امروز مراسم دعا داشتيم. خونه اميد كه هنوز تو كانونه. من خودم باهاش حرف نزدم. ولي بچه ها در موردش بهم گفته بودند. اميد درس را رها مي كنه تا با كار كردن خرج خانواده را در بياره. تو محله آبرو دار و مثبته. از هيئت محل هم يك تقدير نامه گرفته. متاسفانه اميد سر يك دعوا كه منجر به آسيب رسوندن به طرفش شد الان مجرمه و بايد ديه جور كنه.

امروز فهميدم كه بچه ها با خانواده كامل در ارتباطند. به تعمير خونه كمك كردند. هيئت محل را خبر دار كردند و اون هيئت بالاخره به وظيفه اصلي خودش كه وظيفه تربيتي ه تا حدودي عمل كرد و تونست از شاكي با مبلغ پايين تر رضايت بگيره كه جور كردن مبلغ مي افته گردن بچه هاي جمعيت و خيرين.

فهميدم برادر دومي هم با كار كردن به مخارج خانواده كمك مي كنه. برادر سومي هم درس مي خونه و قهرمان كشتي استان شده. تو اتاق تقديرنامه ها و مدال هاش بود. برادر آخر كلاس دوم راهنمايي ه و بايد درسش را بهتر بخونه. يك خواهر هم دارند كه فكر كنم محصله.

و خب فهميدم كه متاسفانه پدرش معتاده. به طرز بدجوري. وقتي وارد خونه شديم با ما خوش و بش كرد. ولي معلوم بود كه ممكنه صبرش كم باشه. كم كم حوصله اش سر رفت و رفت بيرون. رفتم باهاش گپ بزنم كه شارمين رسيد خونه. با شارمين پدر را برديم تو كوچه قدم زديم. خيلي صحبت كرد باهاش. حرف هاي مهمي زده شد. بايد ترك كنه.

شارمين تو خونه موقع خوندن زيارت عاشورا قرآن باز كرد. آيه ي خوبي اومد. بوي بركت مي داد. با پسرها گپ زديم. قرار شد كه بچه ها تو درس كمكشون كنن. پدر را هم ببرن براي ترك. شارمين خوب باهاش ارتباط برقرار كرد. كار ما نبود. آخرش قول داد اگر خودش را جمع و جور كرد يه سفر بفرستيمشون كربلا.

يكي از بچه ها زنگ زد و گفت كه داره همزمان با شاكي صحبت مي كنه. وقتي رسيدم خونه خبر رسيد كه با ۱۰ ميليون تومن مي شه رضايت گرفت. اميد را مي شه از كانون آورد خونه. بچه ها را كمك مي شه كرد كه درس بخونن. ولي مهم پدر است كه بايد همه كمكش كنن. بيشتر از همه خودش.

برنامه خوبي بود. خوب شد رفتيم خونشون. دست بچه هايي كه با اميد و خانوده اش در ارتباطند به خصوص بابك و بنيامين و علي و محمد و خانم قبادي درد نكنه.