- محمد: محمد بعد از آزادی، توسط یکی از مددکارهای کانون اصلاح و تربیت به یک ساندویچی معرفی شده و الان مشغول کاره و شبها هم همونجا میخوابه. پدر محمد نگهبانه و شبها را هم در همان محل نگهبانی سپری میکنه. محمد رابطه خوبی با پدر نداره. من فکر میکنم چیزی که محمد الان خیلی نیاز داره، یه دوسته. یکی که زبونش رو بفهمه و بتونه با دنیای یه پسر 17-18 ساله که غرورش پشت میلههای زندان شکسته شده، کنار بیاد. پسری که به نظر میرسه خیلی احساس تنهایی میکنه.
-
فرشاد: فرشاد، توسط یکی از خیرین قدیمی جمعیت، توی یه طلاسازی مشغول کار شده. خیلی به زندگی امیدواره و احساس میکنه که این موقعیت جدید یعنی آشنایی با جمعیت، پیگیری پرونده قضاییش با اون حکم مسخره و کار توی یه طلاسازی، شروع یک زندگی دوباره و شاید دریچهای به سمت آیندهای متفاوت باشه. یکی از خیرین جمعیت هم وکالتش رو قبول کرده و قراره که حکمش توی دادگاه تجدید نظر بررسی بشه. به اعتقاد وکیل فرشاد، حکمی که برای اون صادر شده ناعادلانه است و امید این هست که بشه حکم رو تغییر داد.
-
حسین: حسین اندکی بعد از مصاحبه بچههای جمعیت در کانون، به زندان بزرگسال منتقل شد. اون مدتی رو در مشهد و تهران کارتون خواب و مدتی هم در تهران در بهزیستی بوده. جرم اون، قتل عمده. روانشناس زندان بزرگسال میگه که حسین هوش زیر متوسط داره. زمانی هم که در کانون بوده، روانشناس کانون باهاش مصاحبهای داشته و در گزارش خودش نوشته که با کمک و راهنمایی قادر به پاسخگویی به تست هوش ریون نیست. یک بار هم که ما توی زندان باهاش صحبت میکردیم، آخرش نتونستیم بفهمیم که قد مقتول تا زیر شونههای امیر زارعان بوده یا کمی بالاتر از سرش. اون مدتی هم در بیمارستان روانپزشکی رازی بستری بوده. حسین تا کنون سه بار رفته کانون. بار اول به خاطر سرقت یک کیف زنانه. بار دوم به خاطر درگیری منجر به جرح که به دلیل بیسرپرست بودن، ستاد دیه، دیهاش رو پرداخت کرده و آزاد شده؛ و بار سوم، به خاطر قتل عمد. حسین قبل از جریان قتل، مدتی رو در یک انبار، نزد یک پیرمرد سپری میکرده که دست بر قضا پیرمرد همجنسباز از آب دراومده و تا جایی که تونسته از هوش پایین این بچه، استفاده کرده و در نهایت توسط حسین به قتل رسیده. به عبارت دیگه، شرایط بد زندگی و رها شدن در خیابانها و بیسرپرست بودن، پله پله حسین رو تا ملاقات چوبه دار، همراهی کرده. الان جمعیت در حال پیگیری سابقه حسین و وضعیت اون در بهزیستیه. جالبه بدونید که بیش از 2 ماهه که داریم نامهنگاری و پیگیری میکنیم تا بتونیم پرونده بهزیستی حسین که قطعا 4 خط مطلب بیشتر نداره و مطمئنا چیز به درد بخوری هم توش پیدا نمیشه رو از بهزیستی بگیریم.
ای کاش نهادها و سازمانهای دولتی که وظیفهشون حمایت از اقشار آسیب دیده است، همونقدر که در خارج کردن این افراد از دایره حمایتیشون و کاهش زوری جمعیت تحت پوشششون، سرعت عمل دارن، در کمک کردن به نهادها و خیریههای مردمی که به دوش کشیدن بخشی از بار وظایف این سازمانها رو تقبل کردن، هم سرعت عمل داشتن. ای کاش همونطور که ما دستشون رو گرفتیم و با جدیت هرچه تمامتر، قدم به قدم اونها رو از پلههای بدبختی بالا بردیم و تا پای چوبه دار کشوندیم، همونطور هم در پایین آوردنشون از این پلهها جدی میبودیم و در راه پایین اومدن، هی براشون "جفتپا" نمیگرفتیم.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:28  توسط بابک صحافیان
|
