تبليغاتX
طفلان مسلم

طفلان مسلم

خوش تر آن باشد که سر دلبران . . . گفته آید در حدیث دیگران

   * چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)

اگر منظور حســــین  جنگ در راه خواسته های دنیایی بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند ؟ پس عقل حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را  انجام داد.  

واشنگتن ایروینگ(مورخ آمریکایی)

 برای امام حســـین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد،لیکن مسوولیت پیشوایی مسلمین اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به زودی خود را برای  قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت، در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده... روح حســـین فنا ناپذیر است؛ای پهلوان من و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، حســـــین!  

 * موریس دوکبری (اندیشمند فرانسوی)

 حســـین برای شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و زیر بار استعمار و ماجرا جویی یزید نرفت، پس بیایید ما هم شیوه او را سر مشق قرار داده از زیر دستی یزیدیان نوعی رهایی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است.

  * توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی)

 بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حســین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود اهمیت ندارد و پیروزی حســــین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.

 *پرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی)            

 حقیقتا آن شجاعت و و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند به درجه ای بوده است که در تمام قرون متمادی هر کسی که آن را شنید بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این عده  مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند و غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.  

   * کورت فریشلر (مورخ مشهور آلمانی و نویسنده کتاب امام حسین و ایران )

 تصمیم ثابت حســـین برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود، نه معلول هوی و هوس؛ او با پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا مجبور نشود بر خلاف عقیده و آرمان والای خود با سازش کاری با یزید بن معاویه به زندگی ادامه دهد. 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:58  توسط مرتضی کی منش  | 

 

سوره ای  تا ابد بی تحریف !

 

تورات را می خواندم . چه قدر عجیب بود !  انگار همه چیز به هم ریخته . هیچ کس در جای خودش نیست ! داوود و سلیمان کلکسیون گناهان کبیره اند !  باید بخوانی و حیرت کنی . . .

می گذارم به حساب شرایط آن زمان که لابد اقتضا می کرده چنان رفتارهایی را

می گذارم به حساب کاتبانی که ناخواسته در بازنویسی هاشان تغییرات روزگار را جاری ساخته اند

می گذارم به حساب تحریفات کاهنان مزور  و بیش از همه همین !

. . . و حساب ها که پر می شوند هنوز نا آرامم .

بنگر که درباره قرآن و رسول و امامان چه می گویند !  ببین چگونه آیاتی خاص  را می خوانند و تعبیری می کنند که بسیار قانعت می سازد که خوبانی که دل بسته شان بودی نیز از قماش دادوودها و سلیمان های بی قید و غیرت و قدرت طلب توراتند ! 

هر چه داشتم سوزاندی نویسنده ؛ مرحبا !

امید به خیر و روشنی را در من کشتی ؛  تبریک !

روزی به حیرانی گذشت . . .

***

گام بردار ای آیه !

بر بال های جبرئیل فرود آمدی  گویا . . . که این چنین راستی از بودنت می تراود !  دردت را گفتی که مظلومانند . عزمت را گفتی که آبادی شهرهاست و انذار کردی دانایان خاموش بی رسالت را !

اینک گام بردار و پیش آ  . . . ای آیه ی تحریف ناپذیر عشق ! ای سوره ی بی تغییر ایمان !  ای قرآنی که نفس می کشد ، در بازارها قدم برمی دارد ، مانند ما غذا می خورد و از گوشت و پوست و استخوان است : ای قرآن مجید ! ای قرآن کریم . . .  !  :

ای حسین !

 

به منش تو ایمان دارم ، حتی اگر لاینقطع در وصف زندگانیت و زندگانی پدر و جدت به بحث های بی هوده قدرت و ثروت و زن بپردازند !  آن کوته بین ناقدانی که مردان روزگار را چون خود بی همت و حمیتشان ، دریوزه قدرت و ثروت و زن می پندارند و ملاکشان همه جا و همه وقت از نوک بینی ها شان ، شکم و زیرشکمشان فراتر نمی رود !  . . .  ای وای که چه بد می اندیشند ؛ دریغا که چه کریه ! افسوسا که چه زشت !

 

ای آیه خداوندی !  سپاس باد وجودت را !

آن جا که دار و ندارت را ، قبیله خوبان را  به قربانگاه بردی روایت انحراف  انبیا را باطل ساختی و چشم فتنه را درآوردی و نخستین و آخرین اصول تمامی ادیان را در گوش زمانه فریاد کردی :

عدل و عشق !

با یقین قیام کردی تا شک ها را بسوزانی ؛ چه عظمتی دارد یقینی که شک را می سوزاند و  تردید را می شکند  !

ای فرزند علی ! ای سوره ی تا باد بی تحریف !

زین پس با  تورات و انجیل و قرآن مردمان را قضاوت نمی کنم ؛ بلکه این کتب  را ، تمامی مکاتب را و همه ی آدمیان را  به مردانی می سنجم که عدل و عشق را  از خاندانشان بیش تر دوست می دارند !

رسول حقی تو و گواهی بر این که در همه ادوار ، در تاریخ بشریت :  

حقیقت وجود  داشته ،

حقیقت وجود دارد

. . . و  حقیقت وجود خواهد داشت !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14:5  توسط مرتضی کی منش  |