سلام
شاید حرف هایی که می نویسم همه از روی احساسات باشد اما این احساسات از تجربه آمده است.
تا حالا شده کودکی رو ببینی که محل زندگی و بازیش آشغالدونیه؟ شده ببینی که وقتی یه آدم بی سر و پا مثل من میره خونشون که با دیدن حقیقت زندگی باز قصد کند وکاش زندگی نکبتبار این بچه رو داشته باشه؟ تا حالا شده برای اینکه یه خونواده رو احیا کنی هزار نقشه داری اما وقتی باهاشون مسقیما" مواجه شدی دیدی این خانه از پای بست ویرانست؟ اگه دیدی که مطمئنم دیدی درکم می کنی و میفهمی چه حالی داشتم اون موقع که اون بچه های بی گناه اسیر در فقر معصومانه نگاهت می کنن و توی نگاهشون یه دنیا حرفه اما تو وقت نداری کلی کار و زندگی داری که باید به اونا برسی.
اون بچه میخواست از فقر و گشنگیشون بگه از بابای معتادش بگه از مامانش که تبدیل شده به یه کسی که ناچاره به هر قیمت شده حتی تن دادن به فساد مواد شوهرش رو تامین کنه تا تو این جامعه یه سایه سر حتی معتاد و مفنگی داشته بشه.
اگه هم ندیدی یه سر به محله بی در و پیکر امامزاده ابوالحسن تو اتوبان شهید رجایی، خاک سفید،دروازه غارو... بزن اونوقت حرفام باورت بشه.
از یه بعد دیگه نگاه کنیم : حال تصور کن این بچه ها بزرگ بشن و به سن بلوغ یا کمتر برسن، دیگه نمیشه با وعده های قشنگ گولشون زد رفع نیازهاشون رو به فردا موکول کرد کافیه حس کنن یه کمبودهایی تو زنگی دارن اونوقت دو تا راه داره که یکی راهیه که شاید من و تو بهش میگیمو انتظار داریم اونم بهش عمل کنه: عزیزم آروم باش، به خدا توکل کن یه وقت دست از پا خطا نکنیا یه وقت نری معتاد شی می دونی مواد مخدر چی کار می کنه باهات؟ بشین درسات رو بخون ما انتظار کمتر از 20 هم ازت نداریم آفرین درس بخون و دکتر مهندس شو اصلا به بابای معتاد و مادر شایدخلافکارت!و وضعیت زندگیت توجه نکن.
یا راه دوم رو میرن میشن یکی مثل بابای معتاد یا یه کم شدیدتر یا خفیف تر، یا برای رفع نیازهایی که برای ما لوس و بی اهمیته اما برای اون عقده شده دست به دزدی و اخازی و باجگیری و هزار خلاف کوچیک و بزرگ یا حتی قتل میزنه. تازه از دید بعضی من و تو ما میشه خلافکار یا شاید حتی جانی ! اونوقت که تصمیم می گیریم اونو طرد کنیم و اینجام تنهاش بذاریم و تا جایی که میشه خودمونو بچه هامونو از این آدم بی گناه دور می کنیم.
بیا ... بیا و برای یکبار هم که شده هرچند دیر پای صحبت اینا بشینیم و به حرفا و دردو دلاشون به چراهاشون گوش بدیم لااقل بعدا" در موردشون قضاوت کنیم بعدا" این بی گناهارو گناهکارو جانی بخونیم. بیا به بچه های کانون اصلاح تربیت بگیم ما با اوناییم و می خوایم غفلتی که در حقشون کردیم رو جبران کنیم بگیم ما اومدیم به حرفاتون که فریاد بود یه موقع مشغله داشتیم و نشنیدیم حالا با اینکه دیر شده اما میشنویم پس هرچه دل تنگت می خواهد بگو که تو الان مشغله و فکر و ذهن منی.
وعده دیدار ما تاسوعا به آدرس: شهر زیبا،انتهای بلوار آیت ا... کاشانی،خیابان کانون،آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت استان تهران،ساعت15.
اینم یه نوع دعوت بود دیگه امیدوارم کسی رو نیازورده باشم. دوستان امیدوارم همه بتونید حضور یابید.
البته منظورم این نبود بی خیال خودمون شیم و شب تا صبح به این بچه ها فکر کنیم ها!!!!
راستس داریم خونواده هایی که بچه هه حرف گوش کن بوده و فعلا" دست از پا خطا نکرده و با کمک بعضی از ما داره خوب درس می خونه ها خدا رو شکر ... .
می بینمتون.
غزاله مینوسپهر