با علیرضا قرار گذاشته بودیم که با سرعت پایین تری مطلب برای وبلاگ بگذاریم تا فرصت بیشتری باشد که پست ها همگی به دقت خوانده شوند؛ اما چه کنیم که حرف نا گفته زیاد است و با اینکه از لیست بلند بالای اسامی نویسندگان، تنها در صد پایینی ار آنها به طور مستمر مطلب می نویسند باز هم خیلی از مطالب ناخوانده باقی می ماند. نمونه اش مطلب آخری که حمید نوشت، خیلی حرف قشنگی بود و برای من که جای تأمل داشت.فکر نکنید برای هم داریم  نوشابه باز می کنیم، اگر تا الان مطلب را نخوانده اید و یا دقت کافی نداشتید،حتماً دوباره آنرا بخوانید و از این منظر هم خودتان را نسبت به قیام عاشورا بسنجید.

برویم سر مطلب خودمان، امروز در یکی از مجلات زرد دیدم مصاحبه ای با این مداح منتسب به آل الله انجام داده اند.حرفهای جالبی زده بود؛ گفته بود مستأجرم و ماشین ندارم- زانتیایش را خودم دیدم که سوار می شود، این جمله هم که در موردش معروف است: پابرهنه ها دیگر با پرادو این ور و آنور میروند!- و کارمند شهرداری ام و از این جور حرفها. اما یک مطلبی گفت که چشمم را خیلی گرفت.گفت من این محبوبیتم را مدیون اهل بیتم و لطف ایشان می دانم.برایم جای فکر داشت که چرا فکر می کند ائمه به او نظر دارند.

این مطلب را تا همین جا نگهداریم تا بحث دیگری را باز کنم.بعد از صحبتهای قشنگ شارمین در شب تاسوعا و آن مطلب بت حسین و بت شکنی که باید کرد، تعبیری به ذهنم رسید.ابراهیم در توجیه شکستن بتها گفته بود چطور چیزی را می پرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارد.منظور ابراهیم نفع و ضرر اجتماعی بود وگرنه به خیال بت پرستان، با عبادت بتها در آن دنیا آنها زندگی راحتی می داشتند و در این دنیا هم از بلا به دور می بودند و برکت نصیبشان می شد.البته اگر خوب دقت کنیم پرستش بتها برای بت پرستها بی فایده هم نبوده؛ به هر حال هر ازچندگاهی حاجتروا می شدند. خدا که هر که را بت می پرستید از گرسنگی نمی کشت که، یک نعمتهائی به او می داد- حالا یا برای اینکه به او بفهماند خدای اصلی منم نه این بتها یا اینکه داشت فرصت می داد تا عذابشان زیاد شود- مردم هم فکر می کردند که بتها دارند برای اینها بذل و بخشش می کنند.

حسین هم در این جامعه در بعضی مجالس تبدیل به بت شده است. چرا؟ چون کاربرد این دنیائی ندارد.در این مجالس بیشتر از اینکه از حسین و از راهش صحبت شود، از ثواب گریه برای حسین و اینکه در بهشت چه چیزی منتظر گریه کن حسین است صحبت می شود. حالا شاید بعضی از این افراد فکر کنند از حسین حاجت گرفته اند و تأثیر غذای اباعبدالله را در زندگی شان دیده اند اما به نظر من، اینها جزء لطف عام خداوند است و ربط چندانی به حسین ندارد.

چیزی که می خواهم بگویم این است: اینکه یک دید نسبی به حسین وجود دارد.هم آن مداح، هم آن مستمع، هم آن صاحب مجلس، هم آن گریه کن، هم ماها که ادعای کار برای حسین را داریم می گوئیم حسین به ما نظر لطف دارد.در صورتیکه دیدگاه ما با آنها در بعضی جاها در تضاد صددرصد است.برای خود من، آن sms امام علی(به تعبیر شارمین) یک نشانه است که همه هم به آن اعتقاد داریم. یا حضور فریدون و یوسف در همایش برای من حجت است.طرفهای مقابل هم برای خودشان دلایلی دارند که برایشان محکم و در جای خود قابل احترام است.

حالا دو حالت داریم؛ یا اینکه فکر کنیم حسین آنقدر مهربان است که می خواهد طرف هر دو ور دعوا را داشته باشد یک جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب، یا اینکه این وسط فقط یکی از طرفین دعوا بر حق است و بقیه دارند راه اشتباه را می روند. 

بحث اصلی من اینجاست که حالا توی این هیر و ویر چطور تشخیص دهیم که کدام ماها بر حقیم.مشکل بزرگ من در اینجاست؛ چراکه به خاطر پس زمینه اجتماعی که داشته ام، با دلایل و اعتقادات عزاداران سنتی- منظورم تمام افرادی است که حسین را در هیئت جستجو می کنند- تا حدود زیادی آشنایم و اصلاً با همین باورها بزرگ شده ام و از طرف دیگر حرفهائی را که در جمعیت زده می شود با عقل و دلم به راحتی قبول می کنم.

حال سئوالم این است که چگونه؟ چگونه باید مطمئن شوم که راهم درست است؟ چگونه باید به بقیه بفهمانم که این که دارید دنبالش می روید حسین نیست، یک بت است.چطور باید از دست این تردید ها خلاص شوم؟خواهش می کنم کمکم کنید.