امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت تا احتمالا برای آخرین بار مصطفی را تو کانون ببینم. وقت رسیدم تو اتاق مددکاری دیدم مصطفی و برادرش،علی، و خواهرش و همین طور مادرش دور هم نشسته اند. من هم مثل یه مهمون خودمونی که انگار رفته پیش خانواده خودش رفتم بینشون و شدیم پنج نفر. دو تا داداش کوچیکم، مصطفی و علی، و مادر مصطفی که جای مادر همه امون بود تو این سه چهار سال. البته اون قدر بنده خدا برای آزادی بچه اش دوندگی کرد که بیشتر جای مادر بزرگمه. خیلی به ما لطف داره. ما هم خیلی چیز ازش یاد گرفتیم. با مصطفی و علی گل می گفتیم و گل می شنیدیم. مادر مصطفی از دونه دونه مسئولین کانون با چشم پر از اشک تشکر می کرد. من اولش باورم نمی شد. به یکی اشون گفتم "یعنی واقعا مصطفی آزاد می شه؟!" که مصطفی خندید گفت"خدا باورش شده، خلق خدا باورش نشده". البته مصطفی را هم به اندازه کافی تو این مدت نصیحت کرده ایم. دیگه مرد شده و اومده بیرون. وقتی رفت تو کانون بچه بود. چقدر خاطره باهاش دارم. چقدر چیز الان جلو چشمام رد شد که مال همین لحظه است و دلی ه و گفتن نداره. کلی هم با علی سر سربازی گپ زدیم. بنده خدا ترجیح می داد اگر قراره یکی اشون معافی بگیره، داداش بزرگش مصطفی باشه، چون ۶ سال تو کانون عمرش رفت. همه زحمت کشیدند. از مسئولین کانون هم باید تشکر کرد. البته مسئولین کانون هم مدام از ما تعریف می کردند. "ان جی او ایی که ادعا و تبلیغ کاذب نداره ...". مصطفی در سال ۱۳۸۵ از بالای دار اومد پایین. و الان با گرفتن رضایت از شاکی که طعم بخشش را چشید و نعمت صبر نصیبش شد از کانون بیرون می آد. به شوخی به علی می گفتم که "... تو اول مصطفی را آماده کن که سنگک دونه ۵۰ تومن شده ۵۰۰ تومن !"

به حمید غلامی هم سر زدم. می خواست رک و پوست کنده و با التماس ازم اوکی بگیره که کارش درست می شه. ولی من عادت ندارم قبل از آزادی، امیدواری بدم. بهش از آخرین کمک جمعیت برای تعویض خونه به خانواده اش گفتم. از یک سالی که جمعیت کامل با خانواده اش در تماس ه و حمایتش می کنه.  به هر حال امید به آزادی اش داریم. برای آزادی حمید هم خیلی دوندگی داشتیم. آخرش هم فعلا قول یک وام را گرفته ایم تا چقدر بشه امید داشت.

به خسرو هم سر زدم. کسی که سال پیش از بالای دار اومد پایین. چقدر بچه های جمعیت و مسئولین کانون تا اندیمشک رفتند و اومدند تا شاکی از حق خودش بگذره. چقدر پول جمع شد. چقدر آدم دعا کرد.

امسال هم کلی کار داریم. البته خیلی نمی تونم بالاسر بچه ها باشم. به خاطر سربازی.

***

یه نکته راجع به پست قبل بگم. می دونید اگر به جای سهیلا، پدر بچه مرتکب چنین کاری می شد حکم چه بود؟ پدر حکم قیم داره و قانون برای قتل فرزند مجازاتش نمی کنه!!! سهیلا که خدا می دونه گیر چند نفر بدذات افتاد. خدا می دونه اون بچه چی از آب در اومد یا می اومد! خدا می دونه چه جنون یا هر چیزی بهش رو آورد! ولی آیا در این کشور تنها راه چاره آویختن سهیلا بود؟ آیا با این کار مشکلی از مشکلات امثال سهیلا حل شد؟!

اون موقعي كه هزار مدل بلا سرش اومد كجا بودند كه الان موقع دار زدن همه هستند؟!

امروز آمار یک خانم جوان دیگر را که اعدامش نزدیک است را بهم دادند. ببینیم می شه بچه ها برن برایش کاری کنند یا نه.