صورتجلسه طفلان (9 مهر 1391)

به نام آن که جان را فکرت آموخت

صورتجلسه طفلان

در تاریخ یکشنبه 9 مهر 1391 دومین جلسه هفتگی طفلان برگزار گردید. جلسه ابتدا با پی­گیری و جمع­بندی مباحث نشست قبل آغاز و با تفصیل مباحث جدید خاتمه یافت.

موارد مورد بررسی:

1-     پی­گیری تغییر مکان سایت طفلان (پس از مسدود شدن) به دامین دیگر، ترجیحاً Sosapovery به طراوت مظفریان سپرده شد.

2-     تعدادی از اعضاء در فیسبوک طفلان ادمین شدند تا صفحه فعال تر شود. (این مورد توسط طراوت مظفریان انجام شد)

3-     قرار شد در گروپ جمعیت جهت جذب نیروهای نویسنده و صاحب قلم فراخوان تنظیم و ارسال شود. این مورد به علیرضا کریمی و یا گلنوش شمسوی سپرده شد.

4-     پی­گیری تیم­های فیلم­سازی و کلیپ­سازی برای طفلان به نیما مختاریان سپرده شد و لازم است که نیما نیازهای خود اعم از برگزاری جلسه مستقل و ... را به اعضاء اطلاع دهد.

5-     جنس و ماهیت اصلی طرح طفلان فریاد است که قرار شد همچنان جنس فریاد طرح حفظ شود و کم­رنگ نشود.

6-     همچنان روی مددجو کار می­کنیم ولی خودمان مددجو جستجو می­کنیم و اگر چنانچه مددجویی خارج از فیلد جستجو به ما پیشنهاد شد پس از بررسی اقدام خواهیم کرد. تیم طفلان ملزم به قبول مددجوی سفارشی نمی­باشد. اطلاعات مددجوهای مورد بررسی را در اینترنت هم می­گذاریم و لزوماً به معنای انتخاب قطعی یک مددجوی خاص نیست. در واقع فضای مجازی جایگزین سن سالن کانون می­شود که مددجوها در معرض دید همگان بود و این جمع مردم بودند که جو را به سمت یک مددجوی خاص سوق می­دادند.

7-     بحث مراقبت پس از خروج در فیلد برپایی خانه طفلان (در محل خانه بهشت) بررسی خواهد شد که به بعد موکول گردید.

8-     با معصومه رضائیان جهت تشکیل تیم کرج جهت کار کردن با سازمان زندان­های استان البرز همکاری صورت می­گیرد.

9-     بحث پیرامون خانه طفلان مسلم به بعد موکول شد.

10- فعالیت­های فرهنگی در دانشگاه­ها در زمینه­های زیر پیشنهاد و بررسی اولیه گردید:

·        اجرای تئاتر توسط مددجوها در دانشگاه­ها (چه آمفی تئاتر، چه فضای باز)

·        برگزاری جشنواره­های هنری نظیر نمایشنامه­نویسی و ....

·        معرفی طرح و سابقه طفلان در سالن توسط سخنرانی

·        برگزاری میزگرد با حضور اساتید و دانشجویان

·        کار کردن نشریه در دانشگاه منتفی است و تسویب نشد.

11- در زمینه مساجد و هیئت­ها موارد زیر مطرح شد:

·        در مورد نصب نشریه دیواری در بورد مساجد بحث شد. اکثراً مخالف بودیم.

·        مددجوهای شناسایی شده در هر محله به مسجد و هیئت محل سفارش شود.

·        اصولاً سراغ مساجد و هیئت­هایی برویم که با مسئولش مسقیماً ارتباط داریم.

·        بعضی هیئت­ها عملاً خورجی بزه­کار دارند که باید مورد توجه قرار گیرند و در موردشان کار شود.

·        همچنان پخش خطبه در همه جا را مد نظر داریم (چه با لوگو چه بدون لوگو)

 

جلسه بعدی یکشنبه 16 مهر ساعت 6 در خانه بهشت می­باشد.

 

جلسات طرح طفلان مسلم

سلام دوستان

صورت مباحث بیان شده و تصمیمات صورت گرفته در 4 جلسه گذشته طرح طفلان مسلم با  محوریت موضوعات

1- مستندسازی طرح (نوشتن مطالب و تولید محصولات فرهنگی برای اطلاع رسانی و تبیین اهداف و عملکرد طرح طفلان مسلم در بین مردم و دانشجویان خصوصا دانشجویان عضو جمعیت امام علی)

و  2- خانه طفلان مسلم

در ادامه ی مطلب این پست آمده است.

صورت جلسات قبل تر طرح نیز به تدریج در وبلاگ قرار داده خواهد شد

همچنین بعدی ها


برای حضور در جلسات طرح کامنت بگذارید!

ادامه نوشته

کانون شهرکرد

اعضای جمعیت در شهرکرد که می خواستند درباره ی آمار جرم و بزه کودکان در شهر و استان بیشتر بدونند، تصمیم گرفتند به کانون اصلاح و تربیت آن شهر بروند. متاسفانه وجود این کانون اطلاع رسانی نشده و مردم از تاسیس این محل در شهر بی خبر بودند و حتی نشد از 118 شماره اش را پیدا کنند. و احتمال دادند که شاید این شهر کانون نداشته باشد.

با مراجعه به اداره ی زندان ها، بخش روبط عمومی، شروع به پرس و جو در مورد آمار جرم کردند و در بین صحبت هایشان متوجه شدند که در کنار زندان بزرگسالان بخشی با عنوان کانون به افراد زیر 18 سال اختصاص داده شده است. متاسفانه در این کانون هم کودکان محکوم به اعدام هستند. البته گرفتن آمار دقیق در این باره هم امکان پذیر است، و باید برای بررسی ها ی بیشتر از طرف جمعیت معرفی نامه داشته باشند.    

 

حمید غ. آزاد شد.

خوشبختانه بعد از پیگیری های پیاپی حمید آزاد شد و او امسال در همایش کوچه گردان عاشق همراه اعضای جمعیت بود.

  حمید غ. در ۱۷ سالگی به کانون وارد شد. حمید در یک میوه فروشی شاگرد بود و کمک خرج خانواده. درآمد خانواده ۱۸۰ هزار تومان در ماه بود و حمید در میوه فروشی روزی ۶ هزار تومان درآمد داشت.

حمید در راه برگشت از سر کار با یک خانم ۶۵ ساله تصادف کرده که منجر به قطع عضو (ضایعه نخاعی) شده است و دیه او ۸۰ میلیون بود و ۱ سال حبس تعزیری.

حمید در کانون معرق کاری می کرد و در باشگاه هم فعالیت داشت. در این مدت دچار افسردگی شدید شده است (مشکل خواب دارد). وضعیت معیشتی مددجو بسیار وخیم است.

حمید در طفلان مسلم ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ حضور داشت و وضعیت او دو سال در حال پیگیری بود. اجرای نمایشی از زندگی اش در همایش ۱۳۸۸، نشان از استعداد این نوجوان داشت. متاسفانه حمید با اتمام 18 سالگی و به دلیل عدم جلب رضایت شاکی در فروردین ماه امسال، از کانون  به زندان رجایی شهر منتقل شد.

با پیگیری های پیاپی جمعیت دیه ی ۸۰ میلیونی حمید به ۶۲ میلیون رسید.  و با چندین ماه مکاتبه با بیمه مرکزی، ۵۴ میلیون از آن توسط بیمه پرداخت شد و ۸ میلیون باقی مانده را جمعیت از طریق طرح طفلان پرداخت کرد.

روایت زندگی حمید در هر همایش و هر جمعی، حضار را متاثر می کرد. چون در واقع بی گناه بود. همایش طفلان سال ۱۳۸۸ُ، معجزه ی اهدای گردنبند آویشه را به همراه داشت؛ دختربچه ی کوچکی که حمید را برادر خودش صدا کرد و باعث شد همه سر غیرت بیایند.

در طول این مدت خانواده ی حمید تحت پوشش جمعیت است. درآمد خانواده کفاف مخارج زندگی را نمی داد. پدر حمید به دلیل کهولت سن کار نمی کند و حمید تنها نان آور خانه بود. پرداخت هزینه برای تهیه ی مسکن (1.5 میلیون)، هزینه درمانی برای مادر (۳۵۰ هزار تومان) از جمله حمایت های جمعیت در این مدت است. جهیزیه ی خواهر حمید هم باید تا عید فطر تهیه شود.

بیماری مادر حمید به دلیل دوری از او و نگرانی برای او پیش آمد. به این امید که با حضور حمید، کانون خانواده شان بار دیگر گرم شود.

آزادی امید

به لطف خدا امید هم هفته گذشته آزاد شد.

امید به جرم ضرب و جرح با چاقو در یک نزاع، محکوم به پرداخت 36 میلیون تومان دیه شده بود. امید فرزند اول خانواده، درس را تا سوم دبیرستان ادامه داده است. پدر قبلا نقاش ساختمان بوده، اما به دلیل اعتیاد شدید کار خود را از دست می‌دهد. امید در این سن، به درخواست مادر، درس را رها کرده تا جای خالی پدری را که جسمش حاضر اما روحش سالهاست که مرده، پر کند و نان‌آور خانه باشد. پدری که البته به گفته شارمین، دستانش، دستان یک مرد زحمتکش است.

یادم نمی‌رود که مادر هنوز از یاد کردن درخواست ترک تحصیل امید، احساس گناه می‌کند.
باید خدا را شکر کرد که مادر خوبی بالای سر بچه‌ها هست. چون وقتی وارد آن خانه تاریک و سرد می‌شوی، تنها نور صورت بچه‌ها را گرمابخش آن خانه می‌بینی. کاظم، جواد، آرزو. البته نبودن حمیدرضا در خانه و انزوای بیش از حد او برای ما کمی نگران کننده شده. کاظم کشتی‌گیر است و چند مدال و نشان دارد. آرزو هم دختری درس‌خوان است و آرزو دارد در آینده وکیل شود.

با وساطت و یاری مسوول هیات محل، آقای رمضانی، شاکی به 15 میلیون تومان دیه راضی شده که 10 میلیون تومان از آن را جمعیت پرداخت کرده است. یکی از شروط شاکی برای رضایت، پیدا کردن کار برای فرزند مضروبش می‌باشد.
در نظر داریم تا به زودی همراه با چند تن از افراد هیات محل، در منزل شاکی امید، به پاس قدردانی از این گذشت و چشم‌پوشی، مراسم دعایی برگزار کنیم.

پیگیری وضعیت خانواده امید را علی قلیچ‌خانی بر عهده گرفته است. هدف اصلی، حمایت از بچه‌ها، پیدا کردن کار مناسب برای امید و کمک به ترک اعتیاد پدر می‌باشد.

یک روز به همت اکبر رجبی عزیز، به خانه امید رفتیم تا شاید بتوانیم پدر را برای مراجعه به کمپ و ترک اعتیاد راضی کنیم. اما متاسفانه علی‌رغم وجود پربرکت اکبر، موفق نشدیم. و حالا به توصیه او، تصمیم گرفتیم که بچه‌ها را به انجمن نارانان (Nar-Anon) بفرستیم. گروه‌های خانواده نارانان برای آنها كه ناامیدی و بیچارگی داشتن یك معتاد در خانواده را احساس كرده‌اند به وجود آمده است.

به امید روزهایی زیباتر برای این خانواده.

گزارش از كرمانشاه

گزارش همايش طفلان مسلم در كرمانشاه

 

گزارشی از اقدامات جمعیت در آزادسازی مددجویان از تاسوعا تا کنون


در مراسم تاسوعای امسال (1388) کارهای سه تن از مددجویان کانون پیگیری شد.

ح. ب. 18 ساله که مشکل شنوایی و گفتاری دارد، به جرم تصادف با موتور با یک کودک 2 ساله، محکوم به پرداخت 3 میلیون و 800 هزار تومان دیه شده بود. پدر مددجو حدود 2 ماه پیش در اثر بیماری ناشی پرت شدن از ارتفاع، فوت می‌کند. شاکی به مبلغ 2 میلیون تومان دیه رضایت داده و جمعیت این مبلغ را پرداخت کرده است. مددجو تا حدودی ناهنجاری رفتاری داشته و نیازمند محیطی مناسب برای کار و  فعالیت می‌باشد. جمعیت در نظر دارد در اماکن وابسته به بهزیستی، برای او کار و فعالیت مناسب پیدا کند.

م. س. به جرم تصادف، محکوم به پرداخت 27 میلیون تومان دیه به شاکی می‌باشد. در اثر تصادف، جمجمه مصدوم آسیب دیده، اما وی هم اکنون سلامتی خود را بدست آورده است. دادگاه، دیه مددجو را با 5 میلیون تومان پیش و پرداخت ماهانه 100 هزار تومان، قسط‌بندی کرده است. پدر وی قبلا کارمند بانک بوده و 7 سال پیش به جرم خرید و فروش مواد، به زندان رفته است. مادر، به دلیل اعتیاد همسر از وی جدا شده و هم‌اکنون مددجو همراه با خواهرش نزد مادر در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کند. خانواده تحت پوشش کمیته امداد هستند. مادر شاغل بوده و خود مددجو در یک مغازه مشغول به کار است. به دلیل عدم توانایی خانواده در پرداخت پیش‌قسط، جمعیت مبلغ 5 میلیون تومان پول پیش وی را پرداخته تا از ورود وی به زندان بزرگسال جلوگیری شود.

ا. ن. پسر بزرگ خانواده و اولین فرزند است. به درس بسیار علاقمند بوده و تا کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل می‌دهد. اما به دلیل مشکلات زندگی و به رغم علاقه قلبی، درس را رها کرده تا نان آوری برای برادرها و خواهرش باشد. مددجو در یک نزاع دسته‌جمعی، به جرم ضرب و جرح با چاقو، محکوم به پرداخت 36 میلیون تومان دیه شده است. پدر خانواده حدود 22 سال است که به مواد مخدر اعتیاد دارد و از 8 سال پیش به دلیل شدت یافتن اعتیاد توانایی کار کردن نداشته و بیکار شده است. پدر مدتی را هم در بیمارستان بستری بوده و پس از مرخص شدن دوباره به روال گذشته برگشته است. خانواده در خانه‌ای اجاره‌ای با پیش پرداخت 1 میلیون تومان و ماهانه 250 هزار تومان زندگی می‌کنند که این هزینه توسط خیری پرداخت می‌شود. مددجو سه برادر و یک خواهر دارد که همه مشغول به تحصیل هستند. پس از صحبت‌‌هایی که مسوولین جمعیت همراه با مسوول هیات محل با خانواده شاکی داشتند، شاکی به مبلغ 15 میلیون تومان رضایت داده که جمعیت 10 میلیون تومان از آن را پرداخته و مددجو در روزهای آتی و پس از طی مراحل قانونی، آزاد خواهد شد. از جمله اقدامات حمایتی که جمعیت انجام خواهد داد، ایجاد اشتغال برای وی و فرد مضروب در درگیری می‌باشد. از اقدامات دیگر جمعیت، کمک به ترک اعتیاد پدر و آموزش خانواده به منظور همکاری در درمان وی است.

اميد

امروز مراسم دعا داشتيم. خونه اميد كه هنوز تو كانونه. من خودم باهاش حرف نزدم. ولي بچه ها در موردش بهم گفته بودند. اميد درس را رها مي كنه تا با كار كردن خرج خانواده را در بياره. تو محله آبرو دار و مثبته. از هيئت محل هم يك تقدير نامه گرفته. متاسفانه اميد سر يك دعوا كه منجر به آسيب رسوندن به طرفش شد الان مجرمه و بايد ديه جور كنه.

امروز فهميدم كه بچه ها با خانواده كامل در ارتباطند. به تعمير خونه كمك كردند. هيئت محل را خبر دار كردند و اون هيئت بالاخره به وظيفه اصلي خودش كه وظيفه تربيتي ه تا حدودي عمل كرد و تونست از شاكي با مبلغ پايين تر رضايت بگيره كه جور كردن مبلغ مي افته گردن بچه هاي جمعيت و خيرين.

فهميدم برادر دومي هم با كار كردن به مخارج خانواده كمك مي كنه. برادر سومي هم درس مي خونه و قهرمان كشتي استان شده. تو اتاق تقديرنامه ها و مدال هاش بود. برادر آخر كلاس دوم راهنمايي ه و بايد درسش را بهتر بخونه. يك خواهر هم دارند كه فكر كنم محصله.

و خب فهميدم كه متاسفانه پدرش معتاده. به طرز بدجوري. وقتي وارد خونه شديم با ما خوش و بش كرد. ولي معلوم بود كه ممكنه صبرش كم باشه. كم كم حوصله اش سر رفت و رفت بيرون. رفتم باهاش گپ بزنم كه شارمين رسيد خونه. با شارمين پدر را برديم تو كوچه قدم زديم. خيلي صحبت كرد باهاش. حرف هاي مهمي زده شد. بايد ترك كنه.

شارمين تو خونه موقع خوندن زيارت عاشورا قرآن باز كرد. آيه ي خوبي اومد. بوي بركت مي داد. با پسرها گپ زديم. قرار شد كه بچه ها تو درس كمكشون كنن. پدر را هم ببرن براي ترك. شارمين خوب باهاش ارتباط برقرار كرد. كار ما نبود. آخرش قول داد اگر خودش را جمع و جور كرد يه سفر بفرستيمشون كربلا.

يكي از بچه ها زنگ زد و گفت كه داره همزمان با شاكي صحبت مي كنه. وقتي رسيدم خونه خبر رسيد كه با ۱۰ ميليون تومن مي شه رضايت گرفت. اميد را مي شه از كانون آورد خونه. بچه ها را كمك مي شه كرد كه درس بخونن. ولي مهم پدر است كه بايد همه كمكش كنن. بيشتر از همه خودش.

برنامه خوبي بود. خوب شد رفتيم خونشون. دست بچه هايي كه با اميد و خانوده اش در ارتباطند به خصوص بابك و بنيامين و علي و محمد و خانم قبادي درد نكنه.

 

طفلان مسلم در كرمانشاه

بالاخره انتظار براي همه ما ها از جمله بچه هاي كرمانشاه به نتيجه نشست و بعد از مشورت هاي فراوان و تلاش بچه هاي خوب و زحمت كش و دلسوز جمعيت در كرمانشاه، طرح طفلان مسلم در اين شهر نيز راه اندازي شد و در اربعين اولين همايش خود را برگزار خواهد نمود.

اين هم وبلاگ طفلان مسلم كرمانشاه

طرح طفلان مسلم كرمانشاه

اين پيشرفت را به همه اعضاء جمعيت امام علي به خصوص بچه هاي كرمانشاه تبريك مي گوييم.

 

گزارش همایش تاسوعا (از دید خودمون)

طبق معمول صبح وارد سالن شدیم. قبل از ما بچه های جمعیت کرمانشاه به اتفاق جعفر دم در معطل بودند. هماهنگی لازم انجام شد و وارد سالن شدیم. صندلی ها چیده شده بود. طبق معمول جو اون سالن بزرگ آدم را می گرفت. از همون اول آماده سازی سالن را شروع کردیم. بعد کم کم بقیه اضافه شدند. بقیه هم کم استرس نداشتند چون تبلیغاتمون خیلی ضربتی بود. کلا ۲- ۳ روز.

نزدیک ظهر بود که یک آقای معمم به همراه چند نفر اومد که گویا از روی کنجکاوی یا هر چیز دیگه می خواست بدونه ما فعالیتمون سیاسی هست یا نه. خلاصه ی کلام این که بهش گفتیم سیاست بی ارزش تر از این حرف هاست. خیالش راحت شد و رفت.

قسمت قسمت با محمد شایسته کنداکتور را می چیدیم. حسام برای مجری گری هماهنگ می شد. آیدین داشت کلیپ را حاضر می کرد. بچه های روابط عمومی و تدارکات میز را می چیدند و انتظامات هم آخرین هماهنگی ها را انجام می داد. البته برخی مسئولین کانون بی اجازه تو کنداکتور ما دست بردند که باعث کسل کنندگی برنامه شد که می دونم ضرر زد.

موقع نهار تنهایی پشت توری ها نشسته بودم. یه جورایی تو خودم. داشتم به صحبت هایی که می خوام بکنم فکر می کردم. کمی هم می خواستم آرمش ذهنی پیدا کنم چون می دونستم تا ۵ ساعت بعدی یک لحظه هم نخواهم نشست، مثل ۴ ساعت گذشته. البته این دلیل نمی شد که نفهمم که بچه ها مدام داشتند از صحنه ی نشستن من پشت تور زمین و نهار خوردن تنهایی فیلم و عکس می گرفتند. به ما هم بدهند ممنون می شیم.

ساعت یک ربع به ۳ شد. دیدم سالن خالیه. داشتم افسرده می شدم. مدام داشتم صحنه ی خالی بودن را تجسم می کردم. بد بود. من استرس نداشتم تا قبلش.

ساعت ۳:۳۰ شد. سالن پر پر بود. محمد بهم گفت شروع کن. ولی گروه سرود نیومده بود. خودم شخصا رفتم دنبالشون. می دونستم کسی را بفرستم دیر می شه. همون موقع فهمیدیم تیم صوتی سرود ملی نداره. به زور گیر اومد. سیستم پخش نداشت. روی لبتاپ میکروفن گرفتیم. یادمون باشه بگیم این تیم صوتی را دیگه نمی خوایم.

کندکاتور طولانی شد و از صحبت های خودم زدم. می دونم به هم ریخته شد.

شارمین که اومد خیلی کوبنده حرف زد. و خیلی هم سطح بالا. دیگه دوره سطحی صحبت کردن تو طفلان گذشته. مرد و مردونه محکم تو دهنی زد ...

مددجوها با بابک اومدند بالا. تجربه اول بابک بود. منم که مدام تمرکزش را می ریختم به هم.

این حقیقت تلخ جامعه است که جرم های مظلومانه کمتر شده. ولی باید بالاخره سعی کرد. چون می دونیم تو کانون بی گناه کم نیست. از خدا می خوایم کمکمون کنه از دستمون در نرن.

...

سالن پر بود. جا کم اومد. کار به جایی کشید که به بچه های انتظامات گفتیم بقیه را روی سکوها راهنمایی کنند. این از اون جمله هاست که آدم دوست داره بگه.

...

علی که دو سال پیش آزاد شده بود کارت محل کارش را بهم داد. خوشحال شدم. محمد اومد سر زد. از کارش حرف زد. خسرو آزاد شده. یعنی همونی که قرار بود پارسال دار بخوره. فرامرز سرحال بیرون بود. به شوخی بهش گفتم دیدی بیرون چقدر زندگی سخته؟! تایید کرد.  مصطفی پیش خانواده و ...

فکر کنم فرهاد و حسین آزاد بشن. پولشون که اوکی شد اونجا. البته بیشتر زبانی. مشکل مهران حل شد. پول را بهش دادیم. مهران دیگه نمی ره بزرگسال. برای حمید یک ساله که داریم پیگیری می کنیم. دعا کنید حل می شه ...

اگر همه چیز اوکی بشه شاید پول جمع شده به ۳۰ میلیون تومن برسه. دقیقش معلوم نشده. حدود ۱۵ تومنش خارج از مراسم یعنی قبل از شروع جمع شد. خرده ریز ها زیاد شد. البته یک رقمی. پول هدف همایش نیست ولی به هر حال وسیله است. آزادی این بچه ها هم هدف صرف ما نیست. ما می خواهیم بچه زندانی اصلا نباشه که بخوایم آزادش کنیم.

ما همه حرفمون را تو بیانیه زدیم.

شارمین هم حرف همه ما ها را زد.

بیایید همه با هم کاری کنیم که اربعین فوق العاده بشه. همایش ثانویه در اربعین.

هر سال یا تاسوعا یا اربعین معجزه دیدم ...

سال اول مصطفی و یوسف و بچه های بی تجربه طفلان و نجات یک اعدامی (تاسوعا ۸۵)

سال دوم آقای آزادانی و میثم و آزادی میثم بعد از سه سال حبس اون هم اون طور غافلگیر کننده (اربعین ۸۶)

سال سوم آویشه و اهداء گردنبندش و اون موج عظیم. اهداء حلقه ی خانمی که شوهرش دست نداشت و ... (اربعین ۸۷)

و فکر کنم باید دیگه با سالن سینمای ۲۰۰ نفره ی کانون که ۶ بار تا به حال پذیرای ما بوده خداحافظی کنیم (تاسوعا و اربعین ۸۵و ۸۶ و تاسوعا و ۲۰اسفند ۸۷). دیگه افراد جمعیت زیاد شدند. دیگه دغدغه ی پر کردن سالن کمتر شده. این کار طفلان و تیمش نیست صرفا. حاصل حرکت همه ی بچه ها در همه ی طرح هاست.

لطفا هر کس نظرش را برای بهتر شدن همایش اربعین بگه.

از همه کسانی که کمک کردند هم به نوبه ی خودم تشکر می کنم.

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

آدرس سایت طفلان مسلم

امسال محرم هم رسید و  طرح طفلان مسلم. باز هم کانون اصلاح و تربیت و کودکانی که حاصل غفلت جامعه اند ...

...

مادر، بهنام را برای خرید به مغازه فرستاده است. بهنام با عجله هنگام برگشت به خانه، پیاده با دختری 13 ساله برخورد کرده و سر دختر به لبه جدول برخورد می‌کند. جمجمه دختر دچار شکستگی شده و ضربه مغزی می‌شود. خرج عمل دختر 500 هزار تومان شده که خانواده مددجو پرداخت کرده‌است. مبلغ دیه نزدیک به 7 میلیون می‌باشد. مادر می‌گوید که نهایتا می‌تواند با کمک فامیل 2 میلیون تومان تهیه کند. در حال حاضر دختر سالم می‌باشد.

 ...

 مجید به همراه برادر و دو پسر دایی در ماشین بوده اند که صدای ضبط زیاد بوده و پلیس دنبال آنها میکند. برادر پشت فرمان بوده و از ترس گیر افتادن و فرار میکنند که سر پیچ سرعت ماشین زیاد بوده و با ستون برق برخورد میکنند و دو پسر دایی فوت می‌کنند. برادر با دیدن این صحنه می‌ترسد و فرار میکند و مجید بعد از رسیدن پلیس و در پرس و جوی پلیس خود را صاحب ماشین معرفی میکند که برادر دستگیر نشود. یکی از پسر دایی ها 1 سال و هشت ماهه ودیگری 17 ساله بوده است.

 ...

 حادثه حدود دو ماه پیش اتفاق افتاده است. عباس با موتور یکی از اقوام برای دور زدن بیرون رفته است. موتور سر یک پیچ زمین خورده و به سمت یک خانم پرت می‌شود. در این حادثه پای مصدوم آسیب می‌بیند. شاکی گفته که اگر پایش خوب شود رضایت می‌دهد و در غیراینصورت دیه‌ای را که قانون مشخص کرده دریافت می‌کند.

 ...

مبلغ دیه هنوز مشخص نشده است. اما پدر مصدوم گفته که 10 میلیون تومان را دریافت می‌کند.

...

خواهرزاده مصدوم دوست عباس است و در زمان حادثه با عباس بوده است.

...

حادثه 2 سال پیش اتفاق افتاده است. با سه نفر از دوستانش در زمین فوتبال دعوا کرده است. پدر از قول امین می‌گوید که در کلانتری وی را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند تا او اعتراف کند که مقتول را کشته. امین ادعا می‌کند که کسی را نکشته است. امین مدعی است که صادق که دوست او می‌باشد مقتول را با چاقو کشته. پدر مدعی است که رئیس آگاهی وی را دشنام داده است.

...

 پدر و نا مادری حمید درگیر معاینه فنی ماشین بودند که خواهر زاده آقای ارفعی تماس گرفته و گزارش می دهد که حمید را به خاطر سرقت موتور بازداشت کرده اند. بنا به گفته نا مادری حمید به عنوان راننده و دوستانش سوار بر موتور بودند که به علت سرقت موبایل دستگیر می شوند.

...

نا مادری به دلیل شرایط خانوادگی و وضعیت همسرش اطلاعات زیادی از ماجرا نداشته و همه اظهارات بر پایه حدس و گمان ایشان و به صورت تقریبی می باشد.

...

 تاریخ 18 آبان فرد مددجو سوار بر موتور با داشتن یک همراه (بدون گواهینامه) در خیابان صوراسرافیل ناصرخسرو با یک دستگاه خودرو پژو تصادف کرده و بر اثر پرتاب شدن موتور، موتور به یک خانم اصابت کرده و فرد مذکور دچار جراحت شکستگی پا شده، به گفته مادر مددجو راننده پژو از صحنه حادثه گریخته و خود مددجو نیز مدعی است که موتور به خانم آسیب دیده برخورد نکرده و خودروی پژو به هر دو اصابت کرده، کارشناسان قضایی در صحنه حاضر شده و کروکی تصادف نیز توسط پلیس کشیده شده است. به دلیل نداشتن گواهینامه بیمه از ارائه خدمات اجتناب نموده و مددجو به صورت موقت از کانون اصلاح و تربیت آزاد شده، بنا به گفته مقامات قضایی دادگاه پس از درمان کامل فرد آسیب دیده تشکیل خواهد شد که پزشکان طول درمان کامل را 4 ماه تخمین زده اند.

...

 بنا به گفته پدر: عادل و برادر 21 ساله اش بر سر دوستان عادل جدل داشته و یک روز که برادر حریف برادر نمی شود که که ارتباطش را با دوستانش قطع کند موهای وی را طوری کوتاه می کند که عادل نتواند مدتی بیرون برود. بد از ظهر همان روز عادل از روی لج در حالی که بر اثر مصرف قرص روانگردان تعادل روحی نداشته به کلانتری رفته و اظهار داشته که در سرقت موتو با دوستانش همدست است. به گفته برادر دوستان عادل به بی گناهی عادل اعتراف کردند اما بازپرس قبول نکرده و همچنان عادل در کانون به سر می برد.

...

محکومیت وی حبس یا 20 میلیون وثیقه می باشد.

...

 بعد از مرخصی رفتن پدر مددجو، احسان و دوست و فامیلش فرهاد تصمیم به گشتن داخل شهر را می گیرند که شب موقع برگشت به منزل در تاکسی با فردی تقریبا 40 ساله به نام حسین که مدعی می شود از اهالی میدان خراسان است آشنا می شوند، حسین از آن ها درخواست می کند که شب را مدتی در منزل آن ها بگذراند و اعتماد احسان و فرهاد را جلب می نماید، فرد مذکور پس از ترک منزل یک ساک دستی در خانه جا می گذارد، صبح روز بعد مامورین نیروی انتظامی به خانه وارد شده و ساک دستی را برداشته و متوجه 50 گرم ماده مخدر کرک درون آن می شوند، گفتنی است که احسان و فرهاد به دلیل حس امانت داری در طول شب از باز کردن ساک خودداری کرده بودند.

...

متاسفانه این دو نفر به جرم حمل مواد مخدر فعلا در کانون اصلاح و تربیت به سر می برند و مقامات قضایی بالاخص قاضی پرونده حاضر به پاسخگویی صحیح به خانواده این دو نفر نبوده و خانواده از راهنمایی قضایی، مشاوره و دانستن حق و حقوق خود محروم مانده اند. حتی به دستور قاضی اجازه حضور در بعضی از جلسات دادگاه را نیز ندارند.

...

 شخص شاکی که چاقو خورده است با 2تاازهمشهری های خودش نزدیک پارک فدک دعوا می کنند که محمد برای جداکردن دعوا وارد می شود ومحمد را فقط بخاطراینکه تودعوا بوده دستگیرمی کنند .شخص شاکی مست بوده است .

محمد حدوددوماه هم درکانون بوده است وبا وثیقه ای که پدرش می گذارد آزاد می شود وبعد ازاینکه دادگاه تشکیل می شود مجرم شناخته می شود درحال حاضردرکانون هست.خودش جرم را به گردن گرفته است ولی پدرش می گوید که اورا مجبورکرده‌اند !!!!!

...

حتی 4 نفرشاهد هم دردادگاه اظهارداشتند که محمد را دردعوا ندیده اند.

...

شاکی دونفرهمشهری های خودش را آزاد کرده است وفقط محمد درزندان است چون ادعا دارند که محمد چاقو زده است .

...

  3 ماه پیش جهت کار به تهران مهاجرت می کند. در محل کار با همکارش درگیر می شود و با مشت به صورت شاکی می زند

...

 از زبان خود مددجو: تو پارک با یکی (پسر) چشم تو چشم شدم. چک زد بهم. خوابوندمش زمین. یک ماه بعد آمدند سراغم.

شاکی ادعا می کند که مددجو با قمه زده است (به دست مضروب)

...

 با موتور با یک عابر پیاده تصادف می کند و بعد از تصادف درگیر می شوند. ولی آسیب، ناشی از نصادف از ناحیه بینی بوده و در حال حاضر شاکی دارد.

...

شرح مختصر رفتار بزهکارانه فعلی (مشکل از دید مددجو): سابقه دزدی کلان داشته با یکی از دوستانش بعد از سرقت موبایل در هنگام دزدی موبایل، ماشین به نامبرده زده و ماموران او را دستگیر کردند.

...

 کار فرمای وی مدعی است مددجو به مبلغ 8 میلیون تومان وجه نقد و طلا از گاو صندوق وی به سرقت برده است، در صورتی که مددجو اظهار می کند مرتکب هیچ گونه سرقتی نشده است.

...

 مددجو در زمین فوتبال با یکی از بازیکنان دعوا می کند و با شیشه نوشابه وی را مصدوم می کند.

...

 در سر ساختمانی که کار می­کرد با کسی که از آشنایان مادرش هم بوده به علت فحاشی درگیر می­شود، برای تلافی چاقویی را می­گیرد که به تهدید آن فرد بپردازد، چاقو را به سینه­ی رو می­زند و فرد فوت می­شود.

...

 در یکی از روزهای ماه رمضان با پسرخاله اش (مقتول) در ساختمانی که مشغول کار بود، به شوخی می­پردازد و با چوب به او می­زند. روز بعد کلانتری او را دستگیر می­کند و به او می­گویند که پسرخاله­اش به دلیل خون ریزی مغزی مرده است.

...

 به گفته خود مددجو در منزل یکی از دوستانش بوده که به علت وجود مواد مخدر تحت تحقیب بودند، به جرم هم­دستی بازداشت شده است.

...

 مددجو در ماه رمضان برای خريد از منزل خارج می شود و به دليل سرعت با يک دختر بچه بر خورد می کند و سر دختر بچه به لب جوی برخورد می کند و دچار شکستگی می شود.مددجو دختربچه را به بيمارستان می رساند و در آنجا 500 هزار تومان نيز خرج کرده است.

...

 بر اثر تصادف بوسيله موتور منجر به آسيب يک عابر پياده( يک زن) ميشود که از ناحيه پا آسيب می بيند و در حال حاضر شاکی می باشد.

...

با ماشين پدر (پرشيا 81) به همراه برادر که راننده بوده و 3 تا از پسر دايی هايش در خيابان می رفتند. صدای ضبط بلند بوده و تحت تعقيب پليس قرار می گيرند. چون برادر مدارک همراهش نبوده می ترسند و فرار می کنند که در اين حين پليس جلوی آنها می پيچد و منحرف می شوند و به يک تير برخورد می کنند. 2 تا از پسر دايی ها که عقب نشسه بودند فوت می کنند. برادرش فرار کرده و حين پر کردن فرم فکر می کنند مجيد راننده بوده است و دايی شاکی است.

...

 مددجو با 4-5 نفر از دوستان و رفقا در منزل نشسته و مشغول قليان کشيدن بودند. مددجو با برادر رفيقش دعوا می کند . زير گوشش می زند و با چاقوی ميوه خوری سه ضربه به گردن و .. مقتول می زند. پدر و مادر مددجو در منزل بودند.

...

 

همایش اول طفلان مسلم

زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵

مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت

ورود برای عموم آزاد است

آدرس سایت طفلان مسلم

شناسایی مددجویان در کانون

شناسایی مددجویان در داخل کانون به پایان رسید. طی پنج هفته مراجعه به کانون اصلاح  و تربیت، موفق شدیم تا پرونده حدود 50 مددجو که از طرف مسوولین کانون معرفی شده بودند را مطالعه کرده و با آنها مصاحبه داشته باشیم.

آمار جرائم در میان این تعداد از مددجویان به شرح زیر می‌باشد:
  - سرقت 19 مورد
  - ایراد ضرب و جرح 11 مورد
  - تصادف 10 مورد
  - قتل 7 مورد
  - حمل مواد 3 مورد
  - زورگیری 3 مورد

8 مورد از موارد بالا، طی همین مدت از کانون آزاد شدند.

برنامه‌ای که برای ادامه کار خواهیم داشت به این صورت است که ابتدا مددجوها براساس نوع جرم و اینکه چه میزان استحقاق آزادسازی را دارند، اولویت بندی شده و خانواده‌های آنها شناسایی می‌شوند. مددجوهای شناسایی شده را می‌توان به دو گروه تقسیم‌بندی کرد.

الف) کسانی که شرایط لازم برای آزادسازی را دارند؛ مانند موارد تصادفی، و یا مواردی مانند درگیری و دعوای منجر به جرح یا قتل که فرد در اثر ناآگاهی از عاقبت رفتار ناهنجار خود و بدون نیت مجرمانه و یا برنامه‌ریزی قبلی و یا مواردی از سرقت که فرد از روی ناچاری و قرار گرفتن در شرایط معیشتی ناگوار، مرتکب جرم شده است.
ب) کسانی که مرتکب جرایم عمدی و با برنامه‌ریزی قبلی شده‌اند و باید کیفر تعیین شده را تحمل کنند. مانند موارد سرقت، زورگیری، حمل مواد ...

کسانی که در گروه الف قرار می‌گیرند، با توجه به میزان مشارکت خیرین و توانایی جمعیت و اولویت در ضرورت آزادی، برای آزادسازی و پس از آن مراقبت و حمایت‌های پس از خروج، انتخاب می‌شوند.
در مورد کسانی که در گروه ب قرار می‌گیرند، جمعیت برنامه‌ای برای آزادسازی ندارد. اما این دسته از افراد پس از تحمل کیفر تعیین شده و آزادی، نیاز به حمایت و مراقبت‌های لازم دارند تا از بازگشت مجدد آنان به سوی بزه و در نهایت زندان جلوگیری شود.

لازم به تذکر است که توانایی جمعیت در آزادسازی و مراقبت‌های پس از خروج مددجویان، وابسته به میزان مشارکت و همکاری اعضای جمعیت و خیرین محترم می‌باشد.

گزارشی از شناسایی داخل کانون - طفلان 1388

امروز پنج نفری برای دومین بار، رفتیم کانون اصلاح و تربیت تهران. برای کسانی که با طرح آشنا نیستند، لازم است بگویم که برنامه طرح طفلان مسلم به این صورت اجرا می‌شود که ابتدا طی چند بار مراجعه به کانون، مطالعه پرونده مددجویان و مصاحبه با آنها شناسایی اولیه صورت می‌گیرد. مرحله بعد، شناسایی خانواده‌ها می‌باشد. خانواده تمام مددجویانی که درکانون مصاحبه می‌شوند توسط تیم شناسایی خانواده‌ها، شناسایی شده و آنهایی که دارای شرایط باشند، برای آزادسازی و مراقبت‌های پس از خروج، انتخاب می‌شوند.
طبق همین روال، هفته گذشته و امروز مراجعه‌ای به کانون اصلاح و تربیت داشتیم. در این فرصت موفق شدیم که تعداد 17 پرونده را مطالعه کنیم و با 10 نفر از مددجویان مصاحبه داشته باشیم. از لیست اسامی که مددکارهای کانون در اختیارمان قرار دادند، متوجه شدیم که متاسفانه آمار سرقت نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. این حقیقتی بود که مسوول مددکاری کانون نیز به آن اعتراف کرد.
در مراجعه امروز، سری هم به گروه ویژه زدیم. لازم است توضیح دهم که مددجویان کانون، براساس سن و جثه به 6 گروه تقسیم می‌شوند. گروه اول، گروه ویژه است که کوکان مجرم زیر 15 سال، در آن نگهداری می‌شوند. کودکانی که قطعا به خاطر شرایط خانوادگی و محیطی بسیار نامناسب، پایشان به این مکان باز شده است. گروه ویژه جای این کودکان است: کودکان بی‌سرپرست یا بدسرپرست، کودکان کار، کودکانی که مورد سواستفاده‌های مختلف قرار گرفته‌اند، کودکان پدر و مادرهای کودک‌آزار، کودک بی‌خانمان، وحشتناک‌تر از همه کودکان معتاد و خلاصه یک کودک ایرانی مسلمان که هنوز طعم زندگی را نچشیده باید طعم زندان را بچشد. زندانی که ما همگی باهم - چیزی شبیه به یک همبستگی ملی - با جهل خودمان برای آنها ساخته‌ایم. نمی‌دانم خبری که امروز از گروه ویژه بدست آوردیم را باید مسرت‌‌بخش نامید یا ناراحت کننده. امروز یکی از بچه‌های گروه ویژه به نام محمد آزاد شد. دو نفر دیگر هم که یک ماه پیش از گروه ویژه به گروه 1 منتقل شده بودند، فردا آزاد می‌شوند. اما آزادی از کانون، به کجا؟ به سمت بهزیستی. نمی‌دانم وضعیت آنها چه خواهد شد. خروج این بچه‌ها از کانون چند حالت مشخص دارد: 1- بازگشت به دامان خانواده‌ای که آنها را تا رسیدن به کانون اصلاح و تربیت، هدایت کرده است؛ خانه فساد، خانه اعتیاد، خانه سو استفاده از کودکان، خانه کودک‌آزاری. 2- آوارگی در خیابان. 3- ورود به بهزیستی: ورود به بهزیستی به این معنی است که اگر کودک در آنجا ماندگار شود، انواع جرایم را از همسالان خود خواهد آموخت و در سن 18 سالگی، از بهزیستی اخراج خواهد شد. اگر هم فرار کند، یعنی آوارگی در خیابان، کارتن‌خوابی، سرمای زمستان... 4- بهترین گزینه و غیرممکن‌ترین گزینه یعنی برعهده گرفتن سرپرستی این کودکان توسط مردم، که تقریبا می‌توان گفت هیچکس حاضر به نگهداری از کودکی ناهنجار در خانه خود نخواهد بود.
هر حالتی را که در نظر می‌گیریم به این نتیجه می‌رسیم که در این کشور بزرگ و پهناور، کشور فرزندان تمدن آریایی، کشور فرزندان کوروش کبیر، کشور مسلمان، کشور شیعیان علی (ع)، کشور نفت‌خیز، کشور چهارفصل و هرآنچه که به آن زیاد افتخار می‌کنیم، یک جا برای این بچه‌های بی‌پناه پیدا نمی‌شود. گویی آنها فرزندان این مرز و بوم نیستند. اما من معتدم که ما فرزندان این مرز و بوم نبوده‌ایم.

به همین دلیل است که ما در تلاشیم تا برای آنها کاری بکنیم و از دوستان جمعیتی یک یا حسین می‌خواهیم تا حرکتی کنیم و به این هموطنان، به این همسایگان بی‌صدا و غریب، طعم زندگی کردن را بچشانیم، طوری که حتی بازگشت این کودکان به کانون اصلاح و تربیت و در سال‌های آینده به دلیل جرایم بزرگتر به زندان بزرگسال، به خواب هیچ ایرانی مسلمانی نیاید.

در صورتی که تمایل دارید در بخش مراقبت‌های پس از آزادی همکاری نمایید، با تلفن 09128172910 تماس بگیرید.

مصطفی، حمید، خسرو ...

امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت تا احتمالا برای آخرین بار مصطفی را تو کانون ببینم. وقت رسیدم تو اتاق مددکاری دیدم مصطفی و برادرش،علی، و خواهرش و همین طور مادرش دور هم نشسته اند. من هم مثل یه مهمون خودمونی که انگار رفته پیش خانواده خودش رفتم بینشون و شدیم پنج نفر. دو تا داداش کوچیکم، مصطفی و علی، و مادر مصطفی که جای مادر همه امون بود تو این سه چهار سال. البته اون قدر بنده خدا برای آزادی بچه اش دوندگی کرد که بیشتر جای مادر بزرگمه. خیلی به ما لطف داره. ما هم خیلی چیز ازش یاد گرفتیم. با مصطفی و علی گل می گفتیم و گل می شنیدیم. مادر مصطفی از دونه دونه مسئولین کانون با چشم پر از اشک تشکر می کرد. من اولش باورم نمی شد. به یکی اشون گفتم "یعنی واقعا مصطفی آزاد می شه؟!" که مصطفی خندید گفت"خدا باورش شده، خلق خدا باورش نشده". البته مصطفی را هم به اندازه کافی تو این مدت نصیحت کرده ایم. دیگه مرد شده و اومده بیرون. وقتی رفت تو کانون بچه بود. چقدر خاطره باهاش دارم. چقدر چیز الان جلو چشمام رد شد که مال همین لحظه است و دلی ه و گفتن نداره. کلی هم با علی سر سربازی گپ زدیم. بنده خدا ترجیح می داد اگر قراره یکی اشون معافی بگیره، داداش بزرگش مصطفی باشه، چون ۶ سال تو کانون عمرش رفت. همه زحمت کشیدند. از مسئولین کانون هم باید تشکر کرد. البته مسئولین کانون هم مدام از ما تعریف می کردند. "ان جی او ایی که ادعا و تبلیغ کاذب نداره ...". مصطفی در سال ۱۳۸۵ از بالای دار اومد پایین. و الان با گرفتن رضایت از شاکی که طعم بخشش را چشید و نعمت صبر نصیبش شد از کانون بیرون می آد. به شوخی به علی می گفتم که "... تو اول مصطفی را آماده کن که سنگک دونه ۵۰ تومن شده ۵۰۰ تومن !"

به حمید غلامی هم سر زدم. می خواست رک و پوست کنده و با التماس ازم اوکی بگیره که کارش درست می شه. ولی من عادت ندارم قبل از آزادی، امیدواری بدم. بهش از آخرین کمک جمعیت برای تعویض خونه به خانواده اش گفتم. از یک سالی که جمعیت کامل با خانواده اش در تماس ه و حمایتش می کنه.  به هر حال امید به آزادی اش داریم. برای آزادی حمید هم خیلی دوندگی داشتیم. آخرش هم فعلا قول یک وام را گرفته ایم تا چقدر بشه امید داشت.

به خسرو هم سر زدم. کسی که سال پیش از بالای دار اومد پایین. چقدر بچه های جمعیت و مسئولین کانون تا اندیمشک رفتند و اومدند تا شاکی از حق خودش بگذره. چقدر پول جمع شد. چقدر آدم دعا کرد.

امسال هم کلی کار داریم. البته خیلی نمی تونم بالاسر بچه ها باشم. به خاطر سربازی.

***

یه نکته راجع به پست قبل بگم. می دونید اگر به جای سهیلا، پدر بچه مرتکب چنین کاری می شد حکم چه بود؟ پدر حکم قیم داره و قانون برای قتل فرزند مجازاتش نمی کنه!!! سهیلا که خدا می دونه گیر چند نفر بدذات افتاد. خدا می دونه اون بچه چی از آب در اومد یا می اومد! خدا می دونه چه جنون یا هر چیزی بهش رو آورد! ولی آیا در این کشور تنها راه چاره آویختن سهیلا بود؟ آیا با این کار مشکلی از مشکلات امثال سهیلا حل شد؟!

اون موقعي كه هزار مدل بلا سرش اومد كجا بودند كه الان موقع دار زدن همه هستند؟!

امروز آمار یک خانم جوان دیگر را که اعدامش نزدیک است را بهم دادند. ببینیم می شه بچه ها برن برایش کاری کنند یا نه.

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

برای سهیلا، بی پناه ترین ایرانی

پنجشنبه،
۳۰ مهر، ۱۳۸۸

سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
 

سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده، دیروز اعدام شد.

 

نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نمی گیرد و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نمی شود. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از 70 میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به 16 سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.
 

سهیلا 16 سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.
 

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.
 

اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده. اگر نگاه سنتی خشن و بی عاطفه سیاه و سفید جامعه خود را به تجربه دیگر جوامع متوجه کنیم، درمی یابیم بسیاری از کشورها راه حل هایی را تجربه کرده اند. کشورهای اروپایی مراکزی را دایر کرده اند که هدف از سازماندهی آن پناه دادن به کسانی است که برای مدت کوتاهی یا اساساً سرپناهی ندارند و بدون سرپناه فنا می شوند. حتی در کشور ثروتمندی همچون سوئد یا انگلیس زنانی که در اثر اختلاف خانوادگی از خانه فراری می شوند به مکان های تعریف شده یی هدایت می شوند تا آرامش بیابند و به زندگی عادی بازگردند
 

.برای جامعه یی که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد دیگ های بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه می شود و بسیاری از نهادها با یکدیگر رقابت می کنند، تامین زندگی دو هزار یا پنج هزار نفر امثال سهیلا هزینه و سازماندهی کمرشکنی محسوب نمی شود.اعدام امثال سهیلا به عنوان نماینده فقیرترین اقشار آسیب پذیر که از یکی از دورافتاده ترین شهرهای غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبی کجای نظام قضایی ما را اقناع می کند و پاسخ می گوید. آیا سهیلا قدیری شهروند دارنده شناسنامه کشور ایران به خاطر محرومیت و فلاکتی که کشید و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد باید غرامت دریافت می کرد یا حکم اعدام. یک هفتادمیلیونیوم درآمدهای نفتی ایران که بالغ بر 735 میلیارد دلار می شود معادل 10 هزار و پانصد دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. سهم سهیلا به عنوان عضوی از جامعه 70 میلیونی ایران با یک حساب سرانگشتی 10500 دلار یا 10 میلیون و 500 هزار تومان می شود. در شرایطی که بسیاری از اقشار جامعه ایران با تحصیل در آموزش و پرورش و تحصیلات دانشگاهی مجانی و با دریافت یارانه های بهداشتی، غذایی و دارویی بسیار بیشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتی تسهیلات دریافت کرده اند، سهیلا به عنوان شهروند جامعه ایران هیچ گاه امکان بهره مندی از هیچ تسهیلات دولتی و ملی را نداشت. به همین لحاظ سهیلا به عنوان کسی که نتوانست از هیچ امکاناتی بهره مند شود، باید حداقل 10 میلیون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهای نفتی 30 سال گذشته دریافت می کرد. و نیز به خاطر محرومیت هایی که به آن دچار شد و عقب ماندگی و عقب افتادگی مضاعفی را بر او تحمیل کرد، مبالغ دیگری را نیز باید به عنوان خسارت دریافت می کرد. به این ترتیب سهیلا با داشتن 10 میلیون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقی را اجاره کند، کار شرافتمندانه یی را بیابد و شب ها از گرسنگی و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شاید او می توانست خانواده یی تشکیل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه می کرد و نیز فرصت می یافت به جای کشتن فرزند دلبندش با شیرین زبانی و شیطنت های کودکانه او آرامش یابد. اما سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.
 

روزنامه اعتماد

تيتر را اصلاح كنيد: براي سهيلا يكي از بي‌پناهان ايراني

نویسنده فرزانه روستایی


طفلان مسلم سال ۱۳۸۶ بود. روی سن بودم. هدفمون آزاد کردن میثم بود. دوست صمیمی مصطفی. نمی خوام حاشیه برم ...

...

یه آقای خیری بهم گفت اون پسر (میثم) چقدر پول لازم داره که آزاد بشه؟ گفتم ۱۰ تومن. گفت قول می دید مواظبش باشید؟ گفتم حتما.

...

رفتم روی سن. در گوش مصطفی قضیه را گفتم. پام را نذاشته بودم پایین که سالن از صدای کف زدن ترکید. مصطفی با اشک و گریه اعلام کرد که میثم تبریک می گم. آزاد شدی. هیچ وقت اون صحنه را یادم نمی ره که مصطفی میثم را تو بغلش گرفت و بعد در حالی که عین ابر بهاری گریه می کرد رفت نشست. مادر مصطفی به میثم تبریک گفت ...

مصطفی سه ساله که دیه اش پرداخت شده ولی هنوز آزاد نشده.

امروز عصر خبر رسید که ...

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟

گفتا مگوی با کس. تا وقت آن در آید.

با عرض تبریک به تمام دوستان جمعیت، به لطف و رمحمت خدا و تلاش دوستان رای مصطفی.ن رضایت اولیای دم پس از ۵/۳ سال با رافت ایشان اخذ گردید.

 

مصطفی داداش کوچیکه منه انگار. چه روزهایی که تو کانون با هم گپ نمی زدیم. می گفت. می خندید. گریه می کرد مثل ابر بهاری. اون قدر قدم می زدیم که هنوز هم از پا درد شبش می گه ...

زنگ زدم به مادر مصطفی و تبریک گفتم. بنده خدا خیلی دوندگی کرد. ۵ سال دوید و دوید. هنوز می ترسه خوشحال باشه. تا پای پسرش نرسه بیرون خوشحال نیست. از طرفی اون یکی داداش (علی) را هم باید مواظبت کنه. علی مردیه برای خودش. نزدیک خونه ما بود مغازه ای که کار می کرد. سر می زدم گاهی بهش.

مادر مصطفی گفت ولتون نمی کنم شما ها را. منم گفتم معلومه. ما هم شما ها را ول نمی کنیم. به مصطفی بگید اومد بیرون یه زنگ به من بزنه.

همین چند روز پیش بود که دیدمش. امیدوار بود. یادش بخیر. روزهای نا امیدی اش را هم دیده بودیم.

مصطفی در سال ۱۳۸۵ در آستانه اعدام بود. با پرداخت دیه که بخش عمده اش را جمعیت امام علی (ع) در قالب طرح طفلان مسلم تقبل کرد، اعدامش منتفی شد. در این سه سال مدام با خانواده اش در تماس بودیم. رفت آمد داشتیم. مادرش مثل مادر ما بود. با شاکی هم گهگاهی حرف می زدیم. پارسال دعا کردیم که طعم بخشش را بچشه و نعمت صبر نصیبش بشه.

بی صبرانه منتظر یه پیاده روی اساسی با مصطفی ام.

***

فرامرز هم از قدیمی ها بود. بلافاصله بعد از اس ام اس مصطفی خبر نهایی رسید که فرامرز هم امروز رای آزادی اش صادر شد. شاکی فرامرز آدم بزرگیه. خیلی راحت گذشت کرد. با فرامرز بیشتر کل کل داشتم. چه شود!!!

***

امروز قرار بود یه نفر (صفر انگوتی) اعدام بشه. چند تا از بچه ها به اتفاق مسئولین جمعیت و طرح طفلان و دوستان خیر شبانه رفتند نظر آباد تا بلکه با شاکی صحبت کنند.

...

امروز اعدام ۱ ماه عقب افتاد. این یعنی ۱ ماه وقت داره. ۱ ماه وقت داریم.

از دیشب دارم وبلاگ آقای مصطفایی را چک می کنم.

این هم گزارش امروز صبح

"امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند. جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند. ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند."

 

بالاخره خضر(ع) می آید ....

این نوشته  براساس اظهارات سعید.غ از مددجویان کانون اصلاح وتربیت تنظیم گشته و کاملا مستند است .

قبل از همه حرف هایم ، اول این را بگویم، این سه سال که همه اش می گویم ، سه سال من است . تو که کانون نبوده ای . فکر می کنی که سه سال مثل سه روز کار است و خب البته برای کسی که اصلا در عمرش کار نکرده سه روز هم خیلی شاق است .
یک چیز دیگر را تا یادم نرفته ، بگویم : من سعید هستم .

ادامه نوشته

ستاد طرح طفلان مسلم

در هفته گذشته طی رای زنی ها تیم اصلی طفلان تعیین شد. بخش های مختلف طرح تعریف شد که توضیحاتی ارائه می گردد.

بخش IT

این بخش مدیریت وبلاگ و سایت طفلان و نیز کلیه تبلیغات اینترنتی را بر عهده دارد. بخش مذکور هم اکنون در حال طراحی سایت می باشد.

بخش کانون

شناسایی و اتخاب مددجو و در مجموع کلیه فعالیت ها در محیط کانون اصلاح و تربیت بر عهده بخش مذکور می باشد.

بخش شناسایی

بخش شناسایی وظیفه شناسایی خانواده ی مددجویان بررسی شده در کانون را دارد.

بخش پی گیری بعد از خروج

این بخش وضعیت هر مددجو بعد از آزادی را پی گیری می نماید.

بخش رسانه و تحریریه

در این بخش گزارشات طفلان جهت چاپ در نشریات مختلف و رسانه ها با هماهنگی با مسئولین طرح تهیه و تنظیم می شود.

بخش حقوقی

کلیه پی گیری های حقوقی و قضایی مددجویان از طریق این بخش صورت می گیرد.

بخش طراحی و چاپ

مسئولیت اجرای کلیه طرح ها و چاپ اقلام تبلیغاتی را بر عهده دارد.

بخش روابط عمومی

بخش مذکور ضمن تماس و هماهنگی با کلیه خیرین و و افراد مرتبط، به عضو گیری برای طرح طفلان و نیز اجرای تبلیغات میدانی در فرهنسگرا ها و اماکن عمومی می پردازد. ضمن این که بخش مهمی از اطلاع رسانی را بر عهده دارد.

بخش بازار و اصناف

در قالب این بخش سعی می شود که با اهالی بازار و کسبه و اصناف و معتمدین از این دست صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.

بخش شرکت ها

در قالب این بخش سعی می شود که با صاحبان شرکت ها و اسپانسر ها و مدیران صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.

بخش دانشگاه ها

کلیه فعالیت های مرتبط و مورد اجرا در سطح دانشگاه نظیر تبلیغات، برگزاری سمینار و ... بر عهده این بخش می باشد.

بخش هیئت ها و مساجد

این بخش که بیشتر بار فرهنگی را بر دوش خود دارد به تبلیغ اندیشه های فرهنگی طرح در سطح هیئت ها و مساجد و نیز دعوت به همکاری از آنان می پردازد.

***

- همچنین گروه ها های تحقیقاتی نیز در کنار کادر مذکور تشکیل خواهد شد.

- کلیه تیم ها فعالیت خود را رسما از همین هفته آغاز خواهند کرد.

- کلیه دوستانی که مایل به همکاری در طرح طفلان مسلم هستند می توانند به افراد هر بخش مراجعه نمایند.

- کلیه فعالیت ها با مسئولین طرح هماهنگ می شود.

جهت اطلاعات بیشتر دعوت می شود به جلسه همگانی این طرح تشریف بیاورید.

زمان : جمعه، 24 مهر 1388، ساعت 15:00

مکان : خ.مولوی، نرسیده به خ.وحدت، ک.قاسمی، پ.84 قدیم، خانه ایرانی

تلفن : 55154165

 

گزارشی از وضعیت سه تن از مددجوها

  • محمد: محمد بعد از آزادی، توسط یکی از مددکارهای کانون اصلاح و تربیت به یک ساندویچی معرفی شده و الان مشغول کاره و شبها هم همونجا می‌خوابه. پدر محمد نگهبانه و شبها را هم در همان محل نگهبانی سپری می‌کنه. محمد رابطه خوبی با پدر نداره. من فکر می‌کنم چیزی که محمد الان خیلی نیاز داره، یه دوسته. یکی که زبونش رو بفهمه و بتونه با دنیای یه پسر 17-18 ساله که غرورش پشت میله‌های زندان شکسته شده، کنار بیاد. پسری که به نظر می‌رسه خیلی احساس تنهایی می‌کنه.
  • فرشاد: فرشاد، توسط یکی از خیرین قدیمی جمعیت، توی یه طلاسازی مشغول کار شده. خیلی به زندگی امیدواره و احساس می‌کنه که این موقعیت جدید یعنی آشنایی با جمعیت، پیگیری پرونده قضاییش با اون حکم مسخره و کار توی یه طلاسازی، شروع یک زندگی دوباره و شاید دریچه‌ای به سمت آینده‌ای متفاوت باشه. یکی از خیرین جمعیت هم وکالتش رو قبول کرده و قراره که حکمش توی دادگاه تجدید نظر بررسی بشه. به اعتقاد وکیل فرشاد، حکمی که برای اون صادر شده ناعادلانه است و امید این هست که بشه حکم رو تغییر داد.
  • حسین: حسین اندکی بعد از مصاحبه بچه‌های جمعیت در کانون، به زندان بزرگسال منتقل شد. اون مدتی رو در مشهد و تهران کارتون خواب و مدتی هم در تهران در بهزیستی بوده. جرم اون، قتل عمده. روانشناس زندان بزرگسال می‌گه که حسین هوش زیر متوسط داره. زمانی هم که در کانون بوده، روانشناس کانون باهاش مصاحبه‌ای داشته و در گزارش خودش نوشته که با کمک و راهنمایی قادر به پاسخگویی به تست هوش ریون نیست. یک بار هم که ما توی زندان باهاش صحبت می‌کردیم، آخرش نتونستیم بفهمیم که قد مقتول تا زیر شونه‌های امیر زارعان بوده یا کمی بالاتر از سرش. اون مدتی هم در بیمارستان روانپزشکی رازی بستری بوده. حسین تا کنون سه بار رفته کانون. بار اول به خاطر سرقت یک کیف زنانه. بار دوم به خاطر درگیری منجر به جرح که به دلیل بی‌سرپرست بودن، ستاد دیه، دیه‌اش رو پرداخت کرده و آزاد شده؛ و بار سوم، به خاطر قتل عمد. حسین قبل از جریان قتل، مدتی رو در یک انبار، نزد یک پیرمرد سپری می‌کرده که دست بر قضا پیرمرد همجنس‌باز از آب دراومده و تا جایی که تونسته از هوش پایین این بچه، استفاده کرده و در نهایت توسط حسین به قتل رسیده. به عبارت دیگه، شرایط بد زندگی و رها شدن در خیابانها و بی‌سرپرست بودن، پله پله حسین رو تا ملاقات چوبه دار، همراهی کرده. الان جمعیت در حال پیگیری سابقه حسین و وضعیت اون در بهزیستیه. جالبه بدونید که بیش از 2 ماهه که داریم نامه‌نگاری و پیگیری می‌کنیم تا بتونیم پرونده بهزیستی حسین که قطعا 4 خط مطلب بیشتر نداره و مطمئنا چیز به درد بخوری هم توش پیدا نمی‌شه رو از بهزیستی بگیریم.

ای کاش نهادها و سازمانهای دولتی که وظیفه‌شون حمایت از اقشار آسیب دیده است، همونقدر که در خارج کردن این افراد از دایره حمایتیشون و کاهش زوری جمعیت تحت پوشش‌شون، سرعت عمل دارن، در کمک کردن به نهادها و خیریه‌های مردمی که به دوش کشیدن بخشی از بار وظایف این سازمانها رو تقبل کردن، هم سرعت عمل داشتن. ای کاش همونطور که ما دستشون رو گرفتیم و با جدیت هرچه تمام‌تر، قدم به قدم اونها رو از پله‌های بدبختی بالا بردیم و تا پای چوبه دار کشوندیم، همونطور هم در پایین آوردنشون از این پله‌ها جدی می‌بودیم و در راه پایین اومدن، هی براشون "جفت‌پا" نمی‌گرفتیم.

گزارش طرح طفلان مسلم در سال 1387

این گزارش جهت چاپ در نشریه جمعیت امام علی (ع) با نام گل یخ تهیه و تنظیم شده است که در دست چاپ می باشد.

هر ساله بخشی از کارکردهای گروه طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) به علت مصادف شدن همایش ها با ماه های پایانی سال در سال آینده طرح ادامه می یابد. لذا فعالیت های طرح طفلان در اوایل سال 1387 در واقع به نوعی ادامه کارهای سال 1386 بوده است. به علاوه فعالیت های جدید نیز در طول سال سوای از همایش ها بنا به شرایط در طرح تعریف می شود.

در خرداد ماه سال 1387 مبلغ جریمه مددجویی که در طفلان مسلم 1386 با وی آشنا شده بودیم فراهم شده و آزادی وی مقدور شد. تا مدتی نیز ارتباط مستمر با مددجو و خانواده اش که میثم.خ نام داشت برقرار بود و به امید خدا وضعیت خانواده به حالت عادی رسیده است. البته مادر از بیماری عصبی رنج می برد که بر روی خانواده نیز تاثیر می گذارد.

در طول بهار و تابستان 1387 از طریق سفارش مسئول دیه کانون (آقای قهرمانی) با مددجویی به نام علی.ع آشنا شدیم که به دلیل تصادف منجر به فوت گرفتار شده بود. مساله مربوط به سال ها پیش می شد که با تداوم شکایت شکات قوت گرفته بود. مددجو با اخذ مرخصی های پی در پی و کار کردن، بخشی از دیه ی خود را فراهم نموده بود. پسر بسیار مثبت و سر به زیر و پرکاری می باشد و در نهایت باقی مبلغ دیه توسط طرح طفلان پرداخته شده و مددجو در شهریور ماه، تقریبا شب ماه مبارک رمضان آزاد گردید. مددجو بالافاصله مشغول به کار شد. در حال حاضر در حال گذراندن دوران سربازی است و ادامه سربازی اش در شیراز است.

در طول سال ارتباط مداوم با میثم.ش که در روزهای پایانی سال 1386 پس از حدود 3 سال توسط طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) آزاد شده بود نیز حفظ شده و میثم مشغول کار می باشد.

در تابستان 1387 از طریق روان شناس کانون (آقای دکتر محمدی) با پسر جوانی که سال ها پیش از کانون آزاد شده بود ولی مشکل داشت آشنا شدیم. این پسر احسان.ق نام داشت که تا مدت ها تنها با چهار نفر از اعضاء جمعیت از جمله آقای شارمین میمندی نژاد در ارتباط بود. بیشترین ارتباط احسان با علیرضا کریمی و سعید رضایی بود. احسان سرگذشت پر فراز و نشیبی داشت و بیشترین نیازش یک سری دوست بود و این که احساس تنهایی نکند. احسان در آن روزها که با ما ارتباط داشت صاحب سر پناه نبود و شب ها در پارک می خوابید. شکر خدا اواخر تابستان توانست اتاقی را به همراه یکی از دوستانش اجاره کند. احسان اکنون ارتباط نزدیکی با کل جمعیت پیدا کرده و وضعیت روحی اش به طرز چشم گیری بهبود پیدا یافته است. امسال سال تحویل را به همراه تنی چند از اعضاء جمعیت در جشن تحویل سال کانون سپری کرد و برنامه عید دیدنی از او نیز اجرا می شود. احسان تا به حال در همایش های تاسوعا و اربعین و جشن تولد طفلان مسلم و نیز پخش ماهیانه و مراسم دعای آخر سال شرکت نموده و ارتباط خوبی با بچه ها برقرار کرده است.

در راستا همایش تاسوعا طفلان مسلم 1387 برنامه ریزی بر روی انتخاب و تحقیق منظم مددجوها صورت گرفت. تعدادی از مددجو ها بنا به توصیه مددکارهای هر گروه از کانون، تعدادی با توجه به لیست های موجود در بخش مددکاری و دیه و نیز تعدادی نیز از طریق مشورت با خود مددجوها نظیر مصطفی.ن و فرامرز.ح جهت تحقیقات اولیه انتخاب شدند. در مرحله ابتدائی پرونده مددجوها به طور کامل مطالعه گردید و سپس با خود مددجوها مصاحبه به عمل آمد. در نهایت تیم شناسایی طرح طفلان به خانواده مددجوها نیز سرکشی نمودند تا اطلاعات پیرامون آن ها کامل شود. با این حساب 29 مددجو در لیست قرار گرفتند که در این میان تنها با 3 تن از آن ها مصاحبه حضوری صورت نگرفت که البته مشکلی در تکمیل اطلاعات به وجود نیامد. همچنین 15 مددجو شناسایی خانوادگی نیز شدند. در مرحله نهایی طی جلساتی مددجویان جهت اولا آمدن روی سن و ثانیا اولویت پرداختن به کمک کردن، اولیت بندی شدند که اولویت اول خسرو.ع به علت در شرف اعدام بودن تشخیص داده شد و اولیت های بعدی پس از خسرو مرتب شدند.

پس از همایش تاسوعا قسمتی از فعالیت ها پیرامون جمع آوری کمک های نقدی انجام شد و قسمتی دیگر به پیگیری حقوقی وضعیت مددجویانی نظیر خسرو اختصاص یافت که یک وکیل خبره (آقای رحیمی) از طرف جمعیت وکالت خسرو را پذیرفت. همچنین یکی از مددجویان به نام علی.م که مبلغ دیه 1 میلیون تومان داشت آزاد گردید.

در همایش اربعین از طریق مسئولین فرهنگی و دیه کانون (آقایان ابن رحمان و قربانی و قهرمانی) با پسر جوانی که پس از 2 سال سپری کردن عمر خود در کانون و 3 سال در زندان بزرگسال به شرط قسط بندی دیه آزاد شده بود به نام فرشاد.ی آشنا شدیم و تعداد مددجویان لیست به 30 نفر رسید. فرشاد در پرداخت اقساط مشکل پیدا کرده بود و در شرف بازگشت به زندان بزرگسال قرار داشت. با مصاحبه اولیه تایید شد که وی می بایست از اولیت های اول طرح باشد. در این راستا آقای رحیمی وکالت او را رسما پذیرفت. همچنین در پرداخت قسط دیه به وی کمک خواهد شد و جمعیت در صدد است که برای فرشاد یک شغل مناسب فراهم کند.

پس از همایش اربعین محمد.گ که 3 سال در کانون به سر می برد با پرداخت مبلغ باقی مانده دیه به میزان 5 میلیون تومان آزاد گردید و اکنون تا تکمیل روند اداری در مرخصی به سر می برد و شب عید نزد خواهر و عمه اش به سر برد. همچنین باقی دیه ی بهروز.ق که در صحبت های اولیه با شاکی قرار بر قسط بندی شده بود به مبلغ 14 میلیون تومان پرداخت شد. به علاوه در همان روز که روز پایانی سال 1387 (28 اسفند ماه) بود، مددجوی دیگری به نام رضا.ر که در لیست حضور نداشت ولی تنها با 1 میلیون مشکلش حل می شد آزاد شد. به علاوه آدرس منزل سه تن از مددجویان از جمله حمید.غ و رضا.ر و نیز یکی از مددجویان که در بحث لیست آزاد سازی نبود به علت وضعیت وخیم بودن اوضاع معیشتی به تیم رابطین و شناسایی جمعیت به سرپرستی آقای علی رضایی واگذار گردید. همچنین تامین جهیزیه خواهر حمید.غ توسط رابط خانواده آقای محمدرضا نورانی در دست پیگیری است. علاوه بر این با سفر یک تیم شامل دو تن از جمعیت (آقایان شایسته و رحیمی) و دو تن از مسئولین کانون به شهرستان اندیمشک و صحبت با شکات خسرو، زمینه اولیه اخذ رضایت فراهم گردید و شکر خدا دیه خسرو نیز از طریق کمک های مردمی فراهم شده و در صورت رضایت کامل شاکی، این نوجوان می تواند فرصتی دوباره پیدا کند. همچنین تعدادی از مددجویان موجود در لیست نیز توسط خیرین متفرقه از راه های غیر از طرح طفلان مسلم آزاد شدند. به علاوه وضعیت پس از خروج تعدادی از مددجویان از جمله سید حمیدرضا.ح توسط تیم شناسایی به سرپرستی آقای بابک صحافیان در دست پیگیری است. و همین طور نیم نگاهی هم به وضعیت معیشتی برخی شکات وجود دارد. در برنامه طرح، حمایت معیشتی از خانواده علی.س که در همدان به سر می برند نیز مطرح می باشد. علی.س در اولویت های آزاد سازی طرح طفلان مسلم قرار ندارد. ضمنا تیم شناسایی همچنان در حال پیگیری بیشتر جهت تکمیل هر چه بهتر اطلاعات خود از جمله در مورد حسین.آ که به زندان بزرگسال منتقل شده می باشد. در مجموع هیچ وقفه ای در روند کارها به وجود نیامده است. در جشن تولد خیر کوچک که در تاریخ 20 اسفند برگزار شد نیز مبلغی کمک مردمی جمع آوری گردید.

از برنامه های آتی گروه طفلان مسلم می توان به پیگیری حقوقی تعدادی از مددجویان، پیگیری معیشتی خانواده تعدادی دیگرو پیگری وضعیت پس از خروج تعدادی دیگر پرداخت. به علاوه روند آزاد سازی و جمع آوری کمک های مردمی و صحبت با شاکی پیرامون تنی چند از مددجویان از جمله مصطفی.ن، حمید.غ، حسین .ا و فرامرز.ح ادامه دارد. در حدود 3 جلسه جداگانه با گروه های متفاوت از خیرین نیز در دست هماهنگی است. همچنین پیشنهاد فعالیت های اقتصادی خیریه جهت درآمد زایی نیز در دست بررسی اولیه می باشد. سمینارهای در طول سال نیز به سرپرستی خانم زرین مینوسپهر بحث جداگانه خود را می طلبد. به علاوه  از برنامه های آتی طرح می توان به تشکیل یک ان جی او مشترک بین جمعیت و برخی مسئولین کانون (به پیشنهاد ریاست محترم کانون آقای محسنی و قبول نمودن از سوی موسس محترم جمعیت آقای میمندی نژاد) جهت پیگیری وضعیت پس از خروج مددجویان بی سرپرست و بد سرپرست اشاره نمود. درضمن وضعیت سرپرستی و حمایت دو تن از مددجویان گروه ویژه ی کانون (میلاد.م و محمد.ح) و روند قضایی مربوطه در دست پیگیری است.

در مجموع در حدود 300 نفر در همایش تاسوعا، 800 نفر در اربعین و 250 نفر در جشن تولد بیستم اسفند حضور داشتند که در حدود مبلغ 13 میلیون تومان از تاسوعا، 37 میلیون تومان از اربعین و 7 میلیون تومان از جشن تولد جمع آوری شده. تا به این لحظه مبلغ 21 میلیون تومان خرج آزاد سازی مددجویان شده و باقی مبلغ نیز صرف ادامه روند آزاد سازی و حمایت خواهد شد. به علاوه افراد حقیقی و حقوقی زیادی نیز با جمعیت آشنا شدند و آینده با توجه به همکاری مستمر این افراد امیدوار کننده خواهد بود. مصاحبه و گزارش های متعددی نیز با مجلات و رسانه های تلویزیونی و رادیویی اعم از مستقیم و غیر مستقیم داشته ایم. در مجموع برآورد می شود که مبلغ جمع آوری شده در سال 1387 بیش از60 میلیون تومان باشد که جمع آوری کمک های مردمی همچنان ادامه دارد.

کلیه آمار طرح طفلان سال 1387 در تمامی زمینه های اجرایی در مقایسه با سال های گذشته پیشرفتی چشم گیر داشته است که امید است این روند رو به رشد در آینده نیز ادامه یابد.

امید است که با همکاری بیشتر دوستان در جمعیت امام علی (ع) سال آینده را پر انرژی تر پیماییم.