اینجا چراغی روشن است!
"ولي بدانيد خداوند ما را کفايت خواهد کرد و اتکاي ما بر اوست و در مسير او گام برخواهيم داشت؛ و به سوي او باز خواهيم گشت."
شب اربعین است...از چندین و چند شب قبل دلت داشت تکان می خورد نمیدانم شاید به هم می ریخت وقتی پارچه های سیاه و دیگ ها و آذین ها را می دیدی...داشتی می اندیشیدی یعنی... می شود نشود؟...و حالا داشتی با همان چشمانی که به دیدن واقعیات عادت داشت می دیدی که حقیقت چگونه آرام آرام می آید و همه چیز جمع می شود...جور در می آید...می شود: و حالا همه هستند هیچ کس نیست که نباشد چه آنهایی که اینجا حضور دارند و چه آن ها که اندکی دورتر دعایشان، نتیجه کار های زیبایشان و حس بودنشان نمیگذارد یادت برود...فیلم ها، صورتجلسات، دعوتنامه ها و و و را که می گذاری کنار هم به وضوح احساس می کنی که چه چیزی و یا بهتر بگویم چه کسی در جای جای "طفلان مسلم " هست...حضور دارد... فیلم های مددجویان حال و هوای بهتری دارد...دارد 12 می شود...بگذار بگذرد....
ساعت حدود 3 بعد از نیمه شب است که این جمع حضور پررنگ تری را شاهد می شود...محمد علی که می آید باران هم می آید و باران هم که ببارد دستهایی به آسمان بلند می شود تا برکت بر این کویر تشنه و سوخته باریدن بگیرد: مولای یا مولای...!
تمام نشده که می شنوی شکر ها و سپاس ها و خواهش ها و آرزوها را...یکی یکی... و بعد شعری که بند بندش بند بند وجودت را می لرزاند....
محمد علی انگار رسول آن شب است تا اربعینی را زنده سازد و تو شهادت می دهی که چگونه نور می آید آنقدر زیاد که می پرسی یعنی طاقتش را دارم؟ می بینی که پیامبر شدن چقدر راحت است فقط باید آدمش پیدا شود و این جوان 18 ساله رسول اربعین1390 طفلان مسلم می شود! محمد علی که سه شبانه روز است نخوابیده ، که وقتی در باران، الکترود ها را بهم وصل می کند با هر بار زدن شوکی را تجربه می کند، که فقط وقتی اینجاها است تیک های عصبی نزدیکش نمی شوند، که یک سالی می شود با رفتن پدر، زندگیش دارد می رود، که وقتی می شنود امشب چراغی روشن است از اصفهان در هوای برفی می زند و می آید و با آمدنش تمام چیز هایی را که لازم داشتی یک جا و سخاوتمندانه نثارت می سازد: نور و امید و حمیت....
وقتی آرام می خوابد نمی دانی تا کجا آرام می شوی و دیگر نمی شود از خودت نپرسی که اگر امشب حسین اینجا بود چه می کرد و پاسخ این سوال آنقدر ساده و و اضح است که نمی توانی نادیده انگاری...دیگر نمی توانی نشنوی "آیا کسی هست مرا یاری کند؟"اش را ...و حالا هر کسی این پیام را در اربعین زنده ی حسین جاوید خطاب به خودش: به لحظه لحظه های زندگیش می شنود واینگونه است که یکی شدن ها آغاز می گردد...حلقه های زنجیر به هم می پیوندند تا زنجیر ها را پاره کنند و این چراغ نامیرا همچنان باشد و بدرخشد و زندگی بخشد...پس:
راهی هموار شو در زیر پای اراده ی خداوند تا بر تو نرم و زیبا بگذرد...ای که در انتهای راه، خدا انتظار تو را می کشد"!