیون تومان دیه برایش در نظر گرفته بودند. نان آور خانواده بود و نداشت که پرداخت کند و در راه زندان بزرگسال بود. جایی که تو بهتر از من می­دانی که به قول آقای ابن رحمان بد جایی است و به قول ما کار تمام می­شود و تمام سعی ما این است که مددجو به کانون نرسد. حمید غلامی همانی بود که در یک خبر دروغ در یک سایت معتبر به مردم وعده داده شد که با سفارش رئیس جمهور وقت آزاده شده است. این را بدان که آزاد نشد و سال بعد به زندان بزرگسال رفت و با همت بچه­های ما و کمک دوستانی در بیمه از زندان بزرگسال بیرون آورده شد. بعد از تاسوعا همه هروله زدند برای خسرو. نشریات مختلف معتبر مطلب نوشتند. بازتاب رسانه­ای گسترده. برنامه زنده تلویزیونی از عملکرد بچه­های طرح طفلان و برنامه زنده رادیویی که مردم را به همایش اربعین دعوت می­کرد. همه یک صدا می­خواستند خسرو دار نخورد. و ما هم به این می­اندیشیدیم که دیگر سالن سینما پاسخگوی آن موج عظیم نیست. این بود که محل همایش به سالن ورزش منتقل گردید و 800 صندلی چیده شد. سالنی که در اربعین سال 87 پر شد. کمک­های مالی بالغ بر 60 میلیون تومان و آزادی چندین مددجو. تو روزی سن نبودی چشمان اشک آلود مؤسس جمعیت را ببینی وقتی که حمید غلامی اشک می­ریخت و گریه می­کرد و غم­نامه­اش را می­گفت. تو روی سن نبودی وقتی که خبر آزادی مددجویی دیگر داده شد اشک ریخت و بغلش کردند. تو روی سن نبودی که ببینی چند صد نفر همه اشک می­ریزند و زن و شوهر تازه عروسی که حلقه ازدواج هدیه کردند و ... . تو در سالن نبودی وقتی که دختر بچه­ای گردنبندش را اهداء کرد. راستی خیلی پیش آمده بود، حتی سال­های قبل که گردنبند و جواهر شخصی و حلقه ازدواج هدیه می­شد. دختر بچه گردنبد را هدیه کرد و حرکت آویشه خانم کوچک باعث شد موج خیرین راه بیفتد. برای همین در تاریخ 20 اسفند همان سال برای آویشه جشن تولد گرفتیم. در همان کانون. این بار زیر پرچم امام حسین (ع) جشن گرفتیم. جشنی با شکوه. بگذار برایت چیزی تعریف کنیم. تو روی سن نبودی. خانمی آمد و حلقه ازدواجش را اهداء کرد. آرام بدون این که کسی بفهمد به ما گفت «شوهرم جانباز است. دو دست ندارد. همیشه دلم می­سوخت که حلقه دست من است و در دست نداشته او نیست و دل آزرده است. فقط اعلام نکنید.» آقای شاهد! شما دیگر چه دلیلی بر حقانیت ما می­خواهی وقتی این همه برکت را می­بینی! آن سال رضایت شاکی خسرو گرفته­شد. با سفری که بچه­های ما و یک وکیل از طرف ما و یکی دو نفر از طرف کانون به اندیمشک داشتند. باز هم آزاد سازی داشتیم. ما 30 مددجو شناسایی کردیم و چند نفری آزاد شدند. در طول سال هم مشغول بودیم جوری که نفهمیدیم چطور سال 88 شد. سال تلخ 1388.

از سال 88 بگذار حرف­های جدیدش را بگویم. از تاسوعایی که در همان سالن بزرگ گرفته شد و اربعین که آخرین حضورمان بود در آن کانون بگذریم. از مددجویانی که آزاد شدند بگذریم. از این که در آن روزهای شلوغی مردم را از ازدهام و اغتشاش خیابانی به حرکت اجتماعی کنترل شده در داخل کانون دعوت کردیم هم بگذریم. ولی از این نگذریم که کودکانی روی سن آمدند که در سن کودکی معتاد به کراک بودند. و همین خون ما را به جوش آورد. می­دانی گناه ما چه بود؟ گفتیم کسی که مواد مخدر را وارد کشور کرده مفسد فی الارض است. و خب این کلمه آن روزها سرقفلی داشت. گفتیم امام حسین دلش از این خون است نه از آن. باز هم امام حسین هم در آن روزها سرقفلی داشت. می­دانی گناه این شد که در روزی که امام حسین داشت به ما لبخند می­زد مردم از شور و شوق این لبخند خوشحالی نشان دادند و ما که هیچ مسئولیتی نسبت به واکنش مردم نداشتیم متهم شدیم به حرمت شکنی. گناه ما این بود که صدایمان در آمد و متهم شدیم به سیاسی­کاری. مایی که از کلیه گروه­های منحرف سیاسی بی­زار و گریزانیم و معتقدیم سیاست آلوده­تر از آن است که بتواند نور خدا را جاری کند، برای همین به همه فعالیت اجتماعی را توصیه می­کردیم. حراستی که با ما برخورد کردند. معاون وقت را فر ا خواندند. توبیخمان کردند و در آخر گفتند امسال سال آخر کارتان بود.

خلاصه از آن روز به بعد بود که موضع­گیری­ها شروع شد. و همین طور سنگ اندازی­ها. آخر ما یک بد شانسی هم آوردیم. آقای محسنی بازنشسته می­شد. آقای ابن رحمان هم همین طور. و آقای معاون سکان­دار کانون می­شد که رفتارش به دور از شخصیتی بود که در خور جانشینی محسنی عزیز باشد. یک جلسه خصوصی گرفتند و به ما توصیه کردند که نزنید این حرف­های تند را که این گونه پای دیگر NGO ها را هم از این مکان می­برند. نگفتند بد گفتید. نگفتند حق نگفتید. گفتند چرا گفتید. آقای معاون که الان رئیس هست هم بود. یادم هست که همان جا بود که گله نمودم از تکه پرانی­هایشان و کارشنی­هایی که اگر آقای محسنی نبود چه بسا پرونده طفلان اربعین با حضور 700 نفر هم بسته می­شد. نتیجه جلسه این شد که شب عید جشنی بگیریم برای کودکان کانون و مردم را هم دعوت کنیم. مثل همان جشن تولد سال 87. در واپسین روزها آقای محسنی به ناچار سکان را تحویل داد  فردی معلوم الهویت آنچنان مدل جشن را عوض کرد که مجبور به انصراف شدیم. سال نو شد و ما نبودیم کنار بچه­های کانون. به جرم فریاد زدن بر سر اعتیاد و باعث و بانی­هایش نبودیم. سال جدید که شد آن فرد معلوم الهویت بهانه آورد که رؤسایش بر علیه جمعیت توبیخی به دستش داده­اند و شاید نشود دیگر طفلان مسلم را در کانون داشته باشیم. منتظر نتیجه شدیم و خبر محرومیت­امان را بهمان داد. لفظاً اجازه گرفتیم که در خارج از کانون برنامه داشته باشیم و برای مددجویان کانون پول و دیه و کمک جمع­آوری کنیم. ایشان اجازه دادند. در طفلان مسلم تغییر رویکرد دادیم و با مرکز مراقبت پس از خروج مذاکراتمان را نهایی کردیم. به علت تأخیر در پاسخ­ها از تاسوعا باز ماندیم و همه چیز به یک هفته به اربعین 89 کشید. با حجمی تبلیغات. یک هفته مانده بود که بدگویی­ها در مرکز مراقبت شروع شد و همه چیز این شک را در ما برمی­انگیخت که این بددلی­ها و بداندیشی­ها نتیجه بدگویی­های خاله زنک­وار همان آقا (معلوم الهویت) به آن­ها بوده. مرکز مراقبت تحریممان کرد، چون انتظار داشت بدون اجازه ایشان جمله حمایت از کودکان آزاد شده را بر زبان نیاوریم. همه چیز سرقفلی داشت. روز قبل همایش رسید. به پلیس امنیت احضار شدیم. شکایت­نامه­ای علیه جمعیت و طرح طفلان مسلم تنظیم شده بود. جوری که ساعت 12 به پلیس امنیت ابلاغ شود. روز قبل همایش که نشود کاری کرد. از بس که این شکایت واهی بود حتی از یک ساعت زمان دادن به ما هم ترسیده بودند. تهمت­هایی زدند که نمی­دانستیم بخندیم یا گریه کنیم. تهمت سوء استفاده از نوجوانان کشور. آقای معلوم الهویت یک سال بعد معترف شد که شکایت کار خودش بوده و به اسم قوه قضائیه کار را تمام کرده. یک ماه بعد کارمند دیه کانون با پررویی در آزاد سازی یک مددجو از ما مشارکت خواست و بدین ترتیب یک مددجوی دیگر هم به کارنامه ما جمع گناه­کار و سوء استفاده­گر اضافه گردید. ایشان کلاً آگاهی از هرگونه کارشکنی همکار محافظه­کار نامحترمش را انکار می­کرد. باز هم گذشت. در ماه رمضان، کانون بنا بر رسم همیشگی ما را به افطاری دسته جمعی دعوت نمود. که اگر نمی­رفتی این کانون بود که مظلومانه ما را به رد دست دوستی متهم می­کرد، اگر می­رفتی باید چهره مردی را می­دیدی که در چشمانت نگاه کرد و معترف شد شکایت کار خودش بوده و وعده داد که شاید راه برای همکاری دوباره باز باشد و پس از دو هفته معطلی به ما وقت ملاقات داد و به جای خودش معاونی را جلو فرستاد که دیدنش برای ما وقت گرفتن لازم نداشت بی­اطلاع از هر چه ماوقع بود. از پشت در اتاقش ما را برگرداند و سپرد دیگر نپذیرندمان. ایشان حتی وجود چشم در چشم شدن را هم نداشت و جز زبان نامردی و بی­معرفتی و شکایت­کشی و دروغ­پراکنی پشت سر جمعی دانشجوی بی­ادعای دلسوخته هنر دیگری ندارد. شنیده­ایم که ناخوش­احوال است و حتی برخی کارهای اداری­اش را درازکش انجام می­دهد. نمی­دانیم. امیدوار باشد که سنت الهی ناخوش­احوالش نکرده­باشد. بی­احترامی­ها و هتک حرمت­هایی که ایشان به ما کرد برهیچ کس پوشیده نیست و قابل بخشش نمی­باشد و مانند خدمات آقای محسنی مکتوب است در لوحی محفوظ. کاش می­دانست کسی که به هر طریقی به هر ریسمان پوسیده­ای چنگ بزند که چند صباحی بیشتر بر صندلی­اش تکیه کند، موقعیتی آسیب­پذیرتر از هر جایگاهی دارد. می­دانی؟ در آن سال خیلی­ها به ما و کمک ما احتیاج داشتند، از جمله مددجویی در شهرستان که می­بایست عمل جراحی می­کرد وگرنه پایش قطع می­شد و خب ما پولی نداشتیم و تحریم بودیم. مددجویانی برای اربعین خودشان را آماده کرده بودند و ایشان شخصاً اعضاء دلسوز ما را به دادگاه و پاسخگویی کشاندند. دلم برای ایشان می­سوزد که بار خود را هر روز سنگین­تر می­کند. گناه این همه دل شکستن و چشمان به انتظار مانده مددجویان، بی­تعارف گردن ایشان. گناه بر زمین ماندن علم امام حسین هم بی­تعارف تقدیم به ایشان و همرهانش. کسی که در حد صحبت با یک جوان که 5 سال از عمرش را صرف کمک به کودکان کانون نموده، آداب معاشرت نداند، کسی که جواب محبت خالصانه و احترام را با شکایت کشی و پلیس و دادگاه بدهد، کسی که شهامت رو در رو شدن نداشته باشد و دروغ بگوید، لایق بیش از این نیست که بسپریمش به صاحب اصلی طرح طفلان مسلم. و این گونه بود که کار ما در سال 90 با شهر تهران تمام شد. راستی سال 89 در اصفهان و کانونش همایش داشتیم. عالی بود. مثل کرمانشاه. با مدیری خوش­فکر و دلسوز. چراغ طفلان خاموش نشد. هر کسی لایق استقبال از تیم طفلان را ندارد. سال 90 شد. کانون اصلاح و تربیت مشهد موافقت خود را با طرح طفلان و برگزاری­اش اعلام کرد. آقای مسئول استقبال نمود. فقط مشکل این جا بود که در هفته آخر یک جلسه به تهران رفت و با همتایان تهرانی در جلسه­ای نشست که حاصلش این شد. حق تبلیغ نداریم. حق بردن نام جمعیت امام علی (ع) را نداریم. حق دعوت بیش از 20 نفر در سالن را نداریم! نام طرح شرم­آور است. می دانی چرا گفت شرم آور است؟ گفت این کودکان گناه کارند و من شرمنده دو طفل حضرت مسلم می­شوم. خنده­دار است و جایی برای ادامه همکاری نمی­گذارد. کلهم سیستم پس­رفت داشته. یادش بخیر که 5 سال قبل در تهران مسئولینش، حتی آن آقای معلوم الهویت هم می­گفتند این کودکان مظلوم هستند نه گناه­کار. اکنون آقای مسئول دیدش در همین حد است که کودک کانون گناه کار است و نام طفلان مسلم ایشان را شرمنده دو طفل حضرت مسلم می­کند. یاد محسنی عزیز بخیر. او هم به همراه ما شرمنده امام حسین (ع) و دو طفل حضرت مسلم بود. اما ما از این که کم­کاری کردیم و ... خلاصه "میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است".

به سازمان زندان­های تهران پروپوزالمان را دادیم. خواستند ما را با ستاد دیه بر سر یک میز بنشانند. ستادی که چندی قبل ما را به جرم جمع­آوری دیه و آزادسازی یک دختر جوان زندانی که خانواده­اش به ما پناه برده بودند توبیخ نمود. ستادی که زمانی با این جماعت کاری نداشت اکنون کلمه دیه را سرقفلی دار کرده. خلاصه گفتیم شما را بخیر و ما را به سلامت.

می­دانی؟ خواستیم در سطح شهر خطبه امام حسین را پخش کنیم. بدون حتی مشخص کردن جمله­ای خاص. بدون هیچ گونه توضیحی. بچه­های ما را بازداشت کردند. به همین راحتی.

گویا امام حسین هم سر قفلی دارد. اما می­دانی؟ این راهی است که طلبیده شده­ایم. تهران نشد هر جای این سرزمین که کانونی هست. کانون نشد، هرجای این سرزمین که کودک مظلومی باشد که معصومیتی داشت که اگر بودیم با او، می­شد طفل معصوم مسلم نه کودکی که آن آقای مسئول کارنابلد آن جمله را بگوید که این کودکان را گناه­کار بخواند. جمله­ای که با اصول اولیه انسانی و علمی وجامعه­شناسی و روان­شناسی و مذهبی تناقض دارد. ایشان گویا نشنیده توصیه ائمه را. ایشان گویا نخوانده اصول علمی کار و جایگاهش را. ما هم معتقدیم که ایشان شرمنده طفلان مسلم باید باشد و هست و خدایش در آن جهان و زمان مکتوب به فریادش برسد. در سیستمی که زشتی­هایی هست که همیشه بین خودمان بماند دیگر امیدی بیش از این نمی­ماند.

می­دانی؟ ما همه کار شکنی­ها و زشتی­هارا دیدیم و چیزی نگفتیم و فضا را درک کردیم. دروغ­ها و فریب­های امثال آن افراد معلوم الهویت را شنیدیم و خود را به نشنیدن زدیم. حتی می­دانیم بازی بعدی ایشان و این افراد چیست. حداقل دعوتی در ماه رمضان امسال بر سر سفره افطار که اگر نروی از دید ایشان دست دوستی پوشالی را رد کردی و اگر بروی آن طور برخورد می­بینی که لایق خودشان است و در شأن ما نیست.

می­دانی؟ لیاقت می­خواهد. این که مهره­ای از مهره­های طفلان مسلم باشی، چه یک دانشجو چه رئیس یک کانون لیاقت می­خواهد. سرباز امام حسین (ع) بودن لیاقت می­خواهد. و خب فریاد بدون خفگان نمی­شود. نمی­شود فریاد بزنی و کسی در خفه کردن صدایت نکوشد. این خفگان هم مهر تأییدی است. خدا را شکر که طفلان قبل از این که آلوده شود، با تعویض این مدیران دلسوز روشن­فکر رفت و آن­ها را تنها گذاشت. فقط ای کاش کودکان کانون تنها نمی­ماندند. اصالت این راه اجازه آلوده شدن به هر قیمتی را نمی­دهد. همراهی با طفلان مسلم افراد لایقی چون محسنی و ابن رحمان و خدابخش و کشانی را می­خواهد نه کسانی را که به دو روز بیشتر چسبیدن به جایگاه­اشان می­اندیشند، ولو به قیمت دروغ و تهمت و سنگ­ندازی در راه خدا و امام حسین.

نمی­دانم که هستی که داری این نامه را می­خوانی ولی بدان که هیچ چیز برایت ننوشتم. از شانزده مددجویی که شش نفرش قتلی بودند و از این بین چهار نفرش اعدامی، نگفتم که افتخار کم شدن آمار اعدامی­ها مبارک مدیران لایق آن زمان. این تنها آمار تهران بود. من هیچ چیز برایت ننوشتم و هیچ وقتی برایت نگذاشتم مگر در حد پنج، شش ساعت تایپ این نامه بدون حتی پیش­نویس و چکنویس. فقط در همین حد وقت گذاشتم برایت. خوب می­دانم با جماعتی طرفیم که اگر دلشان خدای ناکرده برنجد، دل جماعتی را خون می­کنند.

حرف زیاده است و بیش از اینش مکتوب است در همان لوح محفوظ.

والسلام.

و من الله التوفیق

علیرضا کریمی

عضو تیم اجرایی طرح طفلان مسلم

جمعیت امام علی (ع)

دی ماه 1390

ماه صفر 1433

اربعین حسینی

 

ضرورت تاسیس کانون های اصلاح و تربیت و اما...

بزهكاری كودكان نوجوانان و روشهای خاص اصلاح و تربیت آنان با توجه به شرایط سنی و اجتماعی و علل و انگیزه های غالبا متفاوت بزهكاری در این قشر با سایر بزهكاران بزرگسال ، موجب نگرش و توجه جرم شناسان و جامعه شناسان و مددكاران اكثر جوامع شده و در نهایت موجب گردید تمهیداتی جهت نگهداری و تربیت و تهذیب كودكان و نوجوانان مجرم با قوانین خاص درنظر گرفته شود . به همین منظور در ایران در سال ١٣٤٧ در منطقه شمال غرب تهران واقع در محله شهرزیبا ساختمان و ابنیه اولین مجتع نگهداری اینگونه بزهكاران بنام (كانون اصلاح و تربیت كودكان و نوجوانان) تأسیس و شروع به فعالیت نمود .

طبق ماده ١٨ آئین نامه قانونی و مقررات اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی كشور كانون مزبور چنین تعریف گردیده است:

 «كانون اصلاح و تربیت مركزی است جهت نگهداری ، اصلاح و تربیت و تهذیب اطفال غیربالغ و بزهكار یا بزهكارانی كه كمتر از ١٨ سال تمام سن داشته باشند.»

هدف قانونگذار از تمایز و جداسازی اینگونه بزهكاران توجه به واقعیتهای ملموس در جوامع شهری و تنگناهای ایجاد شده در مسیر زندگی افراد جامعه بخصوص كودكان و نوجوانان كه غالباً در اثر سوءاستفاده از ناآگاهی و عدم شناخت این قشر از قوانین و مقررات جاری و رشد عقلی و روانی می باشد . (منبع: تاریخچه و اهداف تاسیس کانون اصلاح و تربیت)

در قانون مربوط به تشکیل دادگاه اطفال مصوب ۱۳۳۸ این قانون به تصویب رسید:

فصل اول- ماده یک: در حوزه هر دادگاه شهرستان يك يا چند دادگاه اطفال تشكيل خواهد شد و تا وقتي كه دادگاه اطفال تشكيل نشده به جرايم اطفال در دادگاه‌ جنحه طبق مقررات اين قانون رسيدگي خواهد شد ولي در نقاطي كه كانون اصلاح و تربيت به ترتيب مقرر در فصل چهارم اين قانون تشكيل نگرديده‌ طبق مجازات عمومي تعيين كيفر خواهد شد.

 

با توجه به گزارش روابط عمومی زندان های خراسان رضوی در سال 1387، طبق بررسی های به عمل آمده، 4/22 درصد از جرایم، مربوط به افراد زیر 22 سال است.(منبع) همچنین 50 درصد زندانیان قم زیر 30 سال سن دارند.(منبع)

با توجه به آمارهای موجود از بزه کودکان و نوجوانان و اهمیت بازپروری این کودکان در محیطی سالم ضرورت تشکیل کانون های اصلاح و تربیت به خوبی حس می شود.

ایران دارای ۳۰ استان و ۳۳۶ شهرستان است. از میان این استان ها تنها در ۱۷ استان کانون اصلاح و تربیت تاسیس شده است که اکثر آنها در دهه ی ۸۰ افتتاح شده اند.

تاریخ تاسیس برخی از کانون های اصلاح و تربیت به شرح زیر است:

اولین کانون اصلاح و تربیت در ایران در سال 1348 در تهران برای پسران تاسیس شد. ولى پس از مدتى ماهیت اصلى خود را از دست داد. این کانون در سال  1357 مجدد به شکل دیگرى تشکیل شد، ولى این بار نیز در راستاى تحقق اهداف آن با مشکل مواجه شد؛ این کانون در سال  1370 مورد ارزشیابى علمى قرار گرفت واز سال 1372 تحولات جدیدى در آن بوجود آمده است.(منبع)

اولین کانون اصلاح و تربیت دختران در مهرماه ۱۳۷۸ در بخش شمالی کانون پسران در تهران تاسیس شد.

دومین كانون اصلاح و تربيت دختران کشور در سال 1384 در استان اصفهان افتتاح شد.(منبع)

کانون اصلاح و تربیت اهواز در مرکز استان خوزستان، از سال ۱۳۸۵ به عنوان مرکز نگهداری تمامی اطفال بزه کار  استان خوزستان، آغاز به کار کرد.(منبع)

به گزارش مدیرکل زندان های استان مرکزی: كانون اصلاح و تربيت دختران در استان مركزي تا پایان سال 1388 راه‌اندازي مي‌شود.(منبع)

با حضور استاندار در اداره کل زندانهای استان قم در برنامه قرار گرفت(فروردین 1388): افتتاح کانون اصلاح وتربیت اداره کل زندانهای استان حداکثر تا سال ۱۳۸۹. (منبع)

افتتاح فاز اول کانون اصلاح و تربیت استان چهارمحال و بختیاری در تیرماه سال 1389.(منبع)

اولین کانون اصلاح و تربیت شهر شیراز (تنها کانون در سطح استان فارس) در تابستان  ۱۳۸۹ تاسیس شد(منبع). لازم به ذکر است، به گزارش سایت رسمی سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور، عمليات اجرايي اين پروژه مدت 12 سال پيش آغاز شده است.(منبع)

همچنین شهرها و استان ها زیر دارای کانون های اصلاح و تربیت هستند:

کانون اصلاح و تربیت مشهد/ گلستان/  کرمانشاه/ بوشهر/ ایلام/ اردبیل/ کرمان/ گلستان/ بیرجند/ خرم آباد/ همدان

 

در حال حاضر تعداد قابل توجهی از مددجویان کانون اصلاح و تربیت تهران از شهرستان ها آمده اند. این در حالی است که امکان انتقال همه ی نوجوانان بزهکار از شهرهای بومیشان وجود ندارد.

(مدیر کل زندان های استان فارس از 120 كودك بزهكار در زندان‌هاي استان فارس خبر داد و افزود: اكثر كودكان بزهكار متهم به سرقت، ضرب‌ و ‌شتم و قتل غير‌عمد هستند. جعفرقلي همچنين تعداد كودكاني را كه به‌ همراه مادران مجرم خود به زندان آورده شده‌اند،برشمرد: پنج کودک در زندان مركزي شيراز و 9 نفر در استان هستند.)

مراکز مختلف تعریف شده برای کانون های اصلاح و تربیت (از جمله بهداری، ورزشگاه، کارگاه های فنی و حرفه ای و ...) در بسیاری از شهرها به تازگی افتتاح شده و یا تاسیس آنها از برنامه های آتی است.

 

پ.ن. مردانی مدیرندامتگاه کرج در بازديد كار آموزان قضايي: دقت دراستفاده از مجازات حبس و اصلاح قوانين جهت كاهش ورودی زندانها ضرورتی انکارناپذیراست.

 

نان و کار و کودکی  

چهل روز گذشت... چهل سال دیگر هم شاید نیاز باشد تا بگذرد، بلکه دیگر کودک مسلمانی* به دار آویخته نشود. کودک مسلمانی را می شناسم که هرگز کودکی نکرد، بازی نکرد، شادمانی نکرد. انگار این قسمت همه طفلان مسلم است که کودکی نکنند؟ باید یتیم باشند. باید فقیر باشند. باید کارتن خوابی کنند و سرگردان و آواره کوچه ها باشند. باید مانند بزرگترها از صبح تا شب کار کنند و کار کنند و باز هم کار کنند و همیشه هشت شان گرو نه شان باشد. به راستی چه تقدیر و سرنوشت غم انگیزی دارند، این کودکان مسلمان!


ادامه نوشته

کاهش سن کیفری عامل افزایش جمعیت کیفری کودکان

 
انجم حمایت از حقوق زندانیان بررسی کرد:
 
روزنامه سرمایه (آذر ۱۳۸۷) : همزمان با روزی که بالاخره لایحه رسیدگی به جرائم اطفال و نوجوانان در جلسه علنی مجلس تصویب شد، همایش «بررسی سن مسوولیت کیفری از منظر علوم بشری و فقه» نیز از سوی «انجمن حمایت از حقوق زندانیان» و با همت انجمن حمایت از حقوق کودکان و انجمن اسلامی حقوق و الهیات دانشگاه تهران برگزار شد.
روز یکشنبه مجلس بعد از تلاش های مکرر حقوقدانان و حامیان حقوق کودکان، تصویب کرد تا سن مسوولیت کیفری کودکان 18 سال شناخته شود و نه 9 سال قمری در دختران و 15 سال قمری در پسران. در صورت تصویب نهایی این لایحه، اطفال مجرم از مسوولیت کیفری مبرا خواهند بود و تربیت آنان با نظر دادگاه ادامه خواهد یافت.
همزمان با این اتفاق که زندگی کودکان زیادی را تحت تاثیر قرار خواهد داد در همایش «بررسی سن مسوولیت کیفری از منظر علوم بشری و فقه» نیز حقوقدانانی چون استاد آخوندی، عمادالدین باقی، غروی، نجفی توانا جرم شناس، صالح نیکبخت وکیل باقی و سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان، فریده غیرت، اعظم طالقانی و... حضور یافتند و نظرات خود را درباره سن کیفری کودکان مطرح کردند. ابتدا غروی با موضوع فقه و سن مسوولیت کیفری سخنرانی کرد. او با اشاره به آیات متعددی از قرآن که به مفهوم سن کیفری، بلوغ ذهنی و بلوغ جنسی اشاره داشتند، گفت: «آنچه که امروز به اسم فقه در قانون مجازات کیفری درباره سن مسوولیت کیفری ذکر شده است در حقیقت ناشی از دیدگاه هایی درباره قرآن است. در حالی که کلام قرآن به حکم آنکه کلام خداوند است منسجم است و هیچ آیه ای، آیه ای دیگر را نقض نمی کند.
او در بخش دیگری از سخنرانی خود می گوید: «خداوند درباره بلوغ عقلی یتیمان می گوید اگر که در آنها رشدی دیدی مالشان را به آنها بازگردان...» این رشد به رشد عقلی اشاره دارد. یعنی مال را نمی توان به دست کسی داد که رشد عقلی ندارد. قبل از این آیه از «سفاهت» حرف زده شده است. پس قرآن، سفاهت را در برابر رشد گذاشته است. این را چه کسی تعیین می کند؟ عرف. عرف در بسیاری از کشورها می گوید که رشد عقلی 18 سال تمام است. اما آیا می توان این را به همه دنیا یا حتی به همه جوامع تسری داد؟ پاسخ من «خیر» است.
دکتر آخوندی سخنران بعدی با موضوع «سن مسوولیت کیفری از نظر قانونگذار» گفت: «وقتی صحبت از مسوولیت کیفری پیش می آید در بادی امر این سوال مطرح می شود که مسوولیت کیفری چیست؟ اگر مسوولیت کیفری را اطلاع و آگاهی از نتایج اعمال خود تعبیر کنیم، دور از واقعیت نیست. انسانی که در برهه ای از زندگی خود، احساس مسوولیت نمی کند و نیک و بد اعمال خود را تشخیص نمی دهد به مرور رشد جسمانی، رشد عقلانی او هم شکل می گیرد. هر سنی که تعیین کنیم، اعم از 9 سالگی، 13 ، 16 یا 18 سالگی، اعتباری است. یعنی نمی توانیم بگوییم که کودک درست از این سن به بعد، می تواند مسوولیت کیفری رفتار خود در جامعه را بفهمد.» او با اشاره به اینکه «در بسیاری از کشورها، سن مسوولیت کیفری را حتی المقدور بالا برده اند و 18 سالگی تعیین کرده اند و این سن نیز اعتباری است»، گفت: «بشر تا امروز نتوانسته است که سن مشخصی را برای مسوولیت کیفری انسان تعیین کند که واقعاً درست باشد. از سوی دیگر این سن در حد شکننده ای در برخی از کشورها، مثل ایران پایین تعیین شده است. در ایران این سن 9 و 15 سال قمری به ترتیب برای دختران و پسران تعیین شده است. اما آیا واقعاً دختران 9 ساله احساس مسوولیت کیفری می کنند و نتیجه عملکرد خود را می دانند؟ این دختر کودک 9 ساله از نظر کیفری، مسوولیت اعمال خود را از نظر قانون مجازات می داند اما همین فرد حتی نمی تواند 100 تومان از پول خود را خرج کند.»وی به ویژگی های دادگاه اطفال اشاره کرد و گفت: «اولین ویژگی این دادگاه ها، حاکمان و قضات آنان است. این قضات باید علوم مربوط به حقوق، جامعه شناسی و روانشناسی اطفال را بدانند. هر فردی نباید پشت میز قضاوت اطفال بنشیند. انسان های خشن نمی توانند در این دادگاه جایگاهی داشته باشند. در برخی کشورها در دادگاه های کودکان، زنان قاضی و حاکم هستند. در حال حاضر دو لایحه تقدیم مجلس شده است. اولی که هیچ نقطه قوتی ندارد و دومی از آن بدتر است زیرا اختیارات مسوولان قضایی را بیشتر کرده است. باید دقت کرد که در دادگاه اختیار قاضی بیشتر از شهروند نباشد، یعنی در این شرایط حقوق شهروندی و حقوق بشر به خطر می افتد.»سخنران بعدی دکتر نجفی توانا، جرم شناس بود که پس از مقدمه ای درباره تاریخ حقوق کودکان در روم و ایران باستان و نزد ادیان کهن چون یهود، زرتشت و اسلام گفت: «در سال 1338 سن مسوولیت کیفری در ایران 18 سال بود در عین اینکه همزمان قانونگذار از برخی ویژگی های این سنین که مسوولیت در آنان نسبی است نیز غافل نبود. در آن زمان یک «مسوولیت نسبی جزایی» وجود داشت که 13 سالگی بود. در این سن اگر کودک جرمی انجام می داد، قانونگذار اجازه نداشت که او را به دادگاه فرا بخواند. زیرا رفت و آمد به این محیط برای کودک مخرب محسوب می شد. مسوولیت دوم، «مسوولیت جزایی مطلق» بود که کودک به دادگاه آورده می شد.»
این جرم شناس با اشاره به اینکه «در مذاهب چهارگانه عامه، هیچ سنی به طور مطلق سن مسوولیت کیفری تعیین نشده است و اینکه نظر فقهای اسلامی درباره سن مسوولیت کیفری مخالف، متضاد و متناقض است»، گفت: «کسی که به سن مسوولیت کیفری رسیده است باید دارای چهار ویژگی باشد: 1- شناخت مفاهیم اجتماعی 2- توانمندی و قدرت پذیرش مسوولیت 3- ارزیابی امور 4-قصد و اختیار. از سوی دیگر ویژگی جرم اطفال ساده بودن، اتفاقی بودن و گروهی بودن است یعنی کودک از آنجا که قصد و اختیاری برای جرم نداشته است به طور اتفاقی مرتکب آن می شود. جرم ساده است چون کودک پیچیدگی افراد بزرگسال را ندارد و گروهی است زیرا کودک با گروه قدرت بیشتری احساس می کند.»
وی سپس به قوانینی که درباره سن مسوولیت اجتماعی و کیفری دچار تناقض هستند، اشاره کرد و گفت: «در ایران سن استخدام، سربازی، ازدواج، معامله اقتصادی و بسیاری چیزهای دیگر سن 18 سالگی است اما سن مجازات کیفری 9 و 15 سال قمری است که این نشانه تناقض در قوانین است.»
او با اشاره به اینکه قوانین اطفال در گذشته بسیار مترقیانه بوده اما با تغییراتی که در سال 1370 در آن انجام شد، این قوانین به ضرر کودکان است، گفت: « در قانون سابق، تنبیه اطفال باید به حدی می بود که آثار آن بر فیزیک او باقی نماند اما از سال 1370 و با تغییر قوانین، پدر می تواند هرگونه که مصلحت می بیند کودک خود را تنبیه و مجازات کند و قانونگذار قصد دخالت ندارد.»
در پایان صالح نیک بخت به عنوان آخرین سخنران، بخش هایی از مقاله مکتوب خود را با استناد به آیات قرآنی و مواد قانونی، خواند و گفت: «کاهش سن مسوولیت کیفری باعث افزایش چشمگیر جمعیت کیفری کودکان زندانی شده است.»
 

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی

کشورهای عضو میثاق (به رنگ سبز)

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مشتمل بر یک مقدمه و پنجاه و سه ماده است که در تاریخ 16 دسامبر 1966 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده و از طرف نماینده مختار دولت ایران 4 آوریل 1968 در نیویورک امضا شد و پس از تصویب مجلس شورای ملی در جلسه روز سه شنبه 23 آبان ماه 1351، در جلسه روز 4شنبه هفدهم اردیبهشت ماه 1354 شمسی به تصویب مجلس سنا رسید.

دولت ايران در تاريخ 15/1/1347 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي را امضا کرده و در ارديبهشت 1354 از تصويب گذرانده است و به اين ترتيب به آن اعتبار قانوني بخشيده و خود را به آن متعهد ساخته است.

بعد از انقلاب نيز جمهوري اسلامي ايران نه تنها ميثاق را رد نكرده و خروج از عضويتش را اعلام ننموده بلكه سياست كلي‌اش مبني بر همكاري با كميته حقوق بشر بوده است.

در بخش سوم از این میثاق نامه، ماده ی ششم- بند 5، به مسئله ی اعدام کودکان زیر 18 سال پرداخته می شود:

«حکم اعدام در مورد جرایم ارتکابی اشخاص کمتر از 18 سال صادر نمی شود و در مورد زنان باردار قابل اجرا نیست

متن کامل میثاق نامه را از اینجا بخوانید: میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی

پ.ن.۱ منبع و مطالعه بیشتر

پ.ن.۲ کشورهای عضو میثاق در تصویر به رنگ سبز نمایش داده شده اند.

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

آدرس سایت طفلان مسلم

 

 

گرد و غباری سخت بر فضای صحرا حاکم شده بود.. کاروان وارد شده٬ سردار علقمه همچنان بر پیکره کاروان خاندان رسول الله همچون درب خیبری است که پدرش یکتنه از جا کند تا نشان دهد علی آسمانی است... فرزندان رسول الله خبر دارند که روز موعود نزدیک است... آب جیره بندی است و صحرای کربلا امروز صحنه ورود نماینده خدا روی زمین است... از کوفه خبر هایی می آید.. طفلان مسلم در کوچه های تاریک کوفه به دنبال سر پناهی هستند... می ترسند که دشمن آسیبی به پیکره نحیفشان بزند

دشمن نامرد است.. کوچه ها تاریک ...انسان های گرگ صفت در همه جای این تاریخ خاک گرفته بشر هستند و این را خوب می دانند... ولی تنهایند... تنها

در این سو می گویند ندایی را یک نصرانی شنیده..کیست مرا یاری کند.... پیشگویان می گویند قرار است خورشید به دو نیم شود... این روزها در عالم چه خبر است... محرم آمده... خیابان ها سیاه شده اند و آماده ایم... می خواهیم به استقبال برویم.. هزار و اندی گذشته... نگاهی بینداز... طفلان مسلم زمانه ما هنوز در خیابان ها به دنبال سرپناهی هستند... طفلانی از نداری می میرند و طفلانی در پشت میله های زندان ندامت به فکر آزادی از دست رفته  و غیر قابل باورند...

آری زنی تنها در این شهر ضجه می زند به یاد ضجه های غریب زینب... پسری به فکر آزادی است مثل طفلان مسلم ... اکنون کربلا اینجاست... بین الحرمین همین جاست ... یاد حسین(ع) زنده نگه داشتن مرد می خواهد در این زمانه زشت و بی پناه... زمانه ای که شکم پرستی و هزینه های هنگفت برایش امام حسین شده و هدف را گم کرده اند در این زنگار بی مهری... انسانی که از تعفن به دنیا آمد و با تعفن از دنیا می میرد واقعا رسم کربلا مداری است که به فکر طفلان و زنان این زمانه نباشد... اعتیاد .. فقر.. گشنگی... دیه ... این دیار لیاقت حسین دارد؟؟؟

قیمه محرم ٬ علم چهل تیغه ٬ سیر کردن آدم های سیر  ٬ سیاستی مخلوط محرم ٬ بی نمازی ٬ هزاران مورد شده محرم ما ......

نمی خواهم نمادین  بر سینه ام بزنم و لبانم را به دروغ بر نام حسین مزین کنم

نمی خواهم این محرم بی تفاوت بگذرم از جامعه بی وجدانم

نمی خواهم کسی را در پشت میله های ندامت ببینم

نمی خواهم دختر فراری را ببینم که به خاطر سر ما تن  فروشی می کند

نمی خواهم معتادی را ببینم که از روی نداری دخترش را می فروشد

 این روزها محرم هم با ما قهر کرده....

بوی قیمه از هیئت می آید... افراد علم های میلیونی را برای تظاهر آماده می کنند... آن هیئت علمش طلا است و دیگری را در اصفهان ساخته اند... چهار  کوچه بالاتر  به دختر و زن بی سر پناهی تجاوز می شود ... کودکی با شکمی گشنه و با هزاران آرزو می خوابد ... پسری از پشت پنجره باران زده کانون به فکر آزادی است تا این خزان آخرین خزان او باشد در زندان ندامت زندگی اش....

نویسنده: محمد محسن دولتشاهی

 

اینجا ایران است

اینجا ایران است ، سرزمین من و تو ، سرزمینی مانند تمام سرزمینهای دیگر ، اینجا ایران است ، نه مدینه فاضله است ، نه شهر سوخته ، نه بهشت برین ، نه جهنم افروخته ، اینجا ایران است فقط ایران.

میخواهم از نقطه ای از این ایران صحبت کنم که شاید به فراموشی سپرده شده باشد !

این نقطه پر است از انسانهایی که میتوانستند آینده سازان این ایران باشند ، میتوانستند ابن سینا ، زکریای رازی ، امیر کبیر و یا پوریای ولی باشند ، میتوانستند برافرازنده پرچم ایران باشند ، میتوانستند افتخار ایران و ایرانی باشند ، اما...

اما اکنون در این نقطه از این ایران گرد هم جمع شده اند و نه به اقتضای سن و گناه کبیره اشان که به دلیل غفلت و کم کاری منو تو تقاص شرایطشان را میدهند.

تقاص منو تو که وقتی میتوانستیم جلوی مواد مخدر را بگیریم ، نگرفتیم.

تقاص گناه منو تو که وقتی میتوانستیم آنها را غرق محبت کنیم ، نکردیم.

تقاص گناه منو تو که وقتی میتوانستیم کمکشان کنیم تا مجبور نباشند با سن کمشان کار کنند ، نکردیم.

تقاص گناه منو تو که وقتی میتوانستیم، غرق دنیای کوچک خودمان بودیم و آنها را فراموش کردیم.

حال این کودکان معصوم زیر 18 سال در این نقطه از این ایران یعنی کانون اصلاح و تربیت تقاص کم کاری منو تو را میدهند.

منو تو کم کار بودیم و غافل چون من، من بودم و تو، تو.

اما اکنون وقت آن رسیده که بدور از تمام منیت ها و دنیازدگی ها دست در دست هم نهیم ، ما شویم  و  دست این کودکان را به گرمی دست رهاشده از منیت بفشاریم.

وعده ما  ظهر تاسوعا و اربعین  کانون اصلاح و تربیت

سابقه تاریخی وضع و اجرای قوانین درباره ی بزهکاران جوان در دنیا

بحث ما در اینجا درباره ی این است که آیا در جوامع گوناگون انسانی و در فلسفه ها و عقاید مختلف، بزهکار جوان را به کیفر رسانده یا او را درمان کرده اند. این نکته که به عنوان سابقه ی تاریخی بزهکاری جوانان مورد بحث قرار می گیرد شامل دو مبحث است.

اول- از قدیم تا آغاز قرن بیستم.

دوم- قرن بیستم و دو جنگ جهانی و مسائل نو.

برگرفته از کتاب بزهکاران جوان- تالیف دکتر رضا علومی- انتشارات امیرکبیر- 1348

ادامه نوشته

اعدام کودکان در دنیا و یک بررسی فقهی

 
 
 
اعدام، مجازاتي‌ است‌ که‌ تا کنون در مورد آن‌ بحث‌هاي‌ فراواني‌ شده‌ و نگاه کشورها در مورد قانوني‌ دانستن‌ آن‌ متفاوت‌ است .براساس آمار در 94 کشور،اعدام‌ قانوني‌ است و 15‌ کشور نيز آن را در مورد جرايم‌ خاص،‌ قانوني‌ مي‌دانند.
در همين حال بررسي هاي کارشناسي نشان مي دهد که 28 کشور جهان آن‌ را قانوني‌ مي‌دانند، اما به‌ آن‌ کمتر عمل‌ مي‌کنند . در مجموع‌ در 57 کشور مختلف جهان نيز مجازات‌ اعدام وجود ندارد. اما آمريکا از جمله کشورهايي‌ است‌ که‌ در آن‌ اعدام قانوني‌ محسوب مي شود.
در اين بررسي اعدام کودکان زير سن 18 سال در برخي کشورهاي مختلف جهان مورد بررسي قرار گرفته است...
ادامه مطلب


 

عمادالدين باقي
 
نظريه يي که اساس تحقيق را تشکيل مي دهد همان است که آيت الله مطهري در عبارتي کوتاه خلاصه کرده است؛ «عدل مقياس دين است نه دين مقياس عدل»(مطهري، 1403، ص14) يعني آنچه عدل است دين مي گويد، نه آنچه دين مي گويد عدل است. اين نظريه اساس تفکر کلامي، فلسفي و فقهي معتزله و شيعه است (هر چند در اين تحقيق به مناسبت از آراي پيشوايان و علماي اهل سنت نيز بهره گرفته ايم) با فرض اصالت حقوق بشر و در نتيجه منع اعدام کودکان، هدف اين تحقيق را مي توان کشف اصول و قواعد شرعي در توجيه منع اعدام هاي زير 18 سال دانست و نيز تلطيف و تصحيح اين نگرش سنتي که منع اعدام و قصاص را براي کودکان نابالغ (به معناي دختران زير 9 سال و پسران زير 13 سال يا زير 15 سال) روا مي شمرد نه بيش از آن سنين...
 
ادامه مطلب

بررسی آماری علل بزهكاری جوانان و نوجوانان

روزنامه همشهری : پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵/ بهرام پیراسته

بزه ، اولین  پدیده ای  است كه  با تجمع  افراد به  دور یكدیگر و شكل  گرفتن  جامعه ، تظاهر می كند، زیرا گرد هم  آمدن  افراد موجب  سرپیچی  از برخوردهای  گوناگونی  بین  آنها شده و به  همین  دلیل  دستورات  و مقرراتی  پدید می آید تا قدری  آزادی  افراد را به  سود جامعه  مقید گرداند و حدود هر یك  از افراد جامعه  را مشخص  شود. بررسی های  جرم  شناسی  نشان  می دهد كه  هر معلولی ، علتی  دارد و هیچ  چیز به خودی  خود به  وجود نمی آید بنابراین  هر جرمی  هم  دارای  علل  سازنده ای  است  كه  بر روی  فرد اثر می گذارد و او را بسوی  ناسازگاری  و نابهنجاری  سوق  می دهد.
بزهكاری  اصولاً از مجموعه ای  از جرایمی  به  وجود می آید كه  در یك  زمان  و مكان  معین  به  وقوع  می پیوندد و به  همین  جهت  زمانی  كه  مورد بررسی  قرار می گیرند، در حقیقت  كلیه  پدیده های  اقتصادی  ،فرهنگی ، بهداشتی ، سیاسی ، مذهبی ، خانوادگی  و... یك  جامعه  عمیقاً مورد مطالعه  واقع  می شوند. در وهله  اول  بزهكاران  از جهات  مختلف ، سن ، میزان  تحصیلات ، جرم ، مشكلات  خانوادگی  و... تقسیم  بندی  می شوند و بدنبال  آن  علل  و عوامل  مؤثر بزهكاری  اطفال  و نوجوانان  و پیشگیری  از این  عامل  مورد بررسی قرار می گیرد...

مطالعه ادامه ی مطلب

دو نگاه به قوانین موجود در مورد اعدام کودکان

 

 بخشنامه رئيس قوه قضائيه در خصوص منع اعدام افراد زير ۱۸ سال تمام
سال ۱۳۸۷

 
مساله اعدام افراد زير ۱۸ سال يكي از بحثهاي چالشي موجود در حقوق ايران است كه بازتابي بين المللي نيز داشته و اتهام نقض حقوق بشر را نيز مدتهاست كه در اين زمينه متوجه دستگاه قضايي ايران نموده است.

پيوستن ايران در سال ۱۳۷۳ به كنوانسيون حقوق كودك و متعاقباً لازم الاجراء شدن مفاد اين كنوانسيون در حقوق ايران را شايد بتوان نقطه عطف وقوع اين چالش در حقوق ايران محسوب نمود...

ادامه ی مطلب را از اینجا بخوانید.



ایران بیشترین آمار اعدام کودکان را دارد.

قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در اکثر قریب به اتفاق در اینگونه موارد حکم قصاص را پیش از رسیدن این کودکان به سن قانونی صادر می‌کند؛ اما در مواردی که بازماندگان مقتول از خونخواهی چشم پوشی نکنند، حکم قصاص را پس از رسیدن مجرم به سن ۱۸ سال اجرا می‌کند.

اما موردی چون محمد حسن‌زاده متولد سال ۱۳۷۰ هم هست که در ۱۵ سالگی در روستایی از توابع شهرستان کامیاران مرتکب قتل شده بود و خبر اعدام او در خرداد ماه امسال در آستانه ۱۷ سالگی در سنندج، مخالفان اجرای مجارات اعدام برای کودکان را در ایران وجهان غافلگیر کرد و اعتراض آنان را برانگیخت...
ادامه ی مطلب را از اینجا بخوانید.

گریه برای کسی که دادخواه گریه کنندگان شد!؟

من اصلا نمی فهمم عزاداری برای چی، برای کی؟! مگه نه این که حسین برای اینکه گریه مردمش رو نبینه قیام کرد و با سپاه جهل و دروغ و ریاکاری زمان خودش جنگید و جونش رو توی این راه گذاشت تا به ما بفهمونه که یک انسان چی کار باید توی این دنیا بکنه؟ مگه نه اینکه حسین شهید شد و الآن توی بهترین اعلاعلییین پیش خدا روزی میخوره؟! پس باید گفت مرحبا به حسین، باید به حال خود جاهل مون گریه کنیم که توی مرداب جامعه متعفن ما بوی تعفن فقر، اعتیاد و تجاوز به دختر فراری و پاتوق فروش دختربچه و پسربچه بیداد می کنه...

همین امروز صبح توی یک محله پایین شهر رد می شدم دیدم ماشااله یک علم 70 من گذاشته بودند وسط کوچه؟! آخه که چی؟ مگه حسین علم بلند می کرد، عباس علم بلند می کرد؟ به ما گفتند عباس علم دار ولی هیچ کس فکر نکرده که اگه عباس یک همچین علمی رو بلند می کرد دیگه مگه می تونست برای بچه های تشنه آب بیاره. اصلا کی اون بنده واقعی خدا علم بلند می کرده تا خودش و زورش رو نشون بده. نه جونم عباس علم دار، علم انسانیت و عیاری و جوانمردی رو بلند کرده بود نه علم بی غیرتی و بت پرستی رو...

امام حسين(ع)از ديد انديشمندان ومورخان

تاثيري كه حادثه كربلا وقيام امام حسين (ع)بر انديشه مردم و جهان ،حتي غير مسلمانان داشته،عظمت قيام و اوج فداكاري و ويژگي هاي ديگر امام  ويارانش سبب شده كه اظهار نظرهاي بسياري درباره اين نهضت و حماسه افرينان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن كسان كتاب قطوري مي شود. به ويژه كه برخي از نويسندگان غيرمسامان مستقلا كتاب درباره اين حادثه نوشته اند.در اينجا تنها تعدادي اندك از اين نظرها (از مسلمانان و غيرمسلمانان) آورده مي شود:

مهاتما گاندي(رهبراستقلال هند)

من زندگي امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافي  به صفحات كربلا نموده ام وبرمن روشن شده است كه اگر بخوهد يك كشور پيروز گردد.بايستي از سرمشق امام حسين پيروي كند.

محمد علي جناح(قاعد اعظم پاكستان)

هيچ نمونه اي از شجاعت ،بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نمي شود.به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود كه خد را در در سرزمين عراق قرباني كرد پيروي نمايند.

چارلز ديكنز(نويسنده انگليسي)

اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود،من نمي فهمم چرا خواهران و زنان واطفالش به همراه او بودند؟پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام ،فداكاري خويش را انجام داد.

توماس كارلايل(فيلسوف و مورخ انگليسي)

بهترين درسي كه از تراژدي كربلا ميگيريم اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددي در جايي كه حق با باطل رو به رو مي شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت باعث شگفتي من است.

واشنگتن ايرونيگ(مورخ آمريكايي)

براي امام حسين ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن به اراده يزيد نجات بخشد،ليكن مسئوليت پيشوايي مسلمانان اجازه نمي داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد .او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي  وفشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت.در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك ودر روي ريگ هاي تفتيده عربستان.روح حسين فناناپذير است.اي پهلوان و اي نمونه شجاعت  واي شهسوار من ،اي حسين!

موريس دو كبري(انديشمند فرانسوي)

حسين(ع) براي شرف وناموس مردم وبزرگي مقام ومرتبه اسلام از جان و مال و فرزندانگذشت و زيربار استعمار وماجراجويي يزيد نرفت، پس بياييد ماهم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستي يزيديان نوعي خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم.زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگي با ذلت است.

پروفسور ماربين(فيلسوف وخاورشناس آلماني)

من معتقدم كه رمز بقا وپيشرفت اسلام وتكامل مسلمانان به خاطر شهيد  شدن حسين(ع) وآن رويدادهاي غم انگيز مي باشد ويقين دارم كه سياست عاقلانه مسلمانان و اجراي برنامه هاي زندگي ساز آن به واسطه عزاداري حسيني بوده است.مادامي كه اين روش و خصلت در ميان مسلمانان وجود دارد هرگز انها تن به خواري نمي دهند و تحت اسارت كسي نمي روند.

جرج جرداق(دانشمند واديب مسيحي)

وقتي يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين و مامور خونريزي مي كرد،به آنها مي گفتند:"چه مبلغي مي دهي؟" اما انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم،باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

عباس محمود عقاد(نويسنده واديب مصري)

جنبش حسين يكي از بي نظيرترين  جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينه دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است.... دولت اموي پس از اين جنبش ،به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين تا نقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

امشب داشتم فیلم می دیدم که تلویزیون زیر نویس کرد کسانی که می خوان به ساخت ضریح حرم امام حسین کمک کنند به فلان شماره حساب پول واریز کنند!

من هم بودم روحم آزرده می شد که بی نوایی هست و پیروانم به فکر ضریح فلزی ای هستند که در زمان حیاتم در زمین فانی برایم از پست ترین چیزها هم بی ارزش تر بود.

اندکی فکر ...

بعضی وقت ها نوشتن خیلی سخت می شود ،مخصوصا وقتی در مورد چیزی می نویسی که خود طعم آن را نچشیده ای. من که نه مقتول بوده ام ، نه قاتل نه اولیاء دم . به تحقیق می دانم که باید برای نبودن هر سه تلاش کرد . مقتول که می رود ، اولیاء دم می مانند و دو عذاب ، یکی قبول مرگ فرزندشان، دومی قبول مرگ قاتل فرزندشان . اما قاتل می ماند و یک عذاب و آن هم تمام روزهای پیش رو تا وقت اجرای حکم . آنچه در زیر می نویسم حاصل لحظاتی است که تمام فکرم را بدون ذره ای ترحم متمرکز احساسات قاتل و اولیاء دم کردم .

ادامه نوشته

وای بر تکذیب کنندگان

ویل للمکذبین

وای بر تکذیب کنندگان

و ما تکذیب کردیم،

نگاه ملتمسانه دخترک سه ساله را موقع فروخته شدن،

فنا شدن و شکستن دختر فراری را موقع مورد تجاوز قرار گرفتن،

ناله های آدم های بی خانمان را در سرمای زمستان،

اندوه چشمان کودکان بی کتاب را در سر چهار راه فروش گل و فال و مرد عنکبوتی،

و ترس و هزاران حرف ناگفته طفلان مسلم امروز را...

وای بر تکذیب کنندگان...

مریم محجوب

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

پنجشنبه،
۳۰ مهر، ۱۳۸۸

سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
 

سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد.

 

نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.
 

سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.
 

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.
 

اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند
 

.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد. به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.
 

روزنامه اعتماد

تيتر را اصلاح كنيد: براي سهيلا يكي از بي‌پناهان ايراني

نویسنده فرزانه روستایی


بالاخره خضر(ع) می آید ....

این نوشته  براساس اظهارات سعید.غ از مددجویان کانون اصلاح وتربیت تنظیم گشته و کاملا مستند است .

قبل از همه حرف هایم ، اول این را بگویم، این سه سال که همه اش می گویم ، سه سال من است . تو که کانون نبوده ای . فکر می کنی که سه سال مثل سه روز کار است و خب البته برای کسی که اصلا در عمرش کار نکرده سه روز هم خیلی شاق است .
یک چیز دیگر را تا یادم نرفته ، بگویم : من سعید هستم .

ادامه نوشته

درد ما این است...

درد ما این است که تمام اندوخته ها و ارزش های متعالی الهی را که تنها روزنه امید نجات ماست ، و تمام رهبران و پیشوایان و ائمه معصوم ما شیعه ، که "یاد" و "خاطره" هر کدام از آنها می تواند آموزنده بزرگ ترین درس انسانیت و آزادگی برای همه زمان و زمین باشد بصورتی مسخ کرده و به شکلی در آورده اند که عامل اسارت ما گردیده اند ...
مساله این است که ائمه ما را در لباس محبت و ولایت و ارادت و طرفداری و تجلیل ، جیره خوار خلفا معرفی می کنند...
مساله این است که اینگونه معرفی ها و نوشته ها و کتاب ها را در همه جا طرح و تبلیغ می کنند ...
مساله این است که برای سرور شهیدان عالم که تا لحظه شهادت زنده میرا بود و بعد از شهادت زنده جاوید است ، وحی حاضر همه زمان ها و زمین ها ، عده ای مرده متحرک عزاداری می کنند و نمی فهمند که اینگونه عزاداری برای "مرده ذلیلی" چون خود او – است ، نه برای زنده جاویدی چون حسین !
اختلاف بر سر این است که کار حسین ، برای آنستکه با گریه بر مرگش ، لش بودن خود را جبران کنیم و ثوابی نثار ارواحمان ؟ یا ، با پیروی از او ، لش بودن را در خود بمیرانیم و روح حیات را بر کالبد مرده های متحرکمان بدمیم؟ آخر ، کجای این دو گونه معرفی شهادت ، "اختلاف نظر علمی" است تا به نقد علمی و آرام و مودبانه ...بنشینیم  ؟
دکتر علی شریعتی / شیعه/حسینیه ارشاد(1357)