تبليغاتX
طفلان مسلم

طفلان مسلم

وقتي مي خواستند غلام رضا خوش رو را دار بزنند يادم مي آيد تا يك هفته خواب و خوراك بر من حرام شده بود . او كه سر دار پيش چشم شيطنت بار  مردمان  تاب مرگ مي خورد و آنها را حالي به حالي مي كرد  و توهم خدر و نعشگي معصوميت به آنها ميداد  من افسرده حال خودم را لعنت مي كردم كه چرا نتوانستم فرصت بيشتري از دستگاه قضاوتي كه داد را با دار بر گذار مي كند بگيرم و آنها را توجيه كنم كه زماني  بايسته است تا پيگير شويم اين قاتل از كجا اين چنين خون ريز شده است كه حتي قابيل هم پيش پايش معصوم مي آيد . اين چه جنايتي است و ريشه در كجا اين آب و خاك بسته است ؟ از ماست كه بر ماست ؟ حاصل جنگ است يا كه صلح ما ؟ از فقر ريشه مي گيرد يا كه فقري را در خود به ريشه نشسته و بار جهل بر ما ثمر داده ؟ اين سياهي وناكسي از چيست ؟ آیا احوال ریش اولیا دم با این دار بهبود پیدا خواهد کرد ؟ و... چه رنجها که قامتش حتی از ذهن بشر هم بلند تر می آمد و فرا از هر توانی بود که در این پرونده نحس خود نمایی نمی کرد .با این همه که ما مانده بودیم جبران این خسارت چگونه خواهد بود اندکی هنوز نگذشته که دار درمانی از راه رسید و هر سئوال ما را به سادگی جواب داد . همه چیز تمام شد . به همین سادگی . شاید همان موقع بود که بفکر افتادم تا برای کودکان اصلاح تربیت کاری کنم . هرچه بود غلام رضا نیز از بچه هایی بود که چندین بار به این مکان محکوم شده بود

می دانستم مسیر طفلان به بیراه نخواهد رفت . از همان ابتدا اشاره هایی به جمع ما شده بود که اگر هر کس اندکی باریک بین باشد این اشاره ها را در میابد . من هم با همه سوابق ذهنیم بدنبال اثبات همین اشاره ها در جانها و فطرتهای روشن بودم . وضوی امام حسین و امام حسن در مقابل یک پیرمرد یا اشاره حضرت ابراهیم در متهم کردن بت بزرگ به شکستن بتهای دیگر ...بهرحال اگر بصیرتی باشد اینها دیدنی هستند . از طرفی این امید و ایمانرا هم داشتم که خداوند به تکمیل ترین شکل راه را به دوستان نشان دهد .

 ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 2:31  توسط   |