گزارش همایش تاسوعا (از دید خودمون)
طبق معمول صبح وارد سالن شدیم. قبل از ما بچه های جمعیت کرمانشاه به اتفاق جعفر دم در معطل بودند. هماهنگی لازم انجام شد و وارد سالن شدیم. صندلی ها چیده شده بود. طبق معمول جو اون سالن بزرگ آدم را می گرفت. از همون اول آماده سازی سالن را شروع کردیم. بعد کم کم بقیه اضافه شدند. بقیه هم کم استرس نداشتند چون تبلیغاتمون خیلی ضربتی بود. کلا ۲- ۳ روز.
نزدیک ظهر بود که یک آقای معمم به همراه چند نفر اومد که گویا از روی کنجکاوی یا هر چیز دیگه می خواست بدونه ما فعالیتمون سیاسی هست یا نه. خلاصه ی کلام این که بهش گفتیم سیاست بی ارزش تر از این حرف هاست. خیالش راحت شد و رفت.
قسمت قسمت با محمد شایسته کنداکتور را می چیدیم. حسام برای مجری گری هماهنگ می شد. آیدین داشت کلیپ را حاضر می کرد. بچه های روابط عمومی و تدارکات میز را می چیدند و انتظامات هم آخرین هماهنگی ها را انجام می داد. البته برخی مسئولین کانون بی اجازه تو کنداکتور ما دست بردند که باعث کسل کنندگی برنامه شد که می دونم ضرر زد.
موقع نهار تنهایی پشت توری ها نشسته بودم. یه جورایی تو خودم. داشتم به صحبت هایی که می خوام بکنم فکر می کردم. کمی هم می خواستم آرمش ذهنی پیدا کنم چون می دونستم تا ۵ ساعت بعدی یک لحظه هم نخواهم نشست، مثل ۴ ساعت گذشته. البته این دلیل نمی شد که نفهمم که بچه ها مدام داشتند از صحنه ی نشستن من پشت تور زمین و نهار خوردن تنهایی فیلم و عکس می گرفتند. به ما هم بدهند ممنون می شیم.
ساعت یک ربع به ۳ شد. دیدم سالن خالیه. داشتم افسرده می شدم. مدام داشتم صحنه ی خالی بودن را تجسم می کردم. بد بود. من استرس نداشتم تا قبلش.
ساعت ۳:۳۰ شد. سالن پر پر بود. محمد بهم گفت شروع کن. ولی گروه سرود نیومده بود. خودم شخصا رفتم دنبالشون. می دونستم کسی را بفرستم دیر می شه. همون موقع فهمیدیم تیم صوتی سرود ملی نداره. به زور گیر اومد. سیستم پخش نداشت. روی لبتاپ میکروفن گرفتیم. یادمون باشه بگیم این تیم صوتی را دیگه نمی خوایم.
کندکاتور طولانی شد و از صحبت های خودم زدم. می دونم به هم ریخته شد.
شارمین که اومد خیلی کوبنده حرف زد. و خیلی هم سطح بالا. دیگه دوره سطحی صحبت کردن تو طفلان گذشته. مرد و مردونه محکم تو دهنی زد ...
مددجوها با بابک اومدند بالا. تجربه اول بابک بود. منم که مدام تمرکزش را می ریختم به هم.
این حقیقت تلخ جامعه است که جرم های مظلومانه کمتر شده. ولی باید بالاخره سعی کرد. چون می دونیم تو کانون بی گناه کم نیست. از خدا می خوایم کمکمون کنه از دستمون در نرن.
...
سالن پر بود. جا کم اومد. کار به جایی کشید که به بچه های انتظامات گفتیم بقیه را روی سکوها راهنمایی کنند. این از اون جمله هاست که آدم دوست داره بگه.
...
علی که دو سال پیش آزاد شده بود کارت محل کارش را بهم داد. خوشحال شدم. محمد اومد سر زد. از کارش حرف زد. خسرو آزاد شده. یعنی همونی که قرار بود پارسال دار بخوره. فرامرز سرحال بیرون بود. به شوخی بهش گفتم دیدی بیرون چقدر زندگی سخته؟! تایید کرد. مصطفی پیش خانواده و ...
فکر کنم فرهاد و حسین آزاد بشن. پولشون که اوکی شد اونجا. البته بیشتر زبانی. مشکل مهران حل شد. پول را بهش دادیم. مهران دیگه نمی ره بزرگسال. برای حمید یک ساله که داریم پیگیری می کنیم. دعا کنید حل می شه ...
اگر همه چیز اوکی بشه شاید پول جمع شده به ۳۰ میلیون تومن برسه. دقیقش معلوم نشده. حدود ۱۵ تومنش خارج از مراسم یعنی قبل از شروع جمع شد. خرده ریز ها زیاد شد. البته یک رقمی. پول هدف همایش نیست ولی به هر حال وسیله است. آزادی این بچه ها هم هدف صرف ما نیست. ما می خواهیم بچه زندانی اصلا نباشه که بخوایم آزادش کنیم.
ما همه حرفمون را تو بیانیه زدیم.
شارمین هم حرف همه ما ها را زد.
بیایید همه با هم کاری کنیم که اربعین فوق العاده بشه. همایش ثانویه در اربعین.
هر سال یا تاسوعا یا اربعین معجزه دیدم ...
سال اول مصطفی و یوسف و بچه های بی تجربه طفلان و نجات یک اعدامی (تاسوعا ۸۵)
سال دوم آقای آزادانی و میثم و آزادی میثم بعد از سه سال حبس اون هم اون طور غافلگیر کننده (اربعین ۸۶)
سال سوم آویشه و اهداء گردنبندش و اون موج عظیم. اهداء حلقه ی خانمی که شوهرش دست نداشت و ... (اربعین ۸۷)
و فکر کنم باید دیگه با سالن سینمای ۲۰۰ نفره ی کانون که ۶ بار تا به حال پذیرای ما بوده خداحافظی کنیم (تاسوعا و اربعین ۸۵و ۸۶ و تاسوعا و ۲۰اسفند ۸۷). دیگه افراد جمعیت زیاد شدند. دیگه دغدغه ی پر کردن سالن کمتر شده. این کار طفلان و تیمش نیست صرفا. حاصل حرکت همه ی بچه ها در همه ی طرح هاست.
لطفا هر کس نظرش را برای بهتر شدن همایش اربعین بگه.
از همه کسانی که کمک کردند هم به نوبه ی خودم تشکر می کنم.