تبليغاتX
طفلان مسلم

طفلان مسلم

همیشه سعی کرده ام خودم را جای طرف مقابل بذارم و ببینم اگر جایش بودم چه کار می کردم. برای همین از بعضی ها بیش از حد معمول ناراحت می شم و از دست عده ای اصلا نارحت نمی شم. این که طرف مقابل را درک کنی به رفتارت شکل می ده. این روزها سعی کردم خودم را جای خیلی ها بذارم.

اول خودم را جای مصطفی می گذارم. تازه داری نوجوانی را تجربه می کنی. هنوز به بلوغ سنی هم نرسیدی. هنوز کلی نقشه برای آینده ات داری و از جوانی ات کلی تصویر تو ذهنت ساختی. با کلی دلخوشی یک موتور می خری تا کم کم مرد شدن را تجربه کنی. اون وقته که همه چیز از یک شوخی احماقه شروع می شه. اون وقته که می خوای از مالت و حقت دفاع کنی و در اولین تجربه عمرت برای مرد شدن که مرد شدن را در مبارزه با مزاحم دیدی لمس کنی که شوخی شوخی همه چیز جدی می شه و اولین تجربه که می خواستی پیش خودت و وجدانت سربلند باشی که تونستی از حقت دفاع کنی تبدیل به یک فاجعه می شه. شاید دیگه هیچ وقت سرت را بالا نکنی و از گرفتن حقت همیشه بترسی. هیچ جوابی برای این بدشانسی نداری. هیچ تقصیری برای خودت حس نمی کنی ولی تمام آینده بر باد رفت و یک حکم وحشتناک برات نوشته شد. تو همون لحظه که چند تا اعدام دیدی مردی. سه سال تموم هر شب تو ذهنت اون جریان را دوره می کنی و دنبال یک مقصر می گردی ! دنبال تقصیر خودت. این قدر برای همه تعریفش کردی که دیگه خسته شدی. هر شب جریان را تو ذهنت مرور می کنی و از بی گناهی خودت دلت می سوزه و با قرص آرام بخش سر می کنی. هر روزنه امیدی می خواد پیدا بشه یک عده به ناامیدی تبدیلش می کنند. فقط با دلداری مادرت که گفت اگه خدا یه چیزی را نخواد و همه دنیا بخواهند نمی شه سر می کنی. شاید بهرتین خاطره ات عمل آپاندیست باشه که باعث شد برای چند ساعت از کانون بیرون بیایی و رنگ خیابون ها را ببینی. تو سه ساله که کار هر شبت فکر کردن و قرص خوردن ه و چون حکمت قصاصه هیچ مرخصی ای نداری. تو به همه بدبین شدی و فقط این اواخر چند تا دوست سعی کردند بهت امید بدهند. تو یاد گرفتی که نقش بازی کنی و خودت را قوی نشون بدی تا لااقل این جوری مرد شدن را تجربه کنی.

 

بعدش خودم را جای شاکی مصطفی می ذارم. یک پدر. خواستی با خدا و مومن و مذهبی باشی. حالا خدا قبول کرده یا نه نمی دونی. یه هیئت داری با کلی دلخوشی ولی امام حسین قبول کرده یا نه نمی دونی. همه دلخوشی تو فرزندانت هستند. برای پسرت کلی آرزو داری. یک آینده درخشان براش متصوری. آرزوته که تربیت درست داشته باشه. کلی بهش امید بستی و برای آینده اون حال خودت را هزینه می کنی . ولی با خبر می شی که طی یک شوخی احمقانه شوخی شوخی همه چیز جدی می شه و خنده و بی تفاوتی افراد ناظر به بهت تبدیل می شه و فرزندت از دنیا می ره. از اون موقع سه سال تموم هر شب صحنه را بازسازی می کنی و به این نتیجه می رسی که بچه ات بی گناه بوده و فقط داشته بازی می کرده. هر شب آدم مظلوم تری را برای خودت می سازی. هر شب به کینه اضافه می کنی. ولی واقعا نمی دونی باید چه کار کنی. آیا با دیدن مصطفی بالای چوبه دار دیگه دلت خنک می شه ؟ آروم می شی ؟ نه. اگر دیه بگیری و رضایت بدی چی ؟ هم محلی ها و فامیل و آشناها چی می گن ؟ نمی گن غیرتت را شکر ! پول گرفتی و از خون پسرت گذشتی ! خوش غیرت ! ؟ . شاید این که دیه نگیری و ببخشی راه خوبی باشه ولی این کار هر کسی نیست. خودت را سرگرم توهمات خودت می کنی. حوصله هیچ کس را نداری . فقط از دست همه در می ری. هر شب هم تو ذهنت از فرزندت یک مظلوم می سازی. همین.

واقعا حکمتش چیه ؟ من دلم نمی خواد جای هیچ کدوم باشم. نمی دونم چه کار می کردم . ولی ما چی ؟ ما کجا را اشتباه کردیم ؟ یادمه وقتی اوضاع مالی طرح طفلان خراب بود همه تقلا کردند ولی کارها وقتی درست شد که همه قبول کردند که ما هیچ کاره ایم و نباید از هر راهی پول جمع کنیم و همه چیز دست خود امام حسینه. به این نقطه که رسیدیم اوضاع درست شد. حالا نوبت درس مهم بعدیه که امام حسین به ما می ده. این که گاهی از دست پول هیچ کاری بر نمی آد و باز هم ما هیچ کاره ایم. گاهی پول به درد نمی خوره. شاید هم هیچ وقت. حالا یه سوال . همه ما روز و شب دعا می کنیم. برای خودمون. برای بقیه. به احتمال زیاد در دعای همه ما این روزها مصطفی هم به چشم می خوره ولی دعا برای مصطفی در اولویت لیست دعاهای ماست یا دعاهای شخصی؟ دعای اول ما چیه ؟ اگر قرار باشه فقط یک دعا بکنیم آیا اون یک دعا مصطفی است یا دعای شخصی ؟ شاید درس مهم بعدی اینه که لااقل در دعا کردن به یک حس دیگر خواهی به جای خود خواهی برسیم.

رک بگم در مورد مصطفی تنها کاری که از دست ما بر می آد فقط دعاست.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:15  توسط   | 

امروز آقای میمندی نژاد و آقای شایسته بازدیدی از قسمت های مختلف کانون داشتند و با تعدادی از مددجویان صحبت کردند و گفتگوهای مفصلی با مسئولین کانون اصلاح و تربیت جهت ایجاد بابی جدید جهت همکاری های دو جانبه صورت گرفت که با استقبال مسئولین مواجه شد و در جلسات حضوری صحبت ها و راهنمایی های کامل و جامع از طرف آقای میمندی نژاد به بچه های جمعیت ارائه خواهد شد.

ضمنا با توجه به موقعیت و شرایط حساس کانون و به درخواست مسئولین کانون مقرر گردید از این به بعد هیچ یک از اعضا جمعیت بدون هماهنگی و یا معرفی نامه رسمی از طرف جمعیت و آقای شایسته به کانون مراجعه ننموده زیرا نه تنها کانون جوابگو آن ها نخواهد بود بلکه اجازه ورود را هم نخواهند داشت. این مساله شامل تیم اصلی و اجرایی طرح طفلان مسلم نیز می باشد.

با تشکر از همکاری دوستان 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:5  توسط   | 

بدینوسیله از کلیه اعضایی که مایل به همکاری در زمینه های زیر هستند ، تقاضا می گردد هر چه سریعتر اطلاع دهند: 

1- ساخت فیلم کوتاه مستند ویا داستانی از کودکان خیابانی و یا کودکان کار و . . .

2- تشکیل گروه تئاتر و آماده کردن نمایشی با گروه کودکان بهزیستی و یا خانواده های محروم

3- در اختیار قرار دادن دوربین فیلمبرداری دیوی کم و یا هندی کم شخصی

4- کارهای اجرایی جشنواره

5- تشکیل نمایشگاه دستاوردهای کودکان بهزیستی

6- عکاسی از کودکان با معضلات اجتماعی

7- اسپانسر

تلفن تماس : 09123774326(عباسی )

زمان اجرای جشنواره : 29 اردیبهشت به مدت 10 روز

لطفا این پیغام را به دوستان خود میل بزنید و یا در وبلاگ شخصی خودتان بیاورید ( جهت اطلاع )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 7:8  توسط   | 

 

لطفا همه این لینک را بخوانید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 15:41  توسط   | 

به نام خدا

 

طبق پیشنهادات داده شده توسط دوستان عزیز برای تشکیل گروه های تحقیقاتی دانشجویی پیشنهاداتی داشتم:

می تونیم از دانشجوها در چهار رشته جامعه شناسی،روانشناسی،مشاوره و حقوق کمک بگیریم.در هر شاخه یک نفر سرگروه به عنوان هماهنگ کننده اعضا انتخاب شود و یک نفر از اعضای  با تجریه جمعیت به عنوان لیدر همه گروه ها مسیر حرکت را به افراد نشان دهد و نتیجه به دست آمده را بررسی نماید، تا به هدف نزدیک شویم.

برای اجرای این پیشنهاد (طیق صحبت هایی که با خانم حبیبیان و آقای علی رضایی شد)، قرار بر این شد که ویژه نامه ای کوچک طراحی شود که در آن مطالبی راجع به هدف طرح،کارهایی که انجام دادیم(با رجوع به مستندات) و کارهایی که قرار است انجام دهیم نوشته شود.با کمک این نشریه می توانیم به بهترین شکل، افراد دانشجو در رشته های علوم انسانی را جذب کنیم.

می توانیم در این زمینه از نظرات افرادی که تجربه تحقیقاتی دارند (در خیریه های دیگر)

 هم کمک بگیریم.

این مطلب را برای نظر سنجی از دوستان گذاشتم.

منتظرم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 23:35  توسط   | 

با عرض سلام وخسته نباشید.

دوستان از این پس روند نظرخواهی در وبلاگ تغییر می کنه (ان شا الله) و نظرات پس از تائید نمایش داده خواهند شد.

بدیهی است برای این کار نویسندگان مطالب می بایست حتما در قسمت نوع نظرخواهی (در پائین فرم ثبت مطلب)، گزینه "نظرات پس از تائید نمایش داده شوند" را انتخاب نمایند.

در صورتی که لزوم به درج نظر بصورت فوری بود، کافی است اطلاع دهید.

مورد دیگر این است که هیچ گونه نظری که اسم و مشخصات کامل نویسنده اش معلوم نشده باشد، تائید نخواهد شد.

 

امیدوارم که وبلاگ های جمعیت با این کار کمی به سوی اهداف اصلی خودشان پیش بروند و از حاشیه ها بیرون بیایند.

اگر پیشنهاد یا انتقادی نسبت به این قضیه دارید، لطفا هر چه سریعتر انتقال دهید.

با تشکر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 3:26  توسط   | 

در جلسه قرار بر این شد که مسیر مطالب وبلاگ به سمت مطالب فرهنگی میل کند و در این بین باز هم بحث قدیمی مدیریت مطرح شد!

این موضوع به گفته ی خیلی ها مشکل اصلی کشور در بخش ها ی مختلف است که بسیاری مشکلات دیگر را سبب می شود ، در کارها و بخش های مختلف جمعیت هم شاید این مشکل دیده شود که گاهی موجبات تاخیر در کارها یا موازی کاری یا عدم بهره وری را پیش می آورد

در مورد طرح طفلان در دوره های مختلف راجع به این موضوع بحث شد ، نظر بنده همیشه این بود که به جای یک مدیریت فردی، یا مدیریتی توسط یک گروه کوچک، ابتدا فعالیت ها و پیشنهادات مشخص شده و سپس افراد با توجه به توانمندی ها مسئولیت فعالیت مشخصی را بر عهده گیرند، که فکر می کنم این ایده امتحان خود را در این مدت تا حدودی پس داد (که اگر خواستید بعدا در این باره توضییح خواهم داد)

همچنین صحبت از مشخص شدن اهداف(در راستای سیستم مدیریتی) به میان آمد، مطمئنا هدف اصلی ما از این طرح جمع آوری پول یا آزاد کردن چند نفر ویا چیزهایی از این قبیل نبوده است، چرا که با هر کدام از این اهداف ممکن است عده ای موافق و عده ای مخالف باشند، پس طرح، طرح شخصی یا مربوط به گروه کوچکی از اعضا خواهد شد.

هدف طرح طفلان مسلم که در جلسات اولیه عنوان شد ،

حاکمیت امام حسین علیه السلام در جامعه  بود ، هدفی که طبیعتا در بین اعضا مخالفتی در پی نداشت.

جمعیت در بخش های مختلفی به انسجام نسبی در کارها رسیده است ولی با بهبود مدیریت جلوی یکسری اشتباهات گرفته خواهد شد، پس اگر دغدغه ی بهبود مدیریت را دارید بسم الله ....

 اما طرح طفلان مسلم طرحی ست برای مطالعه و اندیشیدن.شاید بهتر باشد در طرح طفلان به جای این دغدغه ها ،به این  بیندیشیم که "نمودهای این مهم (حاکمیت حسینی در جامعه ) چیست. یعنی به نظر هر کدام از ما جامعه مطلوب حسین چه جامعه ای است.در نهایت هم اینکه چه موانعی بر سر رسیدن به این آرمان وجود دارد".

یک مثال: شما اگر در کتابخانه تان تنها ده جلد کتاب داشته باشید برای  نگهداریشان نیاز به مثلا نوشتن یک برنامه ی کامپیوتری پیچیده برای طبقه بندی و مدیریت آن ندارید و با یک دفترچه کوچک کارتان راه می افتد و چنین برنامه ریزی هایی حتی به صرفه نیست، اما وقتی  تعداد کتاب ها زیاد شد و خواستید که به افراد بیشتری امانت بدهید نیاز به طبقه بندی، مدیریت، برنامه ریزی و چیزهایی از این قبیل پیش می آید.

در این طرح نوپا، با ادعای هدف به این بزرگی و دشمن قدرتمندی چون شیطان،هر بی گدار به آب زدنی ممکن است به نابودی طرح بیانجامد، اما مطالعه روی ایده ها قبل از اجرا کمک خواهد کرد که بت ها را برای شکستن و نه گفتن دقیق بشناسیم .

ایده بدهید تا کتاب های زیادی در کتابخانه مان، برای ارائه داشته باشیم و آن هنگام یاری دوستان عزیزی که مدیریت بهتری بلدند حمتا طلب خواهیم کرد،

از خانم ابراهیم پور هم می خواهم که هرچه زودتر ایده هایشان را به صورت پست در وبلاگ قرار دهند.

 

در نهایت، بایدهایی(ببخشید که لحن امرانه است اما از نظر بنده این تاکیدات خیلی لازم است) به نظر می رسد که در زیر می آورم:

1) در این طرح به هیچ عنوان نیازمندی، از سوی هیچ گروه مافوقی داده نخواهد شد، همه فعالیت ها به صلاحدید اعضا و بعد از مطالعه و احساس نیاز به مرحله ی اجرا می رسد

2) همه بی پروا و بدون در نظر گرفتن قدیمی یا جدید بودن ایده هایشان را در باره ی این طرح در  اینجا مطرح کنند،یک بار هم که شده، در جمعیت، جایی صرفا برای فکر و مطالعه (درعین کمک و همکاری در سایر بخش های اجرایی مثل شناسایی و...) در نظر بگیریم.

3)هیچگونه اکیپ ، گروه ،تشکل یا هر چیز از این قبیل در مورد همکاران طرح طفلان مسلم تشکیل نخواهد شد.

 

همه ی اعضای جمعیت می توانند در این وبلاگ عضو شوند و پست بگذارند،اگر علاقه مند به عضو شدن هستید، با کامنت ، Email، تلفن و...  اعلام کنید!

 

نکته واجب دیگری  به ذهنم نمی رسد ، ممنون که تا اینجا به درددل های من توجه کردید

"با همت و نیت پاکی که در دوستان  سراغ دارم بسیار امیدوارم که با لطف و کمک خدا و به برکت وجود امام حسین، این طرح عاقبت به خیر شود و انشاءالله گامی در جهت استقرار عدالت در جامعه باشد."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 17:34  توسط   | 

جلسه روز جمعه طولانی شد و حرف هایی ناگفته ماند که خواستم به عنوان جمع بندی  نهایی و حسن ختام مطرح کنم.

در مورد همایش مهرباران

صحبت ها انجام شد و خواستم به این نتیجه برسم که این همایش چیزی نبود که قرار بود باشه. به علاوه به ما ثابت شد که ان جی او های دانشجویی مرسوم درواقع جایگاهی در مقوله ان جی او خیریه ندارند و اکثرا اردو جهادی یک جایی هستند که نمی توان در این مقال حساب آورد. بودجه همایش هرچه بوده و از هرجا که بوده اگر روزی به ضد تبلیغی علیه ما تبدیل شود ضرر است. خلاصه این که واکنش صورت گرفته به اعتقاد من  منطقی بود. در مجموع تجربه مفیدی بود که بهتره تکرار نشه. بودجه کلانی به همایش آمده بود که برای من جای سوال دارد.

در مورد انتقاد خانم افتخار زاده

به هر حال نمی شه هم خیر را تشویق کرد و هم همزمان مددجو را تنبیه. شاید اگر یک روان شناس ماهر به جای من روی سن می رفت بهتر بود. در هر صورت این مساله ای بود که خود ما هم قبول داشتیم.

در مورد گزارش مالی و پی گیری ها

حرف جدیدی نیست. همه چیز در پست های قبلی ذکر شده. از جمله این که نزدیک به دو و نیم میلیون تومان پول داریم که البته به برکت وجود امام حسین مددجو های زیر یک میلیون همگی در شرف آزادی هستند و جز یک مورد ۴۰۰ تومانی که مشکلش در حال حل است موردی برای ما نمانده. وضعیت حقوقی مصطفی هم پس از برگشتن شاکی و قاضی از سفر (خوش بگذره) پی گیری خواهد شد. برای یکی از مددجو ها نیز در همین روزها کار مناسبی پیدا خواهد شد. صحبت های اولیه انجام شده است.

آشنایی با یک دوست

آقای روحانی ای (حاج آقا فرقانی) که با جمعیت آشنا شده اند بسیار با رغبت پی گیر وضعیت مددجوها هستند.

حرف آخر

در مورد هدف طرح چیز جدیدی برای گفتن ندارم. به هر حال شارمین هیچ وقت نگران پول نبوده بلکه نگران منحرف شدن طرح به خاطر پول بوده. خدا را شکر که امام حسین کمک کرد.

جمع بندی جلسه

- برنامه ریزی جهت شروع فعالیت های فرهنگی در کانون به پیشنهاد مسئولین کانون

- امور مالی و حقوقی کلا به آقای شایسته واگذار شد.

- از افراد حقوق دان برای کمک به طرح جهت همکاری با جمعیت دعوت شود.

- وبلاگ از حالت اجرایی خارج شده و مجددا به بعد فرهنگی بپردازد. افراد با نام مشخص خود کامنت بگذارند. در نویسندگان وبلاگ تغییراتی صورت خواهد گرفت.

- هرچه سریع تر گام های نهایی مستندسازی برداشته شود.

والسلام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 14:24  توسط   | 

خدای من گواه است که حتی حاضر نیستم خاری به پای عزیزانم که در این راه عمرشان را سرمایه کردند و برای خداوند حرکت می کنند بنشیند .این نازنین من همیشه خدا آن لاین است و صبح علی الطلوع نقد مرا خوانده و رنجیده که من این گونه که تو نوشتی فکر نمی کنم ؛ خب خدا را شكر ، من هم تا حدودي اين را مي دانم اما بگذار برادرم تو بهانه اي باشي تا ما فتح باب كنيم چيزي را كه مسئول گفتن آن هستيم و آن را بگوييم  . ممکن است من دراین  نقد تلویحا به کسی اشاره کرده باشم و یا بطور مستقیم به خانم افتخار زاده که از جبینش رفتن در راه حق مشخص است نام برده باشم .ولی باز هم می گویم قصدم نقد  شخصیت دوستان عزیزم و برادران و خواهرانم نیست .ولی چاه هولی می بینی شاید تنها فریادی بکشی فریاد من بر سر زحمت بی دریغ شما نیست . راه مولایمان بس پیچیده و خطیر و سخت است . مطلب بالا اشاره به همه دوستان است همه دوستان بدون استثناء حتی خود نیز باید آن را آویزه دل وجانم داشته باشم تا به بیراه نروم . قصد طرح طفلان درک اندکی از نه امام حسین و بیعت نکردن ایشان بود با باطل كه  با این درک برکت به جامعه مان برگردد .در این جا اگر بعضی از عزیزانم را بهانه کردم نه برای کوبیدن آنها بود ؛ رسم عاشقي است ؛ امين بهتر ميداند و يك بار بهانه معشوق شده و به مسلخ رفته تا حقيقتي به دليل و در اوج صراحت زاده شود                  شارمين
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 14:44  توسط   | 

انگار خواست خداوند بود و نظری از حضرت امام حسین که ظریفی بیاید و انتهای راه را به اشراق    شبانه ای بگویید و مسیر را اشاره زند که آی برادران و خواهران من این مستقیم راه را تا شهادت برويد و لحظه اي نمانيد و بدانيد شما شهيداني خواهيد بود كه بدست مولا غسل داده خواهيد شد و بين شهدا مقام خواهيد گرفت ، پس از همين رو بود كه طرح طفلان مسلم كه در گوشه هاي روزمرگي و ترسهاي ذهن من خاك مي خورد و جرأتي يافت و به زبان گشت و بر دل عزيراني ريخت كه تشنه راه حسينند و اينك يافته بودند كه بايد حسينشان را به طريقي بايسته ياري دهند كه اين ياري در امتداد همان اشراق اهورايي و اثيري آن ظريفيان -سفير حسين -باشد ؛ دليل آمد ؛ ما پذيرفته خواهيم شد اگر بيراه نرويم ،از مرگ نجات خواهيم يافت و در اين سوي جوب با چهره اي آرام و زنده چشم به آمدن حق خواهيم گرفت و تن به زير غسل دستان او مي سپاريم چه شيرين است كه مي دانم همه هستند اگر خودشان بخواهند حتي نيايش من هم در اين بين خفته ؛ اگر چه اين بيداري در لباس آرامش خفتگي براي من كه پدر هستم بسيار سخت مي آيد .

برادران و خواهران حلقه عشاق ، اين سعادت از شما دور خواهد شد اگر لحظه اي غفلت كنيد و ندانيد كه شيطان به طور كامل قوايش را براي آنان كه در طلب معصومي چون حسين هستند صف آرايي مي كند و به هر لباس مي شود و از هر سو معامله اي پيشنهاد مي دهد تا اندكي بيعت از شما بگيرد و از راه حسين بازتان دارد ، آري اندكي بيعت

بگذاريد مطلب را از جاي ديگر شروع كنم ، آن امام معصوم كه تمام زندگي اش در رخت رنج گذشته بود و در بستر بيماري لحظه اي در مسير زندگي به سر پا و سرحالي نرفته بود از ديدن يك ملعبه باز كه مردمان را مي خندان و خود را مضحكه خواص و عام مي كرد تاسفي خورد و به يارانش گفت كه اين مرد عمرش را به باطل رفته و جهنم را براي خود خريده ؛ آيا  خندان مردمان نمي تواند رسالت يك زندگي باشد؟ چرا  مي تواند اما بشرط آنكه رسالت ديگري نمانده باشد ؛ شاعري چه بدا ست كه قرآني كه به قلم و كلام قسم مي خورد شاعران را نكوهيده ياد مي كند ؛ من نمي دانم چرا در اين مسير نمي توانم واضحي را در ذهن دوستانم جا بياندازم ؛ زندگي حرام خواهد بود اگر بيعتمان حرام باشد گيرم شيرين ترين ملعبه باز باشيم و يا خداوند سخن ؛ آري مهم خوب خندان يك ملعبه باز نيست مهم آن است كه يك ملعبه باز با خندان ما را به چه فكري وا مي دارد ، مهم راندن در مسير تفكر و تعقل هم نيست ؛ مهم آن است كه اين مسير تفكر به بيعت با حق و معاملعه نكردن با شيطان به بهاي زندگي باشد ؛ اينجاست كه در ميان صنف ملعبه بازان كه مورد نكوهش امام معصوممان است كسي پيدا مي شود بهلول نام ؛ كه در ظلم هارون الرشيد و انحصار فاشيستي اسلام انگشت اشاره اي شود و در فضاي شوخي چيزي گويد تا ذهن ها به سمت حقيقت اندكي ميل كنند ؛ در همان زمان كه بهترين انسانهاي دنيا امام موسي كاظم در حصر ايستادن در مقابل ظلم است ؛ ظرف بهلول اين است و اين گونه به ظلم زمان نه گفته .با نيشتر طنز كه در لحظه ،عملي جز خنده ندارد اما در خلوت اثر شايسته و بايسته خود را مي گذارد و هيچكس هم نمي تواند بخاطر برداشتي كه در خلوتش كرده بهلول را گريبان گيرد ؛ گيرم ظالم جسور شد و بهلول را گريبان گرفت ؛ آن موقع است كه مجبور مي شود دليل اين درشتي اش را براي خلق باز كند و بگويد منظور اشاره بهلول او و يا رفتار او بوده ، البته بي شكك اين سياست ظريف و الهي  از ترس است ترس آنكه نباشيم و نتوانيم كه بيشتر حتي به طنز از حق بگوييم ، پس در اين عرصه جهال مي گويم تا ثبت تاريخ شود شايد آيندگان بفهمند كه بهلول ها چه مي گويند .

اما بهلول چرا اينچنين آوازه ديوانگي سر داده ‌، اگر لحظه اي با اشراق ذهن به صحن زندان و آن گود مهيب برويد كه امام موسي كاظم در آن به زنجير رنج و زجر كشيده شده ، شيطان را مي بينيد كه رنجيده خاطر قصد آن مي كند كه دل از پيماني كه با خداي خود بسته است  بكند و به پا بوس امام برود و بگويد: انسان بودن خود را باور كن اي مرد ؛ تو ضعيف آفريده شده اي هماني كه من در جبين پدر تو آدم ديدم و از سجد ه اش تمرد كردم ؛ اين رفتار را از كجا آورده اي تن تاب ندارد زير تازيانه و زخمي دردناكي كه  بر مي دارد ؛ در نفس  خاكي بني بشر ميل به زنان قانون نوشته است ، چگونه است كه به اين فاحشه ها ميل نمي كني ؛ چيست كه لحظه اي از نماز نمي ماني كه ماندن از نيايش خداوند قسمت آدم است ؛ كجاست آن فراموشي بشري كه خدايش را نمي بيند ، پس كو آن ترس از معيشت و نان ؛ مگر مي شود براين گرسنگي دهشت بار طاقت آورد ؛ خداوند اين همه تاب و تحمل را در تو ديده ، تو مقامت پيش او محفوظ است ؛ بگذر تقيه كن ؛ جان عزيز است آن را نگه دار و بيا بيرون از اين زندان و اين حصر اجباري و براي خود منبر بگير و در عرصه علم رازهاي ناگشوده را باز كن ؛ تو در منبر مرشد تري و هيچ كس مقام سخن تو را ندارد ؛ حيف از استعداد الهي تو نيست كه در حجاب برده اي ؛ پس زكات علم را چگونه خواهي داد ، اگر به آن دنيا شدي چگونه در مقابل خداوند مي ايستي در حاليكه آنچه كه تنها به تو داده بود تا ميراث عالم و آدميان كني دست نخورده باز گرداندي ؛ جهد كن در آنچه كه خدا به تو داده ؛ سخن تو در اين زندان تنها به گوش فاحشگان مي ريزد و  پيرمردان در بند كه هيچ كدامشان آزادي را خواهند ديد و اگر ببينند هم نتواند كه مطلب را آنگونه كه تو گفتي و يا آنگونه كه تو مي داني ادا كنند. آيا مي داني رنجي كه تو مي كشي از جدت حسين هم سخت تر است ؛ او به لحظه اي مرد و تو هر روز مي ميري ؛ او به لحظه اي تن به تيغ ظالمان سپرد و تو هر صبح گاه در اين جا درفش و تازيانه و تيغ مي خوري ؛ آگر در مسير جدت هم باشي مرد زياده تر از وجودت مايه اين راه كرده اي ، اندكي سياست |؛ بيرون را ببين بهلول وار بخيز از اين چاه ظالمان

بارها گفته اند كه امامان معصومند آري معصومند نه آنكه نمي تواند گناه كنند بل از آن روست كه       نمي خواهند گناه كنند ، آدمي ضعيف آفريده شده است و گناه در جبين او نوشته شده ، اما رمز زيباي خلقت الهي و اشرف مخلوقات بودن انسان در همين  انتخاب است كه از شميم وجود امامان بر خاسته . انتخاب نكردن ذره اي حتي از ظلم ؛ كه اگر هر كس به مصلحت قطره  ظلمي را انتخاب كند دريا شود . پس امام آن روز كه از او مي خواهند تا دست نوشته اي بدهد و به توصيه عالمان مسيحي كه قصد ترجمه قرآن را براي ديگر مسيحيان داشتند بپذيرد كه قرآن همچون انجيل كلام انسان است نه خدا ؛ امام نمي پذيرد تا قرآن كلام خدا بماند  و او در مسير حفظ كلام الله ، آيا بهتر نبود كه  از جان و جواني اش نمي گذشت و اين فهم كه در پوسته اي از منطق و عقل پيچيده شده را  و همچون خليفه مي پذيرفت و مي گذاشت قرآن گسترش يابد و تاكثير شود ؛ اما از نامه اي كه امام در پاسخ به خليفه مي نويسد بر مي آيدكه چرا او نمي پذيرد مي توان تصور كرد در اشراق ذهن كلام امام را : كه اي شيطان بگذار كلام خداوند به انسان برسد تا انسان بداند در اين غريبابشري خداوند با انسان سخن گفته است و اين كلام  ؛ كلام اوست؛ آنجه را كه او گفته نمي توان به نام ديگري نوشت و آنچه كه او مي گويد ديگري نمي تواند بگويد  ؛كه ديگري در ديگري كردنش مصلحت خود را مي جويد و ان كه ديگري مي گويد با مرگ درو خواهد شد و سر انگشتي هم از بيني اش دور تر ها را نظر نخواهد كرد ؛ اين كلام حق است كه در آن نه ديگري كه همه ما از جماد و نبات و حيوان و جن و انس و فرشتگان مورد مهر هستيم و به مهر سفارش شده ايم ؛ پاسخ من به شما شيطانها نه است ،نه... تنها نه اي از جنس آنكه خلوت مرا با خدايم تكميل كند ؛ من اينك خداوند را به جان و مال و زندگيم مددمي كنم تا بهلول ها در خون من بخيزند و در خلوت خود خدايي داشته باشند و تخت خدايي و زور و ظلم شمايان را به مضحكه بگيرند ؛ من دشمن بتهاي شمايم كه بجاي خداوند مي تراشيد و به مردم مي دهيد ، بت هاي بي بركتي كه بجاي مهر و سيري چشم و دل كودكي و كودكي ها ، تنها مراسمي باطل و دروغين هستند كه شمايان را پيش خودتان مقدس تر و معتبر تر مي كند و يا اين فرض جاهلانه را در دل مردماني كه سنگ به ترسشان انداختيد منتقل مي كند ،پس من همچون جدم ابرهيم آيين تسليم خداوند را بر روي شكسته هاي بت هاي شما يان پي مي ريزم و ا زهر راهي كه بشود بر اين بتها ضربه مي زنم و آنها را دشمنم و آتش را بر جانم مي خرم كه اگر خدايان بميرند مهر خدايي براي يتيمان حضرت آدم خواهد بود وپيمان الست به پيمانه خواهد ريخت و آدم در جوار حق مي شود ، بخشش و قرب و بهشت الهي در همين دنيا و آمدن حضرت زمان و بر سايه عدالت ، خانه خدا ار لوث  وجود بتان پاك مي شود و دگر باره خانه خدا مي شود و مأمن بركتي از براي بشر .پس من نه مي گويم ؛ نه و تنها نه تا از خون غل و زنجير هاي من و فرق شكافته علي و حنجره پاره پاره حسين بهلولها بخيزند ، بهلولها بخيزند لولي و ديوانه اهل بيتي شوند كه به بشريت خود نه گفتند و به الله، تمام آري  

  در اين لحظه است كه شيطان رخ از روي امام مي گيرد و مي رود و مي گويد: يا امام اينك من تو را رها مي كنم چونكه خداوند مرا منطقي آموخته و در اين منطق مي دانم فريب تو ديگر محال است ‌، من    مي روم  اما آنان كه تو را عذاب خواهند داد از من بدترند زيرا كه آنان هماني هستند كه من در بهشت از سجده اشان تمرد كردم و دوست ندارند كه باور كنند كسي بر خاك وجودش فائق آمده ؛پس تو را        مي آزارند تا همچون آنان خاكي شويي  ،گلْ مرده اي عفن ؛ و اينچنين خود را توجيه كنند .

واين نكته در بر خورد الخناس با اوليا خدا در روايت قدسي هست

اما اين قال و مقال از چيست ؛ امشب ساعت يازده عليرضا يا همان عقاب  خودمان ؛صداي جلسه بررسي طفلان را آورد ؛ در تمام صحبتها باز بحث صورت بود ؛ جالب اين جاست كه دوستان من بحث هاي محتوايي را بنام فرهنگ سازي خوانده اند ، حرفها همان روند تكراري خود را داشت ، پيچيدن بدور پيله اي و يا رفتن در درون پيله اي  ؛ كساني كه از دور دستي بر آتش اين طرح داشتند همانگونه حرف مي زنند كه دوستان من در اين جلسات مي زنند ؛ درست مثل همين كامنت ها كه بعضي نيز هويت ندارد  ؛ معلوم نيست كه چه كسي آنهارا نوشته ، و يا اصلا كسي آنها  را نوشته ؟ ( اكيدا كامنت هايي كه با اسمهاي لوسي مثل زورو اين حرفها گذاشته مي شود به سرعت حذف شوند حتي اگر مطلبي درست طرح كرده باشند آگر كسي مطلب درستي دارد بهتر است دراين وبلاگ كه براي مظلومان است با اسم مناسبي بيايد نه زورو) در اينجا لازم است كه به نكته اي كه در جلسه مذبور به گوش من از طريق همين صدا رسيد اشاره كنم ، اگر چه عليرضا از بعضي از صحبتها زارعان ناراحت شده بود و مي گفت كه مصلحت جمعيت طرح اين مسائل نبوده و با دلگيري به بعضي كلمات اشاره مي زد  ، بايد بگويم بعد از ۳ ساعت و بيست دقيقه اي كه من اين مطلب را گوش كردم با بسياري از حرفهاي زارعان موافق هستم اگرچه اندكي با آن جشنواره كذايي مهر چي چي  خلط شده بود و از وزن مطلب كاسته بود اما بنظرم آمد علي براي گفتن حرفش با همين دستاويز ساده شروع كرده بود ، علي مطلبي درباره همين نه اي     مي گفت كه من در آن اشاره كردم ؛ بيعت نكردن با بهره هاي دنيوي به بهاي فروختن راه اهل بيت و آري تمام  به الله ( بركت و بخشش) . حرف علي اين بود و   مي گفت شارمين هم اگر از اين راه بيرون رفت ما بايد در مقابلش به ايستيم كه دوستی می گفت ممکن است بنده   از شنیدن  آن ناراحت شوم  من نه تنها از اين حرف ناراحت نشدم كه بسيار هم به وجد آمدم و حس كردم طرح طفلان در عده اي  جواب داده  ؛ البته مي دانم هنوز هستند بسياري كه احساس كرده اند طرح چيزي غير از اين هاست و مي توان از انتقاداتشان كه بر روي آن اصرار دارند دريافت كساني كه اگر  كسي اين نقدها را جواب ندهد و يا روي چشم نگذارد و با احتياط نگوييد كه دستتان درد نكند به شخصي كه هيچ زحمتي به خود نداده بر مي خورد و جمع را به عدم دموكراسي و پذيرش نظر ديگران ، بدي مديريت ؛ يك رايي و تك صدايي بودن جمع و بي مطالعه و بي برنامه بودن متهم مي كند و يا مي گويند لي لي به لالاي ما نگذاشتيد پس ما رفتيم ، آقاي من همان طور كه بهلول خدايان را مضحك مي كند بعضي اوقات مضحكه گران نيز به ريشخند بهلول مي نشينند و  او را ديوانه و خل معرفي ميكنند و يا مي گويند تو اين منظور را داشتي ولي اين گونه مي گفتي بهتر بود و يا بقول دكتر شريعتي بهترين روش براي كوبيدن همين دفاع بد و نقدهاي چپكي كننده است  ؛ آخر از اين پيغامهاي مهمل و بي مايه و سخيفي  كه گذاشتيد مشخص است  در جريان كار نيستيد، بايد بگويم اگرچه من در اين مدت مطمئن شدم كه در نزد بعضي دوستان هنور ابعاد معنوي اين طرح گشوده نشده  در بحث اين دوستان نيز اين محملات بچشم مي خورد ؛ البته خداي ناكرده منظورم نيست كه دوستان عزيز من مهمل هستند بل منظورم حرف بي پايه و اساس است ، از خدا مي خواهم كه تكرار نشود ، درست مثل آن است كه ابراهيم به شكستن بتها قيام كند بعد يكي بگويد اگر ابراهيم بجاي تبر از بيل استفاده مي كرد و يا فلان لباس را نمي پوشيد بهتر بود و يا چرا ابراهيم موهايش را وسطي كرده يا چرا شلوار جين پوشيده  ؛ گفته اند که هدف وسیله را توجیحه می کند ولی نگفته اند یکی از روشهای از بین بردن یا مخدوش کردن هدفها همانا بحث های بی مورد درباره وسیله است . مهم این است که ابراهیم بت شکسته حالا با چه فرق نمی کند .برادر من ما به اين خلط هاي شيطاني و قلي وار عادت كرديم ، پس بهتر نيست توبه كنيم ؛ مهم نه  سر و وضع ظاهري ابراهيم  بل شكستن خدايان بي بركت زمانه اش است  ؛ وقتي محمد به رسالت بر مي خيزد عده بسيار دانشمند و شاعر و به اصطلاح عالم وجود داردو همه شان    مي گويند كه محمد بي سواد و عامي است ؛ آري محمد به قول شما بي سواد است  ولي آنها  خيلي با سواد تشريف دارند كه بت مي پرستند ؛ آن بي سوادي بروي چشم جا دارد و اين با سواد ها را بگذاريد دم كوزه ... مهم ملعبه بازي يا نحوه خنداندن بهلول نيست كه در زمان او شايد خيلي ها از او با نمك تر باشند مهم حرف بهلول است و  نه ی او به بیعت با ظلم، حال بايد بيايم . بگويم بهلول در حد استاندارد خنده دار نيست يا شومن خوبي نمي آيد . يا في المثل بحث آن را كنيم كه امام چرا امام حسين در راه كربلا آب و اسب و نان بيشتر نبرد ... ممكن است بگوييد شما كه امام حسين نيستيد ‌؛ نه نيستيم جان من شيعه او كه هستيم و اما دراين طرح قصد بر اين بود كه جواناني كه تا ديروز به اين بتهاي دروغين كه در امروز جهان علم ودانش و فطرت و معرفت الهي بعيد مي آيند ؛ به اين بتهاي بدوي و پوك علم و كوتل و علامت و زنجير و عكس رخ و نيم رخ تعظيم نكند و بدانند اگر به آنها مراجعه كنند جواب نمي يابند ؛ بركتي نمي يابند اين بتها نه كودكي را آزاد مي كند و نه به كودكي درس آزادگي مي دهد ، اين جهل شيطاني شب گرد حريص بركت خور مشركانه ؛  بخاطر همين من از دورنشستم و مي دانستم نتيجه هماني خواهد شد كه بايد بشود ، دوستان من در مقابل سئوال گردي هاي خود به فكر فرو مي روند و فكر آنان را به منزل مقصود مي رساند همانطور كه ابراهيم در اوج استيصال و سنگ پرستي وماه پرستي از خدا كمك خواست تا هدايت شود و از پرستش هاي دروغين برأت جست ، آقا از اين بتها بخاري بلند نمي شود . حرف اين بوده چرا مغلطه مي كنيد ؛ نه از دامن علي ع وفاطمه  س  هيچگاه اعتياد ، بدبختي‌و فلاكت زنا و فقر و فحشا نمي خيزد (باي ذنب قتلت ) احتمالا گناه مردم گرسنه و به گناه افتاده اين شهر  اين بوده كه بايد باشند تا ما پيش بت هاي عيار خودمان دليري كنيم چيزكي به اين گداها بدهيم و صوابي براي خودمان بخريم . می گویند اردو جهادی عزيز من كدام جهاد؛ جهاد خاص رسول خداست و جانشينان او ... يادت رفته مردم  در ابتداي انقلاب مي گفتند اگر حكم جهاد صادر شود ما با ارتش جهان چه مي كنيم ؛ انگار كسي شيعه امام موسي كاظم دراين ادارات دولتي  نبوده كه جهاد از امري الهي تبديل به بخش نامه و برنامه ريزي اداري و فتوي يك مدير موقت و ... بخور بخور تبديل  شده ، آخر تو كه انقدر براي يك قلي خودت را خسته مي كني دوست من يكبار از خودت نپرسيدي كه بشاگرد و نهبندان مگر چقدر مساحت دارد   كه هنوز در آن جهاد آباداني ادامه دارد و با خرج ميليارد و بردن جوانان ساده دل و پاک هنوز آباد نمي شوند ، آن عموقلي عزيز اگر مي گذاشت و با افتخار الخناس بازي در نمي آورد كه ما در طرح ايران ۱۱۳۰ مثل ( باي ذنب قتلت ) اين سئوال را از آقايان پرسيده بوديم و شايد مثل مصطفي اين ده را هم ـ ار فقر ـ آزاد مي كرديم ؛ مگر بهاي احياي اين ده چقدر است . من دلم براي دهي كه اباد نشد و نتوانستيم بخاطر اين الخناس بازي برايش پولي جمع كنيم مي سوزد تو هنوز دلت براي اين شيطان بچه كباب است ، براي من بزنند مسئله نيست چرا راه خدا را مي بندند.  ما با این مخالفیم  ِِ قرار است بهلول باشیم و سئوال کنیم نه دلقکی باشیم که در ملعبه بازیمان جای دوست و دشمن را برای اقایان نشان دهیم و برویم آن وسط بازی بازی هم کنیم  ما با زنده بگور کردن مخالفیم بعضی هامان می گوییم اگه خاک رس بریزیم بچه راحت تر می میرد ِ. ما می گوییم نمی پرستیم خدایان و بت های بی برکت را بعضی ها می گوییم چرا از اینها پول جمع نمی کنیم  .ده هزار هيئت مذهبي حتي يكي شان حاضر نشد در اين طرح هزار تومان كمك كند در حاليكه هر هيئت سالانه حداقل پنجاه تا شصت ميليون تومان  از دولت مي گيرد تا خرج عزاد داري امام حسين كنند نمي توانستند ده هزار تومان خرج  كودكان به معضل افتاده كنند دل زنده امام حسين را شاد كنند كه مولايمان از سلام به كودكي شاد     مي شد و چقدر غم زده مي گشت اگر كسي بي سلام از كودكي مي گذشت  ؛حال امامان بيايد و ببيند در اين جامعه اي كه ادعاي شيعه بودن ايشان را دارند نوجواني براي آنكه در محل كارش مورد تجاوز قرار نگيرد مجبور است ظرف اسيد را بر چشم متجاوز بريزد ؛ خانم افتخار زاده فكر نمي كنيد دكتر حسابي يا شهيد رجايي هم اگر در اين شرايط بودند اين كار را مي كردند ، حتم آن متجاوز از همين عزا داري ها مطمئن شده كه حسين ع كشته شده و حي نيست و  نمي بيند  كه اگر ديدن زنده بودن حسين را به او در همان كارناوال هيئت ها آموخته بوديم اين چنين  نمي كرد ، نداري با داشتن شيطان و گناه فرق دارد ، از نداري بله دكتر حسابي مي رويد  ؛ ولي از بستر گناه بيجه ممد و خفاش شب مي روييد .ديديد همت حبيبيان را ؛ تحول امين و مجيد و هادي و... وقتي هادي مي گفت كه بعضي شمايل ها و علامات و ...از هيئت بدور ريختم اميدوار مي شدم سالهاي دوري باشد كه در جيب كودك دوازده ساله اي چاقو نباشد كه قرات درست امام حسين اين است .ديديد كه چگونه يك روحاني از صدها مسجد بي جواب، جواب مي شود و هرچه علم و كوتل است از مسجدش بيرون مي ريزد و با لرز و ترس از خدا به ما مي گويد كه مطمئا باشيد اين طبل ها را نيز بيرون مي اندازم و بعد مي آيد و در مسجدش براي كودكان مظلوم اين شهر فرياد مي شود ، راستي خانم منتقد عريز  ؛من خسته از اين طرح و يا كار زياد نيستم اما به شما مي گويم همان كودكي كه مرده و دكتر حسابي نشده و هم آن كودكي كه قتل كرده و باز هم دكتر حسابي نمي شود كودك است  و مگر اماممان كودك بد و خوب انتخاب مي كرد ؟ بچه آن طور كه از اسمش پيداست بچه است ، آيا جامعه بايد رفتارش با يك بچه اين گونه باشد كه يك ماه است خون بها را داده ايم اما قاضي محترم به سفر عيد رفتند گل بچينند ... بله آن روز من در مقام كودكاني به دفاع ايستادم كه ده سال پيش دريافته بودم هيچ وكيل مدافعي در جامعه ندارند. ده سال پيش من همه اين مسيرها را رفته ام ، شما هم بيايد و ببينيد مسئله به همان سادگي كه شما فكر مي كنيد نيست ،مولايمان علي از اين مي گريد بر سر جاه كه كودكي حمزه نام بي بضاعت و فقير كودك فقير ديگري را مي كشد و در آن صحنه مراسم مي پرسد چرا خدا با فقرا نيست ؛ خلا اين خدا را چه كس به اين كودك داده است ، چرا اين را درك نمي كنيم ؛ كم من از درك اين در روزها به خود مي پيچيدم  و مي گريستم و اينك درد زلزله بم دوباره در جانم تازه شده و به بستر بيماري افتادم . ظرف ما كه شكست ظرف شما نمي شكند ، مشكل از  كودك نيست كه خدا را نمي بيند ؛ مشكل از خدا هم نيست كه خود را به آن بچه نشان نمي دهد ، مشكل از ماست كه بجاي خدا به نسل امروز شيطان را هديه مي كنيم ، ما مسئوليم ؛ ما مسئول اين جامعه هستيم  و اگر این مسئولیت را درک کردیم و رسیدیم به آنکه حقیقت راه اولیائ خدا مخدوش شده است و ایام الله را یاد آور شدیم و بتهای دروغین را شکستیم ( با تبر یا بیلش مهم نیست)نتیجه این طرح گرفته شده ولو آنکه در یک نفر باشد  از همه دوستانم كه مسئوليت واقعي خود را درك كردند كمال تشكر دارم قدمهايشان به ديده منت

 يا حسين ما به اسم تو آستين بالا زده ايم همه ديدند اگر اسم تو به همان شكل حقيقي گفته شود كودكاني آزاد خواهند شد .اگرچه جمع ما اندك بود و تنها و  بودجه مان يك انم بودجه خيلي جاها كه ادعايشان را دارند نبود . ولي مي دانيم اگر  اسم تو به همان شكل حقيقي تكرار شود نسلي آزاده خواهند بود ؛‌آري  دوستان همراه حتم كه جامعه ما دوباره شاهد شهيد همت ها خواهد بود .ما آمده ايم كه به حسين هاي دروغين؛ حرام خواران بدعت پرست خودبين نه بگويم ، اگر سعادت شد چون اماممان و اگر نشد در بهلول وار لول بزنيم در طرح طفلان و كوچه گردان شب قدر و خون واره در گرد اهل بيت بگرديم ، آري اين بازي امروز بهلول است ، اگر شما آن را شوخي فرض گرفته ايد بايد بگويم ما تا سرحد  جان در آن جدي هستيم .                          شارمين سحرگاه شنبه روز

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 8:9  توسط   | 

جلسه ی بررسی طرح طفلان مسلم و تصمیم گیری در باره ی ادامه ی کار با توجه به نظرات دوستان ، فردا جمعه ساعت 14:30 در خونه قدیمی بر گزار می شود

از تمام دوستان دعوت می شود تا برای بحث و بررسی خصوصا راجع به مطالب مطرح شده در وبلاگ در این جلسه حضور به هم رسانند

همچنین خواهشمند است دوستانی که در اجرای طرح طفلان مسلم مشارکت داشتند به منظور مستند سازی گزارش فعالیت های خود را به صورت مکتوب به همراه بیاورند و یا به Email آقای علی رضایی  بفرستند.

باتشکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 14:26  توسط   | 

پاسخ عقاب : مشکل زمانی ایجاد می شه که میزگرد با مددجو وسیله ای برای تحریک احساسات جمع و خیر جمع کنی می شه زمانی که هدف وسیله رو توجیه می کنه و هدف هم فرهنگ سازی نیست.هدف جمع کردن پول و آزاد سازی است.جلسه اول طفلان رو هرگز فراموش نمی کنم.خانم حبیبیان اهداف رو روی تخته نوشتن.اهدافی که نوید یک کار فرهنگی,اصولی و اساسی رو می داد و یادمه اون روز تاکید شد که ما قرار نیست پیک موتوری شیم که از یه جا پول می گیره و به جای دیگه میده.شاید بهتر بود که ما عجله ای برای آزاد کردن نداشته باشیم.چون وقتی بچه ها آزاد شدن دیگه هیچ چیزی رو نمی شه تضمین کرد.ما می تونستیم تو خود محیط کانون کار با بچه ها رو شروع کنیم و استقامت به خرج بدیم.چند ماهی به صورت مستمر بریم باهاشون دوست بشیم کلاس های مختلف براشون بذاریم گروه تئاتر تشکیل شه و برنامه ریزی های مختلف فرهنگی که غیر مستقیم رو بچه ها کار فرهنگی بشه.نه اینکه دو سه بار رفتن اونم فقط به قصد مصاحبه های کلی که ببینیم ما کدومشونو می تونیم آزاد کنیم.این کار ریشه ای فرهنگی که می تونه تاثیر بذاره البته خیلی سخته,فکر می خواد,مطالعه,تحقیق,نا امید نشدن,استقامت.اما پول جمع کردن خیلی آسونتره,خستگی بدنی داره ولی فکری نه. و ما مجبور میشیم اکثر اوقات کار آسونترو انتخاب کنیم.چون عجله داریم چون می خوایم نتیجه شو زود ببینیم و کار فرهنگی صبر می خواد.دقیقا تو موضوع خانواده ها هم همینه.کار ریشه ای و فرهنگی احتیاج به زمان,فکر,مشورت,برنامه ریزی داره و چون وقت نیست ما راضی میشیم به دندونپزشکی بردن,لباس خریدن و ... و این خیلی بده.ولی با همه اینا ما بازم می تونیم کیفی تر کار کنیم اگر دغدغه مون این باشه.به جای ساعتها کار یدی کردن بشینیم فکر کنیم ایده بدیم کتاب بخونیم ببینیم گروه های مشابه تو ایران و مخصوصا جهان چه کارایی می کنن حتی اگه اینا به قیمت تعطیل موقت این همه کار کمی باشه.واقعا چه قدر کار تو جمعیت همزمان با هم داره انجام می شه بدون این که سامان و نظم پایدار خودش رو پیدا کرده باشه و از افتخارات جمعیت اینه که این توانایی رو داره که این همه کار رو با هم انجام بده در حالی که شاید اگه یکی از این کارها رو سازمان یافته ,دقیق,کامل و علمی و به شیوه غیر هیئتی انجام بده خیلی بیشتر ارزش داشته باشه.ما نباید جو گیر شیم,این همه درد هست,هر جایی یه مشکلی وجود داره, و دستهای ما کوچیکه اگه چند تا هندونه برداریم همه شون میافتن میشکنن و بدی هندونه های فرهنگی اینه که وقتی میشکنه صدا نمیده و ما نمی فهمیم فکر می کنیم کار خوبی انجام دادیم چون تونستیم خیلی پول جمع کنیم. ولی رسوندن حتی یه هندونه به مقصد خیلی کار عظیمیه یه گوشه این همه مشکل رو بگیریم .من فکر می کنم جمعیتی که می تونه این همه کار کمی رو این قدر فوق العاده انجام بده بدون شک می تونه یک کار کیفی ,اساسی و ماندگار رو همین قدر عالی انجام بده,اگر همه ما بخوایم.انشاالله
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 1:42  توسط   | 

سلام

سال نو مبارک

خیلی دیر شده ولی قبل از هر چیز به همه دوستان به خاطر زحمات شبانه روزی و پیگیری فوق العاده شون خسته نباشید میگم و از برنامه اربعین به عنوان یک شرکت کننده تشکر می کنم. 

داشتم فکر می کردم چه چیزی می تواند بهترین عیدی  باشد؟به یاد کلام امام حسین (ع) افتادم که : محبوبترین برادرانم نزد من کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند.تجربه به خاطرم آورد که  وقتی آدم برای کاری بی نهایت تلاش می کند، وقتی خیلی خسته است،وقتی به یک مکان، یک اسم، یک جمع، یک فعالیت تعلق خاطر پیدا می کند، انگار حتی برای لحظه ای خروج از آن فضا و نگاه کردن به همه آنچه اتفاق افتاده، انتقاد از خویش و اصلاح آنچه نباید سخت می شود. و شاید این خیلی طبیعی باشد و مهمترین دلیل آن این است که با دست خالی ، بدون حمایت و حتی با بی مهری خیلی ها کار کردن آنقدر خستگی می آورد که حتی به فکرت هم نرسد که ممکن است گوشه ای از کارت اشکال داشته باشد و البته بعضی وقتها تحمل شنیدن کوچکترین انتقادی را هم از دست بدهی. ولی با همه این ها فکر کردم من که نه تلاشی کرده ام، نه خسته ام و شاید به این دلایل به عنوان یک ناظر از بیرون کوچکترین کاری که از دستم بر می آید  یک هدیه برای سال نو باشد: یک انتقاد.

تشکیلات: برای انجام هر حرکت اجتماعی تشکیلات لازم و مفید است در عین حال که مانند هر امر دیگر آفاتی نیز دارد. تجربه تاریخ و به خصوص تاریخ معاصر ایران به خوبی نشان دهنده این آفات هستند. در ابتدا هر تشکیلاتی با هدف مشخصی ایجاد می شودو در راه تحقق آن هدف می کوشد. تا اینجای کار مشکلی وجود ندارد ولی مشکل از جایی آغاز می شود که تعلق خاطر به تشکیلات،حفظ آن ،افزایش قدرت و دامنه تاثیر ،کمیت فعالیتها و ... هدف اولیه را کنار می زند و خود تشکیلات هدف می شود. و این گونه است که کیفیت از بین می رود، کارها بدون احساس،فکر نشده،غیر تخصصی و با هدف موفقیت ظاهری و کمی انجام می شوند.شاید بهترین تعبیر کلام امام صادق (ع) باشد که: عمل کم با تقوی بهتر از عمل بسیار بی تقوی است. چرا که خداوند خود فرموده است :انما یتقبل الله من المتقین . البته این جملات اصلا بدین معنی نیست که خدای نکرده جمعیت امام علی (ع) این گونه است بلکه این یک خطر کلی است که می تواند هر جمعی را که با هدف مقدسی گرد هم جمع شده اند تهدید کند.

اما آنچه که این همه مقدمه برای گفتنش چیدم صحبتی بود که با بچه های کانون در برنامه اربعین انجام شد و هزاران سوال در ذهنم ایجاد کرد. آیا نوجوان مقابل حمزه که کشته شد به اندازه او انسان نبود؟ آیا به اندازه او حق حیات نداشت؟ بدون شک او نه مورچه بود و نه سوسک.این مکالمه در ذهنم تکرار می شود:حالا چی کشتی؟ مورچه؟!

: نه، یه سوسک ! .اصلا چه چیزی برای ما اهمیت دارد؟ هدف چیست؟ آیا هدف انسانیت است یا موفقیت طرح طفلان مسلم و جمع آوری پول و آزاد شدن بچه ها ؟ آیا آن کارگری که کور شد به اندازه این بچه ها انسان نبود؟ حق دیدن نداشت؟ آیا آنها هم ایرانی نبودند؟ بله،شرایط و محیط در عملی که این بچه ها انجام دادند بسیار موثر بوده و شاید اگر هر یک از ما نیز در چنین شرایطی زندگی می کردیم به همین اعمال دست می زدیم. اما این مساله ای نیست که با خود این بچه ها مطرح شود که بله شما حق داشتید و اگر ما هم در شرایط شما بودیم همین کار را می کردیم. آفرین بچه های خوب، سرتان را بالا بگیرید و  اصلا به این علت که حق حیات را از یک انسان دیگر سلب کردید و یا نعمت دیدن را از او گرفتید متاسف نباشید. این شیوه انسانی نیست و هرگز این گونه نمی توان کسی را تربیت کرد. این استدلال درست که شرایط بد در اعمال بچه ها موثر است برای آن است که امثال من به خودشان بیایند، تک تک افراد جامعه خود را در قبال اوضاع نابسامان فرهنگی و اقتصادی مسوول بدانند ، مسوولان به وظایف خویش اهمیت بیشتری دهند و همه اینها دست به دست هم دهد تا کاری انجام شود و الا به خود این افراد که نباید این مسایل گفته شود. بچه ها باید ابتدا به قبح کار خود پی برده، شرمنده شوند و سپس درصدد برآمد تا زندگی جدیدی بر پایه انسانیت برای آنان فراهم کرد. هر انسان باید بداند که به حکم قدرت خداوندی و اختیار انسانی در بدترین شرایط نیز می تواند بهترین باشد و هیچ چیز نمی تواند توجیه کننده کرده های ما در نزد خودمان باشد.مگر همه بچه هایی که در شرایط بد زندگی می کنند دست به چنین اعمالی می زنند؟ مگر امثال رجایی یا دکتر حسابی ها و ... از کجا برخاسته اند؟ در جامعه ای که جان انسانی به قدر جان مورچه و سوسکی است هرگز کانون خالی نخواهد ماند. این جاست که اهمیت کار تخصصی روشن می شود. چیزی که در کشور ما از بالاترین سطوح تا تا تک تک افراد جامعه برای آن اهمیتی قائل نیستند. و بسیاری مشکلات ما از همین جا ناشی می شود. حتی سخن گفتن با یک نوجوان بزهکار احتیاج به تخصص دارد،احتیاج به در نظر گرفتن تمامی جوانب و پیچیدگیهای روح انسان دارد و این کار یک روان شناس است و ولی متاسفانه دراینجا هر فرد تمامی تخصصها دارد: ما بدون نسخه خودمان دارو می خوریم، همه مجتهدند و هر کس می تواند از پیش خود فتوا دهد و حتی بر اساس تشخیص خود آدم ها را بکشد و .... .

واقعا ممنون و متشکرم که جملات مرا تحمل کردید .اگر از روی سهو در جایی تند شد معذرت می خواهم و امیدوارم امسال سالی باشد که هر روز در خویش بمیریم و با طلوع فردا یکباردیگر متولد شویم،هر روز در خویش نو شدن و از خویشتن خویش بارویی ساختن که شایسته نام انسان باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:37  توسط   | 

دو هفته قبل از همايش طفلان براي يكي از مساجد نامه و پوستر بردم و باهيئت امناي مسجد راجع به طرح صحبت كردم. يكي از اعضاي هيئت گفت كه حاج آقاي مسجد ما كلا با اينجور طرحها مخالفه و هيچ وقت اجازه نميده تو مسجد ما براي مصارف اين مدلي پول جمع بشه. بعد يكي ديگشون گفت كه خانوم بريد اين بچه هاي سر چهار راها و ميدونا رو جمع كنيد كه فال مي فروشن و هر روزم زيادتر مي شن. خواستم توضيح بدم كه در ادامه ي طرح در سالهاي آينده قراره براي اونا هم برنامه داشته باشيم كه ديدم بي فايدست بعد ازشون اجازه گرفتم كه حد اقل بزارن چند تا پوستر روي  بردشون بچسبونم و خوشبختانه اجازه دادن و...

اون روز گذشت و همايشم تموم شد و لي حرف يكيشون كه گفت دست فروشا و فال فروشا هر روز دارن بيشتر ميشن هنوز يادم نرفته. راستي اينا از كجا ميان كه هر روز دارن بيشتر ميشن؟ نيازي به گفتن نيست چون همه ميدونن كه از كجا ميان ولي دليل اومدنشون خيلي مهمتره.

اگر ما به تموم اين بچه ها و مدد جو هاي اصلاح تربيت كمك كنيم و فرض كنيم كه همشونم كاري پيدا كردن و وضع مالي خوبي پيدا كردن، آيا خانواده هاي جديد تري دوباره نميان دور تهران ساكن بشن و دوباره روز  از نو و .....

طرح طفلان مسلم يه نتيجه ي خيلي خوبي براي من و امثال من داشت كه فهميديم با اينكه تعدادمون كمه و همه مون دانشجوييم و از جايي حمايت نميشيم عوضش كمك خدا رو با تمام وجود در همه حال احساس مي كنيم و با وجود توان كم، كاراي خيلي بزرگي ميتونيم انجام بديم چون ما نيستيم كه كاري مي كنيم ما فقط  وسيله ايم.

پس ما با قدرت ايمانمون كاراي بزرگتري هم ميتونيم انجام بديم نه فقط براي اين شهري كه كم كم داره منفجر ميشه بلكه براي تمام كشور كه ديگه كسي به اميد اينكه توي اين شهر نا موزون با فال فروشي و گل فروشي سر چهار راه ميشه راحتتر زندگي كرد خانوادشو آواره نكنه.

نمي دونم تا چه حد تونستم منظورمو برسونم ولي بعدا بيشتر توضيح ميدم. اگه اشتباه ميكنم خواهش ميكنم بهم بگيد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 18:48  توسط   | 

حاج آقا گفت که من همیشه به شاگردانم می گفتم که یا مذهبی نباشید یا اگر مذهبی هستید از نوع خیسش باشید نه خشک.

امروز به اتفاق حاج آقا فرقانی که به تازگی با جمعیت ارتباط پیدا کردند و البته چند سالی از دور با جمعیت آشنا بودند و آقای شایسته یک سر به کانون زدیم. مسئولین کانون برای باز کردن زمینه های همکاری متفاوت تر و متنوع تر بسیار مشتاق هستند. لباس هایی که آقای خاکپور به کانون برده بود پخش شده است. با چند نفر مددجو هم صحبت کردیم و پرونده های جدیدی باز شد.

حال مصطفی هم خوب خوب بود. یه گپ باهاش زدیم.

همه دنبال کار مصطفی هستند تا انشاا... به زودی آزاد بشه.

دعا کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:16  توسط   | 

امروز ۹۰۰ هزار تومان دیگه جور شد. با این حساب کل بدهی طرح طفلان به قول بچه ها گفتنی صاف شد. به قول مهدی سعیدی کیا گفتنی ۱۰۰ تومان هم ترازش مثبت شد.

خدا را شکر.

همه زحمت کشیدند. در این مدت خیلی ها نگران بودند ولی همه امید داشتیم. ما باید همیشه به این نقطه برسیم که هیچی نیستیم. باید کم بیاریم و مغرور نشویم. باید قول بدیم که ژست نگیریم. این همون جمله رمزیه که من برای بار دوم تجربه اش کردم. یه نفر خوب می فهمه منظورم چیه. اون وقته که موقعش می رسه که امام حسین (ع) به قول شارمین گفتنی چک را بنویسه. 

 همگی دوباره خسته نباشید.

انشاا... که امام حسین راضی باشه. این مهم ترین چیزه.

مقداری پول متفرقیه هم جمع شده که فعلا دست روی هر مددجو زیر یک میلیون میذاریم در شرف آزادیه. بعد عید روی یکی دو نفر دیگه هم کار می کنیم.

روز اول عید هم مجید خاکپور ۸۰ دست لباس تهیه کرد و از طرف جمعیت به بچه های کانون عیدی داد.

پ.ن ۱: خیلی دعا ها موقع سال تحویل کردم و از امام حسین خیلی چیزها خواستم. این اولی اش.

پ.ن ۲ : نه خداییش اگه من نباشم کسی نباید این وبلاگ را آپ دیت کنه؟!! اینه جماعت همیشه در صحنه ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:27  توسط   |