عصری است که اندیشه ها فلج است؛ شخصیت ها فروخته شده اند؛ وفاداران تنها هستند؛ پارسایان گوشه گیر؛ جوانان یا مأیوس یا فروخته شده، یا منحرف، و گذشتگان بزرگان گذشته یا شهید شده، یا خاموش و خفه شده، و یا فروخته شده؛ و عصری است که در میان توده هیچ آوائی و ندائی دیگر بلند نیست؛ قلمها را شکسته اند؛ زبان ها بریده اند؛ لب ها را دوخته اند و همه پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند.

و اکنون حسین به عنوان یک رهبر مسئول می بیندکه اگر خاموش بماند، تمام اسلام به صورت یک(( دین دولتی )) در میآید. اسلام تبدیل می شود به یک قدرت نظامی-سیاسی و دیگر هیچ! حادثه ای و سپس رژیمی و قدرت حاکمی...وبعد خود قدرت که از بین رفت و خلافت و ارتشی که متلاشی شد و نابود شد، دیگر هیچ چیز نمی ماند جز خاطره ای در تاریخ و حادثه ای در گذشته که دیگر گذشت.

این است که حسین در بین دو "نتوانستن" گرفتار شده است....او نمی تواند خاموش بنشیند که مسئولیت جنگیدن با ظلم را دارد. از طرفی نمی تواند بجنگد، که نیروی جنگیدن را ندارد! وی در قبضه ی قدرت زورمند حاکم است؛ نه می تواند فریاد کند، نه می تواند خاموش بماند، نه می تواند تسلیم باشد، نه میتواند حمله کند؛ تنها مانده و با دستهائی خالی، اما بار سنگین همه این مسئولیت ها تنها بر دوش اوست. از آن قدرت جدش و پدرش و برادرش و ثمره آن همه جهادها به او هیچ نرسید.جز افتخار و جز رنج و جز مسئولیت سنگین تر. تنها مانده و بی سلاح و در برابرش نیرومندترین امپراطوری وحشی جهان که در زیباترین و فریبنده ترین جامه تقدس و تقوی و توحید، بر اریکه سلطنت و قدرت تکیه زده است. او تنها است اما انسانی تنها نیز در این مکتب  مسئول است؛ در این مکتب انسان تنها نیز در برابر قدرت مطلق و تعیین کننده سرنوشت ها مسئول است زیرا "مسئولیت از آگاهی و ایمان پدید می آید نه از قدرت و امکان"! و هر کس بیشتر آگاه است بیشتر مسئول است،و از حسین آگاه تر کیست؟