سلام

سال نو مبارک

خیلی دیر شده ولی قبل از هر چیز به همه دوستان به خاطر زحمات شبانه روزی و پیگیری فوق العاده شون خسته نباشید میگم و از برنامه اربعین به عنوان یک شرکت کننده تشکر می کنم. 

داشتم فکر می کردم چه چیزی می تواند بهترین عیدی  باشد؟به یاد کلام امام حسین (ع) افتادم که : محبوبترین برادرانم نزد من کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند.تجربه به خاطرم آورد که  وقتی آدم برای کاری بی نهایت تلاش می کند، وقتی خیلی خسته است،وقتی به یک مکان، یک اسم، یک جمع، یک فعالیت تعلق خاطر پیدا می کند، انگار حتی برای لحظه ای خروج از آن فضا و نگاه کردن به همه آنچه اتفاق افتاده، انتقاد از خویش و اصلاح آنچه نباید سخت می شود. و شاید این خیلی طبیعی باشد و مهمترین دلیل آن این است که با دست خالی ، بدون حمایت و حتی با بی مهری خیلی ها کار کردن آنقدر خستگی می آورد که حتی به فکرت هم نرسد که ممکن است گوشه ای از کارت اشکال داشته باشد و البته بعضی وقتها تحمل شنیدن کوچکترین انتقادی را هم از دست بدهی. ولی با همه این ها فکر کردم من که نه تلاشی کرده ام، نه خسته ام و شاید به این دلایل به عنوان یک ناظر از بیرون کوچکترین کاری که از دستم بر می آید  یک هدیه برای سال نو باشد: یک انتقاد.

تشکیلات: برای انجام هر حرکت اجتماعی تشکیلات لازم و مفید است در عین حال که مانند هر امر دیگر آفاتی نیز دارد. تجربه تاریخ و به خصوص تاریخ معاصر ایران به خوبی نشان دهنده این آفات هستند. در ابتدا هر تشکیلاتی با هدف مشخصی ایجاد می شودو در راه تحقق آن هدف می کوشد. تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد ولی مشکل از جایی آغاز می شود که تعلق خاطر به تشکیلات،حفظ آن ،افزایش قدرت و دامنه تاثیر ،کمیت فعالیتها و ... هدف اولیه را کنار می زند و خود تشکیلات هدف می شود. و این گونه است که کیفیت از بین می رود، کارها بدون احساس،فکر نشده،غیر تخصصی و با هدف موفقیت ظاهری و کمی انجام می شوند.شاید بهترین تعبیر کلام امام صادق (ع) باشد که: عمل کم با تقوی بهتر از عمل بسیار بی تقوی است. چرا که خداوند خود فرموده است :انما یتقبل الله من المتقین . البته این جملات اصلا بدین معنی نیست که خدای نکرده جمعیت امام علی (ع) این گونه است بلکه این یک خطر کلی است که می تواند هر جمعی را که با هدف مقدسی گرد هم جمع شده اند تهدید کند.

اما آنچه که این همه مقدمه برای گفتنش چیدم صحبتی بود که با بچه های کانون در برنامه اربعین انجام شد و هزاران سوال در ذهنم ایجاد کرد. آیا نوجوان مقابل حمزه که کشته شد به اندازه او انسان نبود؟ آیا به اندازه او حق حیات نداشت؟ بدون شک او نه مورچه بود و نه سوسک.این مکالمه در ذهنم تکرار می شود:حالا چی کشتی؟ مورچه؟!

: نه، یه سوسک ! .اصلا چه چیزی برای ما اهمیت دارد؟ هدف چیست؟ آیا هدف انسانیت است یا موفقیت طرح طفلان مسلم و جمع آوری پول و آزاد شدن بچه ها ؟ آیا آن کارگری که کور شد به اندازه این بچه ها انسان نبود؟ حق دیدن نداشت؟ آیا آنها هم ایرانی نبودند؟ بله،شرایط و محیط در عملی که این بچه ها انجام دادند بسیار موثر بوده و شاید اگر هر یک از ما نیز در چنین شرایطی زندگی می کردیم به همین اعمال دست می زدیم. اما این مساله ای نیست که با خود این بچه ها مطرح شود که بله شما حق داشتید و اگر ما هم در شرایط شما بودیم همین کار را می کردیم. آفرین بچه های خوب، سرتان را بالا بگیرید و  اصلا به این علت که حق حیات را از یک انسان دیگر سلب کردید و یا نعمت دیدن را از او گرفتید متاسف نباشید. این شیوه انسانی نیست و هرگز این گونه نمی توان کسی را تربیت کرد. این استدلال درست که شرایط بد در اعمال بچه ها موثر است برای آن است که امثال من به خودشان بیایند، تک تک افراد جامعه خود را در قبال اوضاع نابسامان فرهنگی و اقتصادی مسوول بدانند ، مسوولان به وظایف خویش اهمیت بیشتری دهند و همه اینها دست به دست هم دهد تا کاری انجام شود و الا به خود این افراد که نباید این مسایل گفته شود. بچه ها باید ابتدا به قبح کار خود پی برده، شرمنده شوند و سپس درصدد برآمد تا زندگی جدیدی بر پایه انسانیت برای آنان فراهم کرد. هر انسان باید بداند که به حکم قدرت خداوندی و اختیار انسانی در بدترین شرایط نیز می تواند بهترین باشد و هیچ چیز نمی تواند توجیه کننده کرده های ما در نزد خودمان باشد.مگر همه بچه هایی که در شرایط بد زندگی می کنند دست به چنین اعمالی می زنند؟ مگر امثال رجایی یا دکتر حسابی ها و ... از کجا برخاسته اند؟ در جامعه ای که جان انسانی به قدر جان مورچه و سوسکی است هرگز کانون خالی نخواهد ماند. این جاست که اهمیت کار تخصصی روشن می شود. چیزی که در کشور ما از بالاترین سطوح تا تا تک تک افراد جامعه برای آن اهمیتی قائل نیستند. و بسیاری مشکلات ما از همین جا ناشی می شود. حتی سخن گفتن با یک نوجوان بزهکار احتیاج به تخصص دارد،احتیاج به در نظر گرفتن تمامی جوانب و پیچیدگیهای روح انسان دارد و این کار یک روان شناس است و ولی متاسفانه دراینجا هر فرد تمامی تخصصها دارد: ما بدون نسخه خودمان دارو می خوریم، همه مجتهدند و هر کس می تواند از پیش خود فتوا دهد و حتی بر اساس تشخیص خود آدم ها را بکشد و .... .

واقعا ممنون و متشکرم که جملات مرا تحمل کردید .اگر از روی سهو در جایی تند شد معذرت می خواهم و امیدوارم امسال سالی باشد که هر روز در خویش بمیریم و با طلوع فردا یکباردیگر متولد شویم،هر روز در خویش نو شدن و از خویشتن خویش بارویی ساختن که شایسته نام انسان باشد.