همه روز روزه بودن،همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ یک را ثمر انقدر نباشد
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن
این شعر رو توی یک بیمارستان خوندم.نمیدونم چرا با خوندنش یاد بچه های جمعیت افتادم.پس تقدیم به همه ی بچه های خوب جمعیت که وجودشون باعث امیدواری و نور به این همه ادم نا امید میشه.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 18:25 توسط
|