تبليغاتX
طفلان مسلم

طفلان مسلم

یادت هست حسین جان؟ آنگاه که از مدینه راهی شدی به همه گفتی راه بازگشتی نیست. یادت هست حسین جان؟ که بر هر منزلی که رسیدی امر به معروف کردی و نهی از منکر. یادت هست حسین جان؟ هرگاه از محمل پایین آمدی به کودکان نگریستی. یادت هست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:57  توسط   | 

امروز عصر یک جلسه مهم برگزار شد. نتیجه جلسه بدین شرح است که هیئت تصمیم گیری طرح عبارتند از :

۱- خانم حبیبیان (اجرایی)

۲- خانم صفاری (تبلیفات و ... )

۳- علی رضایی (اجرایی)

۴- علیرضا کریمی (اجرایی)

*****

دوستان راجع به هر کدام از امور به افراد بالا گزارش دهند.

درضمن بحث مساجد و بازار و پاساژ و شرکت ها هم به مرحله اجرایی وارد شد.

از فردا کارهای درون دانشگاهی علم و صنعت شروع خواهد شد.

تعداد پوستر و بروشور محدودیت دارد و سهمیه هر کدام از قسمت ها مشخص است.

افراد فعال در بخش مساجد حتما فردا جهت دریافت پک ها به خانه قدیمی مراجعه نمایند.

افراد فعال در دانشگاه ها از سه شنبه صبح جهت دریافت پک ها به خانه قدیمی مراجعه نمایند. (ساعت۲-۸)

تبلیغات روزنامه ای در درست انجام است.

جهت بسته بندی و آماده کردن پک ها به کمک همه نیاز است.

درضمن از خانم مقیمی درخواست می شود فردا جهت انجام برخی امور به خانه قدیمی مراجعه فرمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 22:57  توسط   | 

کارها همه برنامه ریزی شده. از امروز هر کس برای هر کاری که پوستر و بروشور می خواد بره خونه قدیمی بگیره.

 درضمن یکی از همین روزها در خانه ایرانی ستاد برگزار می شه و از طرف صدا و سیما برای فیلم برداری و تهیه گزارش خواهند آمد.

برنامه شرکت ها توسط علی رضایی کامل شد. افراد داوطلب پک ها را تحویل بگیرند.

مساجد نیز از مرحله صحبت ضمنی با هیئت امنا گذشته و افراد مربوطه جهت هماهنگی و دریافت پک های مربوطه به آقای کی منش مراجعه نمایند.

آقای زارعان در بخشی از بازار (آذربایجان) فعالیت را شروع کرده و برای فعالیت در قسمت های دیگر هماهنگی های لازم با افراد کاردان توسط آقای کی منش در دست انجام است.

برای پاساژها باید یک تیم تخصصی تر به همراه آقای کی منش تشکیل شود که از دوستان تقاضا می شود با ایشان همکاری کنند. هم مساجد و هم پاساژها با جهت گیری به سمت موارد خاص که تبلیغات نتیجه بهتری دارد صورت می گیرد.

 برنامه دانشگاه ها مشکلی ندارد. تنها لازم است که به رابطین هر دانشگاه تاریخ دقیق گفته شود. من و یاسر فیض و محمدرضا نورانی منتظر اعلام تاریخ توسط خانم حبیبیان هستیم. برنامه به صورت برگزاری میز و سمینار در یکی از آمفی تئاتر های دانشگاه با شعار طرح از عاشورا تا اربعین صورت خواهد گرفت.

در مورد تبلیغات رادیویی نیز آقای قاسمیان پی گیر هستند.

به علاوه برای شناساندن طرح به همه " ان جی او " های دانشجویی و نیز به نوعی تثبیت طرح یک غرفه کامل با امکانات مناسب در همایش مهرباران برای طرح طفلان مسلم گرفته شد که پی گیری امور بر عهده آقای قاسمیان است.

درضمن لینک های خاصی از جمله انجمن خیرین مدرسه ساز و نیز انجمن خیرین پزشکی شرکت سامسونگ و نیز دو شرکت تبلیغاتی روزنامه ای در دست بررسی می باشد.

به علاوه به صورت فردی و دوستانه انواع رایزنی با افراد خیر و شرکت ها و ... در دست اقدام است.

به امید خدا اطمینان داریم که مراسم به مراتب باشکوه تر از تاسوعا برگزار خواهد شد. انشاا... که برکت داشته باشد.

اگر چیزی را جا انداختم بگویید .

درضمن به علت این که بخش اطلاع رسانی ستاد برعهده اینجانب گذاشته شده از دوستان خواهشمندم بنده را در جریان زحماتشان قرار دهند.

 پ.ن : کلیه فعایت ها توسط افراد مربوط به هر قسمت  از روز دوشنبه حتی درصورت کمبود امکانات و افراد شروع خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 14:48  توسط   | 

 

کودکیمان یادت هست؟

آن گاه که کودکیمان چون پرنده ای زیبا، آزاد و رها در آسمان شور و شادی ها، خود را به آغوش نسیم دوست داشتنی ها می سپرد...

آن گاه که کودکیمان، مست و سرخوش، از این سو به آن سو می پرید و آواز عشق سَر می داد...

 

و حالا می بینی که چگونه کودکی فرزندانی از این دیار، به دست صیّاد زمانه در قفس جهل و فقر اسیر آمده است؟

می بینی که چگونه خاطرات کودکی آن ها، خط خطی شده است؟

خط هایی از جنس میله هایی سرد و سخت...

 

بیا تا با هم به مهر درهای این قفس را باز کنیم و کودکی آنها را به آشیانه خانواده هایشان بازگردانیم...

بیا تا با هم، دوباره پرواز آزادانه کودکی آن ها را نظاره گر باشیم و آوازش را به گوش جان بخریم...

بیا تا با هم خط های مشکی را پاک کنیم و به جایش نور بکاریم...

نوری از جنس عشق حسین (ع)...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:40  توسط   | 

امروز چهارشنبه از ساعت ۴ در خانه قدیمی فعالیت ها و جلسات مهم طرح آغاز خواهد شد. حضور همه می تونه کمک بزرگی باشه. سعی کنید حتما تشریف بیاورید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:4  توسط   | 

نكته اول:

برنامه تلويزيوني هماهنگه. يك روز را براي ضبط برنامه بايد مشخص نماييد و اطلاع دهيد.(هر چه سريعتر)

مي‌تونه جمعه همبن هفته باشه.

نكته دوم:

فردا با مسئولين مهرباران صحبت مي‌كنم. غرفه را مي‌گيريم. فقط بايد برنامه‌ريزي شود تا اين 4 روز رو با قدرت تمام و برنامه‌ريزي در غرفه حضور پيدا كنيم. اين از دو سو اهميت دارد: 1- تعامل با دانشجوها و معرفي طرح به آنها

2- معرفي و تثبيت طرح با نام جمعيت در حضور ديگر نهادها و NGO ها كه برايشان كاملا مشخص شود كه اين طرح رسميتش از جمعيت امام علي است. (اين خيلي مهمه)

پس دوستان برنامه‌ريزي كنيم تا به صورت دوره‌اي در اين غرفه حاضر شويم.

يك سوال:

آيا قرار است كه براي صحبت و تعامل با شركتها يا نهادها يك فرد يا افراد مشخصي صحبت كنند يعني اينكه لينك معرفي كنيم ، آن افراد مستقيم وارد صحبت شوند. يا اينكه خودمان وارد صحبت شويم و دست آخر نتيجه را گزارش كنيم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:31  توسط   | 

امروز یک جلسه پیرامون مساجد و دانشگاه ها و شرکت ها برگزار شد که چارت کلی نتایج در خانه قدیمی نصب شده است.

مباحث خوبی بود ولی نتیجه این که فردا جلسه جدی تر شرکت ها با حضور آقای سعیدی کیا ساعت ۸ شب در خانه قدیمی برقرار است.

تشریف بیاورید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21:40  توسط   | 

روز چهارشنبه بعداز واریز کردن پول به شعبه اجرای احکام (بخش جنایی ) واقع در خیابان 12 فروردین مراجعه کردند، دادیار اجرای احکام خانواده پس از بررسی پرونده و فیش مبالغ واریز شده ، خانواده شاکی را برای مذاکره و دادن رضایت دعوت کرده، و به شاکی برای مراجعه  14 روز فرصت داده است. بعد از آن اجرای احکام نامه ای خطاب به دادگاه تشخیص خواهد داد ،بعد از آن دادگاهی به صورت فوق العاده (خارج از نوبت) تشکیل خواهد شد و بعد از بررسی پرونده با وجود اینکه میزان مجازات حبس قتل غیر عمد حداقل 3 سال است اما به گفته آقای قهرمانی در اکثر قریب به اتفاق موارد در همین مرحله دادگاه حکم عفو خواهدداد و زندانی آزاد می شود و اگر احیانا دادگاه رای به عفو ندهد باز هم چند تبصره وجود دارد که می توان از آنها برای آزادی مصطفی استفاده کرد .اینها صحبت هایی بود که در روز ملاقات خانواده ها در کانون، یعنی روز پنجشنبه از زبان مادر مصطفی شنیدم .

لطفا [ادامه مطلب] را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 3:19  توسط   | 

سلام.

فردا (۲۳ بهمن) در مورد کار روی شرکت ها جلسه داریم. هر کس می تونه بیاد.

ساعت ۱۷. خونه قدیمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:13  توسط   | 

دیشب هم دوباره یک جلسه خوب داشتیم. البته من دیر رسیدم. ولی درهرصورت قرار شد هر کس هر راهی را بلده به کار بگیره تا روی هم مقداری پول جمع آوری کنیم.

بروشورها و پک ها باید تا آخر هفته برای کار آماده باشه.

در مورد شرکت ها که منبع بهتریه هر کس هر جا را می شناسه بگه.

فعلا ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 10:49  توسط   | 

امروز جلسه برای هماهنگی فعالیتهای بچه ها تا اربعین برگزار شد

به نظر میرسه ما تا اربعین ۲ هدف مهم داریم:

اول جمع آوری کمکها برای آزادی بچه های کانون

دوم فرهنگ سازی برای رساندن صدای همه بچه هایی که به نوعی در جامعه ما در سختی و رنج و اسارت بسر می برند به همه مردم و خصوصا عزاداران حسینی

فکر میکنم چیزی که ما نباید در این طرح فراموش کنیم جلب حمایت هیات های عزاداری  و خییرینی که به نوعی با این هیات ها در ارتباطند هست یعنی جهت دادن به مبالغی که صرف عَلَم و  شمایل میشه به سمت کمک رساندن به بچه هایی که وجودشون جز معصومیت نیست  

امروز در مورد چند کاری که میتونستیم انجام بدیم صحبتهای کلی صورت گرفت:

۱-تبلیغات بصورت٫روزنامه٫آگهی٫پوسترها٫بروشورهاو تبلیغات در صدا و سیما  و زمان و مکان اونها که تا حدودی علیرضا درپست قبل ازش صحبت کرده بود٫

۲-جاهایی که میتونیم ازشون کمک بگیریم از جمله:بازار٫شرکتها و مساجدو ... که از بچه هایی که تا آخر حلسه حضور داشتن میخوام که در پستهای بعدی نتایجش رو بگذارند.

۳- دانشگاه ها٫چیزی شبیه به کارهایی که در کوچه گردان انجام میدیم مثل غرفه٫سخنرانی و جمع آوری کمک از اساتید

فقط مشکلی که هست یکی کم بودن تعداد بچه ها نسبت به کوچه گردان و همینطور دور شدن از حال و هوای ایام دهه اول محرم هست

به نظرم رسید که میتونیم از همین روزها برای جمع آوری کمک در مساجد خصوصا شروع کنیم منتهی نه برای یک روز بلکه  از همین هفته تا اربعین و البته با هماهنگی متولی مساجد به صورت گذاشتن صندوق و بخش بروشور  و توضیح طرح برای نمازگزاران که تا اربعین بتونیم تعداد زیادی از مساجد رو رفته باشیم

در دانشگاه ها هم نظر امین این بود که شاید نتونیم خوب جواب بگیریم مثل کوچه گردان٫ من هم تا حدی نظرم همینه ولی با این حال همیشه از دانشگاه ها نتیجه ای به دست آوردیم که غیر قابل پیش بینی بوده٫و با توجه به جو  تقریبا روشنفکرانه ای که در اساتید و دانشجویان هست شاید بتونیم نتایج خوبی بگیریم

برای هیات ها هم میتونیم علاوه بر دعوت کردن اونها برای شرکت در طرح و کمک مالی٫ مستقیم٫اجازه بگیریم که در محل برگزاری عزاداریشون  برای مدت دو سه روز(نزدیک اربعین) ما غرفه کوچیکی یا حتی فقط صندوق کوچیکی داشته باشیم٫ یعنی خودمون هم تمام مدت عزاداری برای معرفی طرح حضور داشته باشیم

در مورد مراجع هم  که با امین و خانم حبیبیان صحبتش بود ٫فکر نمیکنم بتونیم بصورت مستقیم  کمکی بگیریم و احتمالا ما رو ارجاع میدهند به کسانی که مبالغ خمس و سهم امام رو پرداخت میکنند که اونها هم تا نصف سهم امام رو میتونند به ما بدهند٫ولی اگر بتونیم موافقت و تایید مراجع رو بگیریم به این صورت که اجازه پرداخت نصف سهم امام رو به مقلیدنشون بدهند٫و همینطور از اونها اجازه بگیریم که در دفترشون برای معرفی طرح حضور داشته باشیم و حتی صندوق هم داشته باشیم٫خیلی میتونه در پیشبرد طرحمون کمک کنه

فکر نمیکنم با بردن نام حسین(ع) در این طرح جایی برای نگرانی وجود داشته باشه

یا علی 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1:57  توسط   | 

سلام دوستان

  خواستم مطاب مهمی را برای شما بگویم . با زحمات بسیار محمد شایسته عزیر و مهدی مصطفی در حال ازاد شدن است . محمد پول مصطفی را پرداخت کرده تنها مانده رای دادگاه که قرار است شارمین هم به مخ زنی قاضی برود تا حبسی چیزی برای مصطفی نبرند البته مبلغ آزادی مصطفی ده میلیون تومانش غرض است بجنبید تو رو خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 18:51  توسط   | 

- با یاسر فیض امروز صحبت می کردیم. برای تبلیغات دانشگاهی فیلم تدوین شده مراسم می تونه در غرفه خیلی به درد بخوره.

- یک نفر حاضر شده با مبلغ کم در روزنامه ها و چند مجله برایمان تبلیغ کنه. منتظر تماس ماست تا بدونه چقدر بودجه برای تبلیغات درنظر گرفته ایم.

- علیرضا علیزاده طرح برگزاری نمایشگاه عکس را داده بود. می شه از عکس های مراسم در پارک هایی مثل ملت و شفق و لاله استفاده کرد.

- از بقیه چه خبر ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:25  توسط   | 

چند تا خبر که دوستان نوشته بودند و به دست من رساندندبه علاوه ی یکسری عکس  به گروه جمعیت میل کردم بازهم اگر کسی چیزی نوشت میل کند یا روی وبلاگ بگذارد سعی کنید خبرها تا حد امکان برای روزنامه های مختلف متفاوت باشد یعنی با مدل و مخاطب های روزنامه هماهنگی داشته باشد

متن و عکس هایی هم که آقای خاکپور برای کانون روی وبلاگشون گذاشتند برای استفاده در خبر مناسبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 10:41  توسط   | 

«هوالحق»

 چه بگویم از درد ،از رنج، از رنجی که قلم تاب بیانش را ندارد. قلمی که نه حس دارد ونه روح،نه قلب  و نه عاطفه.می دانم این قلم پس از انجام رسالتش دیگر هیچ نخواهد گفت و مانند شمعی خاموش خواهد گشت.می دانم که زیر باری به این سنگینی طاقت نخواهد آورد و خواهد شکست. اما من ، انسان نامی که تو آفریدی که خلقم کردی و مرا روزی به خاطر گناهم از خود دور ساختی و بر زمین راندی، منی که روح وحس دارم وقلب و عاطفه ، رسالت می فهمم؟ در این دنیای برهوت پر هرج و مرج  رسالت من چیست؟ همه چیز را گم کرده ام ، واژه هایم رنگی از بی رنگی است بی رنگی ای که  هیچ کس آنها را نمی بیند چه برسد به اینکه آنها را بفهمد. تو موجودی آفریدی ، نامش را انسان نهادی و بر خلقتش آفرین گفتی، تو بر او منت نهادی و از روحت در او دمیدی. اما من ، من چه کردم؟ چه کردم جز با غیر تو زندگی کردن، چه کردم جز ندانستن و جهالت؟ انگار از وقتی نفس کشیدم خوابی عمیق مرا فرا گرفته و با خود برده . من نمی بینم و نمی فهمم که چه می گذرد به مخلوقات تو. همه چیز شده است من و غیر از من هیچ نیست.وای بر من که انگار هستم و می دانم ودر حالیکه می بینم هیچ نمی فهمم. حتی هستی ای که نعمت بزرگ توست و تو به من دادی را از آن خودمی دانم.

این درد ها و این رنج ها تاب از من ربوده؛ روزی می بینم لقمه ای نیست که بر دهان کودک معصومش بگذارد و از نداری و آبرو داری درد هایش را برایم بازگو می کند و در آخر شکر تو را می گوید خوشا به حالش که با تمام نداری هستی اش از آن توست. روزی از جفای زمان    می گوید و از بیماری خودش همسرش و کودکانش. روزی از خواسته های جوانش می گوید و برآورده نشدن آرزو های کودک نازنینش و با تمامی اینها تنها یار ویاورش، اشک چشمان پاک و بی آلایش اش است و من باز هم می بینم و نمی فهمم . روزی از سرمای زمانه می گوید که چگونه بر تمامی زندگی اش غالب شده و روزی دیگر از خزانی که معنای بهار را نه تنها از دید گانش بلکه از ذهنش نیز ربوده است.

شاکی اوست و من مستمع شکوائیه ی اویم.اویی که چون من است و چون من حق زندگی دارد او چه گناهی کرده که آن طرف خط ایستاده و من این طرف خط غرق در آرزوهای بی پایه و اساس خود ، غرق در رویاهای بی ارزشم مشغولم. ای کاش خزان خانه او غفلت من را می ربود. من این طرف خط امروز چه شنیدم؟ وای بر من! امروز تلخ ترین رنج دنیا را چشیدم. چیزی به این تلخی تا به حال در عمرم ندیده بودم.معصوم من کودک بیگناه من به خاطر تمام غفلت های من باید دو سال تمام رنج ببرد. آن یکی در اوان نوجوانی، دقیقا در لحاظاتی که باید خوشی کند و شیرینی های دنیا را بچشد در گوشه ای از این زمانه مرگ را در پیش روی خود میبیند...رفاقت میکند با مرگ چرا که از بی وفایی و جفای زمان جرمش قتل است...دیگری از بابت گرسنگی اش و به اندازه رفع گرسنه گس سرقت کرده و من در خواب ناز آرزوهای بی ارزشم همچنان خنده ای از سر بی شرمی و بی خردی سرمی دهم .

و ذره ای از رنج این کودکان معصوم را شریک نمیشوم.وقتی میگویم رسالتم را گم کرده ام نگو چرا !  نگو گم نکرده ای. از سر بی تکلفی و خوش گذارانی های خود آنچنان در غفلتم که از کودکان رنج کشیده و آسیب دیده بی خبرم. آسیبی که من باعثش بودم؛من از سر بی تفاوتی و از سر جهالتم و چه فرقی میکند برای آن کودک که دیده گانش پر است ازآرزوهای تحقق نیافته ...از حسرتی که وقتی تو آن را ببینی اگر کوه باشی فرو میپاشی.آن کودک معصوم دیگر به جرم بی جرمی گوشه ای از بیمارستان با عنوان دیگری محکوم به مرگ است و من هنوز غافل. آن دیگری در سرمای زمستان بی کفش فال می فروشد و من از سر تفریح و خنده با ترحم فالی از او می خرم و...............

از کدام بگویم برای دل بی دردت تا شاید کمی به درد آید و به رگ غیرتت بر بخورد و از این خواب برخیزی و کاری کنی برای نجات زندگی خودت. ای مدعی،که بزرگترین ادعاها را به دنبال خود می کشی و به غفلت حرف از آن آرمانهای پاک حقیقت می زنی، ای مدعی تشیع، که علی (ع) الگوی زندگی مجلل توست ،ای مدعی ناخدایی کشتی نجات حسین، ای که تمامی چهارده معصوم  را در زندگیت جاری می بینی، اینان به تو چه گفته اند از رسم آدمیت؟ چه شنیده ای از آنها از قاموس رسالت؟ پس کجاست عدالت علی(ع)؟ اگر از پی حسینی،همو که دردانه ی خداست ،ندیدی منش حسین را با طفلان مسلم؟مگر ندیدی آب در دل آن کودکان تکان نخورد تا حسین بود؟رسالتت ریختن اشکی از سر بی دردی هایت و ساختن قصری زیبا در بهشت است از برای حسین(ع)؟چه کسی رسالتت را اینگونه به توآموخته ؟کجاست مردانگی علی(ع) در تو که نگذارد هم نوعت سر گرسنه زمین بگذارد. مگر حسین نگفت هیهات من الذله،مگر همو نبود که گفت اگر دین نداری آزاد مرد باش. تمامی اینها به فراموشی رفت وماند یک سیاه پوشی و سردادن آهی از غم کشته شدن خون خدااز سر رفع تکلیفی؟ این رسم مردانگی آنهاست؟ در قاموس کدام یک از این چهارده معصوم نوشته اند چشمانت را ببندی و به دردو رنج دیگران اهمیت ندهی؟ کدامشان محرم راز مردم زمانه شان نبودند؟ کدامشان از سر بی خیالی وبی اهمیتی کوچه ها را بدون نادیده گرفتن کودکان یتیم و مادران رنج دیده شان در پی می گرفتند؟

 هیچ کدام از آن کودکان  به ترحم تو نیازی ندارند. تو فکری به حال خود کن و ترحمی به خودت که از در بی نبازی در آمدی وتماماً نیازی. افکارت آنقدر برایت چاپلوسی می کنند که هستی ات را از آن خود می دانی. تو کاری برای خودت کن که توحید را فراموش کردی.

چه توقع میرود از منی که خود خالق خود شده ام. این منم انسان ، همو که خالقش به خاطر خلقتش بر خود آفرین گفت. اما نه می دانم .او نه به خاطر خلقت من بلکه به خاطر آفرینش

 صدو بیست وچهار هزار خوب این کره ی خاکی از آدم گرفته تا نوح،ابراهیم،موسی،عیسی

محمد(ص) و تمامی فرزندانشان وتمامی پیروان به حقشان به خود آفرین گفت. ای کاش من   می فهمیدم راز خلقتم چه بوده. ای کاش رسالتم را درست بر من هجی کرده بودند.ای کاش تازیانه ی بی عدالتی من بر پشت آن طفلان معصوم فرود نمی آمد.

تلخ ترین زهر زندگی گوارای من باد.حق من است که آن جام را لاجرعه بنوشم شاید با نوشیدن آخرین قطره اش رسالتم را به یاد بیاورم.نوشم باد وگوارای وجودم.

وتو ای ساقی تویی که این شراب تلخ را برای نوشیدن من آماده ساختی حقا که آزاد مردی ورسالتت را خوب می دانی.شراب نیاز ومالکیت حق نوشت باد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:51  توسط   | 

سلام .

دیدیم حالا که بحث وبلاگ جا افتاده به دلیل کمبود وقت الکی دور هم جلسه نذاریم و همین جا قرارها را تنظیم کنیم. بچه ها دقیقا مثل یک ستاد که در کوچه گردان پول جمع می کرد باید ستادی برای جمع آوری کمک مالی و طبیعتا تبلیغات تا اربعین راه اندازی کنیم.

در هر دانشگاه باید یک پایگاه زده بشه. علم و صنعت را بسپرید به من و یاسر و محمدرضا نورانی. بقیه دانشگاه را هر کس اعلام کنه که داوطلبه.

هر کس از طریق ایمیل کلیه دوستان خودش را در جریان بذاره. با یک متن مناسب.

فردی هم برای جذب شرکت ها باید فعالیت کنه.

خلاصه باید تا اربعین تا می تونیم پول جمع کنیم.

هر کس هر کاری از دستش برمی آد همین جا اعلام کنه.

راهکارهای مناسب بعد از مشورت در بخش نظرات همین پست اعلام می شه.

منتظریم.

- آقای قاسمیان چند لینک برای تبلیغات تیزری و روزنامه ای و بیلبورد معرفی نمودند که با توافق حاصله با یکی از آنها قرار شد علی رضایی مذاکرات را شروع کند. خبر در هر رزونامه ای مجانی ، تیزر با تخفیف ویژه ، بیلبورد درذ مکان های مناسب با طراحی جدید. خانم صفاری شروع کنید.

- سریعا تیم علی رضایی را برای کار روی شرکت ها فعال کنید. علی باید من را ببخشه که دیوار کوتاه تر از اون پیدا نکرده ام.

- مساجد فراموش نشه.

- برای دانشگاه ها داوطلبین هنوز خودشون را معرفی نکردند !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:52  توسط   | 

سال 83، جمعیت همایشی را در رابطه با معضلات کودکان ایران و به عنوان مقدمه ای بر طرح طفلان مسلم با حضور تعدادی از NGOهای مربوط برگزار کرد که بد نیست برای یادآوری نگاهی به وبلاگ زیر بیاندازید:

 http://sociallifetime.blogspot.com/

 

بد نیست در ادامه فعالیت طرح طفلان، این مورد هم مد نظر قرار بگیرد.

 

در ضمن وبلاگ بالا، برای بررسی معضلات اجتماعی ایجاد شده بود. اگر مطب خاصی دارید که فکر می کنید مناسب است، حتما به من اطلاع دهید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:10  توسط   | 

من در ميان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمي دانم

  آري براستي اصحاب حسين كيستند ؟ مگر نه آنانكه كه حج ظاهر را نيمه رها كردند و به دور كعبه ديگر طواف نمودند مگر نه آنانند كه به قبله ديگر نماز خواندند و پروانه وار به دور شمع وجود امام زمانشان رقصيدند و در آتش عشق او پر و بال بسوختند ، مگر نه امثال زهيرها بودند هم او كه در شب عاشورا خطاب به امام خويش گفت كه اگر هزار بار در راه تو كشته شوم و دوباره زنده شوم دست از تو بر نمي دارم و مي گويم يا حسين ، آري بايد عابس وار رفت ، لخت عاري از هز تعلقي ، در گودال قتلگاه بايستي و فرياد بزني ، بزن كه از عشق حسين ديوانه شدم ،‌بايد حبيب گونه جان داد كه يك جان خويش را دوبار در راه مولايت فدا كني آري بايد كعبه درونت ، قبله قلبت و امام زمان نقدت را دريابي تا به مقام حلّت بفنائك اصحاب حسین برسي . 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 9:58  توسط   | 

دوستان! خیلی فوری باید بمباران تبلیغاتی را با رویکرد "از تاسوعا تا اربعین" برای معرفی طرح شروع کنیم، طوری که در این مدت تا حد امکان از طریق اطلاع رسانی در دانشگاهها ، مساجد ، رادیو تلویزیون و... خبر برنامه به گوش همگان رسیده باشد، تا بتوانیم در این مدت با مبالغ جمع شده حداقل چند مددجویی که مدنظر داشتیم را آزاد کنیم، به کمک همه ی شما احتیاج داریم.

 در همین راستا خواهشمند است تمام دوستان هر طرح و پیشنهادی به ذهنشان می رسد پیشنهاد بدهند و عمل کنیم! به علاوه سعی کنید خونه قدیمی (دفتر ستاد) خالی نماند (ساعتهایی که می توانید حضور داشته باشید اعلام کنید) و برای رونق بیشتر این مکان هم بهتر است برنامه هایی در حول و حواشی موضوعات مربوط به این ایام در خونه قدیمی داشته باشیم (مثل شب های ماه رمضان)

(ییشنهاد بنده (تا قبل از این که درس و مشق دانشگاه جدی شود) ادامه روند فاز مطالعاتی ست!)

پیشنهاد بدهید! ....

موفق باشید، در پناه حق!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:47  توسط   | 

باید مژده را کنسل اعلام کنیم. مصطفی تنها ۶ ماه از شاکی مهلت داشته و امضاء شاکی مبنی بر رضایت درصورت پرداخت دیه فقط تا ۶ ماه اعتبار داشته که این مهلت ۶ ماهه تا چهارشنبه این هفته تمامه و از آن روز به بعد شاکی باز هم می تونه به لجبازی ادامه بده و احتمالا حکم به قصاص بر می گرده. شاکی اخلاق بسیار بدی داره و حاضر به صحبت نیست.

خلاصه تا آخر این هفته وقت داریم و ۱۰ میلیون تومان کم داریم. همه باید تلاش کنیم.

پ.ن: فردا به عنوان آخرین تیر جلسه ای بین مددکار مصطفی و نماینده جمعیت (احتمالا آقای شایسته) برای بررسی روند چانه زنی با شاکی تشکیل خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 16:25  توسط   | 

فكر كنم امروز روز بدي نبود. يك جلسه خوب و مفيد گرچه با عدم استقبال بچه‌ها روبه‌رو شد اما همان حضور محدود بچه‌ها تصميماتي را براي ادامه طرح دربرداشت. اينكه بعد از مراسم گفته شد و همه هم اطلاع دارند كه طرح تازه آغاز شده است. و اين تصور كه مراسم آبرومندانه برگزار شد و چنان و چنان، بايد جاي خود را بعد از يك بازيابي انرژي، به شروع مجدد اطلاع‌رساني، تبليغات و به تعبيري هروله زدن براي دريافت پول از اشخاص حقيقي و حقوقي بدهد.

امروز در جلسه خيرين هم اتفاقات اميدوار كننده‌اي افتاد. تداوم آن را خواستاريم.

ما مسئول شديم. ما متعهد شده‌ايم . پس ديگر تعهد ما، ما را ول نمي‌كند. هروله بزنيم تا روز اربعين چشمه‌هاي جوشان آزادي بچه‌ها را ببينيم. گلريزان براي آنها را با شادي خانواده‌هاشان و شادي حسين و يارانش توامان برگزار كنيم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:27  توسط   | 

امروز به اتفاق خیرین یک جلسه گذاشتیم . اولویت اول ما آزاد کردن مصطفی است چون پای جان یک نفر در میانه و ۲ ماه بیشتر تا ۱۸ سالگی اش زمان نداریم. در ابتدای جلسه یکی از مسئولین ستاد دیه برای ما صحبت هایی کرد که از این نمونه حرف های مایوس کننده کم نشنیده ایم. ولی همه چیز با آمدن آقای مومنی از مسئولین کانون حل شد و ایشان عملا و زبانی صریحا ستاد دیه را در این امر ناکارآمد دانستند. بعد از آن بدون توجه به این بحث های وقت گیر به بررسی موارد پرداختیم و کلیه خیرین متفق القول روی مصطفی به عنوان اولویت اول توافق نمودند.

 در جلسه با مبلغ قبلی در مجموع نزدیک به ۸ میلیون تومان جمع شد که امید جمع شدن مبالغ کلان تری هم هست. تا اربعین تمام نیروی خود را متمرکز خواهیم کرد و خانه قدیمی و جدید ۲۴ ساعته فعال خواهند بود تا درست مثل سیستم کوچه گردان پول جمع کنیم و انشاا... وسیله ای شویم تا زندگی مصطفی به یاری خدا نجات یابد.

 از طرف دیگر پروسه چانه زنی با شاکی بر سر مبلغ و نیز همکاری با دیگر کانال هایی که تا پیش از این به دنبال جمع آوری پول برای مصطفی بوده اند در دستور کار قرار دارد.

به کمک همه شما نیاز است.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:22  توسط   | 

 

همه روز روزه بودن،همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن

 

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

 

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

 

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

 

به خدا که هیچ یک را ثمر انقدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

 

این شعر رو توی یک بیمارستان خوندم.نمیدونم چرا با خوندنش یاد بچه های جمعیت افتادم.پس تقدیم به همه ی بچه های خوب جمعیت که وجودشون باعث امیدواری و نور به این همه ادم نا امید میشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 18:25  توسط   | 

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم
   پیش از آنکه پرده فرو افتد
     پیش از پژمردن آخرین گل

برآنم که زندگی کنم
  برآنم که عشق بورزم
     برآنم که باشم
در این جهان ظلمانی
  در این روزگار سرشار از فجایع
     در این دنیای پر از کینه
نزد کسانیکه نیازمند من اند
   کسانیکه نیازمند ایشانم
     کسانیکه ستایش انگیزند
تا در یابم
  شگفتی کنم
باز شناسم .

که ام؟
  که می توانم باشم؟
    که می خواهم باشم؟
تا روزها بی ثمر نماند
  ساعت ها جان یابد
    لحظه ها گرانبار شود

مارگوت بیگل-چیدن سپیده دم)ترجمه شاملو(

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:42  توسط   | 

ابتدا می خواستم به خاطر حجم بالای عکس ها از همه دوستان پوزش بطلبم، راستش حجم هر کدوم از این عکس ها در ابتدا ۷۰۰ کیلو بایت بوده که به حدود ۱۰۰ کیلو بایت تقلیل داده شده و البته می شد کمترش هم کرد که به دلیل کمبود وقتی که در هنگام آپلود کردن این عکس ها دچارش بودم، امکان پذیر نبود. همچنین اگه علاقه مند به دیدن عکس ها با اندازه واقعی اون ها بودید، می تونید با کلیک بر روی هر تصویر، اون رو به اندازه واقعیش ببینید.

مساله دیگه این که با توجه به تاکید زیاد مسئولین کانون ما اجازه نداریم عکس های بچه ها رو روی اینترنت قرار بدیم، به همین دلیل هم تعداد زیادی از عکس ها ابتدا باید ویرایش لازم روشون صورت بگیره و بعد منتشر بشن. (به همین دلیل در یکی از همین عکس ها ویرایش کوچیکی صورت گرفته.)

ان شا الله در آینده سایر تصاویر قابل انتشار هم روی وبلاگ قرار خواهند گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:39  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:5  توسط   | 

 

مدام در گوشم زنگ میخورد ،برای که کوشیده ایم؟ برای چه کوشیده ایم؟ 

 قصد قربت به که کردیم و به راه افتادیم؟

نمی دانم چه نیّتی کردیم که اینطور برافروخته ایم؟!!   (طرحمان را به اسم خودشان زدند؟!!!!)

رسالتمان این بود که به یاد آوریم کودکان در بند غفلت این دیار را.مگر محقق نشد؟

مگر هدف مان آزادگی نیست؟ آیا خود آزاده هستیم؟ یا هنوز در بند منیّت هامان گرفتار!!

کاش آزادگی می آموختیم، نه آزادسازی  !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 7:31  توسط   | 

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبله ی تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

(شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز) تکرار

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

شنیدن ترانه

شاعر : مهدی شریفی

آهنگساز : فواد حجازی

خواننده : علیرضا عصار

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:53  توسط   | 

با علیرضا قرار گذاشته بودیم که با سرعت پایین تری مطلب برای وبلاگ بگذاریم تا فرصت بیشتری باشد که پست ها همگی به دقت خوانده شوند؛ اما چه کنیم که حرف نا گفته زیاد است و با اینکه از لیست بلند بالای اسامی نویسندگان، تنها در صد پایینی ار آنها به طور مستمر مطلب می نویسند باز هم خیلی از مطالب ناخوانده باقی می ماند. نمونه اش مطلب آخری که حمید نوشت، خیلی حرف قشنگی بود و برای من که جای تأمل داشت.فکر نکنید برای هم داریم  نوشابه باز می کنیم، اگر تا الان مطلب را نخوانده اید و یا دقت کافی نداشتید،حتماً دوباره آنرا بخوانید و از این منظر هم خودتان را نسبت به قیام عاشورا بسنجید.

برویم سر مطلب خودمان، امروز در یکی از مجلات زرد دیدم مصاحبه ای با این مداح منتسب به آل الله انجام داده اند.حرفهای جالبی زده بود؛ گفته بود مستأجرم و ماشین ندارم- زانتیایش را خودم دیدم که سوار می شود، این جمله هم که در موردش معروف است: پابرهنه ها دیگر با پرادو این ور و آنور میروند!- و کارمند شهرداری ام و از این جور حرفها. اما یک مطلبی گفت که چشمم را خیلی گرفت.گفت من این محبوبیتم را مدیون اهل بیتم و لطف ایشان می دانم.برایم جای فکر داشت که چرا فکر می کند ائمه به او نظر دارند.

این مطلب را تا همین جا نگهداریم تا بحث دیگری را باز کنم.بعد از صحبتهای قشنگ شارمین در شب تاسوعا و آن مطلب بت حسین و بت شکنی که باید کرد، تعبیری به ذهنم رسید.ابراهیم در توجیه شکستن بتها گفته بود چطور چیزی را می پرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارد.منظور ابراهیم نفع و ضرر اجتماعی بود وگرنه به خیال بت پرستان، با عبادت بتها در آن دنیا آنها زندگی راحتی می داشتند و در این دنیا هم از بلا به دور می بودند و برکت نصیبشان می شد.البته اگر خوب دقت کنیم پرستش بتها برای بت پرستها بی فایده هم نبوده؛ به هر حال هر ازچندگاهی حاجتروا می شدند. خدا که هر که را بت می پرستید از گرسنگی نمی کشت که، یک نعمتهائی به او می داد- حالا یا برای اینکه به او بفهماند خدای اصلی منم نه این بتها یا اینکه داشت فرصت می داد تا عذابشان زیاد شود- مردم هم فکر می کردند که بتها دارند برای اینها بذل و بخشش می کنند.

حسین هم در این جامعه در بعضی مجالس تبدیل به بت شده است. چرا؟ چون کاربرد این دنیائی ندارد.در این مجالس بیشتر از اینکه از حسین و از راهش صحبت شود، از ثواب گریه برای حسین و اینکه در بهشت چه چیزی منتظر گریه کن حسین است صحبت می شود. حالا شاید بعضی از این افراد فکر کنند از حسین حاجت گرفته اند و تأثیر غذای اباعبدالله را در زندگی شان دیده اند اما به نظر من، اینها جزء لطف عام خداوند است و ربط چندانی به حسین ندارد.

چیزی که می خواهم بگویم این است: اینکه یک دید نسبی به حسین وجود دارد.هم آن مداح، هم آن مستمع، هم آن صاحب مجلس، هم آن گریه کن، هم ماها که ادعای کار برای حسین را داریم می گوئیم حسین به ما نظر لطف دارد.در صورتیکه دیدگاه ما با آنها در بعضی جاها در تضاد صددرصد است.برای خود من، آن sms امام علی(به تعبیر شارمین) یک نشانه است که همه هم به آن اعتقاد داریم. یا حضور فریدون و یوسف در همایش برای من حجت است.طرفهای مقابل هم برای خودشان دلایلی دارند که برایشان محکم و در جای خود قابل احترام است.

حالا دو حالت داریم؛ یا اینکه فکر کنیم حسین آنقدر مهربان است که می خواهد طرف هر دو ور دعوا را داشته باشد یک جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب، یا اینکه این وسط فقط یکی از طرفین دعوا بر حق است و بقیه دارند راه اشتباه را می روند. 

بحث اصلی من اینجاست که حالا توی این هیر و ویر چطور تشخیص دهیم که کدام ماها بر حقیم.مشکل بزرگ من در اینجاست؛ چراکه به خاطر پس زمینه اجتماعی که داشته ام، با دلایل و اعتقادات عزاداران سنتی- منظورم تمام افرادی است که حسین را در هیئت جستجو می کنند- تا حدود زیادی آشنایم و اصلاً با همین باورها بزرگ شده ام و از طرف دیگر حرفهائی را که در جمعیت زده می شود با عقل و دلم به راحتی قبول می کنم.

حال سئوالم این است که چگونه؟ چگونه باید مطمئن شوم که راهم درست است؟ چگونه باید به بقیه بفهمانم که این که دارید دنبالش می روید حسین نیست، یک بت است.چطور باید از دست این تردید ها خلاص شوم؟خواهش می کنم کمکم کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:50  توسط   | 

وقتی که زئوس به دنیا می آید مادرش رئا او را در غاری پنهان می کند و برای اینکه صدای گریه هایش به گوش کسی-به خصوص پدرش کرونوس- نرسد، خدمتکارانش را وادار می کند در کنار گهواره زئوس به رقص و پایکوبی بپردازند تا صدایش در بین این هلهله ها محو شود.

امروز هم مادر جهل اجتماع، با بلند کردن صدای طبل ها و سنج ها و عربده ها و گریه های بی خاصیت، کاری کرده است که صدای فریاد و ضجه کودکان درد این مملکت ، به گوش هیچ بنی بشری نرسد و همه مردم را در هیاهوی ناشی از این مراسمات به فراموشی دچار کند.

به نظرم بزرگترین دستاورد همایش طفلان این بود که بلندگو به دست مصطفی و مصطفی ها رسید و آنها هم توانستند حرف خودشان را به گوش ما خواب گرفتگان برسانند.کودکی که بتواند در کانون حرفش رابزند بسیار مفیدتر از کودکی است که بعد از آزادی دوباره وارد دور باطل جامعه شده است و باز حرفهایش در میان هیاهو ها گم می شود- البته این نظر من به عنوان کسی است که با مسائل اجتماعی در ارتباط است وگرنه مصطفی ترجیح می دهد تمام عمر لال باشد ولی آزاد زندگی کند-.

جمعیت به عنوان نهادی که می تواند حرفهای این بچه ها را در سطح دانشگاه ها مطرح کند، باید تریبونی باشد برای دردهای دل این عزیزان.باید تلاش مضاعفی در این زمینه به کار ببندیم که این  درددل ها را برای بقیه منعکس کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:51  توسط   | 

می توان پیش از واقعه در سوگ فردای نیامده نشست و در تاسوعا برای رسیدن عاشورای خونین فردا  لحظه شماری کرد که وا اسفا که فردا در چه غمی فرو خواهیم رفت، و می توان تاسوعایی ساخت که در پی اش هرگز عاشورای پر دردی در کار نباشد. گویا کوفیان خواهان مرگ حسین(ع) راه اول را بر می گزینند و ما ثابت کردیم که می توان در راه دوم پا نهاد. اگرچه آزادی عده ای از بچه ها آغاز راه پر فراز و نشیبی برای ماست، اما اگر می توان تاسوعا را دگرگون کرد و راه کوفه را برای حسین(ع) باز کرد، می توان در عاشورا نیز به یاری سپاه حسین تاخت تا زنده و همیشه پیروز میدان باشد. و شاید این همان پیامی است که در عاشورا به دنبالش هستیم و این گواهی است بر پایمال نشدن خون حسین.

 پیامد طرح طفلان مسلم در روز تاسوعا که حاصل زحمات تمام بچه ها بخصوص خانم حبیبیان بود و به واقع با وجود وقت کم و برنامه ی فشرده موفیت چشمگیری داشت که حاصل نیت پاک همه ی اعضا بود، تنها  آزاد سازی عده ای از بچه های کانون اصلاح و تربیت نبود. شاید اثباتی بر این حقیقت بود که انسانیت هنوز زنده است و اگرچه اندکی بی رمق گشته، اما همچنان با سماجت تمام برای دوباره ایستادن در تلاشی وصف ناپذیر است. آیا نابود کردن دنیای پر از نفرت و بی اعتمادی در ذهن کودکی که به قول خودش دنیا بسیار از مدینه ی فاضله ی پر از معرفتش به دور است، و جایگزین کردن آن با دنیای مملو از عشق و نوع دوستی، بزرگترین قدم در راه نجات آینده اش نیست؟ و یا رساندن پیام بودن ما برای سیراب کردن انسانیت تشنه از دلمردگی، به اهل دلانی که در سوگ مرگ انسانیت نشسته اند و در خلوت خویش فریاد انسانم آرزوست سر می دهند و همواره بر این باورند که یافت می نشود، افروختن نور امیدی برای روشن تر ساختن راه فرداهای پربار تر نسیت؟

اینبار بر خلاف هر تاسوعایی که از پیمان شکنی کوفیان در عزا بود ما با حسین بیعت کردیم. اما بیعت با حسین آغاز راهی دشوار و پر مسئولیت است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:57  توسط   | 

مصطفی یعنی برگزیده و مصطفی برگزیده است. پسری که 17 سال و 9 ماه دارد و 3 سال است که در اصلاح تربیت زندگی می کند و 3 ماه تا طناب دار فاصله دارد. پسرکی که وقتی تنها 14 سال داشته، زمانی که خواسته از خودش دفاع کند دست در جیب فرو برده یا تکّه شیشه ای را از روی زمین برداشته و طرفش را که از خودش بزرگتر بوده و دزد موتور، به قول خودش خط خطی کرده... به همین سادگی.

همه ما گهگداری عصبانی می شویم، از کوره در می رویم، خون جلوی چشممان را می گیرد. هر کداممان وقت عصبانیت واکنشی داریم، یکی داد می زند، یکی سرش را به دیوار می کوبد، یکی در را محکم به هم می کوبد، یکی ظرفهای دم دستش را خرد می کند، یکی هم دستش را توی جیبش می کند و هر چه گیرش می آید پرت می کند طرف کسی که عصابش را داغان کرده. حالا یکی توی جیبش تسبیح پیدا می شود، یکی کلید یا جا سوئیچی، یکی هم چاقو...به همین سادگی.

چرا چاقو؟ چرا یک پسر 14 ساله باید چاقو داشته باشد، هر دلیلی می تواند داشته باشد، ممکن است چاقوی خوش دست و خوشگلی بوده باشد که جایی دیده و خوشش آمده و خریده، ممکن است هدیه تولدش باشد که رفیقش مرام گذاشته و برایش خریده، ممکن است به خاطر دفاع از خودش توی آن محله هایی که هر کسی ممکن است برای تو یا وسایلت برنامه ای داشته باشد، نگه داشته. خدا می داند برای چه، اما مساله این است که در یک لحظه همه چیز اتفاق می افتد، یک لحظه عصبانیت، یک خشونت و یک فاجعه. دو ساعت بعد یه لشگر آژان می آید سر وقتت، می گیرنت و می برنت آگاهی، چند روز کتک می خوری و مُقر می آیی و بعد چند روز دادگاه و دادگاه کشی و بعد...قصاص. به همین سادگی. حالا تو قاتلی و منتظر قصاص و فقط یک دشمن داری، دشمن تو تاریخ تولد توست که همینطور به تو تزدیک می شود معلوم نیست چند دور دیگر که تولدت بشود، موعدت برسد. روز تولد 18 سالگیت مقارن می شود با روز بزرگ شدنت، وقتی که تازه می توانی رای بدهی، گواهی نامه بگیری، سن قانونیت بشود، در همان روز می آیند و می برنت به جایی به اسم "زندان بزرگسالان" و بعد معلوم نیست چند ماه بعدش ببرنت "قزلحصار" که دارت بزنند و تو، تویی که هنوز 17 سالت است و روی یک بچگی،روی یک ندانمکاری، روی یک دفاع از خود یا هر کوفت و زهر مار دیگری، زده ای و یکی را کشته ای، قرار است طناب دار دور گردنت بپیچد و فاتحه... به همین سادگی.

آخر این چه عدالتی است؟ این چه قانونی است؟ این چه حساب و کتابی است که وقتی یک بچه عصبانی می شود و خطایی می کند، دارش بزنند. خطایش بزرگ بوده درست، غلط کرده، بیجا کرده، خون کرده، خطا کرده، قتل کرده درست، بگیرند و پدرش را دربیاورند، هر چند سال که لازم است زندانیش کنند، هر بلایی که می خواهند سرش بیاورند، اما چطور می توانند یک بچه را به خاطر یک لحظه بچگی، بکشند. مگر همه ما عصبانی نمی شویم، مگر همه ما وقت عصبانیت کاسه کوزه را به هم نمی ریزیم؟ ما که آدم بزرگیم، او که فقط یک بچه است...

مصطفی برگزیده شده است تا با یک خطای کوچک، تاوان بزرگ بدهد. او برگزیده شده است تا در میان یک شکاف قانونی لِه شود و ما عین خیالمان هم نباشد.

کم نبوده اند مصطفی ها که به خاطر هیچ و پوچ، هم پای دار رفته اند و هم بالای دار، اما یکی باید جلوی این جریان را بگیرد، یکی باید بایستد و بگوید: آخر این ها بچه  اند، این ها هنوز دهنشان بوی شیر می دهد، آخر اعدام؟!؟!... نامسلمان این چه مسلمانی است که یک بچه را اعدام کنیم چون خودمان دم دستش به جای کاغذ و قلم چاقو گذاشته ایم؟ قاتل اوست یا من و تو که گذاشته ایم او در دنیای بچگی اش چاقو در جیبش بگذارد و مجبور باشد خودش جلوی تعدّی دیگران را به اموالش بگیرد؟

 

به خدا این رسم مسلمانی نیست که عدالت این همه عقیم باشد. یا حسین، یا علی، یا الله، به فریادمان برسید...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:33  توسط   | 


انگار همین دیروزبود,پیامبر در مسجد خطبه میخواند, حسن وحسین شاد بودند و بازی میکردند و می خندیدند,با لباسی که دامنش تا روی زمین کشیده می شد,پیامبر خطبه میخواند که نیست خدایی جز خدای یکتا و هیچ شریکی برای او نیست,که من بنده وفرستاده اویم,و آیین حقیقت را از سوی خدا آورده ام,که بهشت راست است ,جهنم راست است...ناگهان حسن و حسین بر زمین خورد ند,

همه جا را سکوت فرا می گیرد....
پیامبر را دیدم که دوید به سوی فرزندانش و آنها را در آغوش گرفت و دلجویی کرد و با خود به بالای منبر برد,...حسن از من است و من از حسن,حسین از من است و من از حسین....

انگار همین دیروز بود,
....,علی بود و حسن بود و حسین,در کوچه های تاریک کوفه, با باری از تمام اشکهای یتیمان کوفه بر دوش,در حالی که پا به پای پدر می دویدند,.....در میان هیاهوی باران,ناگهان سکوت همه جا را فرا می گیرد....
علی را دیدم که دوید به سوی فرزندانش, آنها را در آغوش گرفت و تکه های نان را یکی یکی به دستانشان نهاد....

امروز عاشوراست,

انگار همین دیروز بود,در مسجد کوفه,میان نماز صبح صدایی به گوش می رسد...شهادت می دهم که نیست خدایی جز خدای یکتا , شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست....ناگهان صدا به گونه ای دیگر شنیده می شود...,
,به خدای کعبه که رستگار شدم...و سکوت همه جا را فرا می گیرد...

امروز عاشوراست,
انگار همین دیروز بود...اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه, حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست....
امروز عاشوراست,
همه جا را غبار ُسمهای اسبان یکه تاز بیابان فرا گرفته بود,و صدای چکاچک شمشیرها,حسین فرزندش را در آغوش گرفته بود تا جرعه ای آب برای لبان تشنه کوچک و زیبایش بیابد,....
نا گهان سکوتی همه جا را فرا گرفت....
کسی شمشیر نمی زد,صدای  سم هیچ اسبی به گوش نمی رسید,صدای فریادی نبود,صدای گریه ای نبود, دیگر چیزی نمی دیدم,دیگر چیزی نمی شنیدم,همه ساکت بودند,حتی فرات از حرکت ایستاده بود...

...امروز عاشوراست,
شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست...
شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 13:59  توسط   | 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و یارانشان که سبقت گیرندگان تاریخ در عشق و جانبازی به حضرت دوست بوده اند

خداوند بر ما منت نهاد و اجازه داد تا جمعی دور هم گرد آییم و کاری انجام دهیم برای شروع راهی که ان شاءالله مورد رضایت حضرت امام حسین (علیه السلام ) است و این را از کمک هایی که پشت سرهم  قبل از شروع همایش و در طول آن می رسید، می شد فهمید. من هم به عنوان کسی که با وجود زحمت های شما،ولی طرح به اسمش تمام شده، تشکر خودم را از همه زحمت ها وکمک های بی دریغتان ابراز میدارم

ان شاءالله که موفق باشید ، اجرتان با امام حسین (ع)!

امروز با آقای سعیدی کیا و آقای شایسته جلسه ای برای بررسی فرم ها و اینکه در ادامه با امکانتی که خیرین در اختیارمان قرار می دهند چه برنامه ای برای این بچه ها داشته باشیم، برگزار می شود دوستانی که پیشنهاد خاصی دارند قدم رنجه بفرمایند و در این جلسه شرکت کنند یا اینکه در اسرع وقت منت نهاده پیشنهاداتشان را  با وبلاگ یا تلفن مطرح کنند.این همایش فقط یک شروع بوده، کماکان به همدلی و همراهی شمایان نیازمندیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 13:55  توسط   | 

از همه متشکرم.از خدا متشکرم که این توفیق را داد  در این برنامه باشم.از علی متشکرم که به نام خودش ما را دور هم جمع کرد تا با هم قدم برداشتن در راه ائمه را تجربه کنیم.از حسین متشکرم که با خونش، حجت را بر همه تمام کرد و نشان داد که چگونه می شود درست زندگی کرد و اگر نتوانستیم، چگونه می شود خوب مرد.از عباس متشکرم که در روزی که به نام او بود توانستیم خدمتی به فرزندان حسین بکنیم؛او برای فرزندان تشنه حسین آب برد و ما سعی کردیم برای طفلان مسلم امروز که تشنه محبتند تعبیری دیگر از حسین ببریم.

از شارمین متشکرم که با این طرحش و با صحبتهایش کمکمان کرد خود را به حسین و راهش نزدیکتر احساس کنیم.از آقای امامی به خاطر سخنان قشنگشان و جهت دهی خوبشان ممنونم.از خانم رحیمی متشکرم که با جادوی صحبتش، یوسف و فریدون را که سرگشته بودند به سمت کانون بکشاند-کاری که بچه ها با تمام تلاش های شبانه روزیشان از آن عاجز بودند و این نشان می دهد که هنوز چقدر از خانم رحیمی عقب هستیم-.از خانم حبیبیان متشکرم که با تلاش های شبانه روزیشان و پیگیری مصرانه شان زمینه را برای ما فراهم کردند که در کانون و در این همایش حضور پیدا کنیم و بعد از مدتها لذت خدمت در راه حسین را بچشیم.از خانم صفاری مشکرم که با زحمت کشیدن های فراوانشان ، با طراحی های زیبایشان و با مدیریت دقیقشان،کمک بزرگی در این طرح کردند و راه هرگونه تعلل و تنبلی را برما بستند.از علیرضا و مجید متشکرم که با قدرت نثرشان و با نظرات قشنگشان تلاش زیادی در راه آگاهی دادن به ما کردند.از خانم ها شه شناس و جوادی به خاطر زحمات  بی وقفه شان ممنونم.از مهدی عزیز که باز هم مثل همیشه پرتلاش و بی منت بود متشکرم.از حمیدرضا و علی کاوشی ،سعید و علی، مرتضی و علی زارعان و فرزاد،میثم و محمد رضا و یاسر و رضا،خانم باقری و مقیمی و ابراهیم پور و افتخارزاده وخواهران اسماعیلی و شعبانی و انصاری متشکرم.

از همه،آنهائی که اسمشان را فراموش کردم،آنهائی که غیر مستقیم ما را همراهی کردند، اعضای شورای مردمی جمعیت، تمامی حاضران در سالن، از مسئولین کانون و بچه هایشان،میلاد و مصطفی و پیمان و فرامرز و مهدی،از همه ممنونم.

بچه ها، کارمان تازه شروع شده؛ تا وقتی هیچ کودکی نباشد که به خاطر جهل و بی تفاوتی ما در زندان باشد، و یا مجبور به بیگاری و بدبختی باشد، با یاد حسین و با کمک خدا ادامه می دهیم.

خدایا چنان کن سرانجام کار         تو خشنود باشی و ما رستگار     

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 10:18  توسط   | 

 

آهسته بگریید.حسین هنوز هم مظلوم است

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 22:53  توسط   | 

قرار شد که چند تا از بچه های کانون در آماده کردن دکور و اتاق فرمان و .. کمک کنند. همین طوری شد که با مصطفی آشنا شدیم. انگار قسمتش بود که با ما رو به رو بشه. خیلی نکته تو حرفاش داشت ولی برای من اون قسمتش مورد توجه بود که گفت مردم موقع دعوای ما داشتند می خندیدند. صحنه را تصور کن. چند تا بچه دارند دعوا می کنند و بقیه درست مثل دیدن یک سیرک دارند می خندند ولی یک دفعه شوخی شوخی یکی کشته می شه و خنده تموم می شه.

***

مجری کارش عالی بود. سنگ تموم گذاشت. سخنرانی ها هم خیلی خوب بود. بخش آخر مهم بود. در واقع بعد از این که بحث تئاتر منتفی شد این بخش گفتگو یا به قول خودمون تئاتر مستند می تونست پیام ما را به حضار برسونه. گفتن بعضی جمله ها برام خیلی مهم بود. البته تعداد زیاد بچه های روی سن بنا به تصمیم مسئولین کانون صورت گرفت . عده ای موقع شنیدن صحبت ها اشک می ریختند و همگی سراپا گوش شده بودند. امیدوارم بقیه هم راضی باشند. در هر حال گفتگو خوبی انجام شد و انشاا... که به چیزی که می خواستیم برسیم.

ما امسال زمان کمی برای تبلیغات داشتیم ولی به یاری خدا و همت بچه ها که در بحث تبلیغات واقعا از جون مایه گذاشتند استقبال عالی بود. خیرین زیادی با طرح آشنا شدند. برنامه مستقیم رادیویی هم تاثیر فراوانی داشت که از دوستی که این بخش را هماهنگ کرد ممنونیم. در مجموع همه چیز عالی پیش رفت و بلافاصله بعد از مراسم جمع آوری پول و تکمیل فرم و بررسی وضعیت مددجوها (از جمله مصطفی) شروع شد.

بعد مراسم شارمین و امین جداگانه و خصوصی با مصطفی صحبت کردند.

***

واقعا دست همه درد نکنه. خیلی زحمت کشیدین. امروز امام حسین راضی بود . اجرتان با امام حسین.

خسته نباشید.

فایل صوتی بخش گفتگو

من امروز احساس خوبی داشتم که فقط یک نفر می دونه یعنی چی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 20:39  توسط   | 

مطلبی که در زیر آمده است بخشی از مقاله "غریبانه ترین جنگ تاریخ" است که در صفحه "تاریخ" روزنامه "اعتماد" روز شنبه ۷ بهمن ماه ۱۳۸۵ به نام خانم "مژگان ایلانلو" به چاپ رسیده است. در این مقاله سعی شده است که به گونه ای دقیق و مبتنی بر مراجع معتبر تاریخی، به واقعه کربلا نگاه شود به شکلی که حتی الامکان از بزرگنمایی های موجود در این زمینه به دور باشد. بی شک نمی توان گفت که این نگاه کاملاً منطبق بر واقعیت است، اما نشان دهنده این مساله است که حتی از جهت تاریخی، می توان به این واقعه به شکلی متفاوت نگاه کرد.

"«به نام خداوند بخشنده مهربان. براي حسين بن علي از شيعيانش و شيعيان پدرش اميرالمومنين. سلام بر تو باد. همانا براي تو ستايشگر خدايي هستيم که جز او خدايي نيست. اما بعد، خبر وفات حسن بن علي به ما رسيد،(که درود خداوند بر او باد) روزي که به دنيا آمد و روزي که بمرد و روزي که زنده برانگيخته خواهد شد خداوند از غف و حسناتش را بپذيرد و او را به پيامبرش ملحق سازد... اکنون تو جانشين پيشينيان خود هستي و خداوند هدايتش را نصيب کسي سازد که از هدايت تو بهره گيرد. ما هم شيعيان تو هستيم، به اندوهت اندوهگين و به شادمانيت شادمان و رهسپار سيره تو و منتظر فرمانت هستيم...» (تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 228)

آنچه خوانديد متن نخستين نامه کوفيان به امام حسين (ع)بود که ده سال پيش از واقعه عاشورا و پس از درگذشت امام حسن نوشته شد.

اين نامه در آن مقطع تاريخي معناي آن را داشت که امام حسين از مدينه به کوفه رود و آنان را رهبري کند تا بساط معاويه برچيده شود، اما امام در پاسخ آنها نوشت؛ «ميان من و معاويه عهد و پيماني است که جايز نيست آن را نقض کنم...» (الارشاد، ج 2، ص 32 و مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 87)

چنانکه تمام منابع تاريخي نوشته اند براساس اين پيمان خلافت مسلمين پس از معاويه به امام حسين(ع) مي رسيد و اين عهد و پيماني بود که در صلح امام حسن ذکر شده بود. اما معاويه از سال 52 و پس از شهادت امام حسن در ابتدا به شکلي پنهان و سپس در سال هاي 55 به شکل آشکار اقدام به بيعت گرفتن از سران قوم و شخصيت هاي بانفوذ براي يزيد پسر بدنام خود کرد. اين اخبار به گوش امام حسين مي رسيد و زمينه هاي خشم شيعيان را فراهم مي کرد. پس از مرگ معاويه و روي کار آمدن يزيد که با حمايت هاي بسيار مغيره بن شعبه فاتح بلاد ايران و شيخ بانفوذ عرب صورت پذيرفت، امام حسين عليه السلام در شب بيست و هفتم رجب سال 60 هجري مدينه پيامبر را ترک کرد و به سمت مکه رهسپار شد. افراد بسياري مخالف خارج شدن امام از مدينه بودند و با او سخنان بسياري گفتند که در تاريخ ذکر شده است اما يکي از آنها که مشوق خروج امام از مدينه بود عبدالله بن زبير بود که با خروج امام از مدينه آنجا را عرصه يي براي ترکتازي خود مي يافت.

امام حسين تمام جوانب احتياط را رعايت کرد و نه تنها به صدها نامه و خبر رسيده از سوي کوفيان در طول ده سال اعتماد نکرد بلکه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 11:40  توسط   | 

به نام خدا- اگر بار دیگر، شخص دیگری مثلا امام زمان بخواهد حرکتی مثل حرکت امام حسین بکند، (به نظر من) فقط خدا میداند که چه کسی در کدام طرف، صف می کشد.

اونهایی که برای امام حسین نامه نوشتند، به ایشان گفته بودند که به کوفه برود و نوشته بودند که اگر امام حسین به کوفه نرود، کوفیان در روز قیامت به پیامبر شکایت خواهند کرد.

منظورم اینه که کوفیان هم کم کسانی نبودند. باور کنید از خیلی از ماها بندگان بهتری بودند. باور کنید اگر امام حسین به کوفه نمیرفت و این قضایا اتفاق نمی افتاد، آنها شکایت سفت و سختی به پیامبر میکردند. فقط ...به نظر من یک امتحان شدند (از طرف خدا) و در روز امتحان نتونستن قبول بشن...شد اون چیزی که هممون میدونیم.

زیاد به خودمون غره نشیم . نه ما. بلکه همون مداح ها هم ...همون هایی که اسمشون رو گذاشته اند دیوانه هم....که به نظر من این گروه آخر بیشتر و خیلی بیشتر احتمال داره که جزء خوارج قرار بگیرند. البته اگر باز هم چنین معرکه ای بر پا شود. واقعا تا حالا به این فکر کردین... خیلی ها میگن که ای کاش ما تو کربلا بودیم...ای کاش ما هم اونجا شهید می شدیم...ولی ...اونها این حرف رو میزنن ، چون میدونن کربلایی واقعا قرار نیست باشه. واقعا اگر قرار بود کربلایی باشه و البته قرار به امتحان باشه ( نه که همه چیز واضح باشه...معما چو حل گشت آسان شود، نباشه) اونوقت کدوممون سر بلند بیرون میاییم.

پس اینقدر انگشت نشونه رو به سمت دیگران دراز نکنیم...یه خورده هم به خودمون نگاهی بندازیم... کاملتر کنیم این خود ناقصمون رو...

محرم و عزاداری برای امام حسین همه چیزش بد نیست...باید آسیب شناسی بشه...بعضی جاهاش مشکل پیدا کرده ...البته بیشترش اخیرا اینجوری مشکل دار شده...ولی همین مراسم ناقص( به زعم خیلی از ماها) بوده که باعث شده حالا ما حسین رو میشناسیم...ابوالفضل رو میشناسیم...و میخواهیم کاری بکنیم که هم کاملتر بشیم ، هم کاملتر بشن...می خواهیم از بهونه ای که خدا به دستمون داده(حسین) استفاده کنیم و در جهت بهتر شدن حرکتی بکنیم.

حسین نعمت بزرگیه، قدرش رو بدونیم و خرابش نکنیم که اونوقت......................

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 3:14  توسط   | 

 با نام خداي بخشنده و مهربان

در ادامه صحبتهاي شجاعانه امين، يك سوال اساسي نيز من دارم. اين سوال البته به تندي و صراحت سخنان امين نيست. اما بالاخره جواب كه بايد داشته باشد!!!

سوال اين است: با فرض اينكه حب و دوشت داشتن حسين و حتي ائمه در نزد اين مداحان و مردم گرداگرد آنها، به يكي درجه واقعي رسيده باشد و با توجه به ندانستن اهداف متعالي واقعه عاشورا از سوي جامعه، فرض كنيم هم اكنون حسين را در زمان حاضر داريم كه قرار است براي جنگ آماده شود، از راه حج جدا شده و به كربلا آمده است. آيا اين دوستداران عاطفي حسين جلوي او را نمي‌گيرند؟ جلوي او را سد نمي‌كنند چون دوستش دارند. البته چون به درجه‌اي از فهم حماسي نرسيده‌اند و با نيات عاشورايي بيگانه بوده‌اند و از مقتل، تنها دست و پا و سرو پاچه حسين را بررسي و تحليل كرده‌اند، نميتوان انتظار داشت كه همراه حسين بجنگند و چون از فكر و انديشه و آموزش حسين دور بوده‌اند، انگيزه و ياراي جنگيدن را ندارند. از اين رو آنها با بازداشتن حسين از اين رويارويي تاريخي حق عليه باطل، قصد نجات دادن جان حسين بن علي را دارند.

اين است انحراف تاريخي. اين بحث، من را تا حدي به ياد رزمندگان اسلام جنگ تحميلي مي‌اندازد كه با مخالفت پدران سنتي و البته مذهبي خود براي رفتن به جنگ روبرو مي‌شدند.

هم اكنون ما چه نقشي را مي‌پذيريم؟ ! لااقل بايد هشدار داد (به زعم حسين) اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. اگر همراهش نيستند، سد راهش نباشند. جگرش را بيش از اين خون نكنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 0:33  توسط   | 

تو این چند روز کم و بیش راجع به فضای محرم امسال صحبت کردم. ولی یه چیزی ته دلم مونده که شاید جواب سوال همه اون هایی باشه که انگیزه ما را می خواهند بدانند. ببینید بگذریم که به نظر من بچه های کانون باهوش تر از همکلاسی های من هستند و نجاتشون و برگردوندنشون به جامعه خدمت بزرگیه و قدم بزرگی در راه پیشرفت کشوره. بگذریم که امام حسین هم آرمانش آزادگی و آزاد مردی بوده. ولی من یه حرف شخصی هم دارم.

یک وقت هست که خدا ازت می پرسه چرا فلان جا کاری را که باید نکردی و بی تفاوت بودی ؟! تو هم جواب می دی "خدایا من نمیدونستم". ولی الان دیگه من و شما نمی تونیم بگیم "خدایا نمی دونستیم". یک عده خونشون و جونشون را دادند. ما چه توجیهی داریم برای کم کاری و بی تفاوتی ؟!!!

 پ.ن ۱ : بذارید یک سوال شخصی را هم من مطرح کنم. در محله های مختلف تهران جماعتی را که دسته ها و تکایا و هیئت ها و مساجد می بینی روزهای دیگر جاهای دیگر می بینی و ... . یک عده اگر هر روز سال را خلاف کنند محرم و رمضان به قول خودشان غلاف می کنند. از یک زاویه قشنگ به نظر می آد که احترام محرم و رمضان را نگه می دارند و لااقل ۴۰ روز را آدم هستند. ولی از زاویه دیگر آیا خدا فقط در یک ماه و امام حسین فقط در ۱۰ روز احترام دارند؟! آیا بقیه سال نیستند و احترام ندارند؟! در مورد حضرت علی کمتر این طوریه و اصولا حضرت علی در همه امور زندگی ما نمود داره و محدود به زمان و یا مورد خاصی نمی شه . نمی دونم. شاید یه جای کار می لنگه. اصلا این که گفتم خوبه یا بد ؟

 پ.ن ۲:

 

اکنون شهیدان مرده اند وما مرده ها زنده هستیم.شهدا سخنشان راگفتند و ما کرها مخاطبشان هستیم. آنها که گستاخی آنراداشتند که- وقتی نمی توانستند زنده بمانند- مرگ راانتخاب کنند،رفتند،وما بی شرمان مانده ایم، سالهاست که مانده ایم وجا داردکه دنیا برمابخنددکه ما- مظاهرذلت وزبونی برحسین وزینب- مظاهرحیات وعزت- می گرییم، واین یک ستم دیگرتاریخ است که ما زبونان،عزاداروسوگوارآن عزیزان باشیم. امروزشهیدان پیام خویش راباخون خود گذاشتند وروی درروی ما برروی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند. شهادت جنگ نیست رسالت است.سلاح نیست پیام است. کلمه ای است که با خون تلفظ می شود!خیانت را نابود نمی توان کرد!اما تابش نوری است،درظلمت عام،که فضاراروشن می کند وخیانت را نشان می دهد! جلادی، درنیمه شب، تسبیح گویان، بنام یک "امام" نزدیک می شود، مردم برای اقتدای به او یرخاسته اند تا درپی اش صف کشند. شهید ناگهان شمع را در میان جمع بر می افروزد

 

دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:58  توسط   | 

من هنوز قاطی ام، ولی این سئوالی که می کنم کاملاً جدی است و از تمامی  خوانندگان این وبلاگ می خواهم که به این سئوال جواب بدهند.می خواهم بدانم که چند نفر از شماها معتقدید که ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر است؟ یا این جوری بگویم چند نفر معتقدید که حسین پیروز نهائی قیام عاشورا بود؟ آنهائی هم که معتقد به این امرند،بگویند نشانه های پیروزی امام حسین را در چه می بینند؟

این چیزی که الان می خواهم بگویم نظر من است و اگر غلط بود(که امیدوارم باشد)درستش را به من بگوئید؛ توی این سالهای اخیر با مشاهده وضعیت جامعه من به این نتیجه رسیدم که امام حسین نه تنها برنده نشد بلکه باخت آنهم چه باختی،یکی از سنگینترین شکست هائی که حزب خدا در برابر حزب شیطان در طول تاریخ داشته است.دلیلش هم ساده است،خدا در کربلا یکی از شاه مهره هایش را رو می کند همراه با یک پیام عظیم که می تواند تاریخ را تکان بدهد اما این پیام گم می شود.درست دو ساعت بعد از کشته شدن حسین(یعنی همزمان با این که عمر سعد خیمه ها را آتش می زند و اهل بیت را به زنجیر می کشد) همه چیز تمام می شود.یعنی نه دیگر از حسین خبری است نه از پیامش نه از پیامبرش زینب.پیام حسین در پشت بوی قیمه ها و علم وکتل ها و مشک مشک اشک های بی خاصیت گم می شود.به همین راحتی.

اصولاً فکر می کنم که حسین برای این نسل شهید محسوب نمی شود بلکه یک مرده است.شهید یعنی کسیکه خونش پیام داشته باشد، روشنگر باشد.خوب حالا که خون حسین هیچ پیامی برای جامعه امروز ما ندارد-یا بهتر است بگویم پیامش کاربردی اجتماعی برای این زمان ندارد- می شود نتیجه گرفت که حسین برای جامعه امروز ما یک مرده است، -شرمنده ام از این حرف ولی- خون حسین به خاطر ما هدر رفته است.

پیام حسین دو چیز بود: امر به معروف و نهی از منکر و احیاء اسلام.امر به معروف و نهی از منکر را که می بینیم تبدیل شده به گیر دادن به سر و وضع ملت، در صورتیکه خود حسین اصلاح حکومت فاسد را بزرگترین امر به معروف و نهی ار منکر می دانست.احیاء اسلام هم که بدل شده به بیان هزار باره ی احکام غسل میت و جنابت و شکیات نماز و ... .بابا اگر حسین می خواست خودش را برای این چیزها به کشتن بدهد چه دردی داشت زن و بچه اش را با خودش بکشاند به کربلا، توی خود مدینه یک دوره توجیهی می گذاشت و خلاص.

یک موقعی بود که زیارت قبر آقا ارزش داشت؛ آن زمانی که بنی عباس با بولدوزر افتاده بود توی کربلا و داشت همه چیز را با خاک یکسان می کرد، آدم اگر مثل آن پیرزن جفت دستهایش را می بریدند می ارزید که به کربلا برود؛ چون ابن کار حرف داشت پیام داشت. اما حالا چی؟ بگذریم.

برگردیم سر بحث اصلی مان، وقتی به اوضاع جامعه وقت بعد از شهادت نگاه می کنیم می بینیم که حتی بعد از شهادت ابا عبدالله اتفاق خاصی نمی افتد. توابین می آیند می کشند و کشته می شوند، امام سجاد هم به خودش زحمت تأیید و رد را نمی دهد.بعضی ها هم می گویند که قیام آقا باعث سست شدن پایه های بنی امیه شد؛ خوب بشود چه فایده؟ آنها رفتند و جایشان بنی عباس آمدند.از چاله به چاه!

البته اصولا ً من فکر می کنم عرب ملت بدبختی است- دقت کنید قصد توهین نژادی ندارم- .مردم کوفه را که حضرت امیر نفرینشان کرد.دیگر هم تا همین امروز یک روز خوش ندیدند؛ همیشه بدترین حکام را داشتند، الان هم بوضوح داریم می بینیم(بحث کوفه قابل تعمیم به کل عراق است). مردم مکه و مدینه هم که حضرت زهرا زحمتشان را کشیدند.شاید فکر کنیم اینها که الان خوش خوشانشان است، اما دارند نان بی غیرتی شان را می خورند.بگذریم.

دوباره برگردیم سر بحث اصلی.این از وضعیت مردم، خود ائمه هم که آب خوش از گلویشان پایین نرفت.فقط یک امام صادق بود که یک مدتی نفس کشید ولی حیف که آن هم دولت مستعجل بود.امام زمان که شکر خدا غائب شد وگرنه معلوم نبود جهل این ملت چه بر سرشان می آورد.می بینیم که عملاً نکته روشنی در تاریخ بعد ار عاشورا دیده نمی شود. با این حساب،امام حسین کی پیروز شد؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:24  توسط   | 

فلسفه عزاداری یعنی فریاد زدن. فریاد زدن آنچه پیش آمده. اتفاقا عوض شدن چهره جامعه و شهر در ایام خاص از جمله عزاداری امام حسین (ع) پیام های زیادی داره. اون وقته که اگر کسی از بیرون ، این جامعه رنگ عوض کرده را ببینه بلافاصله می پرسه مگر چه شده و این مردم به یاد چه چیزی مراسم می گیرند؟ آن وقت جواب می شنوه که به خاطر شهادت مظلومانه امامشان. آن وقت می پرسه که مگر امام این مردم برای چه کشته شد ؟ اون وقته که اگر جواب درستی دادی که هیچ وگرنه درجا زدی و درجا زدن مایه انحطاط است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 23:46  توسط   | 

به اطلاع تمامی دوستانی که مایل به همکاری در بخش اطلاع رسانی در حوزه مساجد و هیئت ها می باشند،درخواست میشود به منظور دریافت پوستر،تراکت و بروشور با خونه قدیمی یا خانمها جوادی،حبیبیان،شه شناس و صفاری  تماس حاصل کنند.

زمان  همایش :دوشنبه ۹بهمن مصادف با تاسوعای حسینی- ساعت ۱۵:۳۰

مکان همایش:فلکه دوم صادقیه -بلوار آیت الله کاشانی - شهر زیبا-میدان کن-خیابان کانون- کانون اصلاح تربیت-سالن آمفی تئاتر

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:25  توسط   | 

آقا من یه خورده قاطی کردم.امروز صبحی یه چیزی شنیدم که مخم سوت کشید، خواستم این آخر محرمی دیگه حرف نگفته نذارم.

تا قبل از این هر چی بعضی از این به اصطلاح مداح ها چرندیات خوندند و به امام حسین نسبت دادند، هیچی نگفتیم. از لب و ابرو و چه و چه و چه گفتند، گفتیم به درک؛ به جائی برنمی خوره بذار بگن.

اما امروز صبح یه چیز شنیدم که دیگه مخم سوت کشید. یارو یه دو بیتی خوند که در مورد معشوقه اش گفته بود. کپ کردم.دوباره گوش کردم دیدم نه بابا جدی جدی داره شعری رو که واسه معشوقه اش گفته  برا امام حسین می خونه.

بابا یکی به این از خدا بی خبرا بگه که اولاً حسین مرد بوده، زن نبوده؛ دوماً حسین یه جوونه لوس و ننر و بچه ننه نبوده، یه پیرمرد بوده، ۵۷ سالش هم بوده. اصلاً ببینم شما چند تا پیرمرد ۵۷ ساله می شناسید که مادرش زنده باشه؟ یعنی چی حسین مادر نداره؟ چی رو میخوان با این برسونن؟

حسین اگر غریب بود واسه این بود که مردم حرفاش رو نمی فهمیدند؛ برا اینکه داشت برا مردم تلاش می کرد ، راه و چاه رو می خواست بهشون نشون بده، اما مردم حالیشون نمی شد. آخرش هم به جای دستت درد نکنه، زدن با نامردی کشتنش.

حسین واسه این غریب بود، نه واسه اینکه مادر نداشت... لا اله الا الله.

خدایا به این جماعت اول عقل بده، بعدشم شرف.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:35  توسط   | 

جلسات سخنرانی دکتر شیری و آیت ا... واحدی پیرامون خرافه های عاشورا.

مکان : پارک دانشجو (یوسف آباد)

زمان : از امشب تا دهم محرم ساعت ۷:۳۰ الی ۹

پ.ن: امروز داداشم یه مداحی شنیده بود که می گفت زینب تو کربلا دل می بره. کلی کفری شده بود. آقا مجید تحویل بگیر. بعد بگو این جماعت احترام دارند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 16:36  توسط   | 

یکی از دوستان قدیمی امروز یه جمله ای برام آف گذاشته بود که خیلی مفهموم داشت :

خداوندا ! همه انسانهاي دردمند يا احيانا بي درد را كه به هر دليل پا در راه ستايش كربلاييان گذاشته اند و بيشتر از سر جهل و ناداني به سالار شهيدان و حضرت زينب و امام سجاد و ديگر ياران مردانگي، زير نام مستعار "عرض ادب" كم و بيش، "بي ادبي" كرده اند، واقعا ببخش و بيامرز!

الهی آمین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:51  توسط   | 

آیا شهادت برای امام حسین (ع) آن قدر شیرین بود که در لحظه شهادت بگوید "فزت و رب الکعبه"؟
آیا امام حسین (ع) آرزویی بزرگتر از این داشت که برای معشوق و مولای خود پا در محراب ابن ملجمان زمانه اش بگذارد؟
آیا لبیک امام حسین (ع) به نامه های کوفیان، خود بیدار کردن ابن ملجم خفته در درون آنان نبود؟
آیا دستان مبارک ابولفضل العباس (س) و جان او، جایی به جز کربلا می توانست گران تر از این به سودا برود؟

برنده کربلا که بود و بازنده که؟
آیا حسین (ع) بیشتر نگران جان خودش و یارانش بود که برای رسیدن به آرزوی دیرین خود -شهادت در رکاب حسین (ع)- آرام و قرار نداشتند؟ یا آن که دل حسین (ع) برای جماعتی می سوخت که به جنگش آمده بودند تا آتش به غنیمت خانه هایشان ببرند؟

آیا امام حسین (ع) در کربلا تنها بود؟یا آن که تنها خدا برای او کافی بود تا تنها نباشد؟
آیا حسین (ع) از آینده اهل بیت خود مضطرب بود؟ یا آن که آنقدر به خدایش ایمان داشت که آن ها را به او بسپارد و آسوده خاطر باشد؟
آیا قربانی کربلا امام حسین (ع) بود ؟ یا آنان که با قتل پسر رسول الله دنیا و آخرتشان را به مشتی طلا فروختند و سوختند؟

حق آن است که به حال که بگرییم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 23:52  توسط   | 

قبل از هر چیز از استقبال باشکوه شما از مطلب قبلی ام (همین پایینی) تشکر می کنم. این استقبال خفن در این وبلاگ بی سابقه بود. حالا بریم سر اصل مطلب.

پارسال یه نفر اومد تو وبلاگ من و کلا محرم و عاشورا را برد زیر سوال. خلاصه دعوایی شد . مجموعا طی سه مطلب در سه روز ۱۶۰ نظر داده شد و بازدید روزی ۱۱۳ بار ایجاد شد. واقعا دردسر ساز بود. یادمه همین جور که تو خیابون قدم می زدم می دونستم که تو وبلاگ دعواست. یکی از دوستام که مطالعاتش قوی تر بود به ما گفته بود سکوت کنیم تا خودش طرف را توجیه کنه. ولی به نظر من طرف از گذشته عقده هایی داشت که نمی شد کاری اش کرد. کلا همه جماعت این مدلی را وقتی باهاشون خوب بحث می کنی می بینی که از گذشته عقده هایی دارند . بگذریم. واقعا بحرانی بود. لینکش را به یکی از بچه ها دادم تا بدونه پارسال با چه فضایی مواجه بودم.

ولی این وسط بین این همه دعوا یکی از دوستان صمیمی ام یک جواب جالب به این بابا داد. گفت " اگر واقعا عاشورا دروغه برای من ثابتش کن. اون وقت ازت ممنون می شوم و قطعا خوشحال خواهم شد. چون من همیشه ناراحت بودم از این که چرا امام من را به این شکل کشتند. چی از این بهتر که این فاجعه حقیقت نداشته باشه ".

حرف پر معناییه . نه ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:46  توسط   | 

سه سال پیش بود که یکی ار رفقا سر یه جریانی از یک جمعی خبر داد در قلهک. اونجا یه کلاس مجانی مدیتیشن بود. فردی به اسم اکبر آقا کلاس ها را می گرداند. موسس کلاس ها خانمی هست  معروف به مادر که هندیه و تصمیم گرفته که در راه خیر پولش را خرج کنه. این کلاس مجانی هم از خیرات مادره. اکبر آقا هم چند وقت یک بار می ره هند و یک سری به مادر می زنه.

دوست من تعریف می کرد که تو اون کلاس از انواع و اقسام روحیات وجود داشت. ولی اکثرا جوانانی بودند که به پوچی رسیده بودند و باید به اون ها تازه انرژی می دادی. ولی رفیق ما رفته بود که مراحل پیشرفته را درک کنه. اون ها حتی از نوشته های یک کتاب موج مثبت نویسنده دلسوز آن را دریافت می کردند. اعمال یوگا در روحیه و سلامتی جسم و روان همه اشان تاثیر خوبی گذاشته بود.

یکی از چیزهایی که اکثر بچه ها ازش انرژی مثبت می گرفتند عکسی بود از مادر. دوست من هم اعتراف کرد که آره انرژی می ده. ولی اکبر آقا به دوست من و چند تا از رفقا که مشکل روحی نداشتند و بیشتر می فهمیدند گفت " درسته! من هم از این عکس انرژی می گیرم ولی منبع انرژی اونجاست. یعنی کعبه. مثل اینه که پروژکتور را رها کمی بچسبی به شمع "

ولی مساله اینجا بود که اگر از بعضی هاشون عکس مادر را می گرفتی پله بعدی یه چیز بهتر نبود. اگر از تنگ درشان می آوردی جای بعدی رودخانه نبود. خشکی بود و مرگ.

من به تمثال ها با این دید نگاه می کنم. مثلا شاید هیچ کس بدش نیاد که یک تصویر از امامش در ذهن داشته باشه. ولی قبول دارم که گاهی این تمثال ها از تعادل خارج شده و تقریبا سبک و خنده دار می شه. که کم از این پوستر ها ندیده ام. به برخی اعمال نمادین هم با این دید نگاه می کنم.

خانم حبیبیان جمله خوبی را مدام به ما می گفت. "مواظب باشید وسیله تبدیل به هدف نشه." این نمادها و اعمال تا وقتی که وسیله باشه هیچی ولی اگر تبدیل به هدف بشه مسلما انحرافه.

البته بحث نمادها و برخی اعمال و تمثال و ... از بحث کلیت دسته عزاداری و ... جداست که بعدا جداگانه می نویسم. خواهشا شما هم این دو مقوله را جدا از هم بررسی کنید.

من نظر خاصی ندارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط   |