در این سرای بی کسی
وقتی قرار شد بریم کانون اصلاح و تربیت هی از خودم می پرسیدم بچه های کانون چه شکلی اند؟چطوری حرف می زنن؟چطوری رفتار می کنن؟
وقتی رسیدیم اونجا و با چند تا از مسئولین آشنا شدیم و خلاصه وضعیت بجه ها رو به ما دادن ، با نگاه به انواع و اقسام جرم ها هی از خودم می پرسیدم با اینا چطوری باید حرف بزنم؟چطوزی باید رفتار کنم؟ چی باید یگم؟چی می تونم بگم؟
ولی هیچ وقت ،حتی برای لحظه ای به ذهنم خطور نکرد که اگر بچه یکی از خونواده هایی که بهشون سر می زنم رو ببینم چه باید بکنم؟
تا اینکه تو محوطه یکی صدام زد:خانم اسماعیلی!
هادی بود.پسر 16 ساله یکی از خونواده ها.نون آور خانواده.خونشونو عوض کرده بودن و من دنبال آدرس جدیدشون بودم.شنیده بودم داره معتاد میشه.با زینب می خواستیم روی قضیه اعتیاد جدی کار کنیم ، به خاطر همین نمی خواستم بیام کانون و اونجا کاری کنم.به خاطر هادی میخواستم رو قضیه اعتیاد کار کنم.
و وقتی خیلی اتفاقی میرم کانون می بینم هادی تو کانونه.به جرم سرقت .
از اون روز بارها و بارها یه چیزه که مدام تو ذهنم چرخ میخوره:
ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....
بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون...
ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این دور باطل کی تموم میشه؟؟؟
تنها به یک نتیجه رسیدم.اینکه تا وقتی که تو این مملکت بچه هایی محکوم به زندگی با اعتیاد ،فساد و آزار پدر و مادر هستند.تا وقتی که بچه هایی منبع درآمد پدر و مادرشون هستند، تا وقتی که هیچ قانون و مرجع درست ومحکمی برای حمایت از بچه های قربانی معضلات نیست،طفلان مسلم همیشه کشته خواهند شد ،در مقابل دیدگان ما.
گاهی این تصویر میاد تو ذهنم که فرض کنیم جلو چشمای ما قراره طفلان مسلم کشته بشن بعد ما میریم جلو و میگیم : سلام خاله جون،سلام عمو جون، الهی قربونت برم.
راستش ، من نمیتونم با این آقاهه که قراره تو رو بکشه در بیافتم.آخه شمشیر داره و زورم بهش نمیرسه
ولی اگه بخوای میتونم قبلش ببرمت گردش،سینما،برات قا قا لی لی و لباس و کفش بخرم.وقتی هم کشتنت برات کلی گریه میکنم،یه قبر خوشگلم برات میخرم،هر شب جمعه هم برای شادی روحت نذری میدم.
خوشت اومد خاله جون،آره ؟خوشت میاد عمو جون.قبوله؟
باید کاری که میکنیم کارستون باشه.به قول شارمین باید کاری که میکنیم آخرین تیِِرآرش باشه، در غیر اینصورت:
ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....
بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون.....
ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم......