نماد و تمثال
دوست من تعریف می کرد که تو اون کلاس از انواع و اقسام روحیات وجود داشت. ولی اکثرا جوانانی بودند که به پوچی رسیده بودند و باید به اون ها تازه انرژی می دادی. ولی رفیق ما رفته بود که مراحل پیشرفته را درک کنه. اون ها حتی از نوشته های یک کتاب موج مثبت نویسنده دلسوز آن را دریافت می کردند. اعمال یوگا در روحیه و سلامتی جسم و روان همه اشان تاثیر خوبی گذاشته بود.
یکی از چیزهایی که اکثر بچه ها ازش انرژی مثبت می گرفتند عکسی بود از مادر. دوست من هم اعتراف کرد که آره انرژی می ده. ولی اکبر آقا به دوست من و چند تا از رفقا که مشکل روحی نداشتند و بیشتر می فهمیدند گفت " درسته! من هم از این عکس انرژی می گیرم ولی منبع انرژی اونجاست. یعنی کعبه. مثل اینه که پروژکتور را رها کمی بچسبی به شمع "
ولی مساله اینجا بود که اگر از بعضی هاشون عکس مادر را می گرفتی پله بعدی یه چیز بهتر نبود. اگر از تنگ درشان می آوردی جای بعدی رودخانه نبود. خشکی بود و مرگ.
من به تمثال ها با این دید نگاه می کنم. مثلا شاید هیچ کس بدش نیاد که یک تصویر از امامش در ذهن داشته باشه. ولی قبول دارم که گاهی این تمثال ها از تعادل خارج شده و تقریبا سبک و خنده دار می شه. که کم از این پوستر ها ندیده ام. به برخی اعمال نمادین هم با این دید نگاه می کنم.
خانم حبیبیان جمله خوبی را مدام به ما می گفت. "مواظب باشید وسیله تبدیل به هدف نشه." این نمادها و اعمال تا وقتی که وسیله باشه هیچی ولی اگر تبدیل به هدف بشه مسلما انحرافه.
البته بحث نمادها و برخی اعمال و تمثال و ... از بحث کلیت دسته عزاداری و ... جداست که بعدا جداگانه می نویسم. خواهشا شما هم این دو مقوله را جدا از هم بررسی کنید.
من نظر خاصی ندارم.