کودکیمان یادت هست؟

آن گاه که کودکیمان چون پرنده ای زیبا، آزاد و رها در آسمان شور و شادی ها، خود را به آغوش نسیم دوست داشتنی ها می سپرد...

آن گاه که کودکیمان، مست و سرخوش، از این سو به آن سو می پرید و آواز عشق سَر می داد...

 

و حالا می بینی که چگونه کودکی فرزندانی از این دیار، به دست صیّاد زمانه در قفس جهل و فقر اسیر آمده است؟

می بینی که چگونه خاطرات کودکی آن ها، خط خطی شده است؟

خط هایی از جنس میله هایی سرد و سخت...

 

بیا تا با هم به مهر درهای این قفس را باز کنیم و کودکی آنها را به آشیانه خانواده هایشان بازگردانیم...

بیا تا با هم، دوباره پرواز آزادانه کودکی آن ها را نظاره گر باشیم و آوازش را به گوش جان بخریم...

بیا تا با هم خط های مشکی را پاک کنیم و به جایش نور بکاریم...

نوری از جنس عشق حسین (ع)...