گزارش مراجعه به کانون روز 5شنبه
روز چهارشنبه بعداز واریز کردن پول به شعبه اجرای احکام (بخش جنایی ) واقع در خیابان 12 فروردین مراجعه کردند، دادیار اجرای احکام خانواده پس از بررسی پرونده و فیش مبالغ واریز شده ، خانواده شاکی را برای مذاکره و دادن رضایت دعوت کرده، و به شاکی برای مراجعه 14 روز فرصت داده است. بعد از آن اجرای احکام نامه ای خطاب به دادگاه تشخیص خواهد داد ،بعد از آن دادگاهی به صورت فوق العاده (خارج از نوبت) تشکیل خواهد شد و بعد از بررسی پرونده با وجود اینکه میزان مجازات حبس قتل غیر عمد حداقل 3 سال است اما به گفته آقای قهرمانی در اکثر قریب به اتفاق موارد در همین مرحله دادگاه حکم عفو خواهدداد و زندانی آزاد می شود و اگر احیانا دادگاه رای به عفو ندهد باز هم چند تبصره وجود دارد که می توان از آنها برای آزادی مصطفی استفاده کرد .اینها صحبت هایی بود که در روز ملاقات خانواده ها در کانون، یعنی روز پنجشنبه از زبان مادر مصطفی شنیدم .
به قصد صحبت با مادر مصطفی رفته بودم، حدود ساعت 5/10 صبح بود وقتی خواستم وارد کانون شوم، مادر مصطفی هم از راه رسید ، برای گرفتن اجازه ی ملاقات کارشان کمی در اتاق نگهبانی طول می کشید برای همین من زودتر رفتم بالا به بخش مددکاری و اتاق آقای قهرمانی، بیرون اتاق خانواده ها منتظر بودند تا نوبتشان شود و عزیزانشان را ملاقات کنند وگاهی با نایلون هایی پر از هله هوله و خوراکی یا گاهی یکی دودست لباس بچه ها را کمی خوشحال کنند. کمی از روند پرونده ی مصطفی از آقای قهرمانی پرس و جو کردم و ایشان هم خواستند که گزارش کامل کار ومبالغ جمع آوری شده را برای ثبت در کانون به نام جمعیت، تحویل مدیریت بدهیم. همچنین نام دو مددجوی دیگر، به قولی از بچه خوب های کانون ، معرفی کردند. ,وحید و فرید، وحید 3 سال است که در کانون به سر می برد جرمش تصادف منجر به فوت است و شاکی 20 میلیون دیه طلب کرده است تا کنون مبلغ 4 میلیون از این پول را فراهم کرده اند،وحید 20 ساله است اما به دلیل حسن اخلاق، مسئولین کانون از انتقال مددجو به زندان بزرگسال خودداری کردند، این کار باعث می شود زحمات مسئولین کانون هدر نرود و امید بازگشت مددجو به یک زندگی سالم را بیشتر خواهد کرد دست همگی شان درد نکند (قابل توجه آقای رهگذر) اما به هر حال این اقدامات هم مدتی دارد و در صورت عدم تامین دیه مدت زیادی برای جلوگیری از اعزام وحید به زندان بزرگ سال باقی نخواهد ماند، با مادر وحید صحبت کردم. فرید هم تصادف کرده و شاکی با 8 میلیون رضایت می دهد.
مادر مصطفی هم آمد و در مدتی که منتظر بود تا نوبتشان شود با هم صحبت کردیم، همان هایی که در اول نوشته آمد،ایشان قبل از ورود به بخش ملاقات گفت که چند ماهی ست که در رفت و آ مد هایش به کانون با خانمی آشنا شده و از وضعیت زندگیشان گفت که روزگار مدت هاست زیر فشار سختی های کار و زندگی، روی خوش نشانش نداده است، ، مادری که بعد از اینکه پدر معتاد خانواده زن و 6 فرزند(3 دختر و 3 پسر) خانواده را رها می کند،همیشه سنگ ساییده شده ی زیرین آسیاب زندگی بوده است. منتظر ماندم تا ایشان هم بیایند و حرفهایشان را بشنوم: اسم پسرش مجید است 8 ماه است که به کانون آمده، وقتی می خواسته 9 گرم کراک را به زندان رجایی شهر ببرد دستگیر شده! زندان رجایی شهر جایی ست که پسر بزرگتر، اکبر، به جرم قتل عمد و با حکم قصاص آنجا زندانی است! مادر می گفت که بعد از دستگیری اکبر، مجید نان آور خانه بوده است، کار می کرده و یک بار که می خواسته برای ملاقات برادرش برود دوستان ناباب! اغفالش میکنند که این 9گرم کراک را وارد زندان کند.
و بعد از پسر بزرگش گفت: مدتی با همسرش در منزل یک پیرزن سرایدار بوده اند، یک بار گفته بود:" شما اینجا بدون حجاب میای بین کارگرا و باغبونا، من غیرت دارم نمی تونم اینجا بمونم، حق ما رو بده تا از اینجا بریم" و او هم گفته که من حقی ندارم به کسی بدهم ، آن ها هم پیرزن را به صندلی می بندند و بعد از چند سرقت جزیی که به جای حق خود قلمداد می کردند، فرار میکنند، چند ساعت بعد ماموران جنایی برای دستگیری سر می رسند و معلوم می شود پیرزن به قتل رسیده و جسدش را درون استخر انداخته اند، دادگاه تشکیل می شود ،شاکی پرونده یکی از پسران مقتول است، وکیل تسخیری از پس وکیل پایه یک چندین میلیونی بر نمی آید و حکم به قصاص برای مرد و 3سال زندان به جرم معاونت در قتل برای زن صادر می شود و اکنون فرزندشان را که در دوران محکومیت به دنیا آمده است، خواهر 16 ساله مجید بزرگ می کند و نگهداری از کودک مجبور به ترک تحصیلش کرده است.
همه ی این نوشتن ها ذره ای از حس داغ دل این مادر را منعکس نخواهد کرد، شاید انتظار فراهم شدن مبلغ جریمه نقدی مجید و آزاد شدنش طعمی از شیرینی امید به همراه داشته باشد، اما انتظار برای فرا رسیدن اجرای حکم قصاص...