آزادي امين. ر

در شرايطي كه از نظر قانوني (!) نسبت به هر گونه همكاري جمعيت و طرح طفلان با كانون و نيز هر گونه كمك اين جمعيت به مددجويان كانون و كودكان زنداني ممانعت به عمل آمده بود، با تماس هايي كه در چند روز اخير از سمت يكي از مددجويان سابق كانون كه اكنون در زندان رجايي شهر به سر مي برد داشتيم، قرار شد امسال هم حركتي را داشته باشيم.

بنا به قرارهاي قبلي امروز از ساعت ۹ صبح در محل دادسراي جنايي حاضر بودم. تقريبا تا ساعت ۱۲:۳۰ طول كشيد كه همه اعضاء از جمله نماينده كانون، خانواده متهم و نمايندگان و خانواده شاكي جمع شوند.

مبلغ دو قسمت بود. حدود ۳۵ ميليون تومان كه به خانواده شاكي، يعني پدر و مادر مقتول جوان داده شد كه توسط تعدادي از خيرين و كانون و خود خانواده متهم جمع آوري شده بود. قسمت دوم سهمي بود كه با نامزد مقتول تعلق گرفت. اين سهم ۴ ميليون تومان بود كه از طرف طرح طفلان داده شد.

بعدش به همراه عروس و پدر عروس رفتيم بانك كه چك را نقد كنه. هر چي بود يه پروسه چند ساعته كه با بزرگواري شكات همراه بود به پايان رسيد.

امسال كه طفلان ممنوع الفعاليت بود هم دست خالي نماند.

حكمتش چيست؟ خدا مي داند

 

اطلاعیه مهم

به اطلاع می رساند با توجه به برخی مشکلات اجرایی، مراسم همایش طفلان مسلم اربعین برگزار نمی شود.

اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام می شود. 


ارتباط با ما: 09395909427

www.teflane-moslem.com

پژوهش حاضر كه در پی بررسی علل بزه‎دیدگی اطفال بزهكار است، با استفاده از یك پرسشنامه‎یِ خود محقق ساخته بر روی ۳۰ نفر از مددجویانِ پسر كانون اصلاح و تربیت تهران و بصورت مصاحبه‎ی رودررو به اجرا درآمد و پس از اجرا، با استخراج و تجزیه و تحلیل یافته‎ها نتایج آن در این نوشتار ارائه شده است. پیش از هر چیز باید افزود كه افزون بر پرسشنامه‎های مربوط به بررسی علل بزه‎دیدگی مددجویان ویژگی‎های مردم شناسانه‎ی این افراد نیز به همراه تحقیق تهیه گردید كه به پاسخ‎های بدست آمده از آن اشاره می‎كنیم.
۲ ـ ویژگی‎های مردم شناسانه‎ی مددجویان تحت پژوهش
ج ـ یافته‎های پژوهش
پس از اجرایِ پرسشنامه و در پاسخ به سئوالات؛ ۵۰% آزمودنی‎های این پژوهش با وجود خشونت در خانواده‎شان و به عنوان علت بزهكاری، كاملاً‌ مخالف بودند ولی ۴۷% با این امر موافق بودند، ۶۰% دعوای خانگی والدین را عامل بزهكاری خود و در نتیجه ورود به كانون اصلاح و تربیت نمی‎دانستند و تنها ۳۳% موافق این امر بودند. ۵۷% با بی‎توجهی والدین به روحیات، احساسات و اندیشه‎های آنان به عنوان عامل بزهكاری‎شان مخالف بوده و تنها ۳۷% با این امر موافق بودند. در مورد بی اعتنایی به شخصیت كودكان به عنوان عامل بزهكاری، محرومیت از محبت و نیز ناتوانی در برقراری ارتباطی صمیمانه با والدین به عنوان عامل بزهكاری و در نتیجه بزه‎دیدگی به ترتیب ۶۰% ، ۵۷% و ۵۷% مخالف بوده و ۳۷%، ۴۳% و ۴۳% نیز موافق امر مذكور بودند. ۶۰% نیز با سپردن مسئولیت خانه به عنوان عامل بزهكاری مخالف بوده و تنها ۳۶% با این امر موافق بودند. برعكس ۷۳% از مددجویان تحت پژوهش دوستان ناباب را عامل بزه‎دیدگی خویش می‎دانستند و ۲۰% نیز با این امر مخالف بودند و ۷% هم نظری نداشتند. ۵۳% از آزمودنی‎های پژوهش كنترل و نظارت نامناسب والدین را عامل بزهكاری و در نتیجه بزه‎دیدگی خود نمی‎دانستند ولی ۴۷% درصد با آن موافق بودند. در مورد وجود تبعیض در خانواده و میان فرزندان، ۵۰% با آن مخالف بودند ولی ۳۷% وجود آن را به عنوان عامل بزهكاری خویش تأیید می‎كردند. ۵۰% از مددجویان تحت پژوهش نیز درآمد كم پدر خویش را عامل بزهكاری خود نمی‎دانستند ولی ۳۷% موافق این امر بودند.
۵۰% از مددجویان، ناكامی در تحصیلات را عامل بزهكاری خویش نمی‎دانستند و ۳۷% با این امر موافق بودند. ۶۷% از مددجویان، سرزنش مربیان كانون را عامل تكرار بزه نمی‎دانستند و با آن مخالف بودند و ۲۰% بی‎نظر و تنها ۱۳% با این موضوع موافق بودند. ۴۰% آشنایی با مددجویان كانون را در تكرار بزه و آموزش فنون بزهكاری بی تأثیر می‎دانستند ولی ۳۷% موافق آن و ۲۳% نظری نداشتند.
از نظر ایجاد حرفه و كار اجباری همراه با كارمزد به عنوان یك جایگزین حبس در كانون ۸۷%‌ مددجویان با آن موافق بوده، تنها ۱۰% با آن مخالفت می‎كردند و ۳% هم بی‎نظر بودند.
در مورد برخورد كاركنان نظام كیفری و بویژه پلیس ۷۰% مددجویان تحت پژوهش، با دستگیری و مقصر قلمداد شدن آنان توسط پلیس موافق بودند و ۱۰% با این نظر كاملاً مخالف و ۲۰% هم بی نظر بودند. در مورد برخورد قضات، طرز رسیدگی و بویژه برخورد قاضی، ۶۳% نبود قاضی ویژه‎یِ اطفال را عامل مقصر قلمداد شدن خود و در نتیجه محكومیت و بزه‎دید‎گی خویش می‎پنداشتند ولی ۳۰% با این نظر مخالف بودند. ۷۴% می‎گفتند قاضی انسان دوستانه برخورد نكرده و ۱۹% مخالف این نظر بودند. ۵۷% هم می‎گفتند قاضی خوب پرونده را مطالعه نكرده و این باعث محكومیت آنان شد و تنها ۲۳% با این نظر مخالفت می‎ورزیدند. ۷۴% از مددجویان تحت پژوهش بر این باور بودند كه قاضی نپرسید من چه مشكلاتی دارم و مرا خوب درك نكرد ولی ۲۳% مخالف این نظر بودند.
در مورد زن بودن قاضی رسیدگی كننده ۵۰% مایل بودند كه قاضی رسیدگی كننده آنان زن باشد در این مورد ۳۵% نظری نداشتند و ۱۵% هم مخالف آن بودند.
نسبت به قوانین مربوط به بزه اطفال نیز ۴۳% مددجویان تحت پژوهش بر این باور بودند كه «قوانین سخت و ظالمانه بود كه قاضی مجبور شد مرا محكوم كند» ولی در مقابل ۴۳% نیز در این مورد نظری نداشتند. ۵۴% از آنان نیز تنها قانون مربوط به بزه خویش را سختگیرانه می‎پنداشتند و خواهان تعدیل آن بودند و ۱۷% هم با این نظر مخالف بوده و ۲۹% هم نظری نداشتند.
در مورد نظام رسیدگی به بزه اطفال ۹۰% افراد تحت پژوهش (۲۷ نفر از ۳۰ نفر) معتقد بودند كه سیستم رسیدگی به بزه هم سن و سالهای آنان باید مهربانه‎تر و ملایم‎تر باشد و ۱۰% مابقی نیز نظری در این مورد نداشتند.
در پایان ۸۳% از مددجویان تحت پژوهش می‎گفتند كه از وضعیت كانون راضی‎اند و دیگر مرتكب جرم نیز نخواهند شد، در مقابل ۷% مخالف این نظر بوده و ۱۰% هم نظری نداشتند. سرانجام این نكتــه را هم بیافزاییم كه در طــی اجــرای پـرسشنامـه ـ كه بصورت مصاحبه تهیه می‎شد ـ دو تن از مددجویان تحت پژوهش (از ۳۰ نفر تعداد كل) اظهار داشتند كه خــود مقصر بودند و ما در اینجا این افراد را در واقع باید «خود بزه‎دیده (Self victim crime)» تلقی كنیم.
د ـ نتیجه‎گیری نهایی و ارائه‎یِ چند پیشنهاد
۱ـ نتیجه‎گیری
هر چند كه در این پژوهش جامعه‎یِ آماری محدود ـ تنها ۳۰ تن از مددجویان مذكر كانون اصلاح و تربیت تهران ـ بود و لذا در پی تعمیم نتایج آن نیستیم، ولی با وجود این، می‎توان با نگاهی به پاسخ‎ها و بویژه ویژگی‎های مردم شناسانه‎یِ آنان به نتایج ذیل اشاره كرد:
۱ـ۱ـ پیش از هر چیز با توجه به محل‎های سكونت مددجویان كه بیشتر از مناطق پایین‎شهر و فقیر نشین تهران یا شهرستان‎ها بودند (كه در طی پرسشنامه این پرسش مطرح می‎شد) می‎توان نتیجه گرفت كه فقر یكی از عوامل قربانی شدن آنان است البته نتیجه‎یِ دیگری نیز می‎توان گرفت؛ توضیح آنكه فقیر بودن یا زیستن در محله‎های نه چندان گران به خودی خود عامل بزهكاری نیست، بلكه اطفال ثروتمند یا به عبارت روشن‎تر اطفالی كه در مكان‎های مرفه زندگی می‎كنند هم مرتكب بزه می‎شوند و شاید به مراتب خطر بزه ارتكابی آنان برای اجتماع بیش از خطر بزه ارتكابی توسط اطفال فقیر و ساكنان محله‎های فقیر نشین باشد. بدین جهت می‎توان نتیجه گرفت كه این مناطق چون بیشتر در معرض آسیب‎دیدگی هستند و توجه پلیس را بیشتر به خود جلب می‎كنند مكانیسم برچسب‎هایِ پلیسی ـ قضایی، ساكنان این مناطق را بیش از سایر نقاط، آماج خود قرار می‎دهند و در پی آن اطفال ساكن در این نقاط بیشتر مشمول این برچسب شده، قربانیان ناخواسته‎یِ نظام كیفری می‎گردند كه پاسخ‎های مددجویان به پرسشنامه‎های ما نیز این را به خوبی روشن می‎كند۱۷.
۱ـ۲ـ از سوی دیگر فقر عامل تشدید فرایند كیفری علیه اطفال بینوا و نادار است. چه اگر طفل ثروتمندی مرتكب بزه هم گردد و به فرض دستگیر هم شود از همه‎یِ امكانات برای آزادی (وكیل، مشاور، وثیقه و كفالت) برخوردار است ولی طفل فقیر فاقد این امكانات است و در نتیجه بیشتر قربانی نظام نارسای كیفری می‎گردد.
۱ـ۳ـ نتایج یافته‎ها بطوركلی حاكی از آن بود كه افراد تحت پژوهش به نوعی مشكلات خانوادگی را تحمل كرده‎اند و به گونه‎های مختلف قربانی خانواده‎یِ خویش بوده‎اند و این امر بصورت قاعده‎مند مورد توجه كاركنان نظام كیفری بویژه قضات ـ به خاطر متخصص نبودن ـ قرار نمی‎گیرد و توجه اتفاقی بوده و بستگی به قاضی دارد (چه برخی مددجویان حتی با بردن نام قاضی می‎گفتند، فلان كس بسیار خوب است و خوش به حال كسی كه او وی را محاكمه كرده باشد) و این خود موجب نوسان مفهوم عدالت می‎گردد۱۸.
۱ـ۴ـ از یافته‎ها برمی‎آید كه دوستان نیز نقش مؤثری در ارتكاب بزهكاری (بطور مستقیم) و بزه‎دیدگی (بطور غیر مستقیم) اطفال دارند.
۱ـ۵ـ با توجه به آثار سوء حبس در مكان بسته ـ كه خود یكی از عوامل قربانی شدن اطفال پس از محكومیت است ـ ۸۷% مددجویان با «كارهای اجباری همراه با كارمزد۱۹» به جایِ حبس دركانون موافق بوده كه باید نسبت به ایجاد زمینه برای اجرای این محكومیت‎ها و نیز تغییر قوانین در این زمینه باید اقدام نمود.
۱ـ۶ـ در پژوهش‎های مربوط به نظام رسیدگی برخورد قضات و نیز قوانین، نتایج حاكی از آن است كه بطور میانگین ۶۰% مددجویان تحت پژوهش، از نحوه‎یِ رسیدگی، مطالعه پرونده، جنس قاضی و شدت قوانین اظهار نارضایتی كرده و در مجموع ۹۰% افراد تحت پژوهش بر این باور بودند كه نظام رسیدگی به جرم هم سن و سالهای آنان باید ملایم‎تر و مهربانانه‎تر باشد.
۲ـ چند پیشنهاد عملی
در مورد وضعیتِ خانواده‎یِ محكومان پیشنهادات فراوان است ولی پیش از هر چیز، متخصصان این امر بهتر از یك حقوق‎دان می‎توانند در این زمینه ابراز نظر كنند و ثانیاً عملی كردن آن مشكل است ولی در مورد سایر نتایج و با توجه به آنها به چند پیشنهاد عملی و مفید می‎توان دست یازید:
۱

ـ به منظور اجتناب از فرایند برچسب زنی پلیسی و گسترش آن، باید مثل ممالكی چون فرانسه و سوئیس در ایران نیز نهاد «پلیس اطفال، (Police d’enfents)» ایجاد نمود.


۲ـ به منظور كاهش لطماتِ محاكماتِ كیفری و تعدیل بر چسب‎هایِ پلیسی و اتهامات وارده به اطفال كم بضاعت، در همه‎یِ محاكمات آنان باید زمینه‎یِ حضور وكلای تسخیری را فراهم نمود.


۳ـ به جایِ زندانهایِ بسته و كانون‎های اصلاح و تربیت حداقل؛ برای محكومیت‎های طولانی مدت مددجویان و به منظور اجتناب از مفاسد و زیان‎های این گونه مكان‎ها، باید «كار اجباری همراه با كارمزد»‌برای مددجویان فراهم نمود كه لازمه‎یِ آن پیش از هر چیز تبدیل زندان‎ها به كارگاههایِ محل گذران محكومیت به كارهای اجباریِ همراه با كارمزد یا حداقل تهیه‎یِ این مراكز توسط سازمان زندان‎هاست و پس از آن آموزش كاركنان نظام كیفری بویژه قضات در بكارگیری این جایگزین‎ها و نیز سایر كاركنان نظام كیفری و زندان‎ها ـ در اجرای این محكومیت‎هاست ـ كه باید در دستور كار مسئولان مربوط قرار گیرد. وسرانجام به منظور عملی شدن این نظر و پیش از هر چیز باید موانع قانونی این كیفر را با وضع قوانین متناسب رفع نمود.


۴ـ با توجه به نارضایتی و شكایت مددجویان از نحوه‎یِ برخورد نظام كیفری و قضات، باید با استمداد از حقوق دیگر ممالك، نظام رسیدگی به بزهكاری اطفال را اصلاح نمود و پس از آن نیز باید به تربیت قاضی ویژه‎یِ اطفال، ایجاد دادگاه اطفال با صلاحیت ذاتی و نه عمومی، و نحوه‎یِ تشكیل آن ـ كه باید مركب از روانشناس، مددكار، حضور اجباری وكیل و مشاور قضایی زن باشد ـ و نیز استفاده از قضات زن در محاكم اطفال همت گماشت.
۴ـ نسبت به قوانین كیفری و مسئولیت كیفری اطفال بزهكار نیز باید با ایجاد یك نظام كیفری خاص، در پی ایجاد نظام مسئولیت نقصان یافته (diminished Responsibilty) بود چه با توجه به «وضعیتِ خاص اطفال» نظام حقوق جزای ماهوی مربوط به این وضعیت نیز باید ویژه و خاص باشد كه در این میان نظام مسئولیت تدریجی یا نقصان یافته، بهتر می‎تواند با موازین عدالت قضایی سازگار باشد

 

تهیه و تدوین: محمدرضا گودرزی كارشناس ارشد حقوق كیفری و جرم‎شناسی و كارشناس اداره‎یِ پژوهش با همكاری:ناصر ربیعی كارشناس ارشد روان‎شناسی و كارشناس اداره‎یِ پژوهش