دو هفته قبل از همايش طفلان براي يكي از مساجد نامه و پوستر بردم و باهيئت امناي مسجد راجع به طرح صحبت كردم. يكي از اعضاي هيئت گفت كه حاج آقاي مسجد ما كلا با اينجور طرحها مخالفه و هيچ وقت اجازه نميده تو مسجد ما براي مصارف اين مدلي پول جمع بشه. بعد يكي ديگشون گفت كه خانوم بريد اين بچه هاي سر چهار راها و ميدونا رو جمع كنيد كه فال مي فروشن و هر روزم زيادتر مي شن. خواستم توضيح بدم كه در ادامه ي طرح در سالهاي آينده قراره براي اونا هم برنامه داشته باشيم كه ديدم بي فايدست بعد ازشون اجازه گرفتم كه حد اقل بزارن چند تا پوستر روي بردشون بچسبونم و خوشبختانه اجازه دادن و...
اون روز گذشت و همايشم تموم شد و لي حرف يكيشون كه گفت دست فروشا و فال فروشا هر روز دارن بيشتر ميشن هنوز يادم نرفته. راستي اينا از كجا ميان كه هر روز دارن بيشتر ميشن؟ نيازي به گفتن نيست چون همه ميدونن كه از كجا ميان ولي دليل اومدنشون خيلي مهمتره.
اگر ما به تموم اين بچه ها و مدد جو هاي اصلاح تربيت كمك كنيم و فرض كنيم كه همشونم كاري پيدا كردن و وضع مالي خوبي پيدا كردن، آيا خانواده هاي جديد تري دوباره نميان دور تهران ساكن بشن و دوباره روز از نو و .....
طرح طفلان مسلم يه نتيجه ي خيلي خوبي براي من و امثال من داشت كه فهميديم با اينكه تعدادمون كمه و همه مون دانشجوييم و از جايي حمايت نميشيم عوضش كمك خدا رو با تمام وجود در همه حال احساس مي كنيم و با وجود توان كم، كاراي خيلي بزرگي ميتونيم انجام بديم چون ما نيستيم كه كاري مي كنيم ما فقط وسيله ايم.
پس ما با قدرت ايمانمون كاراي بزرگتري هم ميتونيم انجام بديم نه فقط براي اين شهري كه كم كم داره منفجر ميشه بلكه براي تمام كشور كه ديگه كسي به اميد اينكه توي اين شهر نا موزون با فال فروشي و گل فروشي سر چهار راه ميشه راحتتر زندگي كرد خانوادشو آواره نكنه.
نمي دونم تا چه حد تونستم منظورمو برسونم ولي بعدا بيشتر توضيح ميدم. اگه اشتباه ميكنم خواهش ميكنم بهم بگيد .