سکوت و رضايت در ناملايمات زندگي از نشانه های کم هوشي است و او چنين نيست. او در چهارديواري خالي از آرامشي زندگي مي کند که نامش خانه است و شايد حتي اين خانه غرق زشتي اعتياد و فقر وبي سوادي و نا امني است. اما او مي داند که حقش از زندگي بيش اين است و چون احساس مي کند که مي توان بهتر زندگي کرد آرام نمي ماند. او يک معترض است اما اين معترض کوچک حتي نمي داند اعتراضش را چگونه و براي چه کسي بيان کند. از کجا بياموزد؟ از بساط اعتياد پدر يا از فقر آگاهي حاکم بر خانه يا از دوستان معترض تر از خود. و چون نمي تواند ساکت باشد چرا که سکوت آرامش نمي کند و چون نياز به فرياد دارد و چون نمي داند کجا و بر سر چه کسي فرياد زند و چون نياز دست زدن به کاري، هر آنچه که تغييري هرچند کوچک ايجاد کند وجودش را فرا گرفته است، آنگونه که فکر کوچکش هدايتش مي کند اعتراضش را نمايان مي سازد. او دزد نيست قاتل نيست معتاد نيست فقط يک معترض است که نمي داند چگونه اعتراض کند.

و فرض کنيد در کانوني جدا از کانون خانواده و با ياري مددکاراني غير از پدر و مادر صداي اعتراضش، اصلاح و تربيت شود. و اينبار او به اميد درست قدم برداشتن و جبران گذشته پا به زندگي جديد گذاشته اما نمي داند مهر شرارت نشانده شده بر پيشاني اش در فکر مردم خود قديس انگار جامعه اش زدودني نيست. و وقتي باور مي کند که ديگر جايي براي او نيست و درمي يابد که حتي حق جبران ندارد، حق کار کردن ندارد، حق زندگي کردن همچون من و تو را ندارد، اينبار نه به عنوان معترض که به عنوان شرارت پيشه اي واقعي پا به عرصه ي نه اعتراض که جرم مي گذارد تا سرنوشت محتوم خود را به سرانجام رساند.

و ما چون در زير دستهاي نوازشگر مادر و در پاي سفره ي رنگارنگ پدر جز خوب بودن و اشتباه نکردن هنر ديگري نياموخته ايم از ترس آنکه مبادا دامان پاکمان به زشتي شرارتش نيالايد با نگاههاي پر حماقت خود که همچون قديسي که به شيطاني مينگرد او را هر چه بيشتر از خود دور مي کنيم تا پاک زيستن خود را تضمين کرده باشيم وبا سرعت هر چه تمام تر راه رسيدن او را نه به کانون اصلاح و تربيت که اينبار به زندان هموار و هموارتر مي کنيم. و گويا او خود نيز بر اين باور است که همانند يک مجرم زيستن و گاهگاهي بر تخت زندان خوابيدن از زندگي در ميان خود پسنداني همچون ما بسي بهتر است.

آقاي رستمي  معاونت کانون اصلاح و تربيت به اين نکته اشاره داشتند که يکي از مشکلات اساسي اين کودکان بعد از خروج اينست که جامعه پذيراي آنان نيست . کارکردن در تمام مراکز دولتي و حتي بيشتر مراکز خصوصي منوط به نداشتن سوء سابقه ي افراد است. و يکي از آرزو هاي ايشان اين بود که قانوني وضع شود که بر اساس آن بتوان سابقه ي جرائم افراد زير ۱۸سال را از پرونده ي قضايي آنان حذف کرد.