انگار خواست خداوند بود و نظری از حضرت امام حسین که ظریفی بیاید و انتهای راه را به اشراق شبانه ای بگویید و مسیر را اشاره زند که آی برادران و خواهران من این مستقیم راه را تا شهادت برويد و لحظه اي نمانيد و بدانيد شما شهيداني خواهيد بود كه بدست مولا غسل داده خواهيد شد و بين شهدا مقام خواهيد گرفت ، پس از همين رو بود كه طرح طفلان مسلم كه در گوشه هاي روزمرگي و ترسهاي ذهن من خاك مي خورد و جرأتي يافت و به زبان گشت و بر دل عزيراني ريخت كه تشنه راه حسينند و اينك يافته بودند كه بايد حسينشان را به طريقي بايسته ياري دهند كه اين ياري در امتداد همان اشراق اهورايي و اثيري آن ظريفيان -سفير حسين -باشد ؛ دليل آمد ؛ ما پذيرفته خواهيم شد اگر بيراه نرويم ،از مرگ نجات خواهيم يافت و در اين سوي جوب با چهره اي آرام و زنده چشم به آمدن حق خواهيم گرفت و تن به زير غسل دستان او مي سپاريم چه شيرين است كه مي دانم همه هستند اگر خودشان بخواهند حتي نيايش من هم در اين بين خفته ؛ اگر چه اين بيداري در لباس آرامش خفتگي براي من كه پدر هستم بسيار سخت مي آيد .
برادران و خواهران حلقه عشاق ، اين سعادت از شما دور خواهد شد اگر لحظه اي غفلت كنيد و ندانيد كه شيطان به طور كامل قوايش را براي آنان كه در طلب معصومي چون حسين هستند صف آرايي مي كند و به هر لباس مي شود و از هر سو معامله اي پيشنهاد مي دهد تا اندكي بيعت از شما بگيرد و از راه حسين بازتان دارد ، آري اندكي بيعت
بگذاريد مطلب را از جاي ديگر شروع كنم ، آن امام معصوم كه تمام زندگي اش در رخت رنج گذشته بود و در بستر بيماري لحظه اي در مسير زندگي به سر پا و سرحالي نرفته بود از ديدن يك ملعبه باز كه مردمان را مي خندان و خود را مضحكه خواص و عام مي كرد تاسفي خورد و به يارانش گفت كه اين مرد عمرش را به باطل رفته و جهنم را براي خود خريده ؛ آيا خندان مردمان نمي تواند رسالت يك زندگي باشد؟ چرا مي تواند اما بشرط آنكه رسالت ديگري نمانده باشد ؛ شاعري چه بدا ست كه قرآني كه به قلم و كلام قسم مي خورد شاعران را نكوهيده ياد مي كند ؛ من نمي دانم چرا در اين مسير نمي توانم واضحي را در ذهن دوستانم جا بياندازم ؛ زندگي حرام خواهد بود اگر بيعتمان حرام باشد گيرم شيرين ترين ملعبه باز باشيم و يا خداوند سخن ؛ آري مهم خوب خندان يك ملعبه باز نيست مهم آن است كه يك ملعبه باز با خندان ما را به چه فكري وا مي دارد ، مهم راندن در مسير تفكر و تعقل هم نيست ؛ مهم آن است كه اين مسير تفكر به بيعت با حق و معاملعه نكردن با شيطان به بهاي زندگي باشد ؛ اينجاست كه در ميان صنف ملعبه بازان كه مورد نكوهش امام معصوممان است كسي پيدا مي شود بهلول نام ؛ كه در ظلم هارون الرشيد و انحصار فاشيستي اسلام انگشت اشاره اي شود و در فضاي شوخي چيزي گويد تا ذهن ها به سمت حقيقت اندكي ميل كنند ؛ در همان زمان كه بهترين انسانهاي دنيا امام موسي كاظم در حصر ايستادن در مقابل ظلم است ؛ ظرف بهلول اين است و اين گونه به ظلم زمان نه گفته .با نيشتر طنز كه در لحظه ،عملي جز خنده ندارد اما در خلوت اثر شايسته و بايسته خود را مي گذارد و هيچكس هم نمي تواند بخاطر برداشتي كه در خلوتش كرده بهلول را گريبان گيرد ؛ گيرم ظالم جسور شد و بهلول را گريبان گرفت ؛ آن موقع است كه مجبور مي شود دليل اين درشتي اش را براي خلق باز كند و بگويد منظور اشاره بهلول او و يا رفتار او بوده ، البته بي شكك اين سياست ظريف و الهي از ترس است ترس آنكه نباشيم و نتوانيم كه بيشتر حتي به طنز از حق بگوييم ، پس در اين عرصه جهال مي گويم تا ثبت تاريخ شود شايد آيندگان بفهمند كه بهلول ها چه مي گويند .
اما بهلول چرا اينچنين آوازه ديوانگي سر داده ، اگر لحظه اي با اشراق ذهن به صحن زندان و آن گود مهيب برويد كه امام موسي كاظم در آن به زنجير رنج و زجر كشيده شده ، شيطان را مي بينيد كه رنجيده خاطر قصد آن مي كند كه دل از پيماني كه با خداي خود بسته است بكند و به پا بوس امام برود و بگويد: انسان بودن خود را باور كن اي مرد ؛ تو ضعيف آفريده شده اي هماني كه من در جبين پدر تو آدم ديدم و از سجد ه اش تمرد كردم ؛ اين رفتار را از كجا آورده اي تن تاب ندارد زير تازيانه و زخمي دردناكي كه بر مي دارد ؛ در نفس خاكي بني بشر ميل به زنان قانون نوشته است ، چگونه است كه به اين فاحشه ها ميل نمي كني ؛ چيست كه لحظه اي از نماز نمي ماني كه ماندن از نيايش خداوند قسمت آدم است ؛ كجاست آن فراموشي بشري كه خدايش را نمي بيند ، پس كو آن ترس از معيشت و نان ؛ مگر مي شود براين گرسنگي دهشت بار طاقت آورد ؛ خداوند اين همه تاب و تحمل را در تو ديده ، تو مقامت پيش او محفوظ است ؛ بگذر تقيه كن ؛ جان عزيز است آن را نگه دار و بيا بيرون از اين زندان و اين حصر اجباري و براي خود منبر بگير و در عرصه علم رازهاي ناگشوده را باز كن ؛ تو در منبر مرشد تري و هيچ كس مقام سخن تو را ندارد ؛ حيف از استعداد الهي تو نيست كه در حجاب برده اي ؛ پس زكات علم را چگونه خواهي داد ، اگر به آن دنيا شدي چگونه در مقابل خداوند مي ايستي در حاليكه آنچه كه تنها به تو داده بود تا ميراث عالم و آدميان كني دست نخورده باز گرداندي ؛ جهد كن در آنچه كه خدا به تو داده ؛ سخن تو در اين زندان تنها به گوش فاحشگان مي ريزد و پيرمردان در بند كه هيچ كدامشان آزادي را خواهند ديد و اگر ببينند هم نتواند كه مطلب را آنگونه كه تو گفتي و يا آنگونه كه تو مي داني ادا كنند. آيا مي داني رنجي كه تو مي كشي از جدت حسين هم سخت تر است ؛ او به لحظه اي مرد و تو هر روز مي ميري ؛ او به لحظه اي تن به تيغ ظالمان سپرد و تو هر صبح گاه در اين جا درفش و تازيانه و تيغ مي خوري ؛ آگر در مسير جدت هم باشي مرد زياده تر از وجودت مايه اين راه كرده اي ، اندكي سياست |؛ بيرون را ببين بهلول وار بخيز از اين چاه ظالمان
بارها گفته اند كه امامان معصومند آري معصومند نه آنكه نمي تواند گناه كنند بل از آن روست كه نمي خواهند گناه كنند ، آدمي ضعيف آفريده شده است و گناه در جبين او نوشته شده ، اما رمز زيباي خلقت الهي و اشرف مخلوقات بودن انسان در همين انتخاب است كه از شميم وجود امامان بر خاسته . انتخاب نكردن ذره اي حتي از ظلم ؛ كه اگر هر كس به مصلحت قطره ظلمي را انتخاب كند دريا شود . پس امام آن روز كه از او مي خواهند تا دست نوشته اي بدهد و به توصيه عالمان مسيحي كه قصد ترجمه قرآن را براي ديگر مسيحيان داشتند بپذيرد كه قرآن همچون انجيل كلام انسان است نه خدا ؛ امام نمي پذيرد تا قرآن كلام خدا بماند و او در مسير حفظ كلام الله ، آيا بهتر نبود كه از جان و جواني اش نمي گذشت و اين فهم كه در پوسته اي از منطق و عقل پيچيده شده را و همچون خليفه مي پذيرفت و مي گذاشت قرآن گسترش يابد و تاكثير شود ؛ اما از نامه اي كه امام در پاسخ به خليفه مي نويسد بر مي آيدكه چرا او نمي پذيرد مي توان تصور كرد در اشراق ذهن كلام امام را : كه اي شيطان بگذار كلام خداوند به انسان برسد تا انسان بداند در اين غريبابشري خداوند با انسان سخن گفته است و اين كلام ؛ كلام اوست؛ آنجه را كه او گفته نمي توان به نام ديگري نوشت و آنچه كه او مي گويد ديگري نمي تواند بگويد ؛كه ديگري در ديگري كردنش مصلحت خود را مي جويد و ان كه ديگري مي گويد با مرگ درو خواهد شد و سر انگشتي هم از بيني اش دور تر ها را نظر نخواهد كرد ؛ اين كلام حق است كه در آن نه ديگري كه همه ما از جماد و نبات و حيوان و جن و انس و فرشتگان مورد مهر هستيم و به مهر سفارش شده ايم ؛ پاسخ من به شما شيطانها نه است ،نه... تنها نه اي از جنس آنكه خلوت مرا با خدايم تكميل كند ؛ من اينك خداوند را به جان و مال و زندگيم مددمي كنم تا بهلول ها در خون من بخيزند و در خلوت خود خدايي داشته باشند و تخت خدايي و زور و ظلم شمايان را به مضحكه بگيرند ؛ من دشمن بتهاي شمايم كه بجاي خداوند مي تراشيد و به مردم مي دهيد ، بت هاي بي بركتي كه بجاي مهر و سيري چشم و دل كودكي و كودكي ها ، تنها مراسمي باطل و دروغين هستند كه شمايان را پيش خودتان مقدس تر و معتبر تر مي كند و يا اين فرض جاهلانه را در دل مردماني كه سنگ به ترسشان انداختيد منتقل مي كند ،پس من همچون جدم ابرهيم آيين تسليم خداوند را بر روي شكسته هاي بت هاي شما يان پي مي ريزم و ا زهر راهي كه بشود بر اين بتها ضربه مي زنم و آنها را دشمنم و آتش را بر جانم مي خرم كه اگر خدايان بميرند مهر خدايي براي يتيمان حضرت آدم خواهد بود وپيمان الست به پيمانه خواهد ريخت و آدم در جوار حق مي شود ، بخشش و قرب و بهشت الهي در همين دنيا و آمدن حضرت زمان و بر سايه عدالت ، خانه خدا ار لوث وجود بتان پاك مي شود و دگر باره خانه خدا مي شود و مأمن بركتي از براي بشر .پس من نه مي گويم ؛ نه و تنها نه تا از خون غل و زنجير هاي من و فرق شكافته علي و حنجره پاره پاره حسين بهلولها بخيزند ، بهلولها بخيزند لولي و ديوانه اهل بيتي شوند كه به بشريت خود نه گفتند و به الله، تمام آري
در اين لحظه است كه شيطان رخ از روي امام مي گيرد و مي رود و مي گويد: يا امام اينك من تو را رها مي كنم چونكه خداوند مرا منطقي آموخته و در اين منطق مي دانم فريب تو ديگر محال است ، من مي روم اما آنان كه تو را عذاب خواهند داد از من بدترند زيرا كه آنان هماني هستند كه من در بهشت از سجده اشان تمرد كردم و دوست ندارند كه باور كنند كسي بر خاك وجودش فائق آمده ؛پس تو را مي آزارند تا همچون آنان خاكي شويي ،گلْ مرده اي عفن ؛ و اينچنين خود را توجيه كنند .
واين نكته در بر خورد الخناس با اوليا خدا در روايت قدسي هست
اما اين قال و مقال از چيست ؛ امشب ساعت يازده عليرضا يا همان عقاب خودمان ؛صداي جلسه بررسي طفلان را آورد ؛ در تمام صحبتها باز بحث صورت بود ؛ جالب اين جاست كه دوستان من بحث هاي محتوايي را بنام فرهنگ سازي خوانده اند ، حرفها همان روند تكراري خود را داشت ، پيچيدن بدور پيله اي و يا رفتن در درون پيله اي ؛ كساني كه از دور دستي بر آتش اين طرح داشتند همانگونه حرف مي زنند كه دوستان من در اين جلسات مي زنند ؛ درست مثل همين كامنت ها كه بعضي نيز هويت ندارد ؛ معلوم نيست كه چه كسي آنهارا نوشته ، و يا اصلا كسي آنها را نوشته ؟ ( اكيدا كامنت هايي كه با اسمهاي لوسي مثل زورو اين حرفها گذاشته مي شود به سرعت حذف شوند حتي اگر مطلبي درست طرح كرده باشند آگر كسي مطلب درستي دارد بهتر است دراين وبلاگ كه براي مظلومان است با اسم مناسبي بيايد نه زورو) در اينجا لازم است كه به نكته اي كه در جلسه مذبور به گوش من از طريق همين صدا رسيد اشاره كنم ، اگر چه عليرضا از بعضي از صحبتها زارعان ناراحت شده بود و مي گفت كه مصلحت جمعيت طرح اين مسائل نبوده و با دلگيري به بعضي كلمات اشاره مي زد ، بايد بگويم بعد از ۳ ساعت و بيست دقيقه اي كه من اين مطلب را گوش كردم با بسياري از حرفهاي زارعان موافق هستم اگرچه اندكي با آن جشنواره كذايي مهر چي چي خلط شده بود و از وزن مطلب كاسته بود اما بنظرم آمد علي براي گفتن حرفش با همين دستاويز ساده شروع كرده بود ، علي مطلبي درباره همين نه اي مي گفت كه من در آن اشاره كردم ؛ بيعت نكردن با بهره هاي دنيوي به بهاي فروختن راه اهل بيت و آري تمام به الله ( بركت و بخشش) . حرف علي اين بود و مي گفت شارمين هم اگر از اين راه بيرون رفت ما بايد در مقابلش به ايستيم كه دوستی می گفت ممکن است بنده از شنیدن آن ناراحت شوم من نه تنها از اين حرف ناراحت نشدم كه بسيار هم به وجد آمدم و حس كردم طرح طفلان در عده اي جواب داده ؛ البته مي دانم هنوز هستند بسياري كه احساس كرده اند طرح چيزي غير از اين هاست و مي توان از انتقاداتشان كه بر روي آن اصرار دارند دريافت كساني كه اگر كسي اين نقدها را جواب ندهد و يا روي چشم نگذارد و با احتياط نگوييد كه دستتان درد نكند به شخصي كه هيچ زحمتي به خود نداده بر مي خورد و جمع را به عدم دموكراسي و پذيرش نظر ديگران ، بدي مديريت ؛ يك رايي و تك صدايي بودن جمع و بي مطالعه و بي برنامه بودن متهم مي كند و يا مي گويند لي لي به لالاي ما نگذاشتيد پس ما رفتيم ، آقاي من همان طور كه بهلول خدايان را مضحك مي كند بعضي اوقات مضحكه گران نيز به ريشخند بهلول مي نشينند و او را ديوانه و خل معرفي ميكنند و يا مي گويند تو اين منظور را داشتي ولي اين گونه مي گفتي بهتر بود و يا بقول دكتر شريعتي بهترين روش براي كوبيدن همين دفاع بد و نقدهاي چپكي كننده است ؛ آخر از اين پيغامهاي مهمل و بي مايه و سخيفي كه گذاشتيد مشخص است در جريان كار نيستيد، بايد بگويم اگرچه من در اين مدت مطمئن شدم كه در نزد بعضي دوستان هنور ابعاد معنوي اين طرح گشوده نشده در بحث اين دوستان نيز اين محملات بچشم مي خورد ؛ البته خداي ناكرده منظورم نيست كه دوستان عزيز من مهمل هستند بل منظورم حرف بي پايه و اساس است ، از خدا مي خواهم كه تكرار نشود ، درست مثل آن است كه ابراهيم به شكستن بتها قيام كند بعد يكي بگويد اگر ابراهيم بجاي تبر از بيل استفاده مي كرد و يا فلان لباس را نمي پوشيد بهتر بود و يا چرا ابراهيم موهايش را وسطي كرده يا چرا شلوار جين پوشيده ؛ گفته اند که هدف وسیله را توجیحه می کند ولی نگفته اند یکی از روشهای از بین بردن یا مخدوش کردن هدفها همانا بحث های بی مورد درباره وسیله است . مهم این است که ابراهیم بت شکسته حالا با چه فرق نمی کند .برادر من ما به اين خلط هاي شيطاني و قلي وار عادت كرديم ، پس بهتر نيست توبه كنيم ؛ مهم نه سر و وضع ظاهري ابراهيم بل شكستن خدايان بي بركت زمانه اش است ؛ وقتي محمد به رسالت بر مي خيزد عده بسيار دانشمند و شاعر و به اصطلاح عالم وجود داردو همه شان مي گويند كه محمد بي سواد و عامي است ؛ آري محمد به قول شما بي سواد است ولي آنها خيلي با سواد تشريف دارند كه بت مي پرستند ؛ آن بي سوادي بروي چشم جا دارد و اين با سواد ها را بگذاريد دم كوزه ... مهم ملعبه بازي يا نحوه خنداندن بهلول نيست كه در زمان او شايد خيلي ها از او با نمك تر باشند مهم حرف بهلول است و نه ی او به بیعت با ظلم، حال بايد بيايم . بگويم بهلول در حد استاندارد خنده دار نيست يا شومن خوبي نمي آيد . يا في المثل بحث آن را كنيم كه امام چرا امام حسين در راه كربلا آب و اسب و نان بيشتر نبرد ... ممكن است بگوييد شما كه امام حسين نيستيد ؛ نه نيستيم جان من شيعه او كه هستيم و اما دراين طرح قصد بر اين بود كه جواناني كه تا ديروز به اين بتهاي دروغين كه در امروز جهان علم ودانش و فطرت و معرفت الهي بعيد مي آيند ؛ به اين بتهاي بدوي و پوك علم و كوتل و علامت و زنجير و عكس رخ و نيم رخ تعظيم نكند و بدانند اگر به آنها مراجعه كنند جواب نمي يابند ؛ بركتي نمي يابند اين بتها نه كودكي را آزاد مي كند و نه به كودكي درس آزادگي مي دهد ، اين جهل شيطاني شب گرد حريص بركت خور مشركانه ؛ بخاطر همين من از دورنشستم و مي دانستم نتيجه هماني خواهد شد كه بايد بشود ، دوستان من در مقابل سئوال گردي هاي خود به فكر فرو مي روند و فكر آنان را به منزل مقصود مي رساند همانطور كه ابراهيم در اوج استيصال و سنگ پرستي وماه پرستي از خدا كمك خواست تا هدايت شود و از پرستش هاي دروغين برأت جست ، آقا از اين بتها بخاري بلند نمي شود . حرف اين بوده چرا مغلطه مي كنيد ؛ نه از دامن علي ع وفاطمه س هيچگاه اعتياد ، بدبختيو فلاكت زنا و فقر و فحشا نمي خيزد (باي ذنب قتلت ) احتمالا گناه مردم گرسنه و به گناه افتاده اين شهر اين بوده كه بايد باشند تا ما پيش بت هاي عيار خودمان دليري كنيم چيزكي به اين گداها بدهيم و صوابي براي خودمان بخريم . می گویند اردو جهادی عزيز من كدام جهاد؛ جهاد خاص رسول خداست و جانشينان او ... يادت رفته مردم در ابتداي انقلاب مي گفتند اگر حكم جهاد صادر شود ما با ارتش جهان چه مي كنيم ؛ انگار كسي شيعه امام موسي كاظم دراين ادارات دولتي نبوده كه جهاد از امري الهي تبديل به بخش نامه و برنامه ريزي اداري و فتوي يك مدير موقت و ... بخور بخور تبديل شده ، آخر تو كه انقدر براي يك قلي خودت را خسته مي كني دوست من يكبار از خودت نپرسيدي كه بشاگرد و نهبندان مگر چقدر مساحت دارد كه هنوز در آن جهاد آباداني ادامه دارد و با خرج ميليارد و بردن جوانان ساده دل و پاک هنوز آباد نمي شوند ، آن عموقلي عزيز اگر مي گذاشت و با افتخار الخناس بازي در نمي آورد كه ما در طرح ايران ۱۱۳۰ مثل ( باي ذنب قتلت ) اين سئوال را از آقايان پرسيده بوديم و شايد مثل مصطفي اين ده را هم ـ ار فقر ـ آزاد مي كرديم ؛ مگر بهاي احياي اين ده چقدر است . من دلم براي دهي كه اباد نشد و نتوانستيم بخاطر اين الخناس بازي برايش پولي جمع كنيم مي سوزد تو هنوز دلت براي اين شيطان بچه كباب است ، براي من بزنند مسئله نيست چرا راه خدا را مي بندند. ما با این مخالفیم ِِ قرار است بهلول باشیم و سئوال کنیم نه دلقکی باشیم که در ملعبه بازیمان جای دوست و دشمن را برای اقایان نشان دهیم و برویم آن وسط بازی بازی هم کنیم ما با زنده بگور کردن مخالفیم بعضی هامان می گوییم اگه خاک رس بریزیم بچه راحت تر می میرد ِ. ما می گوییم نمی پرستیم خدایان و بت های بی برکت را بعضی ها می گوییم چرا از اینها پول جمع نمی کنیم .ده هزار هيئت مذهبي حتي يكي شان حاضر نشد در اين طرح هزار تومان كمك كند در حاليكه هر هيئت سالانه حداقل پنجاه تا شصت ميليون تومان از دولت مي گيرد تا خرج عزاد داري امام حسين كنند نمي توانستند ده هزار تومان خرج كودكان به معضل افتاده كنند دل زنده امام حسين را شاد كنند كه مولايمان از سلام به كودكي شاد مي شد و چقدر غم زده مي گشت اگر كسي بي سلام از كودكي مي گذشت ؛حال امامان بيايد و ببيند در اين جامعه اي كه ادعاي شيعه بودن ايشان را دارند نوجواني براي آنكه در محل كارش مورد تجاوز قرار نگيرد مجبور است ظرف اسيد را بر چشم متجاوز بريزد ؛ خانم افتخار زاده فكر نمي كنيد دكتر حسابي يا شهيد رجايي هم اگر در اين شرايط بودند اين كار را مي كردند ، حتم آن متجاوز از همين عزا داري ها مطمئن شده كه حسين ع كشته شده و حي نيست و نمي بيند كه اگر ديدن زنده بودن حسين را به او در همان كارناوال هيئت ها آموخته بوديم اين چنين نمي كرد ، نداري با داشتن شيطان و گناه فرق دارد ، از نداري بله دكتر حسابي مي رويد ؛ ولي از بستر گناه بيجه ممد و خفاش شب مي روييد .ديديد همت حبيبيان را ؛ تحول امين و مجيد و هادي و... وقتي هادي مي گفت كه بعضي شمايل ها و علامات و ...از هيئت بدور ريختم اميدوار مي شدم سالهاي دوري باشد كه در جيب كودك دوازده ساله اي چاقو نباشد كه قرات درست امام حسين اين است .ديديد كه چگونه يك روحاني از صدها مسجد بي جواب، جواب مي شود و هرچه علم و كوتل است از مسجدش بيرون مي ريزد و با لرز و ترس از خدا به ما مي گويد كه مطمئا باشيد اين طبل ها را نيز بيرون مي اندازم و بعد مي آيد و در مسجدش براي كودكان مظلوم اين شهر فرياد مي شود ، راستي خانم منتقد عريز ؛من خسته از اين طرح و يا كار زياد نيستم اما به شما مي گويم همان كودكي كه مرده و دكتر حسابي نشده و هم آن كودكي كه قتل كرده و باز هم دكتر حسابي نمي شود كودك است و مگر اماممان كودك بد و خوب انتخاب مي كرد ؟ بچه آن طور كه از اسمش پيداست بچه است ، آيا جامعه بايد رفتارش با يك بچه اين گونه باشد كه يك ماه است خون بها را داده ايم اما قاضي محترم به سفر عيد رفتند گل بچينند ... بله آن روز من در مقام كودكاني به دفاع ايستادم كه ده سال پيش دريافته بودم هيچ وكيل مدافعي در جامعه ندارند. ده سال پيش من همه اين مسيرها را رفته ام ، شما هم بيايد و ببينيد مسئله به همان سادگي كه شما فكر مي كنيد نيست ،مولايمان علي از اين مي گريد بر سر جاه كه كودكي حمزه نام بي بضاعت و فقير كودك فقير ديگري را مي كشد و در آن صحنه مراسم مي پرسد چرا خدا با فقرا نيست ؛ خلا اين خدا را چه كس به اين كودك داده است ، چرا اين را درك نمي كنيم ؛ كم من از درك اين در روزها به خود مي پيچيدم و مي گريستم و اينك درد زلزله بم دوباره در جانم تازه شده و به بستر بيماري افتادم . ظرف ما كه شكست ظرف شما نمي شكند ، مشكل از كودك نيست كه خدا را نمي بيند ؛ مشكل از خدا هم نيست كه خود را به آن بچه نشان نمي دهد ، مشكل از ماست كه بجاي خدا به نسل امروز شيطان را هديه مي كنيم ، ما مسئوليم ؛ ما مسئول اين جامعه هستيم و اگر این مسئولیت را درک کردیم و رسیدیم به آنکه حقیقت راه اولیائ خدا مخدوش شده است و ایام الله را یاد آور شدیم و بتهای دروغین را شکستیم ( با تبر یا بیلش مهم نیست)نتیجه این طرح گرفته شده ولو آنکه در یک نفر باشد از همه دوستانم كه مسئوليت واقعي خود را درك كردند كمال تشكر دارم قدمهايشان به ديده منت
يا حسين ما به اسم تو آستين بالا زده ايم همه ديدند اگر اسم تو به همان شكل حقيقي گفته شود كودكاني آزاد خواهند شد .اگرچه جمع ما اندك بود و تنها و بودجه مان يك انم بودجه خيلي جاها كه ادعايشان را دارند نبود . ولي مي دانيم اگر اسم تو به همان شكل حقيقي تكرار شود نسلي آزاده خواهند بود ؛آري دوستان همراه حتم كه جامعه ما دوباره شاهد شهيد همت ها خواهد بود .ما آمده ايم كه به حسين هاي دروغين؛ حرام خواران بدعت پرست خودبين نه بگويم ، اگر سعادت شد چون اماممان و اگر نشد در بهلول وار لول بزنيم در طرح طفلان و كوچه گردان شب قدر و خون واره در گرد اهل بيت بگرديم ، آري اين بازي امروز بهلول است ، اگر شما آن را شوخي فرض گرفته ايد بايد بگويم ما تا سرحد جان در آن جدي هستيم . شارمين سحرگاه شنبه روز