هنر در خدمت بی فرهنگی
یادمه یه بار با چند تا از رفقای قدیمی تو مینی بوس بودیم. نمی دونم چرا باب شده بود فقط نوحه گوش کنیم. وگرنه اصلا مناسبتی هم در کار نبود. یکی با موسیقی درام حال می کنه اون ها با نوحه. همه اشان هم می دونستند من از شنیدن نوحه به هر شکلش خوشم نمی آد. ولی خب. نمی مردیم که ! نظر آن جمع محترم برای من محترمه. من معمولا یه عادت خاصی دارم . اون هم اینه که هر موقع یه موسیقی گوش می دهم چه با کلام ، چه بی کلام تو ذهن خودم مدام یه نماهنگ می سازم و اینجوری از موسیقی لذت می برم. برای همین در موسیقی های بی کلام برام جالبه که اسم آهنگ را بدونم.
خلاصه نوحه همراه با آهنگ با صدای یک خواننده بچه سال که شنیدم مداح زاده است و تازه پا به دنیای جوانی گذاشته ، شروع شد. " ... بوی سیب و بوی سیب و حرم حبیب و ... بوی ... گلو زیر خنجر ... " . تا اینجاش بدم نیومد . هم شعر قشنگ بود هم می شد باهاش نماهنگ خوب و سنگینی متصور شد. ولی یواش یواش خواننده از توصیف امام حسین و کربلا رسید به توصیف حضرت عباس . اشعاری به این مضمون که " من دارم چهره یارم را می کشم ولی چشمای یارم خیلی خوشگله. دلم می لرزه و ... چشای قشنگ عباس دلمو هوایی کرده ... حرم آقا حسین جان منو کربلایی کرده ... ! " خدا وکیلی حالم به هم خورد. این چه متن جلفیه. اگه عقده شعر جلف گفتن داری دلیل نمی شه و حق نداری که احساسات جوانی ات را تو این راه خرج کنی !!
وقتی به بچه ها گفتم . یکی گفت "تقصیر اونیه که مجوز می ده." به یکی دیگه گفتم. به مسخره گفت "خوبه دیگه دلنگ دلنگ داره ! " به یکی دیگه گفتم "خداوکیلی تو معشوقه ات را هم این طوری جلف توصیف می کنی ؟ خداوکیلی اگه حضرت عباس جلو رویت بود رویت می شد با این جملات و ادبیات ازش استقبال کنی ؟!" گفت "علیرضا ما در این حد نیستیم که به این یارو ایراد بگیرم !!!" این استدلال یک دانشجو مهندسی بود.
بله . اون هایی که من را می شناسند می دونند که به نیت آدم ها خیلی توجه دارم. هیچ وقت نمی خوام به کسی بابت یک کاری یک ضرب فحش بدهم. می گم که حتما دلیلی برای خودش داره. سعی می کنم با استدلال قانعش کنم. اصلا این خاصیت مغزیه که با ریاضیات مانوس بوده. ولی در این یک مورد فقط باید به شعور نداشته آن جوانک مداح زاده فحش داد. اگر نمی تونه غیر از این بخونه بهتره اصلا نخونه. مقدسات ما بازیچه دست احساسات تازه شکوفا شده جوانی این آقا پسر نیست. ...
یه زمانی می گفتی فرم نوحه خونی عوض بشه می گفتند نه مگه می شه ؟!. حالا شد. خودشون هم عوض کردند. یه زمانی می گفتی موضوع متن ها عوض بشه و حسین در متن ها زنده باشه تا شهید شده می گفتند نه ! مگه می شه ؟!. یادمه وقتی علیرضا عصار ، این هنرمند بزرگ فرهیخته ، قرار بود کاست "مولای عشق" را بیرون بده خود من که طرفدارش هستم تعجب کردم گفتم مگه می شه ؟! ولی علیرضا عصار کاستی را به بازار داد که هنوز هم با شنیدم ترانه هایش به خصوص "خاک خونین" مو به تن آدم سیخ می شه.
مداحی و خوانندگی و هنر را نمی شه رد کرد چون دیگه دوره منبر گذشته. یه ترانه می سازی که قد دو ساعت سخنرانی پیام داره. ولی یکی مولای عشق را می سازه و یه ... چشای قشنگ عباس را. معلومه که باید عصبانی شد. عصبانی می شم و صد بار و هزار بار هم که باشه اندازه بار اول ایراد می گیرم.