شاید طرح طفلان مسلم فراموش شده بنماید، اما فراموش شدگان کمتر فراموش کنندگانشان را فراموش می کنند
خواستند نباشیم، در همایش ها، پوسترها، بیلبوردها، محرم ها، صفرها، در کنار شورها و شعورهای حسینی
ما شعارمان، بیرقمان، سند و مسندمان، خطبه ی امام حسین بود، حرف های خودش که باز تکرار حرف های مولا علی بود، که: «خدا را خدا را درباره ی یتیمان...»، که مردم را ببینید، ضعیفان، ناتوانان، بی نوایان که در زیر دست و پا مانده اند.
خواستند نباشیم اما ما هستیم، هر چند چندی افسرده حال و مرده دل، جفای نامردان و باوراندن نتوانستن را باور کرده بودیم و جز به ناله ای آه بر نمی آوردیم، اما می رسند آنان که باید، در زمان بایسته می آیند، که هواداران کوی اویند، و دم مسیحایشان جان می دهد باز به همه ی ما که فوج سیاهی را باور دانسته بودیم. این بار نور باورمان است، بودن و بسیار بودن باورمان است.
دوباره جمع خواهیم شد به احیای شب اربعین غم، پایان چله نشینی های عجز، تا فجرش، طلوع توانستن باشد، با دستی پر از رنج نامه های این سال ها، بازگردیم از پله های طور. نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...
بودن ها را ذره ذره، فرد فرد، از میان دغدغه های مشوش جمع می کنیم. یاران می آیند، تا قطعه قطعه غم های کودکان را بردارند و جایش امید بگذارند؛ جای فراموشی ها یاد بگذارند و جای رفتن ها ماندن.
روز چهلم (اربعین)  در خانه ی "امید"مان باز پیمان خواهیم بست، به پشت گرمی هم با امید خواهیم ایستاد تا التیام درد طفلان مسلم  درد و دغدغه هر روزمان باشد.