ساعت ۱۱ شب از خانه ایرانی آمدم و کمی چرند گفتم و سربه سر مهدی و سعید گذاشتم . بد نبود جای شما خالی چسبید . البته سربه سر علیرضا یک چیز دیگس . داغ که می کنه و کفری می شه دیگه اصلا حرف نداره ...بعد آمدم و نگاهی به جزوه استثنایی و فوق العاده خوب طفلان انداختم که از خانه ایرانی آورده بودم . واقعا فوق العاده بود و جای دست مریزاد داشت . خستگی و ناامیدی ما را به احوال جمعمان و جامعه مان تا حدی به امید تبدیل کرد . راستی نگاه که کنی توی همین نوشته محکم و درست و یا صبر و همت بچه های طفلان میشه لبخند با شکوه امام حسین را هم دید .لبخند باشکوه همه حسین ها که حاضرا جانشون رو بدن ولی بی جان شدن و پرپر زدن یک نوجوان رو حالا به هر عنوان نبینن.واقعا خسته نباشید و محکم ادامه بدید
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر ۱۳۸۶ ساعت 4:9 توسط
|