من هم بودم روحم آزرده می شد که بی نوایی هست و پیروانم به فکر ضریح فلزی ای هستند که در زمان حیاتم در زمین فانی برایم از پست ترین چیزها هم بی ارزش تر بود.
با سلام
سایت اصلی طرح طفلان مسلم با ساختار جدید
راه اندازی شد.
آدرس:
http://www.teflane-moslem.com/
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را ارائه نمایید.
امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت تا احتمالا برای آخرین بار مصطفی را تو کانون ببینم. وقت رسیدم تو اتاق مددکاری دیدم مصطفی و برادرش،علی، و خواهرش و همین طور مادرش دور هم نشسته اند. من هم مثل یه مهمون خودمونی که انگار رفته پیش خانواده خودش رفتم بینشون و شدیم پنج نفر. دو تا داداش کوچیکم، مصطفی و علی، و مادر مصطفی که جای مادر همه امون بود تو این سه چهار سال. البته اون قدر بنده خدا برای آزادی بچه اش دوندگی کرد که بیشتر جای مادر بزرگمه. خیلی به ما لطف داره. ما هم خیلی چیز ازش یاد گرفتیم. با مصطفی و علی گل می گفتیم و گل می شنیدیم. مادر مصطفی از دونه دونه مسئولین کانون با چشم پر از اشک تشکر می کرد. من اولش باورم نمی شد. به یکی اشون گفتم "یعنی واقعا مصطفی آزاد می شه؟!" که مصطفی خندید گفت"خدا باورش شده، خلق خدا باورش نشده". البته مصطفی را هم به اندازه کافی تو این مدت نصیحت کرده ایم. دیگه مرد شده و اومده بیرون. وقتی رفت تو کانون بچه بود. چقدر خاطره باهاش دارم. چقدر چیز الان جلو چشمام رد شد که مال همین لحظه است و دلی ه و گفتن نداره. کلی هم با علی سر سربازی گپ زدیم. بنده خدا ترجیح می داد اگر قراره یکی اشون معافی بگیره، داداش بزرگش مصطفی باشه، چون ۶ سال تو کانون عمرش رفت. همه زحمت کشیدند. از مسئولین کانون هم باید تشکر کرد. البته مسئولین کانون هم مدام از ما تعریف می کردند. "ان جی او ایی که ادعا و تبلیغ کاذب نداره ...". مصطفی در سال ۱۳۸۵ از بالای دار اومد پایین. و الان با گرفتن رضایت از شاکی که طعم بخشش را چشید و نعمت صبر نصیبش شد از کانون بیرون می آد. به شوخی به علی می گفتم که "... تو اول مصطفی را آماده کن که سنگک دونه ۵۰ تومن شده ۵۰۰ تومن !"
به حمید غلامی هم سر زدم. می خواست رک و پوست کنده و با التماس ازم اوکی بگیره که کارش درست می شه. ولی من عادت ندارم قبل از آزادی، امیدواری بدم. بهش از آخرین کمک جمعیت برای تعویض خونه به خانواده اش گفتم. از یک سالی که جمعیت کامل با خانواده اش در تماس ه و حمایتش می کنه. به هر حال امید به آزادی اش داریم. برای آزادی حمید هم خیلی دوندگی داشتیم. آخرش هم فعلا قول یک وام را گرفته ایم تا چقدر بشه امید داشت.
به خسرو هم سر زدم. کسی که سال پیش از بالای دار اومد پایین. چقدر بچه های جمعیت و مسئولین کانون تا اندیمشک رفتند و اومدند تا شاکی از حق خودش بگذره. چقدر پول جمع شد. چقدر آدم دعا کرد.
امسال هم کلی کار داریم. البته خیلی نمی تونم بالاسر بچه ها باشم. به خاطر سربازی.
***
یه نکته راجع به پست قبل بگم. می دونید اگر به جای سهیلا، پدر بچه مرتکب چنین کاری می شد حکم چه بود؟ پدر حکم قیم داره و قانون برای قتل فرزند مجازاتش نمی کنه!!! سهیلا که خدا می دونه گیر چند نفر بدذات افتاد. خدا می دونه اون بچه چی از آب در اومد یا می اومد! خدا می دونه چه جنون یا هر چیزی بهش رو آورد! ولی آیا در این کشور تنها راه چاره آویختن سهیلا بود؟ آیا با این کار مشکلی از مشکلات امثال سهیلا حل شد؟!
اون موقعي كه هزار مدل بلا سرش اومد كجا بودند كه الان موقع دار زدن همه هستند؟!
امروز آمار یک خانم جوان دیگر را که اعدامش نزدیک است را بهم دادند. ببینیم می شه بچه ها برن برایش کاری کنند یا نه.
طفلان مسلم سال ۱۳۸۶ بود. روی سن بودم. هدفمون آزاد کردن میثم بود. دوست صمیمی مصطفی. نمی خوام حاشیه برم ...
...
یه آقای خیری بهم گفت اون پسر (میثم) چقدر پول لازم داره که آزاد بشه؟ گفتم ۱۰ تومن. گفت قول می دید مواظبش باشید؟ گفتم حتما.
...
رفتم روی سن. در گوش مصطفی قضیه را گفتم. پام را نذاشته بودم پایین که سالن از صدای کف زدن ترکید. مصطفی با اشک و گریه اعلام کرد که میثم تبریک می گم. آزاد شدی. هیچ وقت اون صحنه را یادم نمی ره که مصطفی میثم را تو بغلش گرفت و بعد در حالی که عین ابر بهاری گریه می کرد رفت نشست. مادر مصطفی به میثم تبریک گفت ...
مصطفی سه ساله که دیه اش پرداخت شده ولی هنوز آزاد نشده.
امروز عصر خبر رسید که ...
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد؟
گفتا مگوی با کس. تا وقت آن در آید.
با عرض تبریک به تمام دوستان جمعیت، به لطف و رمحمت خدا و تلاش دوستان رای مصطفی.ن رضایت اولیای دم پس از ۵/۳ سال با رافت ایشان اخذ گردید.
مصطفی داداش کوچیکه منه انگار. چه روزهایی که تو کانون با هم گپ نمی زدیم. می گفت. می خندید. گریه می کرد مثل ابر بهاری. اون قدر قدم می زدیم که هنوز هم از پا درد شبش می گه ...
زنگ زدم به مادر مصطفی و تبریک گفتم. بنده خدا خیلی دوندگی کرد. ۵ سال دوید و دوید. هنوز می ترسه خوشحال باشه. تا پای پسرش نرسه بیرون خوشحال نیست. از طرفی اون یکی داداش (علی) را هم باید مواظبت کنه. علی مردیه برای خودش. نزدیک خونه ما بود مغازه ای که کار می کرد. سر می زدم گاهی بهش.
مادر مصطفی گفت ولتون نمی کنم شما ها را. منم گفتم معلومه. ما هم شما ها را ول نمی کنیم. به مصطفی بگید اومد بیرون یه زنگ به من بزنه.
همین چند روز پیش بود که دیدمش. امیدوار بود. یادش بخیر. روزهای نا امیدی اش را هم دیده بودیم.
مصطفی در سال ۱۳۸۵ در آستانه اعدام بود. با پرداخت دیه که بخش عمده اش را جمعیت امام علی (ع) در قالب طرح طفلان مسلم تقبل کرد، اعدامش منتفی شد. در این سه سال مدام با خانواده اش در تماس بودیم. رفت آمد داشتیم. مادرش مثل مادر ما بود. با شاکی هم گهگاهی حرف می زدیم. پارسال دعا کردیم که طعم بخشش را بچشه و نعمت صبر نصیبش بشه.
بی صبرانه منتظر یه پیاده روی اساسی با مصطفی ام.
***
فرامرز هم از قدیمی ها بود. بلافاصله بعد از اس ام اس مصطفی خبر نهایی رسید که فرامرز هم امروز رای آزادی اش صادر شد. شاکی فرامرز آدم بزرگیه. خیلی راحت گذشت کرد. با فرامرز بیشتر کل کل داشتم. چه شود!!!
***
امروز قرار بود یه نفر (صفر انگوتی) اعدام بشه. چند تا از بچه ها به اتفاق مسئولین جمعیت و طرح طفلان و دوستان خیر شبانه رفتند نظر آباد تا بلکه با شاکی صحبت کنند.
...
امروز اعدام ۱ ماه عقب افتاد. این یعنی ۱ ماه وقت داره. ۱ ماه وقت داریم.
از دیشب دارم وبلاگ آقای مصطفایی را چک می کنم.
"امروز هم روز خیلی سختی بود. جمعیت زیادی در جلوی درب زندان اوین جمع شده بودند تا شاید بتوانند رضایت اولیاءدم مقتولین را بگیرند اولیاءدم صفر انگوتی یک ماه مهلت داد تا رضایتشان اخذ گردد. ولی دیگر محکومین به اعدام از جمله سهیلا غدیری به دار آویخته شدند. جزئیات ماجرا را متعاقبا به نظر گرامیتان خواهم رساند. ولی حیف که سهیلا و دیگران اعدام شدند و ای کاش اولیاءدم مقتولین تاملی کرده و از خون خواهی عدول می کردند و می بخشیدند."
در هفته گذشته طی رای زنی ها تیم اصلی طفلان تعیین شد. بخش های مختلف طرح تعریف شد که توضیحاتی ارائه می گردد.
بخش IT
این بخش مدیریت وبلاگ و سایت طفلان و نیز کلیه تبلیغات اینترنتی را بر عهده دارد. بخش مذکور هم اکنون در حال طراحی سایت می باشد.
بخش کانون
شناسایی و اتخاب مددجو و در مجموع کلیه فعالیت ها در محیط کانون اصلاح و تربیت بر عهده بخش مذکور می باشد.
بخش شناسایی
بخش شناسایی وظیفه شناسایی خانواده ی مددجویان بررسی شده در کانون را دارد.
بخش پی گیری بعد از خروج
این بخش وضعیت هر مددجو بعد از آزادی را پی گیری می نماید.
بخش رسانه و تحریریه
در این بخش گزارشات طفلان جهت چاپ در نشریات مختلف و رسانه ها با هماهنگی با مسئولین طرح تهیه و تنظیم می شود.
بخش حقوقی
کلیه پی گیری های حقوقی و قضایی مددجویان از طریق این بخش صورت می گیرد.
بخش طراحی و چاپ
مسئولیت اجرای کلیه طرح ها و چاپ اقلام تبلیغاتی را بر عهده دارد.
بخش روابط عمومی
بخش مذکور ضمن تماس و هماهنگی با کلیه خیرین و و افراد مرتبط، به عضو گیری برای طرح طفلان و نیز اجرای تبلیغات میدانی در فرهنسگرا ها و اماکن عمومی می پردازد. ضمن این که بخش مهمی از اطلاع رسانی را بر عهده دارد.
بخش بازار و اصناف
در قالب این بخش سعی می شود که با اهالی بازار و کسبه و اصناف و معتمدین از این دست صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.
بخش شرکت ها
در قالب این بخش سعی می شود که با صاحبان شرکت ها و اسپانسر ها و مدیران صحبت شده و آن ها را به همکاری دعوت نماییم.
بخش دانشگاه ها
کلیه فعالیت های مرتبط و مورد اجرا در سطح دانشگاه نظیر تبلیغات، برگزاری سمینار و ... بر عهده این بخش می باشد.
بخش هیئت ها و مساجد
این بخش که بیشتر بار فرهنگی را بر دوش خود دارد به تبلیغ اندیشه های فرهنگی طرح در سطح هیئت ها و مساجد و نیز دعوت به همکاری از آنان می پردازد.
***
- همچنین گروه ها های تحقیقاتی نیز در کنار کادر مذکور تشکیل خواهد شد.
- کلیه تیم ها فعالیت خود را رسما از همین هفته آغاز خواهند کرد.
- کلیه دوستانی که مایل به همکاری در طرح طفلان مسلم هستند می توانند به افراد هر بخش مراجعه نمایند.
- کلیه فعالیت ها با مسئولین طرح هماهنگ می شود.
جهت اطلاعات بیشتر دعوت می شود به جلسه همگانی این طرح تشریف بیاورید.
زمان : جمعه، 24 مهر 1388، ساعت 15:00
مکان : خ.مولوی، نرسیده به خ.وحدت، ک.قاسمی، پ.84 قدیم، خانه ایرانی
تلفن : 55154165
به نام خدای عشق و زیبایی
زیبا سلام ، زیبا سلام ، زیبا هوای حوصله ابری است ، زیبا چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا ، زیبا ، کنار حوصله ام بنشین، بنشین مرا به شط غزل بنشان ، بنشان مرا به منظره عشق، بنشان مرا به منظره باران،بنشان مرا به منظره رویش ، من سبز می شوم... زیبا تمام حرف دلم این است ،من عشق را به نام تو آغاز کرده ام ، در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا، آغاز کن مرا...
در آغازین راه تمسک می جوییم به وجود مولا و سرور حقیقت جویان جهان، سبط علی مرتضی، بنده برگزیده خدا حسین(ع) این مایه فخر تاریخ آزادی و آزادگی و بدینوسیله آغاز رسمی آئین طفلان مسلم را اعلام می کنیم، و پیمان می بندیم که به عهدی که با خدای جل جلاله بسته ایم وفادار باشیم و از هیچ تلاشی برای نهادینه شدن فرهنگ نوعدوستی، این ارثیه مبارک خوبان و نیکان و صالحان، دریغ ننمائیم.
باشد که هیچ کس داغدار و هیچ کس در انتظار نباشد...
(هر نظر به منزله یک لبیک خواهد بود)
كانون اصلاح و تربيت يكي از بهترين جاهايي است كه مسير دختران فراري به آن ختم ميشود.
وقتی اسم کانون اصلاح و تربیت میآید، تصور خیلیها یک عده پسر نوجوان با سرهای تراشیده است که لباسهای خاکستری یکجور پوشیدهاند و زیر آفتاب قدم میزنند. این درست است اما همهاش نیست. کمی آنطرفتر از ساختمانهای بلند کانون پسران، یک خوابگاه و چندساختمان هم هست که به آن میگویند کانون دختران.
ظهر است و دخترها منتظر نشستهاند تا بروند باشگاه. وقتی خبر میرسد به خاطر اعزام 3 نفر از بچهها رفتنشان لغو شده، چارهای انگار ندارند جز اینکه بنشینند روبهروی یک تازهوارد تا کمی با او گپ بزنند و وقتشان بگذرد. جواب اولین سؤال کافی است تا معلوم شود اینجا کجاست.
ـ «خوش میگذره؟»
ـ «نه، اینجا که جای خوش گذشتن نیست».
...
این گزارش جهت چاپ در نشریه جمعیت امام علی (ع) با نام گل یخ تهیه و تنظیم شده است که در دست چاپ می باشد.
هر ساله بخشی از کارکردهای گروه طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) به علت مصادف شدن همایش ها با ماه های پایانی سال در سال آینده طرح ادامه می یابد. لذا فعالیت های طرح طفلان در اوایل سال 1387 در واقع به نوعی ادامه کارهای سال 1386 بوده است. به علاوه فعالیت های جدید نیز در طول سال سوای از همایش ها بنا به شرایط در طرح تعریف می شود.
در خرداد ماه سال 1387 مبلغ جریمه مددجویی که در طفلان مسلم 1386 با وی آشنا شده بودیم فراهم شده و آزادی وی مقدور شد. تا مدتی نیز ارتباط مستمر با مددجو و خانواده اش که میثم.خ نام داشت برقرار بود و به امید خدا وضعیت خانواده به حالت عادی رسیده است. البته مادر از بیماری عصبی رنج می برد که بر روی خانواده نیز تاثیر می گذارد.
در طول بهار و تابستان 1387 از طریق سفارش مسئول دیه کانون (آقای قهرمانی) با مددجویی به نام علی.ع آشنا شدیم که به دلیل تصادف منجر به فوت گرفتار شده بود. مساله مربوط به سال ها پیش می شد که با تداوم شکایت شکات قوت گرفته بود. مددجو با اخذ مرخصی های پی در پی و کار کردن، بخشی از دیه ی خود را فراهم نموده بود. پسر بسیار مثبت و سر به زیر و پرکاری می باشد و در نهایت باقی مبلغ دیه توسط طرح طفلان پرداخته شده و مددجو در شهریور ماه، تقریبا شب ماه مبارک رمضان آزاد گردید. مددجو بالافاصله مشغول به کار شد. در حال حاضر در حال گذراندن دوران سربازی است و ادامه سربازی اش در شیراز است.
در طول سال ارتباط مداوم با میثم.ش که در روزهای پایانی سال 1386 پس از حدود 3 سال توسط طرح طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع) آزاد شده بود نیز حفظ شده و میثم مشغول کار می باشد.
در تابستان 1387 از طریق روان شناس کانون (آقای دکتر محمدی) با پسر جوانی که سال ها پیش از کانون آزاد شده بود ولی مشکل داشت آشنا شدیم. این پسر احسان.ق نام داشت که تا مدت ها تنها با چهار نفر از اعضاء جمعیت از جمله آقای شارمین میمندی نژاد در ارتباط بود. بیشترین ارتباط احسان با علیرضا کریمی و سعید رضایی بود. احسان سرگذشت پر فراز و نشیبی داشت و بیشترین نیازش یک سری دوست بود و این که احساس تنهایی نکند. احسان در آن روزها که با ما ارتباط داشت صاحب سر پناه نبود و شب ها در پارک می خوابید. شکر خدا اواخر تابستان توانست اتاقی را به همراه یکی از دوستانش اجاره کند. احسان اکنون ارتباط نزدیکی با کل جمعیت پیدا کرده و وضعیت روحی اش به طرز چشم گیری بهبود پیدا یافته است. امسال سال تحویل را به همراه تنی چند از اعضاء جمعیت در جشن تحویل سال کانون سپری کرد و برنامه عید دیدنی از او نیز اجرا می شود. احسان تا به حال در همایش های تاسوعا و اربعین و جشن تولد طفلان مسلم و نیز پخش ماهیانه و مراسم دعای آخر سال شرکت نموده و ارتباط خوبی با بچه ها برقرار کرده است.
در راستا همایش تاسوعا طفلان مسلم 1387 برنامه ریزی بر روی انتخاب و تحقیق منظم مددجوها صورت گرفت. تعدادی از مددجو ها بنا به توصیه مددکارهای هر گروه از کانون، تعدادی با توجه به لیست های موجود در بخش مددکاری و دیه و نیز تعدادی نیز از طریق مشورت با خود مددجوها نظیر مصطفی.ن و فرامرز.ح جهت تحقیقات اولیه انتخاب شدند. در مرحله ابتدائی پرونده مددجوها به طور کامل مطالعه گردید و سپس با خود مددجوها مصاحبه به عمل آمد. در نهایت تیم شناسایی طرح طفلان به خانواده مددجوها نیز سرکشی نمودند تا اطلاعات پیرامون آن ها کامل شود. با این حساب 29 مددجو در لیست قرار گرفتند که در این میان تنها با 3 تن از آن ها مصاحبه حضوری صورت نگرفت که البته مشکلی در تکمیل اطلاعات به وجود نیامد. همچنین 15 مددجو شناسایی خانوادگی نیز شدند. در مرحله نهایی طی جلساتی مددجویان جهت اولا آمدن روی سن و ثانیا اولویت پرداختن به کمک کردن، اولیت بندی شدند که اولویت اول خسرو.ع به علت در شرف اعدام بودن تشخیص داده شد و اولیت های بعدی پس از خسرو مرتب شدند.
پس از همایش تاسوعا قسمتی از فعالیت ها پیرامون جمع آوری کمک های نقدی انجام شد و قسمتی دیگر به پیگیری حقوقی وضعیت مددجویانی نظیر خسرو اختصاص یافت که یک وکیل خبره (آقای رحیمی) از طرف جمعیت وکالت خسرو را پذیرفت. همچنین یکی از مددجویان به نام علی.م که مبلغ دیه 1 میلیون تومان داشت آزاد گردید.
در همایش اربعین از طریق مسئولین فرهنگی و دیه کانون (آقایان ابن رحمان و قربانی و قهرمانی) با پسر جوانی که پس از 2 سال سپری کردن عمر خود در کانون و 3 سال در زندان بزرگسال به شرط قسط بندی دیه آزاد شده بود به نام فرشاد.ی آشنا شدیم و تعداد مددجویان لیست به 30 نفر رسید. فرشاد در پرداخت اقساط مشکل پیدا کرده بود و در شرف بازگشت به زندان بزرگسال قرار داشت. با مصاحبه اولیه تایید شد که وی می بایست از اولیت های اول طرح باشد. در این راستا آقای رحیمی وکالت او را رسما پذیرفت. همچنین در پرداخت قسط دیه به وی کمک خواهد شد و جمعیت در صدد است که برای فرشاد یک شغل مناسب فراهم کند.
پس از همایش اربعین محمد.گ که 3 سال در کانون به سر می برد با پرداخت مبلغ باقی مانده دیه به میزان 5 میلیون تومان آزاد گردید و اکنون تا تکمیل روند اداری در مرخصی به سر می برد و شب عید نزد خواهر و عمه اش به سر برد. همچنین باقی دیه ی بهروز.ق که در صحبت های اولیه با شاکی قرار بر قسط بندی شده بود به مبلغ 14 میلیون تومان پرداخت شد. به علاوه در همان روز که روز پایانی سال 1387 (28 اسفند ماه) بود، مددجوی دیگری به نام رضا.ر که در لیست حضور نداشت ولی تنها با 1 میلیون مشکلش حل می شد آزاد شد. به علاوه آدرس منزل سه تن از مددجویان از جمله حمید.غ و رضا.ر و نیز یکی از مددجویان که در بحث لیست آزاد سازی نبود به علت وضعیت وخیم بودن اوضاع معیشتی به تیم رابطین و شناسایی جمعیت به سرپرستی آقای علی رضایی واگذار گردید. همچنین تامین جهیزیه خواهر حمید.غ توسط رابط خانواده آقای محمدرضا نورانی در دست پیگیری است. علاوه بر این با سفر یک تیم شامل دو تن از جمعیت (آقایان شایسته و رحیمی) و دو تن از مسئولین کانون به شهرستان اندیمشک و صحبت با شکات خسرو، زمینه اولیه اخذ رضایت فراهم گردید و شکر خدا دیه خسرو نیز از طریق کمک های مردمی فراهم شده و در صورت رضایت کامل شاکی، این نوجوان می تواند فرصتی دوباره پیدا کند. همچنین تعدادی از مددجویان موجود در لیست نیز توسط خیرین متفرقه از راه های غیر از طرح طفلان مسلم آزاد شدند. به علاوه وضعیت پس از خروج تعدادی از مددجویان از جمله سید حمیدرضا.ح توسط تیم شناسایی به سرپرستی آقای بابک صحافیان در دست پیگیری است. و همین طور نیم نگاهی هم به وضعیت معیشتی برخی شکات وجود دارد. در برنامه طرح، حمایت معیشتی از خانواده علی.س که در همدان به سر می برند نیز مطرح می باشد. علی.س در اولویت های آزاد سازی طرح طفلان مسلم قرار ندارد. ضمنا تیم شناسایی همچنان در حال پیگیری بیشتر جهت تکمیل هر چه بهتر اطلاعات خود از جمله در مورد حسین.آ که به زندان بزرگسال منتقل شده می باشد. در مجموع هیچ وقفه ای در روند کارها به وجود نیامده است. در جشن تولد خیر کوچک که در تاریخ 20 اسفند برگزار شد نیز مبلغی کمک مردمی جمع آوری گردید.
از برنامه های آتی گروه طفلان مسلم می توان به پیگیری حقوقی تعدادی از مددجویان، پیگیری معیشتی خانواده تعدادی دیگرو پیگری وضعیت پس از خروج تعدادی دیگر پرداخت. به علاوه روند آزاد سازی و جمع آوری کمک های مردمی و صحبت با شاکی پیرامون تنی چند از مددجویان از جمله مصطفی.ن، حمید.غ، حسین .ا و فرامرز.ح ادامه دارد. در حدود 3 جلسه جداگانه با گروه های متفاوت از خیرین نیز در دست هماهنگی است. همچنین پیشنهاد فعالیت های اقتصادی خیریه جهت درآمد زایی نیز در دست بررسی اولیه می باشد. سمینارهای در طول سال نیز به سرپرستی خانم زرین مینوسپهر بحث جداگانه خود را می طلبد. به علاوه از برنامه های آتی طرح می توان به تشکیل یک ان جی او مشترک بین جمعیت و برخی مسئولین کانون (به پیشنهاد ریاست محترم کانون آقای محسنی و قبول نمودن از سوی موسس محترم جمعیت آقای میمندی نژاد) جهت پیگیری وضعیت پس از خروج مددجویان بی سرپرست و بد سرپرست اشاره نمود. درضمن وضعیت سرپرستی و حمایت دو تن از مددجویان گروه ویژه ی کانون (میلاد.م و محمد.ح) و روند قضایی مربوطه در دست پیگیری است.
در مجموع در حدود 300 نفر در همایش تاسوعا، 800 نفر در اربعین و 250 نفر در جشن تولد بیستم اسفند حضور داشتند که در حدود مبلغ 13 میلیون تومان از تاسوعا، 37 میلیون تومان از اربعین و 7 میلیون تومان از جشن تولد جمع آوری شده. تا به این لحظه مبلغ 21 میلیون تومان خرج آزاد سازی مددجویان شده و باقی مبلغ نیز صرف ادامه روند آزاد سازی و حمایت خواهد شد. به علاوه افراد حقیقی و حقوقی زیادی نیز با جمعیت آشنا شدند و آینده با توجه به همکاری مستمر این افراد امیدوار کننده خواهد بود. مصاحبه و گزارش های متعددی نیز با مجلات و رسانه های تلویزیونی و رادیویی اعم از مستقیم و غیر مستقیم داشته ایم. در مجموع برآورد می شود که مبلغ جمع آوری شده در سال 1387 بیش از60 میلیون تومان باشد که جمع آوری کمک های مردمی همچنان ادامه دارد.
کلیه آمار طرح طفلان سال 1387 در تمامی زمینه های اجرایی در مقایسه با سال های گذشته پیشرفتی چشم گیر داشته است که امید است این روند رو به رشد در آینده نیز ادامه یابد.
امید است که با همکاری بیشتر دوستان در جمعیت امام علی (ع) سال آینده را پر انرژی تر پیماییم.
امروز صبح رفتم کانون اصلاح و تربیت. محمدشایسته چون باید می رفت به یکی از بچه های خانواده ها که دستش شکسته می رسید پول ها را داد به من. ما بودیم و آقای قهرمانی و شاکی های بهروز و خانواده اش. شاکی حتی سر ۱ میلیون تومان هم کوتاه نمی اومد. نتیجه این که ۴ تومان از خانواده بهروز گرفت و ۱۴ تومان از ما و قضیه تموم شد. یک مددجو که در لیستمون هم نبود کارش گیر ۱ تومان بود. اجازه گرفتم و ۱ تومان اون را هم دادیم. محمد هم رفته خونه تا کارهای اداری آزادی اش کامل بشه.
خیلی خلاصه گزارش مخارج طفلان از تاسوعای امسال تا عید نوروز به شرح زیر است:
علی.م : ۱ میلیون تومان
محمد.گ : ۵ میلیون تومان
بهروز.ق : ۱۴ میلیون تومان
رضا.ر : ۱ میلیون تومان
کلیه افراد ذکر شده آزاد شده اند.
با حمید قاسمیان صحبت کردم تا برای برادر بزرگتر بهروز که تقریبا تمام دارایی اش را خرج دیه کرد (وسایل کار و وام ازدواج) شغل مناسب پیدا کنه.
همچنین مذاکره با شاکی های خسرو.ع ادامه داره.
کار حقوقی و حمایتی فرشاد.ی در حال پی گیریه.
کار حمایتی خانواده حمید.غ نیز در حال پی گیریه.
آدرس خانوده ی دو تا از مددجویان کانون به گروه شناسایی (علی رضایی) جهت حمایت از طرف جمعیت داده شده است.
همچنین پی گیری پس از خروج و حمایت خانواده چند تن از مددجویان در دست بررسی است.
احتمالا برای شاکی فرشاد هم کمی پول بریزیم تا شب عید دستش خالی نباشه.
سال خوبی داشته باشید.![]()
پ.ن : جشن
از امام حسین ممنونیم که بهمون نشون داد در جشن هم می شود به یادش بود.
شاید در شان مهندس و دکتر و هنرمند و دانشجو جمعیت امام علی نباشد، ولی ما به گدایی کردن عشق افتخار می کنیم. به گدایی کردن آزادی برای این بچه ها. برای فرامرز با دل بزرگش. برای حمید با مظلومیتش. برای حسین با سکوتش. برای فرشاد با غیرت مردانه اش و ... .
برنامه جشن خیلی خوب برگزار شد و البته بسیار خسته کننده. جمعیت خوبی آمدند. تا ببینیم چقدر مبلغ جمع بشه. منتظر برآورده شدن قول ها هستیم.
همون طور که پشت سن روی تریبون گفتم، راه راه اصیلیه و آدمش هم باید اصالت داشته باشه. رفتن این راه قسمت هر کس که باشه باید اصالت راه را حفظ کنه و اصیل بمونه.
باید از خیلی ها تشکر کرد. از بچه هایی که انرژی گذاشتند و دوندگی جزئی از شخصیتشون شده. ممنونیم از دوستانی که در این راه با انرژی تازه خودشون روح تازه به تیم تزریق کردند. ممنونیم از دوستانی که خودشان گرفتاری های روزمره خودشان را داشتند ولی از جان مایه گذاشتند. دوستانی که همه چیزشان را گذاشتند و سه ماه است که شب و روزشان یکی شده. دوستانی که گاهی از ته مانده انرژی اشان مایه گذاشتند و کسی نفهمید چون خم به ابرو نیاوردند. دوستانی که پشت هم بودند.
به دوستانی که اولین و یا از اولین تجربه های جدی اشان در کارهای اجرایی بود تبریک می گم چون کارشون عالی بود و انشالله نتیجه اش را می بینند و روزی هدایت گر و یاور تازه کارها خواهند بود.
از دوستانی که با همه خستگی به جا مانده از همایش های تاسوعا و اربعین به تازه نفس ها کمک کردند و برکتشان را به طرح طفلان آوردند و واسطه برکت الهی شدند ممنونم.
طرح طفلان مسلم برنامه های زیادی در آینده دارد که افراد زیادی را برای همکاری می طلبد.
همگی خسته نباشند.
آزادی چیزی نیست که تنها مددجویان کانون بهش محتاج باشند.
و در آخر دعای شب عید ما آزادی و آزادگی تمام بندگان آزاده خداست.
و سهم عظیمی در تولد دوباره ی انها داشته باشیم......حمایت بعد ازادی اهمیت بسیاری دارد که جمعیت امام علی به کمک مردم در راستای این هدف تلاش های بسیاری میکند .....
هنوز هم چند کودک شناسایی شده ازاد نشده اند ....و معلوم نیست که تا کی باید منتظر باشن....
این جشن در راستای آن است که این کودکان نیز طعم تولدی دوباره را بچشند.. و این امر شدنی نیست مگر با کمک شما مردم بزرگوار
زمان : 20 اسفند روز سه شنبه ساعت شروع :18
مکان: تهران- انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- خیابان کانون- کانون اصلاح و تربیت
امروز ۵ میلیون باقی مانده از ۳۰ میلیون دیه ی م.گ توسط جمعیت پرداخت شد و م.گ هفته آینده پس از ۳ سال و اندی زندان آزاد می شود.
---
شاکی ب.ق به مبلغ جمع شده توسط جمعیت رضایت ندادند. بنابراین قرار است دیه به قسط های ماهیانه ۱۰۰ هزار تومان تقسیم شده و ب.ق آزاد شود. این راه حل به نفع شاکی نبود ولی عملا راهی برای کانون نذاشتند.
---
قرار است که کار وکالت ف.ی به صورت جدی توسط جمعیت از سر گرفته شود.
---
آقای شایسته به اتفاق آقای رحیمی و دو نفر از کارکنان کانون از اندیمشک برگشتند. خانواده شاکی خسرو به دادن رضایت نزدیک شده است.
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود ما ديده ايم
اگر خون دل بود ما خورده ايم
اگر دل دليل است آورده ايم
اگر داغ شرط است ما برده ايم
اگر دشنه ي دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده ايم
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم
***
برگزاری جشن تولد ۲۰ ام قطعی شد. دوستانی که مایل به همکاری هستند با خانم صدف کی منش هماهنگ کنند.
پدرش زندانی که با پرداخت دیه آزاد می شد ولی در صورت عدم پرداخت چوبه دار در پیش چشمانش بود ..... مادر نداشت .هیچ کسی را نداشت ... با مادر بزرگ پیرش در خانه ای کاه گلی در حوالی میدان باغ پسته ( حوالی پامنار) زندگی میکرد.... گفت وگفت ... همه کلاس با آن که سنی نداشتیم گریه مان گرفت و دیگر حمید نیامد او شاگرد زرنگ مدرسه ما بود ..... از آن روز حمید احساس کرد در مدرسه ما جایی ندارد و ماآن روز احساس کردیم که به حمید احتیاج داریم ولی دیر شده بود... پشیمان شدیم و از ناظم و مدیر خواستیم حمید برگردد ولی او از آن خانه هم رفته بود و حمید فراموش شد تا................................
چند سالی گذشت.......
همه آن کودکان سال سوم دبستان بزرگ شده بودند . ..... یکی مهندس عمران و دیگری مهندس نرم افزار .... یکی در بازار مشغول به کار شد و دیگری پا به عرصه سیاست گذاشت
سال پیش برای کاری به میدان با غ پسته رفتم .. هنوز مثل قدیم بازاری بود با تاقچه های گلی و مغازه های چندین ساله معروف بود به بازارچه نایب السلطنه... خانه هایی با در ب چوبی و کوچه های ای که حتما باید دولا می شدی تا وارد کوچه شوی
به نظرم اشنا می آمد .... جلو رفتم .. محرم بود .. در حال تو زیع چای برای عزاداران ... سلام کردم... مرا نشناخت ... نگاه سردی به من کرد ...گفتم حمید منم محسن ... دبستان محلاتی ... پل ری...
نگاهی به من کرد .... نمی دانستم از چه چیزی ناراحت است ... از آن زمان14 سالی می گذشت
دستم را گرفت و داخل کوچه ای نسبتا تنگ و تاریک برد ... هوا سرد بود... حمید آن پسر شاداب نبود ... از نگاهش معلوم بود غم بزرگی بر دوش دارد حتی غمی بزرگتر از آن سال ها مرا بغل کرد و گریه اش گرفت بوی تریاک وسیگار می داد شیره تریاک آن پسر را خشک و بی روح کرده بود با او گریستم و آرامش کردم و از خواستم بگوید که این چهار ده سال بر او چه گذشت
... مادر بزرگم پولی نداشت تا مرا بزرگ کند .. کمک همسایه ها هم به جایی نرسید .. آبروی من هم در مدرسه رفته بود مدتی در پارک خوابیدم ..... روی تکه ای روزنامه و مقوا شب را صبح کردم ... روز ها گذشت تا مادر بزرگم از فوت کرد... آن خانه ماند و من و عمو های معتادم که به جان خانه قشنگ مادر بزرگ افتادند .... پدرم اعدام شد ... هیچ وقت طعم داشتن پدر و مادر را نچشیدم ... عمه مهربانم مرا بزرگ کرد و به مدرسه فرستاد .... درس باعث شد خاطرات تلخ را فراموش کنم .... وقتی دلم میگرفت نمی دانستم به کجا بروم نه می دانستم قبر پدرم کجاست نه قبر مادرم
به خودم گفتم میخونم تا روزی ادم موفقی شوم ولی شوهر عمه ام نگذاشت و مرا کارگر خود کرد و معتاد....
... تحت تاثیر حرف هایش قرار گرفتم
به خود آمدمم حمید را سر کوچه دیدم با حالتی سرد برگشت و گفت : آقا پسر منو فراموش کن!!!!
و حمید رفت ..... چند ماه بعد به آن محل رفتم تا کمکی به دوست گمشده ام کنم بعد کلی تحقیق متوجه شدم سرمای سخت دی پایان زندگی اش را در پارک لب خط رقم زده است ... علت مرگش را جو یا شدم مردی که حمید را می شناخت و از کسبه قدیم بازارچه بود گفت: بعد فوت عمه اش جایی نداشت و شب ها در پارک لب خط ( میدون اعدام می خوابید) چند روز کارتون خوابی و گشنه گی وسرما سخت دی سال ۱۳۸۶ مجال زندگی را از او گرفت و اورا به کام مرگ کشاند
و این قصه پسری بود که نداری کشید... بی مادری کشید و سوخت
اگر حمید یک تکیه گاه داشت این گونه می شد؟
اگر دیه پدر حمید در آن سال پرداخت می شدو پدرش را نجات می داد الان حمید اسیر خاک نبود
اگر حمید کمی اعتماد به نفس داشت و سمت اعتیاد نمی رفت آیا اینگونه میشد
همه ما مسئول هستیم ... مراقب باشیم حمید ها زیادند با بی مهری بر خورد نکنیم
و من طبق وظیفه گاهی اوقات بر سر قبرش حاضر می شوم ...پسری که حتی یک گریه کن نداشت .. کسی برایش گریه نکردو تشییع اش نکرد
هنوز صدای زیبای قران خواندنش که در منطقه اول شد .. هنوز صدای اذان قشنگش که ظهر ها به نمازمان صفا می داد در گوشم هست
انگار همین دیروز بود که سر کلاس گریه کرد
یادش بخیر و برایش یک فاتحه بخوانیم
خاطره ای از محسن دولتشاهی
مبلغ جمع آوری شده در مراسم بیش از ۳۵ میلیون تومان است که بااحتساب اربعین و حساب بانکی به بیش از ۵۰ میلیون تومان می رسد.
- صبح که رسیدم داشتند صندلی ها را می چیدند. وحشت کرده بودم. اکبر که اومد دید زل زدم به صندلی های چیده شده. بهش گفتم اکبر این یه استادیومه !!! گفتیم ۳۰ ۴۰ تا صندلی نچینند. قرار بر هزار تا صندلی بود. خانم موسوی وقتی رسید گفت چند شبه از دلشوره خواب نداره. داشتیم کم کاری های خودمون را دوره می کردیم. یه گوشه سالن تنها نشسته بودم و دلشوره داشتم. بعد که خانم مینوسپهر (زرین) اومد بهش گفتم عظمت سالن وحشت زده ام کرده. اون هم گفت که ترس برش داشته. آبرو جمعیت و طرح طفلان به پر شدن این سالن هزار نفری بود که بارها به ما پیشنهاد شد نگیریمش و به همون ۲۰۰ نفره تاسوعا که جا کم آوردیم قانع باشیم. اولین تجربه بود در همچین مقیاسی. خلاصه این که لحظات سختی بود.
- ظهر گذشت. با همون دلشوره داشتم یادداشت برداری می کردم. البته دلشوره کم شده بود. سرم روی کاغذ هام بود. وقتی سرم را بالا کردم دیدم سالن نصفش پر شده. کم کم پر تر شد. جوری که اصلا خالی به نظر نمی رسید. کم کم حسم عوض شد. شاید مجموعه ۵ دقیقه هم ننشستیم هیچ کدوم. استرس بالا بود. بچه های انتظامات و تدارکات و روابط عمومی و ارتباط با خیرین کارشون را شروع کردند. کم کم دیدم که همه دارند تبریک می گن که سالن پر شده. در آخرین لحظات کنداکتور را نوشتم و تحویل دادم.
- از چندین خبرگزاری و نشریه اومده بودند گزارش. از جمله شبکه خبر و رادیو جوان. وقت مصاحبه نداشتم. زحمتش را بقیه کشیدند. در واقع کادر اجرایی هیچ کدوم وقت مصاحبه که هیچ کلا وقت حرف زدن و سر خاروندن نداشتند.
- داشتم لیست مددجوهایی که باید بروند روی سن را آماده می کردم. چون مسئول طرح (خانم حبیبیان) گفته بود شرح وضعیت ها را بدم به آقا شارمین، فهمیدم اسم دو نفر را تو لیست اکسلی که بررسی کامل شده از همون اول جا انداختم. دو دل بودم بگم بیان روی سن یا نه. اسم را گذاشتم تو لیست و گفتم هر چی قسمت باشه. یکی اشان مورد جالبی نبود و خطش زدیم. اون یکی اومد روی سن. نتیجه این که در جا آزاد شد. کسی که کامل اسمش فراموش شده بود و اتفاقی متوجهش شدم. آزاد شد. کسی خبر نداشت از این اشتباه من و این که با شک و دو دلی اسم مجتبی را برای اومدن روی سن رد کردم.
- حمید از وضعیت بدش گفت. حضار منقلب شدند. شارمین هم گریه اش گرفت که فقط چون من چشم تو چشمش بودم متوجه شدم. یک کیسه بین حضار گردونده شد. مدام کمک نقدی می رسید. حمید دیه بالایی داره. ۸۰ میلیون. بی گناه بی گناه. دختر بچه ای اومد و گردنبندش را اهدا کرد و راضی نشد پس بگیره. این دختر معجزه دیشب شد. همه سر غیرت اومدند. با کار یه دختر بچه ۱۰ ساله که با بغض گردنبند را هدیه داد.
- حلقه ازدواجی اهدا شد. صاحبش نمی خواست پس بگیره. یک نفر حلقه را ۱ میلیون تومان خرید. با پرس و جو فهمیدیم کار زوج جوانی بود که باهاشون دوست بودیم. غرق گریه بودند.
- مدام طلا و جواهر و یادداشت می رسید. من روی سن بودم و همه سالن را می دیدم. کسایی که غرق اشک بودند. جو عجیبی بود.
- دو تا ممدجو از گروه ویژه آوردند. یعنی پرسیدم چند تا اونجا داریم؟ گفتند دو تا. همون دو تا را آوردند و هر دو آزاد شدند. یکی اشان صاحب و جای اسکان شد.
- یه نفر به مجتبی یک ساعت مچی هدیه داد. عکاس ها عکس گرفتند.
- خانمی بهم یه حلقه داد و گفت تا نرفتم از سالن بیرون اعلام نکنید. من شوهرم جانبازه. دو تا دستش نداره. همیشه دلم می سوخت که اون حلقه نداره و من دارم... تو گلوم موند و رفتم جلو دوربین عکاسی.
اون قدر از آسمون داشت برکت می ریخت که همه تو شوک بودیم. می دیدم که بچه ها همدیگه را بغل می کنند و گریه می کنند. هنوز هم ادامه داره. هنوز هم داره خبرهای خوب می رسه. یه نفر امروز صبح رفت با شاکی حمید حرف زد و مبلغ از ۸۰ شد ۵۰.
...
- قرار شده برای اون دختر بچه تولد بگیریم. روز ۲۰ اسفند. در کانون. با حضور خیرین. یک گلریزان در یک روز جشن.
...
پ.ن: قبل همایش یک متن طولانی تو ذهنم آماده کرده بودم که بنویسم ولی بعد از همایش همه چیز عوض شد. می خوام بگم که اگر کمک بچه ها نبود طرح به هیچ وجه جلو نمی رفت. خصوصا افرادی مثل خانم مینوسپهر و موسوی و شریفات و امیر زارعان ... همایش اگر برای خیلی ها همون یکی دو روز کار مداوم بود، برای تعدادی از بچه ها دو ماه کار شبانه روزی بود.
خسته نباشند.
فردا یکشنبه مترو علم و صنعت
فرهنگسرای دختران
غرفه های جمعیت امام علی (ع) و طفلان
وعده ما
دوشنبه ۲۸ بهمن
مصادف با اربعین حسینی
کانون اصلاح و تربیت تهران
ساعت ۱۵
آدرس: تهران- انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- خیابان کانون- کانون اصلاح و تربیت
لطفا وبلاگ نویس ها لوگو طرح طفلان را در وبلاگشون قرار دهند
برای دریافت کدها به اینجا مراجعه کنید.
با تشکر
جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) كه براي اقامه ي قسط و عدل و ياري مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود. این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند . کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان و آشنایی با خانواده های آنان ، چند تن از مددجویان انتخاب شدند و تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعيت امام علي(ع) در اين طرح اين است كه خيريني كه باني آزادي هر يك از مددجويان كانون اصلاح و تربيت مي شوند، مسئوليت پس از آزادي آنان را نيز تا زماني كه مددجو نيازمند كمكهاي مادي و معنوي است، بر عهده گيرند تا از باز گشت دوباره ي اين نوجوانان به چنين مكان هايي جلوگيري شود.
یکی از برنامه های اجرایی طرح طفلان مسلم تلاش برای آزادسازی کودکان زندانی که به نوعی قربانی معزلات جامعه شده اند و نیز حمایت پس از آزادی این افراد است.
در چند نوبت مراجعه به کانون و کمک گرفتن از منابع مختلف و لیست مددجوها تعدای مددجو جهت تحقیق انتخاب شدند. در مرحله بعد پرونده مددجو به طور کامل مطالعه شده و با خود فرد نیز مصاحبه صورت گرفت. در مرحله نهایی گروه شناسایی خانواده مددجو را نیز مورد شناسایی قرار داد.
بخشی ای از نتایج به شرح زیر است که هنوز هم روند تحقیقات ادامه دارد.
1- م.ز
17 ساله
جرمش درگیری با فروشنده موتوری که پول موتور (دعوا سر 100 هزار تومان بوده) را گرفته ولی موتور را تحویل نداده است. در ابتدا فروشنده در حالت مست حمله می کند. سپس مددجو برای دفاع از خود با چاقویی که گویا از آن شاکی بوده به او ضربه وارد می کند. برای این مددجو میزان 20 میلیون دیه تعیین شده که گویا شلکی با 15 میلیون راضی می شود.
2- م.گ
17 ساله
وضعیت خانوادگی سطح پایینی دارد. 1 خواهر دانشجو و 1 برادر سرباز و 2 برادر محصل هستند. پدر نگهبان و مادر (45 ساله) خانه دار است. مددجو قبل از بازداشت محصل بوده است. متولد خوزستان که در شهریار زندگی می کند. مددجو با یک پیرمرد 55 ساله با موتور تصادف می کند که خودش هم در این تصادف، مصدوم می شود و مدتی را در بیمارستان می گذراند. شاکی مبلغی را به عنوان از کارافتادگی می خواهد. مددجو در کانون در کارگاه برق مشغول به فعالیت است و وضعیت خوبی دارد. در کانون حاضر به تحصیل نیست.
3- ع.ا
17 ساله
فرزند طلاق. خواهر گرفتار اعتیاد است و شوهر خواهر هم اهل خلاف و حمل مواد مخدر. مددجو مورد تنبیه شدید بدنی قرار می گرفته و تجربه فرار از منزل را نیز دارد. یک سال قبل با وارد کردن چاقو (در حال چاقو فروشی بوده) به پهلوی شاکی موجب آسیب دیدگی کلیه شده که البته مددجو اظهار می دارد که شاید در اثر مصرف مواد بدون آگاهی این کار را انجام داده است. مبلغ دیه 4/13 میلیون تومان می باشد.
4- م.خ
16 ساله
دعوای منجر به آسیب دیدگی که ملزم به دیه 20 میلیون تومان شده است.
5- ر.ت
17 ساله
با موتور بدون گواهی نامه با عابر پیاده (پیرمرد) تصادف کرده و از ناحیه دست و پا موجب شکستگی و آسیب شده. شاکی از کار افتادگی می خواهد و وضعیت مددجو بلاتکلیف است.
6- ح.غ
17 ساله
در یک میوه فروشی شاگرد بود و کمک خرج خانواده. درآمد خانواده 180 هزار تومان در ماه. در میوه فروشی روزی 6 هزار تومان درآمد داشته.
در راه برگشت از سر کار با یک خانم 65 ساله تصادف کرده منجر به قطع عضو (ضایعه نخاعی) شده است و دیه 80 میلیون است و 1 سال حبس تعزیری
در کانون معرق کاری می کند و در باشگاه هم فعالیت دارد. هوش موتسط، سابقه اقدام به خودکشی. در این مدت دچار افسردگی شدید شده است (مشکل خواب دارد).
وضعیت معیشتی مددجو بسیار وخیم است.
7- ر.ح
17 ساله
هنگام رانندگی با لودر با دوستش بوده که دوستش از موتور پرت می شود و فوت می کند. مادر متوفی شاکی است و صاحب کار مددجو که کار غیر قانونی می کرده (اجازه رانندگی بدون گواهی نامه با لودر به مددجو) با سند آزاد شده است. مددجو به علت نداشتن کارت اقامت و گواهی نامه مقصر اصلی است . شاکی در خواست دیه کرده (40میلیون تومان) ممکن است به 25 میلیون رضایت دهد . پدر بی کار است . مددجو 7 ماه است که در کانون است.
درآمد مددجو 400 هزار تومان
8- م.پ
17 ساله
زندگی با دوستان (به دلیل فوت پدر و مادر)
به دلیل نداشتن جا و مکان پس از فوت والدین با دوستانش زندگی می کند که برای فراهم کردن درآمد گاوصندوق را به همراه دوستانش می دزد که گاوصندوق را پس داده ولی شاکی مدعی است که ضبط صوت هم گم شده. 2 دوست دیگر به جرم سرقت 150 هزار تومان دستگیر شدند ولی بقیه ی دزدی ها گردن مددجو افتاد.
9- پ.ر
17 ساله
مادر و خواهر 5 ساله اش در کرمانشاه زندگی می کنند.(از طریق پدر بزرگ تامین می شوند) و خودش به همراه پدرش حدود 3 سال است که در تهران مشغول به کار هستند.
پدر 300 گوسفند را به 3 مال خر داده و صاحب گوسفندها متوجه می شود و شکایت می کند و پ.ر را به دلیل زندگی با پدر دستگیر می کنند. پدرش در حال حاضر در زندان است و هیچ علاقه ای به پیگیری وضعیت پسرش ندارد.
با پدرش رابطه بدی دارد و از کارهای پدرش ناراحت است. خود را بی گناه می داند.
علاقه مند به درس خواندن است.
قبلا در تهران کلاس کامپیوتر می رفته و حقوق هم می گرفته. پدرش معتاد به تریاک است مددجو اول دبیرستان است و علاقه مند به ادامه تحصیل در رشته علوم انسانی است (بسیار مستعد).
شهریار نگهبان و چوپان بوده است.
10- ف.ح
16 ساله
تصادف با موتور (رفته بود نان بگیرد) با یک پسر بچه 16 ساله (در کماست). خود مددجو هم ضربه ای به سرش خورده است و تعادل روحی اش به هم خورده است.
11- ح.ا
16 ساله
پدرش جانباز است و مشکل سلامتی دارد. و هر ماه مدتی در بیمارستان ساسان می بستری است و بی کار است.
در راه برگشت از خانه پسرعمو با یک پیر مرد (در ماه ذیحجه) تصادف می کند. مددجو قبل از تصادف کمک خرج خانواده بوده و خانواده توان پرداخت دیه را ندارد. مبلغ دیه 53 میلیون تومان برآورد شده است.
12- ح.ح
16 ساله
روز حادثه دختر همسایه را که 9 ساله بوده سوار می کند تا به جایی برساند (به درخواست مادر دختر) ولی در راه با یک پراید تصادف می کند و در نهایت منجر به قطع پای دختر (از زانو) می شود . دیه 4/16 میلیون است که البته خانواده شاکی درصورت تهیه پای مصنوعی رضایت می دهد و این پول را هم برای خرید پای مصنوعی می خواهند.
13- ی.ع
16 ساله
با هم جرمش با تعدادی جوان درگیر شده که سر یکی از آن ها شکسته است.
م.ر
15 ساله
جرم : سرقت
14- ح.ی
تصادف با موتور که منجر به صدمات و دیه 5 میلیون تومان شده است.
15- ح.ن
15 ساله
در اتوبان همت با یک زد تصادف می کند. پای شاکی شکسته است.
16- م.ح
16 ساله
کشف مواد مخدر که داخل لباس تنش که مال پسرخاله اش بوده جاسازی شده بود (کراک). درآمد خانواده از مددجو تامین می شده است.
17- م.ع
15 ساله
با موتور برادرش با مردی تصادف کرده و کتف وی شکسته است.
18- م.ر
تصادف منجر به ایراد صدمه
تجربه فرار از منزل. ترک تحصیل. قبلا به دلیل تصادف در کانون بوده که با وثیقه شوهرخاله آزاد شده . پدرش تمایل داشته که به کانون بر گردد. ارتباط نامناسب با اعضاء خانواده. هوش پایین تر از سطح متوسط.
شغل، جمع اوری ضایعات با کمک برادر و پدرش
19- خ.ع
18 ساله
شغل،کارگر ساختمانی
در سال سوم راهنمایی مردود شده و ترک تحصیل کرده و علتش را مشکلات خانوادگی می داند.
در شب حادثه با مقتول درگیر شده و مقتول که معتاد به کراک است به پدر خسرو توهین کرده و به همراه دوستانش او را تحریک به ضربه زدن با چاقو کرده که خسرو به وی با چاقو میوه خوری ضربه زده است که فرد هنگام رسیدن به بیمارستان فوت کرده. شب ها مشکل خواب دارد.
در کانون عضو شورای شهر است.
خانواده اش هر هفته به ملاقاتش می آیند.
خانواده شاکی به قصاص اصرار دارد.
20- ب.ق
17 ساله
زندگی با پدر و مادر (1 خواهر و 1 برادر). دارای خانواده سالم. 15 سال است که از میانه به تهران آمده اند
ساعت 21 از سر کار (خیاطی) بر میگشته که با 3 زورگیر مواجه شده است. البته قبل از آن شب هم، همین 3 نفر زورگیر باز هم مزاحمش شده بودند و از مددجو اخاذی کرده بودند. بعد از مواجهه با آن 3 زورگیر که حدودا 21 ساله بودند و مددجو در آن زمان 13 ساله بوده درگیر شده و سعی کرده که از خود دفاع کند و با تیغ خیاطی که برای تیز کردن به همراه داشته به یکی از زورگیرها ضربه می زند و خود در اثر دعوا بیهوش می شود. بعد از مدتی که به هوش می آید به منزل می رود و استراحت می کند تا این که ساعت 12 شب بدون اینکه از ماجرا اطلاع داشته باشد (به ضربه ای با تیغ به فرد زده) او را دستگیر کرده و به پاسگاه می برند.- شاکی یکی از زورگیرهاست که با پیگیری خانواده مددجو به 10 الی 12 میلیون راضی خواهد شد. صدمه وارده بر مضروب باعث شده که 80 درصد از بینایی اش را از دست بدهد (چشم راست). از 14 سالگی وارد گروه ویژه شده و بعد از 2 سال انتظار برای حکم دادگاه وارد بخش اصلی شده است.
وضعیت خانواده: پدر یک بارکش در میدان تره بار است و در منزل که همه ی اعضا فامیل در آن شریک هستند سکونت دارد. درآمد خانواده حدودا 160 هزار تومان در ماه است و پدر خانواده به دلیل درد شدید کمر بر اثر فعالیت زیاد کمی تریاک مصرف می کند.
21- م.گ
20 ساله
تصادف در نیمه شب با موتور با فردی میان سال که منجر به فوت وی شده است. بعد از تصادف هوشیاری کامل نداشته، به دلیل شب کاری قرص ضد خواب می خورده. دیه کامل یک فرد (40 میلیون تومان) لازم است که البته کانون نیز در تامین بخشی از دیه همکاری خواهد نمود.
مددجو در شرف انتقال به زندان بزرگسال است.
22-ح.آ
18 ساله
ح.آ چند سال است که در خیابان زندگی می کند و کارتون خواب است. پیرمردی که نگهبان یک ساختمان بوده به او اجازه می دهد که شب ها با او بخوابد، ظاهرا مشروب مصرف می کرده که یک بار می خواسته به ح.آ مشروب بدهد و وی قبول نمی کند و درگیر می شوند و خودش معتقد است ضد و خوردی با او نداشته اما ظاهرا راست نمی گوید. این درگیری منجر به قتل پیرمرد می شود. پسر پیرمرد شاکی پرونده است و گفته اگر 40 میلیون دیه را بدهد رضایت می دهد. پدر و مادر و برادرها هیچ کدام از اعضا خانواده از این ماجرا مطلع نیستند و خبر ندارند که او مرتکب قتل شده و زندانی است.
مددجو در حال حاضر به بزرگسال منتقل شده است. شاید هنوز دیر نشده باشد...
و یاری کنیم که برای بقیه نیز دیر نشود ...

وعده ما:
همایش ثانویه
زمان: اربعین حسینی، ساعت ۱۵
مکان : تهران-انتهای بلوار آیت الله کاشانی- شهر زیبا- کانون اصلاح و تربیت
تلفن دفتر ستاد : ۵۵۱۵۴۱۶۵ (خانه ایرانی)
تلفن رابط اجرایی طرح : ۰۹۱۲۳۱۶۵۰۴۵ (علیرضا کریمی)
آدرس سایت : http://teflane-moslem.com
شماره حساب اختصاصی طرح (جدید):
۱۴۰۷۹۵۲۱۶۲
بانک ملت
حساب جام
به نام جمعیت امام علی (ع)
پ.ن ۱: انشالله سه شنبه این هفته یکی از مددجوها (ع.م) با مبلغی که یکی از خیرین تقبل کردند آزاد خواهد شد.
پ.ن ۲: سال گذشته در مراسم اربعین م.ش بعد از سه سال سپری کردن در کانون آزاد شد. همچنین خرداد ماه سال ۸۶ م.خ بعد از گذر چند ماه و نیز در شب ماه رمضان ع.ع پس از گذران چند سال از زندان آزاد شدند. ع.ع در هفته آینده به سربازی خواهد رفت. او به محض خروج از کانون مشغول به کار شد. م.ش پس از یک سال ارتباط خودش را با جمعیت امام علی (ع) حفظ نموده و مشغول به کار است.
پ.ن ۳: در سال نخست طرح م.ن در راستا پرداخت مبلغ دیه از اعدام نجات پیدا کرد و هم اکنون با این که هنوز هم در حبس به سر می برد ولی با جمعیت همکاری دارد. س.ح.ح نیز پس از آزادی برای مدتی تحت حمایت جمعیت قرار گرفت.
وضعش خوبه خدا را شکر.
پ.ن : تقریبا هر روز به خاطر مطلب چهلچراغ و همین طور وبلاگ نویس ها تلفن خور دارم. تا ببینیم در آینده چه پیش بیاد و خدا چی بخواد.
توزیع هزارسی دی مداحی در بین رانندگان تاکسی
هر کدوم تو ماشین برای ۱۰۰ ها مسافر بگذارند. می شه ۱۰۰ ها هزار نفر. بفرمایید شما چه کار کردید؟ با خود اعضا طرح هستم که حتی زحمت دعوت نامه بردن و رساندن را هم نمی کشند. حتی گاهی زحمت حضور در مراسم را هم نمی کشند.
ادعای زیادی چیز بدیه.
و این که هنوز هم ملت می رن ضریح خالی را زیارت کنند با نه.
از این گزارش می شه حدس زد که هنوز هست.
این هم تصویر زیارت ضریح خالی !!!
مراسم طفلان مسلم دیروز برگزار شد. متفاوت از پارسال.
سالن پر شد. تا جایی که جا بود هم صندلی اضافی آوردیم. باز هم بچه های خودمون همه ایستاده بودند تا جا برای بقیه باشه.
حضور مردم خوب بود. برعکس پارسال که ۷۰ درصد سالن را می شناختم، امسال ۸۰ درصد را نمی شناختم. مراسم اربعین را در یک سالن بزرگ تر خواهیم گرفت.
البته خستگی وقتی از تنمون بیرون می ره که خسرو از پای چوبه دار بیاد پایین و حمید و بهروز برگردند خونه ها شون و ...
و البته آزادی مصطفی ...
که این ها پول می خواد و کمک مردمی را.
- م.ونک ، ضلع جنوبی
- ابتدای خ.ولیعصر
- جنت آباد، تقاطع کبیری زاده، ضلع شرقی
- شریعتی، پل سید خندان
- شریعتی، سه راه طالقانی
هچنین فردا در برنامه در برنامه تازه ها بعد از اذان ظهر ویژه برنامه جمعیت با حضور خانم رحیمی در برنامه زنده پخش خواهدشد.
یک شنبه عصر آقای میمندی نژاد در مسجد حجه الابن الحسن (به سرپرستی حاج آقا فرقانی) بعد نماز مغرب و عشا سخنرانی خواهند نمود.

ضلع جنوبی میدان ونک
چگونه مي خواني حديث غربت حسين (ع) و عباس (ع) را در اين زمانه؟
با چه کلامي؟ با چه بياني؟
که حسين (ع) هنوز هم علي اصغر(ع) را بر دستانش گرفته و فرياد ميزند...
که هنوز عباس (ع) دستانش بريده مي شود...

چگونه است که نمي سوزيم
در قتلگاه اين روزگار که ما مي سازيم...
قتلگاهي که هر روز حسين (ع) و يارانش در آن کشته مي شوند و ما را توان شنيدمان نيست
چگونه است؟!....
کدامين حسين را با صدايي بلند مي خوانيم
کدامين حسين را...
حسين (ع) هنوز در کوچه هاي بي عدالتي ما به خاک و خون کشيده مي شود
قيمه و آش رشته و شله زرد مي شود
تا ما نبينيم
کودکاني که هر روز در اعتياد،فحشا، فقر و محروميت مي ميرند
کودکاني که هرروز قرباني مي شوند...
چگونه است که اين فرياد را نمي شنويم
آيا دوست من توان رد شدن از اين بيابانت هست؟
بيابان امروز ما...
که هنوز هم از عدالت و عشق و انصاف و مسلماني
در آن هيچ خبري نيست
آيا دوست من حسين (ع) را در اين بيابان زيارت کرده اي؟
...................
براي طفلان مسلم ديروز ميگرييم آيا براي طفلان مسلم امروز ميكوشيم؟
جمعيت دانشجويي امام علي (ع) همانطور كه در ماه مبارك رمضان به رسم مولاي شيعيان آيين كوچه گردان عاشق را بنا نهاد، در تاسوعاي حسيني به رسم سرور و سالار شهيدان، امام حسين (ع) كه براي اقامه ي قسط و عدل و ياري مظلومان به پاخاست، اقدام به برپایی طرحی با عنوان " طرح طفلان مسلم" نمود.
این طرح با هدف بررسی و رفع معضلات اجتماعی کودکان در جامعه برگزار شد و برای اولین سال بر روی کودکان کانون اصلاح و تربیت متمرکز گردید، اعضای جمعیت ، بعد از مراجعاتی که به کانون اصلاح و تربیت استان تهران داشتند، با جوی برخلاف آنچه در جامعه از شنیدن نام زندانی های کانون اصلاح و تربیت بر ذهن ها نقش می بندد ، مواجه شدند .
کودکان و نوجوانان مظلومی که عمدتا از شهر یا روستایشان برای کار مهاجرت کردند و در غربت و بی کسی ، به دلیل لحظه ای اشتباه به زندان افتاده اند. بعد از مطالعه ی پرونده ها و بررسی وضعیت عده ای از مددجویان و آشنایی با خانواده های آنان ، چند تن از مددجویان انتخاب شدند و تصمیم بر آن شد تا در فاصله ی تاسوعا تا اربعین حسینی برای آزاد سازی این کودکان تلاش شود، از اهداف مهم جمعيت امام علي(ع) در اين طرح اين است كه خيريني كه باني آزادي هر يك از مددجويان كانون اصلاح و تربيت مي شوند، مسئوليت پس از آزادي آنان را نيز تا زماني كه مددجو نيازمند كمكهاي مادي و معنوي است، بر عهده گيرند تا از باز گشت دوباره ي اين نوجوانان به چنين مكان هايي جلوگيري شود.
این طرح امسال نیز برای برای دوم به اجرا در خواهد آمد.

انشاالله روز تاسوعا ،ساعت 3 برنامه همايش طفلان مسلم برگزار خواهد شد. مکان همايش، سالن آمفي تئاتر کانون اصلاح و تربيت واقع در شهر زيبا، شهران، خ کانون مي باشد.
به کمک همه شما در موارد زير نياز است
پخش دعوتنامه. براي اين منظور جهت گرفتن دعوتنامه به خانه ايراني مراجعه کنيد(تلفن :55154165)
تبليغ طرح در بين دوستان و آشنايان
کمک به تکثير نشريه دانشجويي طرح
مشارکت در تکثير و توزيع خطبه امام حسين
در ضمن برنامه آزادسازي تعدادي مددجو نيز در دست اقدام است. لذا تمام سعي خود را جهت حضور و نيز تبليغ همايش داشته باشيد
اميد است با کمک و مشارکت همه دوستان، امسال نيز همايش موفقي را شاهد باشيم

جمعیت امداد دانش آموزی،دانشجویی، مردمی امام علی (ع) در نظر دارد در پی جنایات غیر انسانی در غزه و کشتار بی رحمانه مردم بی دفاع خصوصا زنان و کودکان همنوع، ضمن محکومیت این حرکت غیر انسانی بیانیه ای نیز به زبان فارسی و انگلیسی صادر نماید.
لازم به ذکر است که صدور بیانیه حداقل کار لازم در این جهت می باشد. در همین راستا دوستانی که هر گونه خبر در مورد غزه را بدست می آورند به ایمیل اینجانب ارسال نمایند. همچنین طرح خود را جهت محکومیت این جنایات نیز پیشنهاد دهید.
هر جنایتی مقصری دارد ولی قربانیان این جنگ بی گناهند.
پ.ن : کلیه دستاوردها به صورت پراکنده در وبلاگ غزه از جمعیت امام علی (ع) قرار خواهد گرفت.
- مجله چهلچراغ طی دو صفحه مطلب همایش طفلان مسلم را معرفی نمود.
- سه شنبه گذشته فیلمبردار شبکه ۱ در خانه ایرانی از فعالیت های طرح طفلان فیلم گرفت.
- یک شنبه هفته جاری ویژه برنامه جمعیت امام علی(ع) و طفلان مسلم به همراه حضور زنده نماینده جمعیت در برنامه تازه ها پخش خواهد شد.
- تا کنون ۲۴ مددجو شناسایی شده و پرونده آن ها مرود بررسی قرار گرفته و با خودشان نیز صحبت شده. یک شنبه هفته جاری نیز در حدود ۶ مددجو به این تعداد اضافه خواهند شد و در همان روز طی جلسه ای ۳۰ مددجو شناسایی شده مورد ارزیابی و اولویت بندی قرار خواهند گرفت.
- شناسایی خانواده کلیه مددجوها به صورت همزمان توسط تیم شناسایی در حال انجام است.
- انشالله سه شنبه ساعت ۳ در کانون اصلاح و تربیت همایش تاسوعایی طفلان مسلم برگزار خواهد شد.
پ.ن : گفتوگو با محکوم به قصاص در یک قدمی مجازات
بنام خدای بزرگ،بنام خدای خودم و بنام خدای تو
محرم کربلا عاشورا حسین و......
حسین یاریم کن جهل مردم از تو بتی ساخته است زمانی که به آنها گفته میشود مرا کافر میخوانند حسین یاریم کن....
حسین یعنی بنام مقدس انسان بتها و تمام خدایان دیگر را شکستن حتی شکستن خدای واحدی که عدلش فراموش مردمان شده است......
قدرمندترین نیرویی که خدا به انسان داده نیروی تفکر و تعقل است چیزی که در اسلام به آن تاکید فراوان شده است.
بزارید یه جور دیگه شروع کنم فرض کنید که در محرم هر مداح روزی 20 هزارتومان می گیرد و مداحی میکند( حال از این بگذریم که مداحهای مشهور میلیونی برای یک شب میگیرند.) پس 10 شب محرم میشه 200 هزارتومان. حالا فرض کنیم که در تهران حدود 5000 تکیه، هیئت و مسجد وجود دارد این مبلغ در تهران حدود 1 میلیارد میشه که در کل ایران به مبلغی بالاتر از 10 میلیارد میرسه.(جدا از هزینه هایی که صرف خریدن تجهیزاتی از قبیل طبل، پرچم و ... میشه)
حالا یه جور دیگه به مسئله نگاه می کنیم ساختن یک مدرسه شبانه روزی برای کودکان مناطق محروم حدود 5 میلیارد و ساختن یک بیمارستان در مناطق محروم حدود 7 میلیارد هزینه داره.
حالا چند تا سوال.....
آیا گریه کردن برای حسین سودی برای او دارد یا برای کسانی که با گریه انداختن مردم بدنبال کسب درآمد هستند؟
آیا حسین شهید شد که برایش گریه کنیم یا راه بزرگی که او با خون رنگینش به ثبت رسانید را ادامه دهیم؟
کدام بهتر است گریه کردن برای حسین یا کمک به همنوع و خدمت رسانی به خلق خدا؟
آیا حسین راضی میشود که بچه ای 11 ساله معتاد به مواد کراک شود و جوانی 16 ساله به خاطر غفلتی چند به زندان بیافتد و ما همچنان برای او اشک بریزیم؟
آیا حسین شهید شد که خون سرخش پرچم رنگینی باشد که ما بر سر ظالم بکوبیم یا آنرا پرچم سیاهی بکنیم و بر سر خود بزنیم؟
ثواب آخرت در چیست: نجان دادن زنی که بخاطر فرزندش مجبور به تن فروشی میشود یا ضربه زدن به جسم مبارکی که خداوند آنرا در این دنیا به انسان امانت داده است؟
تو دوست عزیز، تو هستی و من و خدای ما، اندکی فکر کن، تعقل کن ببین به چه میرسی آنگاه نظرت را بگو ولی این را به تو بگویم که پاسخت هر چه باشد باز دوستت دارم چون تو منی و من توام و تو نور خدای من هستی و همینو بس......
نقل از وبلاگ اکبر فکری
| تابوت نمادين حضرت علي (ع) در بروجرد تشييع شد |
|
به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي استان لرستان : حجتالاسلام محمدباقر محمديپيام، سرپرست سازمان تبليغات اسلامي بروجرد گفت: تشييع تابوت نمادين حضرت علي (ع) همه ساله در روز ۲۱رمضان در اين شهرستان برگزار ميشود. حجتالاسلام محمدباقر محمديپيام افزود: آنچه علي را براي همه علي (ع) كرد، رزمآوري او نبود كه اين تنها يكي از خصائل او بود بلكه آنچه كه در كنار ايمان ، دلاوري ، معرفت و صفاي علي (ع) او را بزرگ جلوه داد، روح زلال و جوانمردي ايشان بود. گفتني است در اين آيين معنوي،هزاران نفر از شهروندان عزادار بروجردياز مقابل مسجد امام (ره) تا امام زاده جعفر (ع) به ياد تشييع غريبانه پيكر پاك و مطهر حضرت امير مومنان علي (ع) به عزاداري و مرثيهسرايي پرداختند. در كنار اين آيين معنوي، برخي هياتهاي سينه و زنجيرزن نيز با عبور از خيابانهاي مختلف شهر بروجرد به مرثيهسرايي و عزاداري در سوگ نخستين امام شيعيان پرداختند. قابل ذكر است كه هياتهاي عزادار به نيابت زيارت مزار مطهر حضرت علي (ع) بر مقبره امام زاده قاسم(ع) و امام زاده جعفر(ع) و گلزار شهداي بروجرد حاضر شدند و به شهيدان گلگون كفن اداي احترام كردند. منبع : اینجا *** نظرتون چیه دوستان ؟ یه لینک مربوط به مطالب قبلی : کلیک کنید
|
قضات شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان با این استدلال که رضایت شفاهی، درحضور عده ای از گواهان تعرفه شده، منجز نمی باشد پرونده اتهامی موکل را برای اجرا به دایره اجرای احکام ارسال نمود. پیش تر نیز دادستان تهران مقرر نموده بودند که حکم قصاص بهنود شجاعی که در سن ۱۷ سالگی مرتکب جرم شده بود تا تاریخ ۴/۱۰/۱۳۸۷ اجرا گردد. با این احتساب و تفاصیل متاسفانه حکم به مرحله اجرا در آمده است و تا این تاریخ بهنود اعدام خواهد شد مگر آنکه اولیاءدم رضایت کتبی خود را اعلام کنند هر چند از نظر وکلای این پرونده رضایت به صورت شفاهی اخذ شده است.
همانطور که می دانید بهنود شجاعی در ماههای گذشته، چندین بار پای چوبه دار رفته و بنا به درخواست بسیاری از افراد خیر با دستور توقف عملیات اجرایی، اجرای حکم صادره توسط ریاست محترم قوه قضاییه متوقف می گردد تا رضایت اولیاءدم اخذ و این نوجوان از مرگ رهایی یابد. تا اینکه به دفعات تعدادی از افراد - چه مشهور و چه غیر مشهور - به نزد اولیاء محترم دم رفته تا بتوانند با مذاکره رضایت آنها را جلب کنند پس از بحث و تبادل نظر مفصل، در نهایت افرادی ازجمله عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، سید محمد مجابی، دکتر محمود گلزاری و رضویان در تاریخ ۱۷/۴/۸۷ به منزل اولیاء دم رفتند در این جلسه مذاکرات مفصلی در خصوص موضوع صورت پذیرفت؛ در پایان این جلسه اولیاء محترم دم ( مادر و پدر مقتول ) صراحتآ گذشت خود را از قصاص و به دار آویختن بهنود شجاعی اعلام داشته و صراحتآ عفو از قصاص نمودند؛ بر این اساس آقایان عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی و پور احمد برای آنکه مبلغی بعنوان دیه به اولیاء دم پرداخت کنند تا تقدیر و تشکری بر این گذشت باشد، به صورت مشترک حسابی افتتاح و از مردم درخواست شد تا کمکهای خود را به این حساب واریز نمایند. این امر در حال انجام بود تا اینکه بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران جناب آقای شاملو گویا با شکایت اولیاء دم، دستور مسدود نمودن حساب مشترک را داده و مقرر می نمایند تا این هنرمندان احضار شوند؛ احضار هنرمندان بعنوان متهم، باعث ایجاد جو متشنجی در کشور می گردد به گونه ای که پرونده به دستور دادستان تهران از ید بازپرس شاملو خارج و با رسیدگی در دادسرای کارکنان دولت قرار منع تعقیب صادر می شود؛ چرا که افتتاح حساب بانکی صرفآ در راستای رضایت اعلامی بوده است.
در این خصوص ماده ۲۲۹ قانون آیین دادرسی مدنی مقرر می نماید:« در مواردی که دلیل اثبات دعوا یا موثر در اثبات آن، گواهی گواهان باشد برابر مواد زیر (منظور ماده ۲۳۰ ) عمل می شود در بند الف صراحتآ موضوع « عفو از قصاص » ذکر شده و حد نصاب اثبات عفو از قصاص را با گواهی دو مرد اعلام نموده است برخلاف نظر دادیار اجرای احکام جناب آقای جابری در هیچ جایی از این مقرره ذکری از این که این بند از ماده قانونی ناظر به مواردی است که مجنی علیه قبل از مرگ جانی را از قصاص نفس عفو نماید یعنی موردی که در ماده ۲۶۸ قانون مجازات اسلامی به آن تصریح دارد، نشده است این بند از قانون عام بوده و تمامی مواردی که در نهایت منجر به قصاص عضو یا نفس می شود را شامل می گردد، اینکه دادیار محترم اجرای احکام بر خلاف موازین قضایی در جایگاه قاضی تصمیم گیرنده حکم قرار گرفته و رفع ابهام می کند و در نهایت اظهار نظر به زیان محکوم علیه می نماید، صرفنظر از اینکه بر خلاف رویه و عدالت قضایی وآیین دادرسی اجرای احکام است در ماهیت فاقد وجاهت قانونی می باشد. ولی به هر حال تنها مرجع صالح برای رسیدگی به این موضوع مهم را که جان آدمی در میان است، دادگاه صادرکننده حکم رای بدوی می باشد؛ لذا در راستای رسیدن به واقعیت طی لایحه ای از قضات شعبه ۷۴ استدعا نمودم تا مقرر نمایند با تعیین وقت از حاضرین جلسه صلح وسازش دعوت گردد تا شهادت آنان را استماع نمایند. چرا که تصریح بند قانونی فوق الذکر مشخصآ به موارد کیفری بوده و بدیهی است که در امور حقوقی موضوعی تحت عنوان قصاص وجود ندارد که عفو از قصاص را بدان بار نمایید و بگوییم این عنوان مندرج در باب ادله اثبات، صرفا به امور حقوقی تصریح دارد و ارتباطی به مواردی کیفری نخواهد داشت. قصاص طبق بند ۲ ماده ۱۲ قانون مجازات اسلامی از جمله اقسام پنجگانه مجازاتهاست که صرفا به امور کیفری اختصاص دارد لذا ادعای مطروحه قابلیت استماع و رسیدگی دارد لیکن دادگاه این ادعا را قابل استماع ندانست و رد نمود.
هر چند عقیده دارم حکم صادره به هیچ عنوان عادلانه نیست این درخواست کاملا قانونی بوده و لازم است تا قضات شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان از شهود دعوت بعمل آورده و در خصوص گذشت یا عدم گذشت اولیاءدم تحقیق بیشتری نماید.
اینجانب در تاریخ ۷/۲/۱۳۸۷ به زندان رجایی شهر کرج رفته و وکالت آقای بهنود شجاعی را که توسط قضات شعبه ۷۴ کیفری استان تهران طی دادنامه شماره ۶۲ مورخ ۱۰/۷/۱۳۸۵ محکوم به قصاص نفس شده را پذیرفتم. در تاریخ ۸/۲/۱۳۸۷ به دایره اجرای احکام دادسرای ناحیه ۲۷ تهران ویژه امور جنایی مراجعه و توانستم پرونده اتهامی موکلم را مطالعه کنم. ضمن آنکه ایراداتی و ابهامات بسیاری در اجرای حکم صادره وجود دارد تمام مراحل و تشریفات اجرا طی شده و با استیذان از آن مقام معظم وقت اجرای حکم به تاریخ ۱۸/۲/۱۳۸۷ ساعت ۵ صبح در محل زندان اوین تعیین شده است این حکم با دستور ریاست قوه قضاییه متوقف گردید بعد از آنهم وقت اجرا تعیین شده بود که باز هم به دلیل حساسیت موضوع اجرای حکم متوقف شد اینجانب به همراه آقای اولیایی فر اقدامات فراوانی نمودیم تا پرونده مجددا مورد بررسی قرار کیرد ولی متاسفانه به اظهارات قانونی مان توجهی نشد به هر حال شرحی از پرونده از نظر گرامیتان می گذارد.
۱- چون موکلم در زندان بازداشت بوده و دسترسی به امکانات خارج از زندان به خصوص وکیل مدافع نداشت به ناچار تقاضای اعمال ماده ۱۸ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب خود، مبنی بر رسیدگی مجدد به پرونده و اعاده دادرسی، را در تاریخ ۱۰/۵/۱۳۸۷ مرقوم و از همان محل به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان ارسال می نماید ریاست محترم شعبه در ذیل درخواست موکل دستور می دهند که اعمال ماده ۱۸ اقدام گردد به عبارت دیگر دستور ریاست شعبه حاکی از آن بود که طبق ماده ۱۸ قانون یادشده، پرونده به مرجع ذیصلاح که همان دادستان کل کشور می باشد ارسال شود ولی متاسفانه به این خواسته قانونی موکل ترتیب اثر داده نشد.اجرای حکم قصاص نفس موکل از این لحاظ که حق وی مبنی بر اعاده دادرسی و درخواست رسیدگی مجدد معلق مانده، جای تردید دارد چه بسا امکان نقض دادنامه صادره از این طریق وجود دارد.
۲- در تاریخ ۲۸/۵/۱۳۸۴ زمانی که موکل ۱۷ سال بیشتر نداشت به این طریق نزاعی در ونک پارک تهران رخ می دهد که یکی از دوستان موکل به نام حسام با وی تماس می گیرد و موضوع اختلاف خود با فردی به نام امید را مطرح می کند موکل برای حل و فصل اختلاف آنان وارد ماجرا می شود موکل به محل وقوع جنایت می رود و می بیند مقتول با دوستش در حال جر و بحث می باشد موکل آنها را جدا می کند و در حین برگشت مقتول به موکل ناسزا می گوید درگیری بین این دو آغاز می شود موکل ادعا می کند که در دست مقتول چاقو بوده است وی برای دفاع از خود تکه شیشه ای تهیه و در شدت درگیری با شیشه ای که در دست داشت یک بریدگی بر روی سینه مقتول ایجاد می کند و متواری می شود. پرونده ای در این رابطه تشکیل و تحقیقات مقدماتی آغاز می گردد و در نهایت موکل بنا به درخواست اولیاءدم محکوم به مرگ می گردد.
۳- موکل به دادنامه صادره از شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان اعتراض می کند و اعلام می دارد که تنها یک ضربه چاقو به مقتول زده و بیش این ضربه ای وارد نکرده و بارها منکر ارتکاب جرم قتل عمد شده است لیکن قضات شعبه ۳۳ دیوانعالی کشور نیز ترتیب اثر نداده و حکم صادره را طبق دادنامه شماره ۱۳۴ در مورخه ۹/۴/۱۳۸۶ تایید می نمایند تایید این دادنامه در حالی است که ایرادات بسیاری در پرونده وجود دارد که تعدادی از آنها را به اختصار بر می شمارم:
اولا- در گواهی پزشکی قانونی جراحتهای وارد به مقتول ذکر شده و علت تامه مرگ نیز عنوان شده است لیکن ادعای موکل که عنوان نموده، تنها یک ضربه به مقتول زده است ترتیب اثر داده نشده است در این مورد لازم و ضروری بود تا مرجع رسیدگی کننده به پرونده، از پزشکی قانونی استعلام می نمود که آیا بریدگیهای وارد شده به مقتول هر دو بر اثر اصابت یک جسم برنده می باشد یا از دو جسم تیز و برنده استفاده شده است. مطمئنا در صورتی که پزشکی قانونی گواهی می نمود یا نماید که از دو جسم برنده استفاده شده است نشان می دهد شخص دیگری نیز در هنگام درگیری سلاح سرد در دست داشته است و این موضوع تاثیر بسزایی در مسئولیت کیفری موکل دارد.
ثانیا- موکل از بدو دستگیری و در مراحل دادرسی، اذعان داشته که با شیشه به مقتول آنهم تنها یک ضربه وارد نموده است. برخی از شهود نیز اظهارات موکل را گواهی نموده اند این موضوع می بایست توسط پزشکان پزشکی قانونی مورد بررسی قرار می گرفت که بریدگی ایجاد شده توسط چه نوع جسم برنده ای، ایجاد شده است که متاسفانه تحقیقات در این زمینه تنها در چارچوب بازجویی از شهود صورت گرفته، شهودی که اظهارات متعارضشان، شهادت را از عداد دلایل خارج می کند.
ثالثا- یکی از مواردی که رافع مسئولیت کیفری متهمین یا مجرمین می باشد موضوع دفاع مشروع است متاسفانه مرجع رسیدگی کننده به پرونده در این خصوص نیز هیچگونه تحقیقی به عمل نیاورده است بر مرجع قضایی است که هم دلایل به نفع متهم و هم دلایل به ضرر او را جمع آوری کند در این پرونده دلایل بسیاری وجود دارد که نشان می دهد موکل در مقام دفاع مشروع حتی آن یک ضربه چاقوی مورد ادعای خود را وارد نموده است هر چند او از کرده خویش پشیمان بوده و تقاضای عفو و بخشش از اولیاء دم را دارد.
رابعا- طبق ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک که مقرر می نماید :« … مجازات مرگ و یا حبس ابد را بدون امکان بخشودگی نمی توان در مورد کودکان که در سن زیر ۱۸ سالگی مرتکب جرم شده اند اعمال نمود.» و با تصویب مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۲ و عدم مغایرت این ماده قانونی با موازین شرعی طبق نظر شورای نگهبان، حکم صادره، مخدوش می باشد.
محمد مصطفایی وکیل بهنود شجاعی
منبع : خبرنامه امیر کبیر
پ.ن : طبق اخبار جدید رسیده، حکم موقتا متوقف شد.
به گزارش خبرگزاري ابنا، يكي از اين مكانها كه باعث حيرت و تعجب بينندگان ميگردد، وجود مكاني به نام «محفل شاه خراسان» است كه به زبان فارسي و انگليسي در آن محل خودنمايي ميكند. در اين مكان الگويي نمادين از ضريح مقدس علي بن موسي الرضا (ع) ساخته شده و به صورت زيبايي تزيين شده است. شيعيان اثنيعشري اندكي كه هماکنون در جزيره تاريخي زنگبار زندگي ميکنند، روزانه با حضور در اين حسينيه اقدام به سلام به امام رضا (ع) مينمايند.
«آقاي محمود كاظم» از رهبران شيعه در زنگبار، با اشاره به قدمت اين مكان عنوان داشت كه در گذشته با توجه به بعد مسافت به ايران و دشواري سفر زائران علي بن موسي الرضا به مشهد از راه دريا، شيعيان با تشكيل محفل شاه خراسان از همين جا به امام هشتم (ع) سلام ميكردند. به مرور زمان قبههايي نمادين از مرقد مطهر حضرت زينب و ام كلثوم و رقيه عليهم السلام در اين مكان قرار داده شد تا شيعيان با آشنايي با اماكن مقدس خود، از راه دور زيارت نمايند.
اينك محفل شاه خراسان در ايام اربعين حسيني، پذيراي صدها نفر از شيعيان سراسر جهان بوده و مراسم سينه زني و زنجيرزني و دادن اطعام با شكوه خاصي در آن برگزار ميگردد.
خلاصه صورت جلسه طرح طفلان مسلم:
جلسه برنامه ریزی وهماهنگی طرح طفلان مسلم روز جمعه مورخ 15/9/87 ساعت 15:50 در خانه ایرانی برگزار شد، حدود 30نفر در جلسه شرکت داشتند که 14 نفر کسانی بودند که تازه با جمعیت آشنا شده اند..
مسئول اجرای طرح و برگزاری جلسات مربوطه خانم معصومه حبیبیان و آقای کریمی می باشند.
مباحث عنوان شده در جلسه: توضیح طرح برای اعضا جدید و بیان هدف از اجرای طرح طفلان مسلم وپاسخ به این سوال که چرا اینکه طرح در ماه محرم اجرا میشود؟ بیان دیدگاه های کلی طرح.
توضیحات:طرح طفلان مسلم 3 سال است که در روزهای تاسوعا و اربعین حسینی در کانون اصلاح وتربیت اجرا میشود. هدف از اجرای طرح آزادسازی و آزاده سازی مددجویان کانون، تغییر فرهنگ هیئت ها ، دسته ها وعلم گردانی وجمع آوری شمائلها از مساجد میباشد.
لازم به ذکر است،جمعیت دانشجویی مردم امام علی (ع) با اجرای طرح طفلان مسلم توانسته تا حد زیادی در زمینه تغییر آیین دسته ها و علم گردانی و جمع آوری شمائل از مساجد موفق شده است.
تیم طرح طفلان در سال جاری برای اجرای بهتر طرح از خانم فرامرزی به عنوان مشاور و روانشناس دعوت به همکاری کرده و مانند سالهای قبل از کمیته شناسایی جهت شناسایی اوضاع خانوادگی مددجویان مورد نظر یاری می گیرد..
موضوعی که بعد از آزادسازی مددجویان حائز اهمیت است پیگیری و رسیدگی به وضعیت مددجو میباشد. دلیلی که طرح طفلان مسلم در ماه محرم برگزار می شود این است که امام حسین (ع) خواستار آزادی و آزاده زیستی بوده و برای آن تلاش کرده اند،همچنین حدود 3 سمینار در زمینه آسیب شناسی برگزار خواهد شد.
مراحل طرح فلان:
برگزاری همایش ها: هیئتها،مسئول هماهنگی: آقای امیر زارعان
مساجد،مسئول هماهنگی: آقای علیرضا کریمی
دانشگاهها و مدارس،مسئول هماهنگی: خانم محدثه شریفات
رسانه ها،مسئول هماهنگی:خانم معصومه حبیبیان
فرهنگی: سایت،مسئول هماهنگی: آقای علیرضا کریمی
سمینارها،مسئول هماهنگی: آقای علی رضایی
زمان برگزاری کلاس ها پنجشنبه ها صبح ساعت ۹ الی ۱۱ در دانشگاه شریف می باشد.
دوستانی که مایل به ثبت نام هستند با سرکار خانم حبیبیان هماهنگ کنند.
چند روز پیش با امیر زارعان رفتیم کانون
اول بحث شروع به کار در زمینه دختران کانون مطرح شد که قرار شد با یک نامه درخواست کنیم و تیم را معرفی کنیم و مشکلی نیست. با خانم بیگ محمدی هم صحبت کردیم و قرار شد حتما آموزش لازم داده شود.
در مورد فیلم برداری و ساخت کلیپ مستند هم با یک نامه نگاری ساده مشکلی نخواهد بود.
با آقای قهرمانی هم جهت مقدمات طفلان سال جاری صحبت کردیم و بحث های اجرایی و خیرین.
بعد از اون رفتیم با مصطفی که شنیده بودیم حالش خوب نیست حرف زدیم. با مسئولان مربوطه هم بحث داشتیم. مصطفی خسته بود. برای همین بهش گفتیم که ماموریت داره تا زمانی که در کانونه به همه مددجوها کمک کنه. به ما هم در انتخاب مددجو کمک کنه. در واقع مصطفی عضو تیم طفلان مقیم در کانونه. بهش گفتیم باید توی کانون را آباد کنه و بعدا حسرت نخوره که می تونست به مددجوها کمک کنه و نکرده. مصطفی مدت هاست کشتی را رها کرده و سفارش کردیم از سر بگیره. مدام گریه می کرد که از خستگی بود. آخرش امیدوارم بهتر شده باشه. اگر به حرف هایی که زدیم گوش بده، کانون براش کاملا عوض خواهد شد.
اما نکته ناراحت کننده اینه که مصطفی را فقط تا سن 20 سالگی می توانند در کانون نگه دارند. یعنی تا ماه بهمن امسال. البته می تونه از طرف بزرگسال رای باز بشه در کانون.
خانم بیگ محمدی هم در جریان صحبت های ما با مصطفی قرار گرفت.
با فرامرز هم صحبت کردیم. در شرف آزادیه.
با آقای عزتی هم صحبت کردیم که یک جلسه با همه مددکارها داشته باشیم برای انتخاب مددجو. ولی در هر صورت بهترین گزینه برای کمک گرفتن در انتخاب مددجو مصطفی است و می خواهیم خیلی جدی ازش کار و گزارش بخوایم.
دوره های آموزشی مددکاری به زودی شروع خواهد شد.
امروز به مغازه سر زدم.
- آقا اینجا مرغ فروشی به اسم رجایی داریم ؟
- همین جاست.
- ع.ن اینجا کار می کنه ؟
- آره. شما ؟
- من دوستشم.
علی را از طبقه بالا صدا کردند. دیدم نمی شناسه گفتم من دوست مصطفی ام. همون موقع صاحب کار گفت " اه ! خودت هم اون تو بودی؟" گفتم "نه از بیرون دوستیم باهم"
تعارف کردند رفتم داخل. با علی، برادر مصطفی، که تازه از خواب بیدار شده بود و شاید من بیدارش کردم یه گپ کوچیک زدیم.
ازش پرسیدم "از ساعت چند تا چند اینجایی؟"
- ۶ صبح تا ۱۲ شب.
- ماهی چقدر ؟!
- ۲۰۰-۳۰۰ تومان
- هرشب می ری خونه ؟
- آره
- هر روز اینجایی ؟
- آره
- هیکلت از مصطفی بزرگتره ها !
- کارگری ه دیگه !
- عوضش مصطفی هم تو کانون مرد شده .
بعدش کمی بهش امیدواری دادم و خوش و بش کردیم و رفتم.
چند روز پیش آقای قهرمانی که الان امور دیه را مدیریت می کنه یک مددجو را بهمون معرفی کرده بود.
ع.ع ، گروه 5 ، جرمش اینه که با موتور داشته می رفته سر کار که با پیرزنی تصادف منجر به فوت می کنه و حکم قتل غیر عمد بهش می خوره. سال 83 این اتفاق افتاده. در این مدت با گرفتن وام بیرون اومد ولی با شکایت مجدد برای گرفتن بقیه دیه وارد کانون شد. وقتی رفتم مرخصی بود. می گویند که معمولا مرخصیه. 4 میلیون از دیه اش مونده که اگر بخواد از طرح اعصار استفاده کنه باید ماهی 180 هزار تومان قسط بده. مصطفی می گفت که ع. ع شراکتی یک قهوه خونه داره که می شه روی ماهی 100 تومان حساب کرد. معمولا مرخصیه. سنش هم بالاست. متولد 68. شاید بهتر باشه نهایتا در اقساط کمکش کنیم. شاید هم ضرری نداشته باشه که صحبتی هم با خودش بکنیم. البته هر موقع از مرخصی برگشت
حدود 40 دقیقه با خانم بیگ محمدی صحبت می کردم. موارد جالبی مطرح شد. خاطراتی که به درد ما هم می خورد. در مورد مصطفی هم کمی با ایشون گپ زدیم.
با آقای قهرمانی راجع به اعصار صحبت کردم. گفت که اعصار در زندان بزرگسال هم امکان داره. اگر خانواده مددجو وضع وخیمی داشته باشه می توان از اعصار کامل استفاده کرد که هیچ قسطی بر گردن مددجو نیست. با مرتضی کی منش برای پی گیری اعصار ح. س صحبت کردم. قرار شد پی گیری کنه.
در بخش مددکاری صحبت از م. گ شد. به نوعی داره از کانون بیرون می آد ولی شدیدا احتیاج به کار داره تا از عهده اقساط ماهی 280 تومان به مدت 12 سال یا 350 تومان به مدت 10 سال بر بیاد. مشکل جای خواب و ... هم داره. سربازی هم باید بره !!!
همون جا در مددکاری شنیدم که مصطفی از نظر روحی وضع خوبی نداره و دلش می خواد بره زندان رجایی شهر. این بود که حدود 2 ساعت با مصطفی در راهرو قدم و گپ می زدیم. خسته شده. کلا از بلاتکلیفی خسته شده. نگران این بود که شاکی چی راجع بهش فکر می کنه. بهش گفتم مواظب باشه. اونجا 100 بار دعوا می شه ولی مصطفی سرش پایینه. بهش این اطمینان را دادم که تا پول تو حساب است، نمی شه قصاص کرد. از بلاتکلیفی خسته شده. چند روز پیش رفته بوده پیش آقای رستمی که بفرستندش رجایی شهر. دلیلش هم این بود که لااقل خیالش راحت می شه که امیدی نیست. معتقده که کانون برای بچه های خوبی که دارند کار می کنند تلاشی نمی کنه و بیشتر دنبال
اینه که اون هایی که دردسر ساز ترند زود تر بروند. برای همین مصطفی را نگه داشتند و هنوز نفرستادند رجایی شهر. هرچند کم کم می فرستند. از فرسودگی و پی گیری مادرش ناراحته. به پدرش هم که یک بار اومده بود گفته دیگه نیاد چون ازش دلخوره. خودش خوب می دونه زندان بزرگسال چه خبره.ولی از بلاتکلیفی خسته شده. بهش گفتم به خدا اطمینان داشته باشه و اگر نداره مشکل خودش را با خدا حل کنه. بچه ها اون بیرون کارها را پیگیری می کنند ولی توی کانون دست خودشه و باید مواظب باشه که خرابش نکنه.
مصطفی می گفت چند وقت پیش نزد آدم مطمئنی که بهش خیلی اعتقاد داره رفته برای استخاره. چیزی هم نگفته. اون آدم بهش گفته به شاکی ات چند تا عکس از خودت نشون بده بلکه راضی بشه. می خواد رضایت بده ولی می ترسه. شاید با دادن فیلم به شاکی کمی دلش به رحم بیاد و مصطفی را ببینه. دوست نداشت به چشم یک قاتل بهش نگاه بشه. از سرکوفت بچه هایی که می گن این از همه
بدبخت تره ناراحت بود. بهش گفتم اهمیت نده.
از این که یه روز الگویش بچه های قدیمی تر بودند و اون ها را می دید روحیه می گرفت ولی الان برعکس شده دلخور بود. گفتم یه زمانی تو الگو داشتی، الان خودت الگو شدی. باید مواظب باشی. تو که الگویی باید از همه رفتارت بهتر باشه. بعد باهاش راجع به خانم بیگ محمدی صحبت کردم تا کمکش کنه. اون گفت از این که بره پیش روانشناس می ترسه چون بعدا تو کانون مجبورش می کنند که قرص بخوره و اون هم دوست نداره قرص بخوره و هنوز هم از عوارض برخی داروهای گذشته اذیت می شه. بهش گفتم نگران نباشه.
خلاصه بیش از 2 ساعت حرف می زدیم و در نهایت خداحافظی کردیم. باید بیشتر پی گیری کرد. مسئولین کانون چون که شاکی راه نمی ده و فحش می ده کسی را نمی تونند برای صحبت کردن پیدا کنند. مصطفی کم خواب شده و حتی گاهی به سرش می زنه که سابقه دار بودن که در کانون کلاس نداره در رجایی شهر باکلاسیه و شاید بهتر بشه براش
در صحبت ها متوجه شدم که میثم شریفی به علت نداشتن کارت پایان خدمت در کانون کار نمی کنه و رفته پیش آقای آزادانی. وقتی امیر زارعان پی گیری کرد معلوم شد به سوء پیشینه اش در کانون گیر داده اند !!!!! و الان داره پیش آقای آزادانی سر یک ساختمان در خ کریم خان کار می کنه. باید یک سری بهش بزنیم.
با خانم بیگ محمدی صحبت کردم تا از لحاظ تقویت روحی به مصطفی کمک کنه. وضعش خوب نیست اصلا
مصطفی می گفت موقعی که فکر می کرد تا سال ها قراره زندانی باشه داشت باهاش کنار می اومد ولی امیدواری الکی شاکی و بلاتکلیف گذاشتن مصطفی داره اذیتش می کنه. می گفت از خداشه اعدامش کنند راحت بشه. از تکراری شدن در و دیوار و غذا و بچه ها و اذیت کردن ها خسته شده.
نگران مادرشه که از گریه یک عینک جدید خریده. نگران برادرشه که داره از ۶ صبح تا ۱۲ شب می دوه دنبال فوقش ماهی ۲۰۰ تومن پول. می گه اون هم مثل من بدبخته.
اون وقت ما به چشم بچه گرگ به این معلول های اجتماعی نگاه می کنیم. من جای مسئولین بودم از روی مصطفی و مادرش و داداشش خجالت می کشیدم.
خوب شد دیدمش