امروز پنج نفری برای دومین بار، رفتیم کانون اصلاح و تربیت تهران. برای کسانی که با طرح آشنا نیستند، لازم است بگویم که برنامه طرح طفلان مسلم به این صورت اجرا میشود که ابتدا طی چند بار مراجعه به کانون، مطالعه پرونده مددجویان و مصاحبه با آنها شناسایی اولیه صورت میگیرد. مرحله بعد، شناسایی خانوادهها میباشد. خانواده تمام مددجویانی که درکانون مصاحبه میشوند توسط تیم شناسایی خانوادهها، شناسایی شده و آنهایی که دارای شرایط باشند، برای آزادسازی و مراقبتهای پس از خروج، انتخاب میشوند.
طبق همین روال، هفته گذشته و امروز مراجعهای به کانون اصلاح و تربیت داشتیم. در این فرصت موفق شدیم که تعداد 17 پرونده را مطالعه کنیم و با 10 نفر از مددجویان مصاحبه داشته باشیم. از لیست اسامی که مددکارهای کانون در اختیارمان قرار دادند، متوجه شدیم که متاسفانه آمار سرقت نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. این حقیقتی بود که مسوول مددکاری کانون نیز به آن اعتراف کرد.
در مراجعه امروز، سری هم به گروه ویژه زدیم. لازم است توضیح دهم که مددجویان کانون، براساس سن و جثه به 6 گروه تقسیم میشوند. گروه اول، گروه ویژه است که کوکان مجرم زیر 15 سال، در آن نگهداری میشوند. کودکانی که قطعا به خاطر شرایط خانوادگی و محیطی بسیار نامناسب، پایشان به این مکان باز شده است. گروه ویژه جای این کودکان است: کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست، کودکان کار، کودکانی که مورد سواستفادههای مختلف قرار گرفتهاند، کودکان پدر و مادرهای کودکآزار، کودک بیخانمان، وحشتناکتر از همه کودکان معتاد و خلاصه یک کودک ایرانی مسلمان که هنوز طعم زندگی را نچشیده باید طعم زندان را بچشد. زندانی که ما همگی باهم - چیزی شبیه به یک همبستگی ملی - با جهل خودمان برای آنها ساختهایم. نمیدانم خبری که امروز از گروه ویژه بدست آوردیم را باید مسرتبخش نامید یا ناراحت کننده. امروز یکی از بچههای گروه ویژه به نام محمد آزاد شد. دو نفر دیگر هم که یک ماه پیش از گروه ویژه به گروه 1 منتقل شده بودند، فردا آزاد میشوند. اما آزادی از کانون، به کجا؟ به سمت بهزیستی. نمیدانم وضعیت آنها چه خواهد شد. خروج این بچهها از کانون چند حالت مشخص دارد: 1- بازگشت به دامان خانوادهای که آنها را تا رسیدن به کانون اصلاح و تربیت، هدایت کرده است؛ خانه فساد، خانه اعتیاد، خانه سو استفاده از کودکان، خانه کودکآزاری. 2- آوارگی در خیابان. 3- ورود به بهزیستی: ورود به بهزیستی به این معنی است که اگر کودک در آنجا ماندگار شود، انواع جرایم را از همسالان خود خواهد آموخت و در سن 18 سالگی، از بهزیستی اخراج خواهد شد. اگر هم فرار کند، یعنی آوارگی در خیابان، کارتنخوابی، سرمای زمستان... 4- بهترین گزینه و غیرممکنترین گزینه یعنی برعهده گرفتن سرپرستی این کودکان توسط مردم، که تقریبا میتوان گفت هیچکس حاضر به نگهداری از کودکی ناهنجار در خانه خود نخواهد بود.
هر حالتی را که در نظر میگیریم به این نتیجه میرسیم که در این کشور بزرگ و پهناور، کشور فرزندان تمدن آریایی، کشور فرزندان کوروش کبیر، کشور مسلمان، کشور شیعیان علی (ع)، کشور نفتخیز، کشور چهارفصل و هرآنچه که به آن زیاد افتخار میکنیم، یک جا برای این بچههای بیپناه پیدا نمیشود. گویی آنها فرزندان این مرز و بوم نیستند. اما من معتدم که ما فرزندان این مرز و بوم نبودهایم.
به همین دلیل است که ما در تلاشیم تا برای آنها کاری بکنیم و از دوستان جمعیتی یک یا حسین میخواهیم تا حرکتی کنیم و به این هموطنان، به این همسایگان بیصدا و غریب، طعم زندگی کردن را بچشانیم، طوری که حتی بازگشت این کودکان به کانون اصلاح و تربیت و در سالهای آینده به دلیل جرایم بزرگتر به زندان بزرگسال، به خواب هیچ ایرانی مسلمانی نیاید.
در صورتی که تمایل دارید در بخش مراقبتهای پس از آزادی همکاری نمایید، با تلفن 09128172910 تماس بگیرید.
طبق همین روال، هفته گذشته و امروز مراجعهای به کانون اصلاح و تربیت داشتیم. در این فرصت موفق شدیم که تعداد 17 پرونده را مطالعه کنیم و با 10 نفر از مددجویان مصاحبه داشته باشیم. از لیست اسامی که مددکارهای کانون در اختیارمان قرار دادند، متوجه شدیم که متاسفانه آمار سرقت نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. این حقیقتی بود که مسوول مددکاری کانون نیز به آن اعتراف کرد.
در مراجعه امروز، سری هم به گروه ویژه زدیم. لازم است توضیح دهم که مددجویان کانون، براساس سن و جثه به 6 گروه تقسیم میشوند. گروه اول، گروه ویژه است که کوکان مجرم زیر 15 سال، در آن نگهداری میشوند. کودکانی که قطعا به خاطر شرایط خانوادگی و محیطی بسیار نامناسب، پایشان به این مکان باز شده است. گروه ویژه جای این کودکان است: کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست، کودکان کار، کودکانی که مورد سواستفادههای مختلف قرار گرفتهاند، کودکان پدر و مادرهای کودکآزار، کودک بیخانمان، وحشتناکتر از همه کودکان معتاد و خلاصه یک کودک ایرانی مسلمان که هنوز طعم زندگی را نچشیده باید طعم زندان را بچشد. زندانی که ما همگی باهم - چیزی شبیه به یک همبستگی ملی - با جهل خودمان برای آنها ساختهایم. نمیدانم خبری که امروز از گروه ویژه بدست آوردیم را باید مسرتبخش نامید یا ناراحت کننده. امروز یکی از بچههای گروه ویژه به نام محمد آزاد شد. دو نفر دیگر هم که یک ماه پیش از گروه ویژه به گروه 1 منتقل شده بودند، فردا آزاد میشوند. اما آزادی از کانون، به کجا؟ به سمت بهزیستی. نمیدانم وضعیت آنها چه خواهد شد. خروج این بچهها از کانون چند حالت مشخص دارد: 1- بازگشت به دامان خانوادهای که آنها را تا رسیدن به کانون اصلاح و تربیت، هدایت کرده است؛ خانه فساد، خانه اعتیاد، خانه سو استفاده از کودکان، خانه کودکآزاری. 2- آوارگی در خیابان. 3- ورود به بهزیستی: ورود به بهزیستی به این معنی است که اگر کودک در آنجا ماندگار شود، انواع جرایم را از همسالان خود خواهد آموخت و در سن 18 سالگی، از بهزیستی اخراج خواهد شد. اگر هم فرار کند، یعنی آوارگی در خیابان، کارتنخوابی، سرمای زمستان... 4- بهترین گزینه و غیرممکنترین گزینه یعنی برعهده گرفتن سرپرستی این کودکان توسط مردم، که تقریبا میتوان گفت هیچکس حاضر به نگهداری از کودکی ناهنجار در خانه خود نخواهد بود.
هر حالتی را که در نظر میگیریم به این نتیجه میرسیم که در این کشور بزرگ و پهناور، کشور فرزندان تمدن آریایی، کشور فرزندان کوروش کبیر، کشور مسلمان، کشور شیعیان علی (ع)، کشور نفتخیز، کشور چهارفصل و هرآنچه که به آن زیاد افتخار میکنیم، یک جا برای این بچههای بیپناه پیدا نمیشود. گویی آنها فرزندان این مرز و بوم نیستند. اما من معتدم که ما فرزندان این مرز و بوم نبودهایم.
به همین دلیل است که ما در تلاشیم تا برای آنها کاری بکنیم و از دوستان جمعیتی یک یا حسین میخواهیم تا حرکتی کنیم و به این هموطنان، به این همسایگان بیصدا و غریب، طعم زندگی کردن را بچشانیم، طوری که حتی بازگشت این کودکان به کانون اصلاح و تربیت و در سالهای آینده به دلیل جرایم بزرگتر به زندان بزرگسال، به خواب هیچ ایرانی مسلمانی نیاید.
در صورتی که تمایل دارید در بخش مراقبتهای پس از آزادی همکاری نمایید، با تلفن 09128172910 تماس بگیرید.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:14  توسط بابک صحافیان
|
