من هنوز قاطی ام، ولی این سئوالی که می کنم کاملاً جدی است و از تمامی  خوانندگان این وبلاگ می خواهم که به این سئوال جواب بدهند.می خواهم بدانم که چند نفر از شماها معتقدید که ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر است؟ یا این جوری بگویم چند نفر معتقدید که حسین پیروز نهائی قیام عاشورا بود؟ آنهائی هم که معتقد به این امرند،بگویند نشانه های پیروزی امام حسین را در چه می بینند؟

این چیزی که الان می خواهم بگویم نظر من است و اگر غلط بود(که امیدوارم باشد)درستش را به من بگوئید؛ توی این سالهای اخیر با مشاهده وضعیت جامعه من به این نتیجه رسیدم که امام حسین نه تنها برنده نشد بلکه باخت آنهم چه باختی،یکی از سنگینترین شکست هائی که حزب خدا در برابر حزب شیطان در طول تاریخ داشته است.دلیلش هم ساده است،خدا در کربلا یکی از شاه مهره هایش را رو می کند همراه با یک پیام عظیم که می تواند تاریخ را تکان بدهد اما این پیام گم می شود.درست دو ساعت بعد از کشته شدن حسین(یعنی همزمان با این که عمر سعد خیمه ها را آتش می زند و اهل بیت را به زنجیر می کشد) همه چیز تمام می شود.یعنی نه دیگر از حسین خبری است نه از پیامش نه از پیامبرش زینب.پیام حسین در پشت بوی قیمه ها و علم وکتل ها و مشک مشک اشک های بی خاصیت گم می شود.به همین راحتی.

اصولاً فکر می کنم که حسین برای این نسل شهید محسوب نمی شود بلکه یک مرده است.شهید یعنی کسیکه خونش پیام داشته باشد، روشنگر باشد.خوب حالا که خون حسین هیچ پیامی برای جامعه امروز ما ندارد-یا بهتر است بگویم پیامش کاربردی اجتماعی برای این زمان ندارد- می شود نتیجه گرفت که حسین برای جامعه امروز ما یک مرده است، -شرمنده ام از این حرف ولی- خون حسین به خاطر ما هدر رفته است.

پیام حسین دو چیز بود: امر به معروف و نهی از منکر و احیاء اسلام.امر به معروف و نهی از منکر را که می بینیم تبدیل شده به گیر دادن به سر و وضع ملت، در صورتیکه خود حسین اصلاح حکومت فاسد را بزرگترین امر به معروف و نهی ار منکر می دانست.احیاء اسلام هم که بدل شده به بیان هزار باره ی احکام غسل میت و جنابت و شکیات نماز و ... .بابا اگر حسین می خواست خودش را برای این چیزها به کشتن بدهد چه دردی داشت زن و بچه اش را با خودش بکشاند به کربلا، توی خود مدینه یک دوره توجیهی می گذاشت و خلاص.

یک موقعی بود که زیارت قبر آقا ارزش داشت؛ آن زمانی که بنی عباس با بولدوزر افتاده بود توی کربلا و داشت همه چیز را با خاک یکسان می کرد، آدم اگر مثل آن پیرزن جفت دستهایش را می بریدند می ارزید که به کربلا برود؛ چون ابن کار حرف داشت پیام داشت. اما حالا چی؟ بگذریم.

برگردیم سر بحث اصلی مان، وقتی به اوضاع جامعه وقت بعد از شهادت نگاه می کنیم می بینیم که حتی بعد از شهادت ابا عبدالله اتفاق خاصی نمی افتد. توابین می آیند می کشند و کشته می شوند، امام سجاد هم به خودش زحمت تأیید و رد را نمی دهد.بعضی ها هم می گویند که قیام آقا باعث سست شدن پایه های بنی امیه شد؛ خوب بشود چه فایده؟ آنها رفتند و جایشان بنی عباس آمدند.از چاله به چاه!

البته اصولا ً من فکر می کنم عرب ملت بدبختی است- دقت کنید قصد توهین نژادی ندارم- .مردم کوفه را که حضرت امیر نفرینشان کرد.دیگر هم تا همین امروز یک روز خوش ندیدند؛ همیشه بدترین حکام را داشتند، الان هم بوضوح داریم می بینیم(بحث کوفه قابل تعمیم به کل عراق است). مردم مکه و مدینه هم که حضرت زهرا زحمتشان را کشیدند.شاید فکر کنیم اینها که الان خوش خوشانشان است، اما دارند نان بی غیرتی شان را می خورند.بگذریم.

دوباره برگردیم سر بحث اصلی.این از وضعیت مردم، خود ائمه هم که آب خوش از گلویشان پایین نرفت.فقط یک امام صادق بود که یک مدتی نفس کشید ولی حیف که آن هم دولت مستعجل بود.امام زمان که شکر خدا غائب شد وگرنه معلوم نبود جهل این ملت چه بر سرشان می آورد.می بینیم که عملاً نکته روشنی در تاریخ بعد ار عاشورا دیده نمی شود. با این حساب،امام حسین کی پیروز شد؟