امروز دیگه روز آخره. گذاشته بودم که روز آخر این مطلب را بنویسم. خیلی ها زحمت کشیدند. خیلی ها کمک کردند. خیلی ها تمام وقتشون را گذاشتند. خیلی بیشتر از اون مقدار که انتظار می رفت.

می خواستم به طور خاص از خانم صفاری که واقعا عالی کار کرد و با وجود ایشان خیال همه از بابت تبلیغات راحت بود و همین طور کلیه کسانی که با ایشان همکاری داشته اند تشکر کنم. همین طور از بچه هایی که در کار تبلیغات و غرفه خیلی کمک کردند.

درمجموع افرادی که پای طرح بودند همگی خوب کار کردند و اگر عیب و نقصی بوده از جانب این افراد نبوده. در هر صورت بنده آماده پاسخ گویی به کلیه شبهات و سوالات و انتقادات هستم و به طور صد در صد از افراد فعال در طرح دفاع می کنم.

فردا مراسم ه. انشاا... که مثل روز تاسوعا که نگران بودیم ولی همه چیز خوب پیش رفت و غافلگیر شدیم غافلگیر بشیم.

ما همیشه منتظریم .

 ***

در مراسم دانشگاه علم و صنعت همه چیز آنتیک پیش رفت. بچه ها کم اومدند ولی از یک تیپ هایی بودند که احتمالا تا حالا کلی غیبت پشت سرمون کردند.

یک سری مشکلات را گفتیم شاید قسمت بوده. مثلا این که برق رفت و همه جا تاریک شد و یک عده رفتند.

ولی کی سری چیزها را هر چی فکر کردیم نشد گردن کسی بندازیم. مثل این که پای من همون اول خورد به سیم میکروفن و سیم از بیخ کنده شد و مر خص و تا آخرش بی بلندگو داد زدیم.

نکات جالبی هم بود. مثلا این که وسط صحبت های من علی اشاره می کرد ، آروم تر . منظورش این بود که لحنم داره تند می شه.

علی هم به عنوان یک مجری در آخر کار یهو به فکر ش رسید و به همه حضار گفت بلند بشوند و روی  پا بایستند. عین مراسم ها خودمون.

به شوخی گفتم انگاری یواش یواش شارمین داره تکثیر می شه.

در هر صورت تموم شد و رفت.

 ***

دیشب ساعت ۳ و نیم نصفه شب این سعید رضایی زنگ زده به من می گه ما داریم شام دفایه من را می خوریم تو هم بیا. من که در اون لحظه با یک مرده هیچ فرقی نداشتم به زور یک سری کلمات بر زبان جاری کردم که جان عزیزت بی خیال ما بشو. امروز بهش زنگ زدم ببینم قضیه چی بوده. نگو داشتند تا صبح پوستر می چشبوندن. البته سعید حاضر نشد بگه که من پای تلفن چه جملاتی را در اون حالت غیر عادی گفته ام و قراره علیه من بعد ها استفاده بشه.