تبليغاتX
طفلان مسلم

طفلان مسلم

 

این هفته جلسه ای در زمینه ی مراحل اجرایی طرح با حضور آقای امامی برگزار خواهد شد. کسانیکه تمایل دارند در جلسه حضور داشته باشند به خانم حبیبیان اطلاع دهند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:3  توسط   | 

هر کس به یک مقوله ای حساسیت بیشتری داره. من هم بی هیچ مناسبتی صرفا به خاطر علاقه و البته بدون هیچ سواد آکادمیکی به هنر موسیقی حساسم. برام مهمه که چی خونده بشه. به چه قصدی خونده بشه. کجا پخش بشه. توسط چه کسی و تحت چه عنوانی پخش بشه. ناقص پخش بشه یا کامل ... .

یادمه یه بار با چند تا از رفقای قدیمی تو مینی بوس بودیم. نمی دونم چرا باب شده بود فقط نوحه گوش کنیم. وگرنه اصلا مناسبتی هم در کار نبود. یکی با موسیقی درام حال می کنه اون ها با نوحه. همه اشان هم می دونستند من از شنیدن نوحه به هر شکلش خوشم نمی آد. ولی خب. نمی مردیم که ! نظر آن جمع محترم برای من محترمه. من معمولا یه عادت خاصی دارم . اون هم اینه که هر موقع یه موسیقی گوش می دهم چه با کلام ، چه بی کلام تو ذهن خودم مدام یه نماهنگ می سازم و اینجوری از موسیقی لذت می برم. برای همین در موسیقی های بی کلام برام جالبه که اسم آهنگ را بدونم.

خلاصه نوحه همراه با آهنگ با صدای یک خواننده بچه سال که شنیدم مداح زاده است و تازه پا به دنیای جوانی گذاشته ، شروع شد. " ... بوی سیب و بوی سیب و حرم حبیب و ... بوی ... گلو زیر خنجر ... " . تا اینجاش بدم نیومد . هم شعر قشنگ بود هم می شد باهاش نماهنگ خوب و سنگینی متصور شد. ولی یواش یواش خواننده از توصیف امام حسین و کربلا رسید به توصیف حضرت عباس . اشعاری به این مضمون که  " من دارم چهره یارم را می کشم ولی چشمای یارم خیلی خوشگله. دلم می لرزه و ... چشای قشنگ عباس دلمو هوایی کرده ... حرم آقا حسین جان منو کربلایی کرده ... ! " خدا وکیلی حالم به هم خورد. این چه متن جلفیه. اگه عقده شعر جلف گفتن داری دلیل نمی شه و حق نداری که احساسات جوانی ات را تو این راه خرج کنی !!

وقتی به بچه ها گفتم . یکی گفت "تقصیر اونیه که مجوز می ده." به یکی دیگه گفتم. به مسخره گفت "خوبه دیگه دلنگ دلنگ داره ! " به یکی دیگه گفتم "خداوکیلی تو معشوقه ات را هم این طوری جلف توصیف می کنی ؟ خداوکیلی اگه حضرت عباس جلو رویت بود رویت می شد با این جملات و ادبیات ازش استقبال کنی ؟!" گفت "علیرضا ما در این حد نیستیم که به این یارو ایراد بگیرم !!!" این استدلال یک دانشجو مهندسی بود.

بله . اون هایی که من را می شناسند می دونند که به نیت آدم ها خیلی توجه دارم. هیچ وقت نمی خوام به کسی بابت یک کاری یک ضرب فحش بدهم. می گم که حتما دلیلی برای خودش داره. سعی می کنم با استدلال قانعش کنم. اصلا این خاصیت مغزیه که با ریاضیات مانوس بوده. ولی در این یک مورد فقط باید به شعور نداشته آن جوانک مداح زاده فحش داد. اگر نمی تونه غیر از این بخونه بهتره اصلا نخونه. مقدسات ما بازیچه دست احساسات تازه شکوفا شده جوانی این آقا پسر نیست. ...

یه زمانی می گفتی فرم نوحه خونی عوض بشه می گفتند نه مگه می شه ؟!. حالا شد. خودشون هم عوض کردند. یه زمانی می گفتی موضوع متن ها عوض بشه و حسین در متن ها زنده باشه تا شهید شده می گفتند نه ! مگه می شه ؟!. یادمه وقتی علیرضا عصار ، این هنرمند بزرگ فرهیخته ، قرار بود کاست "مولای عشق" را بیرون بده خود  من که طرفدارش هستم تعجب کردم گفتم مگه می شه ؟! ولی علیرضا عصار کاستی را به بازار داد که هنوز هم با شنیدم ترانه هایش به خصوص "خاک خونین" مو به تن آدم سیخ می شه.

مداحی و خوانندگی و هنر را نمی شه رد کرد چون دیگه دوره منبر گذشته. یه ترانه می سازی که قد دو ساعت سخنرانی پیام داره. ولی یکی مولای عشق را می سازه و یه ... چشای قشنگ عباس را. معلومه که باید عصبانی شد. عصبانی می شم و صد بار و هزار بار هم که باشه اندازه بار اول ایراد می گیرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:25  توسط   | 

"در حیرتم از مرام این مردم پست
این طائفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر و دست"


این 2 بیت شعر رو این هفته یکی از بچه های کانون برای مهدی کامرانی نوشت.

بعدا باید بیشتر روی این موضوع صحبت کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 10:47  توسط   | 

وقتی قرار شد بریم کانون اصلاح و تربیت هی از خودم می پرسیدم بچه های کانون چه شکلی اند؟چطوری حرف می زنن؟چطوری رفتار می کنن؟

 وقتی رسیدیم اونجا و با چند تا از مسئولین  آشنا شدیم و خلاصه وضعیت بجه ها رو به ما دادن ، با نگاه به انواع و اقسام جرم ها هی از خودم می پرسیدم با اینا چطوری باید حرف بزنم؟چطوزی باید رفتار کنم؟ چی باید یگم؟چی می تونم بگم؟

ولی هیچ وقت ،حتی برای لحظه ای به ذهنم خطور نکرد که اگر بچه یکی از خونواده هایی که بهشون سر می زنم رو ببینم چه باید بکنم؟

تا اینکه تو محوطه یکی صدام زد:خانم اسماعیلی!

هادی بود.پسر 16 ساله یکی از خونواده ها.نون آور خانواده.خونشونو عوض کرده بودن و من دنبال آدرس جدیدشون بودم.شنیده بودم داره معتاد میشه.با زینب می خواستیم روی قضیه اعتیاد جدی کار کنیم ، به خاطر همین نمی خواستم بیام کانون و اونجا کاری کنم.به خاطر هادی میخواستم رو قضیه اعتیاد کار کنم.

و وقتی خیلی اتفاقی میرم کانون می بینم هادی تو کانونه.به جرم سرقت .

 

 

از اون روز بارها و بارها یه چیزه که مدام تو ذهنم چرخ میخوره:

 

ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....

بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون...

ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دور باطل کی تموم میشه؟؟؟

 

تنها به یک نتیجه رسیدم.اینکه تا وقتی که تو این مملکت بچه هایی محکوم به زندگی با اعتیاد ،فساد و آزار پدر و مادر هستند.تا وقتی که بچه هایی منبع درآمد پدر و مادرشون هستند، تا وقتی که هیچ قانون و مرجع درست ومحکمی برای حمایت از بچه های قربانی معضلات نیست،طفلان مسلم همیشه کشته خواهند شد ،در مقابل دیدگان ما.

 

گاهی این تصویر میاد تو ذهنم که فرض کنیم جلو چشمای ما قراره طفلان مسلم کشته بشن بعد ما میریم جلو و میگیم : سلام خاله جون،سلام عمو جون، الهی قربونت برم.

راستش ، من نمیتونم با این آقاهه که قراره تو رو بکشه در بیافتم.آخه شمشیر داره و زورم بهش نمیرسه

ولی اگه بخوای میتونم قبلش ببرمت گردش،سینما،برات قا قا لی لی و لباس و کفش بخرم.وقتی هم کشتنت برات کلی گریه میکنم،یه قبر خوشگلم برات میخرم،هر شب جمعه هم برای شادی روحت نذری میدم.

خوشت اومد خاله جون،آره ؟خوشت میاد عمو جون.قبوله؟

 

..............................................................................................................................

 

باید کاری که میکنیم کارستون باشه.به قول شارمین باید کاری که میکنیم آخرین تیِِرآرش باشه، در غیر اینصورت:

 

ما یه خونواده رو تحت پوشش می گیریم،بهشون سر می زنیم،با بچه هاشون دوست می شیم،براشون خاله میشیم،عمو میشیم.....

بچه های خونواده ها با جرم های مختلف میان کانون.....

ما میریم بچه های کانون رو آزاد کنیم......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:35  توسط   | 

با توجه به فعالیت هایی که تا الان داشتیم و کارهایی که از این فعالیت ها و همچنین پیشنهادات اعضا تا به اینجای کار مشخص شده ، تقسیم وظایف کارهایی که در ده ی محرم برای طرح طفلان مسلم باید انجام داد ، صورت گرفته است . همه ی دوستانی که در مدت چند روزه فرصت دارند که به ما کمک کنند برای کمک به طرح و گرفتن یک گوشه ی کار به من زنگ بزنند!     با تشکر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 9:29  توسط   | 

ایمیل  خانم صفاری در پست قبلی اشتباه گذاشته شده بود، لطفا اگر مطلبی به این ایمیل فرستاده اید یا مطالب و جملات دیگر به ذهنتان می رسد تا ظهر روز جمعه به ایمیل زیر ارسال کنید.

جملاتی که تا الان فرستاده شده اصلا جوابگوی نیازها نیست، لطفا همکاری کنید ، با تشکر!

 

safssai@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 9:9  توسط   | 

 "... وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ـــــ بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا."

 

"... و او را نه کشتند و نه به صلیب کشیدند بلکه چنین برای آنها جلوه نمود. و کسانی که در مرگ وی دچار اختلاف شدند نیز در آن شک دارند، از نحوه مرگ او چیزی نمیدانند فقط گمان خود را دنبال میکنند. بطور یقین او را نکشتند، بلکه خدا او را به طرف خود بالا برد. خدا البته قدرتمند است ولی با حکمت کار میکند."

نساء 157 و 158

 

سپاه عمر بن سعد، حسین را یک بار به شهادت رساند، تنها یک بار، اما آنان که حسین را کشته می پندارند و نه زنده ی جاودان، او را هزاران بار می کشند. آن چنان که مسیحیان مسیح را کشته پنداشتند و در خیال خود، هزاران هزار بار او را به صلیب کشیدند...

 

"ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون."

"به راستی کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده اندو نزد خدا روزی داده می شوند."

آل عمران 169

 

چطور سیدالشهدا را، سید و سالار همه شهیدان اسلام را، مرده بپنداریم؟ حسین شهید شد، در عاشورا، در کربلا، بی هیچ شک و شبهه. اما شهیدان زنده اند  و زندگی آن ها واقعاً زندگیست، نه چون زندگی ما که رنگ مردگی دارد و بوی نیستی...

 

 پس چگونه است که مردگان مرثیه زندگان را می خوانند و بر آنان اشک می ریزند؟ آنان باید برای مردگی خود بگریند، که حسین و یارانش تا جهان برپاست، زنده اند و جاودان...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 8:15  توسط   | 

سلام

اولین باری هست که میخوام توی این وب لاگ پست بذارم.یه جورایی هم میترسم.نمیدونم این چیزی هم که میخوام بگم درسته یا نه و شما باهاش موافقید یا نه.ولی لطفآ هر نظری که دارید بگید.

موضوع در مورد رفتن به کانون اصلاح و تربیت و سر زدن به این بچه هاست.وقتی که قرار شد بچه ها برن کانون خیلی مشتاق بودم که برم ولی هیچ وقت جور نمیشد.همیشه یا کلاس داشتم یا خلاصه با کارهای دیگم تداخل داشت.تا  اینکه ۲ روز پیش بچه ها قرار شد دو باره برن و این دفعه هم به خاطر امتحانم نشد که برم.شب که داشتم با نفیسه حرف میزدم تعریف کرد که چه اتفاقاتی افتاده بود و کلآ خیلی برای بچه ها خوب بوده.(خوب تا اینجاش که بد نبود) تا اینکه رسید به این موضوع که پسر یکی از خانواده های شهر ری(هادی) که ما قبلآ بهشون سر میزدیم رو به جرم سرقت اوردن اینجا.

شنیدن این خبر خیلی برام شوک بود.چون من چند بار خونه شون رفته بودم.حتی توی تور تله کابین هم همراه ما بود.و اینکه بشنوم الان توی کانونه خیلی برام سخت بود.با شنیدنه این خبر به این فکر افتادم که چقدر ما توی  کارمون اشتباه کردیم.ما دقیقآ نقش همون پیکی رو انجام دادیم که فقط کیسه ها رو جا بجا میکرده.تا اونجایی که یادمه هدف اول  جمعیت این بود که فرهنگ این خانواده هارو بالا ببره ولی این جوری....

نمیگم رفتن به کانون خوب نیست.خیلی هم کاره خوب و قشنگیه.ولی به نظرم ما داریم با یه دست چند تا هندوانه بر میداریم.یه جورایی داریم کمیت رو زیاد میکنیم ولی به کیفیت توجهی نداریم.و این خیلی بده.

ما اگه میخوایم به این بچه ها کمک کنیم مسلمآ وقتی که توی خانواده هاشون بودن راحت تر میشد کمک کرد تا الان که توی کانون هستن.حالا هر خانواده ایی که داشتند.مهم این بود که پاشون به همچین جایی باز نشده بود.ولی الان خیلی چیزهایی رو هم که بلد نبودند یاد گرفتن.و اصلاح کردنشون دیگه کار ما نیست.چون ما نه اینقدر تخصصش رو داریم نه امکاناتش رو.این موضوع برای من به شخصه یه هشدار بود.هشدار اینکه از چه چیزهایی غافل بودم و چه کارهایی باید میکردم براشون ولی کوتاهی کردم.

باز هم میگم رفتن به کانون اصلآ فکر بدی نیست.ولی ما با امثال هادی قبل از رفتن به کانون در ارتباط بودیم ولی اونجا بهشون بی توجهی کردیم پس الان دیگه چه انتظاری از خودمون داریم؟وقتی که پولی برای ازاد کردنشون نداریم سر زدن بهشون چه فایده ایی براشون داره؟یا حتی برای ما چه فایده ایی داره؟من فکر میکنم هادی برای ما یه هشدار بود.هشداره اینکه تا وقتی که با خانواده ها در ارتباطیم بیشتر به فکرشون باشیم.    "پیشگیری بهتر از درمان است"

البته اینم میدونم که بین این بچه ها کسانی هم هستند که به خاطر یه اشتباه کوچیک گرفتار شدن.ولی وقتی با موضوع هادی برخورد میکنیم میفهمیم که قدم قبلیمون که کمک بهشون وقتی توی خانواده هاشون بودند رو خوب بر نداشتیم.ما همه ی کارهارو با هم نمیتونیم انجام بدیم پس حداقل همون وظیفه ایی که به گردنمون هست رو درست انجام بدیم.

این نظر من بود.اولش هم گفتم درست یا غلط بودنش رو از شما میخوام.پس هر نظری که دارید بگید تا اگه نظر من اشتباه بود دفعه ی بعد منم باهاتون بیام کانون. مرسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 18:35  توسط   | 

با عرض معذر ت به سبب تأخیر در ارائه گزارشم(از تنبلی نبوده ، مشکل سخت افزاری داشتم) باید به عرض برسانم که در مورد مددجوئی که رودررو با او صحبت کردم، موارد زیر را به عرضتان می رسانم: م ب: اتهامش سرقت موتور بود اما عنوان می کرد که سارق دوست نوجوانش بوده است که به سبب سن کمش از طرف قاضی و شاکی نادیده گرفته شده بود؛ البته به کل منکر نقش داشتن در سرقت بود(یا شاید بهتر باشد بگویم منکر وقوع سرقت بود) و اظهار می کرد دسیسه ای از طرف شاکی است که با همدستی همان پسر نوجوان، قصد تیغ زدن او را دارند (این را از روی صحبتهای پدرش که به ملاقاتش آمده بود برداشت کرده) به شدت آدم کاری و زحمتکشی بود؛ در کانون اوقاتش را به بطالت نمی گذراند و مشغول کار در آشپزخانه به صورت داوطلبانه است.فرزند طلاق است؛ پدرش در تهران باربری میکند و مادرش در مشهد به همراه شوهر جدیدش زندگی می کند. شرط آزادی اش ، پرداخت قیمت موتور است-به ادعای شاکی 500،000تومان که البته مددجو قیمت را از این کمتر می دانست- از این پول، تا الآن حدود 400 تومانش جور شده است.100تومان پس انداز خودش، 100 تومان کمک خواهرش(در یک رستوران کار می کند)، و 200 تومان هم مسئولین کانون قول همکاری دادند. نکته جالب در مورد این بچه این بود که 200 متر زمین در بومهن با پس اندازهایش خریده(حاصل 5 سال حضور در مغازه کیف سازی) که قیمت روزش 8 میلیون تومان است.قصد دارد بعد از آزادی به مشهد پیش برادرش برود که به تازگی صافکاری و نقاشی ماشین راه انداخته است.البته قصد اعاده حیثیت از شاکی اش را هم دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:10  توسط   | 

قابل توجه تمام دوستان به خصوص هنری ها : تنظیم پوستر توسط خانم صفاری در حال پیگیری است ، اگر طرحی در این زمینه مد نظر دارید ویا مطلب و نوشته و حتی عکس هایی که می تواند مفید باشد خصوصا از کودکان، همچنین جملات پیشنهادیتان در قالب شعار (که به این مورد آخری به تعداد زیادی جمله نیاز داریم ) ظرف امروز چهارشنبه،روی وبلاگ بگذارید یا به خانم صفاری mail کنید ، ان شاءالله تا پایان این هفته پوستر طرح برای تبلیغات آماده خواهد شد. خواهشاً همکاری کنید تا به تاخیر نیفتد!

آدرس پست الکترونیکی:                        

safssai@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 1:54  توسط   | 

ظهر عاشوراست. حسین (ع) شمشیر را عصا کرده می ایستد و بانگ بر می آورد. "هل من ناصر ینصرنی؟"... فریاد حسین بن علی، دشت سوزان کربلا را پر می کند.  این صدای حسین است، که فریاد می زند و یاری می طلبد...و من و تو، من و تو ایستاده ایم و نگاه می کنیم. گرد و غبار آسمان کربلا را کبود نموده، اما قامت سبز و  خاک آلود حسین از دور پیداست...

حسین فریاد می زند، بانگ بر می آورد، اما صدای سُم اسبان لشگر کوفیان نمی گذارد که بشنویم... نه گوش کن..، انگار صدای ضعیف و لرزانی به گوش می رسد... دخترک فال فروش، سر چهار راه، با انگشتان نحیفش بر شیشه می کوبد...

بانگ کوبنده حسین، گوش ها را می نوازد،"هل من ناصر ینصرنی؟"

حسین فریاد می زند، ولی میان بوق ماشین ها، زنگ موبایل، یا صدای موزیک تند ضبط ماشین گم می شود...چراغ سبز شده است، باید رفت...

ما نمی شنویم بانگ پسر رسول خدا را که از ما یاری می طلبد. او ما را، ما را که در میانه کارزاریم به یاری می طلبد. او ما کوفیان را به یاری می طلبد...ما را که نامه نوشته ایم، "ای حسین بیا که کاسه صبرمان لبریز است...ای حسین بیا و نجاتمان بده از این قوم ستمکار"، "ای حسین که جانمان به فدایت، بیا که انتظارت امانمان را بریده...بیا که چشمهامان به دشت، خشکیده..."

...و حسین آمد. حسین به سوی شمشیرهای آخته ما کوفیانِ غافل آمد، ما کوفیانی که به شیعه بودنمان هر روز نه سی هزار، که صدها هزار نامه می نویسیم برای او تا به کوفه دلمان بخوانیمش... مایی که عاشق حسینیم و "حسین حسین" ذکر روز و شبمان است، ما نوکران حسین! اما آن گاه که حسین به سویمان می شتابد، با شمشیر جهل و شرک به استقبالش می رویم. مایی که چه خوب چشم بر غریبی کودکان یتیمِ شامِ غریبانِ خیابان هایِ این شهر بسته ایم.

حسین اما خستگی را نمی شناسد، حسین حاضر است هر روز و هر لحظه به قتلگاه دل های بی درد ما برود، شمشیر عشق بر ما کشد و خورشید که به میان آسمان رسید بر آن تکیه زند و بانگ هل من ناصر سر دهد، تا شاید ما لحظه ای، فقط لحظه ای از این خواب سنگین شیعه بی درد بودنمان برخیزیم و لبیک گوی فریاد هل من ناصر او شویم...

 

آهِ دلِ هر کودک تنها و بی پناه این شهر، هل من ناصر حسین است...

 

هر روز که یک کودک، یک نوجوان، که قربانی غفلت ماست، ساک بر دوش، از اصلاح و تربیت بیرون می زند، باز ظهر عاشوراست و فریاد حسین به آسمان...و ما کوفیان باز هم در خوابیم و باز...

ای حسین، نبخش ما کوفیان را که لایق آن آتشی هستیم که خود برافروخته ایم... ای حسین بگذار در آتش هزار هزار نامه که هر روز برایت می نویسیم و ادعا می کنیم که از امت پدرت، رسول الله هستیم بسوزیم..

ای حسین چگونه ممکن است برای مایی شفاعت کنی که در انتظار کشته شدنت لحظه شماری می کنیم تا به یاد غربتت اشکی بریزیم و دلی سبک کنیم. حسین زنده به چه درد ما می خورد، ما کشته حسین را می خواهیم، زنده حسین مسئولیت دارد؛ سخت است با حسین زنده تا کردن، اما کشته اش دلمان را آرام می کند، جیبمان را پر و وجدانمان را آسوده...

 

این عادت کوفیان است که خود بکشند و خود بر کشته زاری کنند...چه کاری ساده تر از این؟!

 

 آری حسین زنده در کربلایی که ما شیعیان برایش ساخته ایم تنهاست، حسین زنده تشنه است. حسین، تشنه امت آگاه است، حسین تشنه توحید است. اما انگار حسین مرده برای ما کوفیان مهمتر است... بگذار حسین زنده تشنه بماند...

 

ظهر عاشورا به وسعت ابدیت است، حسین هنوز زنده است و بر شمشیر عشق تکیه زده فریاد می زند:"هل من ناصر ینصرنی؟"...و ما باز هم نمی خواهیم صدای ناله های کودکان دلخسته این شهر را بشنویم، اما حسین صبور است و آفتاب عاشورا باز هم در وسط آسمان کربلا می درخشد... صدای زمزمه لرزان دخترک فال فروش، باز هم از پشت شیشه های عرق کرده به گوش می رسد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:14  توسط   | 

خلاصه اي از شرح حال مصاحبه شوندگان در كانون(بخش 3)

 

هر سه مورد از لحاظ رفتاري مورد تائيد مددكار مربوطه مي باشند.

 

ا.ك. به دليل تصادف با موتور برادرش و قتل غير عمد ديه ي 10 ميليون توماني به گردن داشته كه 5 مليون از اقوام قرض كرده اند. ترك تحصيل كرده و حدود 2 سال در  شيراز به شغل  آهنگري  مشغول بوده و پس از آزادي نيز قصد دنبال كردن همين كار را دارد. به دليل مشكل مالي خانواده قصد ادامه تحصيل ندارد. طبق پرونده ي روانشناسي و از نظر ظاهري مشكل رفتاري ندارد و با خانواده روابط خوبي دارد.

 

ا. م. به دليل مشاركت در قتل، نيمي از ديه كه حدود 5 ميليون ميباشد را بايد بپردازد كه خانواده 2 مليون از آن را تهيه كرده اند. روابط خانوادگي خود را بسيار خوب توصيف مي كند.

 

ح.س. در يك در گيري منجر به قتل شبه عمد( راي قطعي صادر نشده است) ديه ي بسار بالايي حدود 40 ميليون بايد بپردازد. پدرش به دليل ازدواج مجدد خانواده را ترك كرده و مادرش خودكشي كرده است. به همراه خواهر و برادرهايش  با مادر بزرگش زندگي مي كند. تا پيش از دستگيري مخارج خانواده را از طريق كارگري تامين ميكرده است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 20:8  توسط   | 

با سلام وخسته نباشید

اول از همه از شارمین عزیز عذر می خوام که اینقدر با تاخیر لوگو رو قرار می دم. (هفته گذشته من به دلیل پاره ای امتحان، از بازدید از وبلاگ محروم بودم و هیچ کدوم! یعنی هیچ کدوما! از بچه ها هم به من اطلاع ندادند.)

راستش از صبح مشکلاتی توی وصل شدن به اینترنت داشتم ولی الان می بینم که علیرضا بخوبی مطالب دیروز رو نوشته ولی لازمه یک خورده توضیحات بیشتری بدم که:

 

در رابطه با مورد اول، توی پرونده اش نوشته شده بود که سابقه فرار از خانه دارد و همچنین سیگاری است.

مورد دوم، شاید بهترین موردی بود که دیروز پیدا شد. بچه اهل کاری بوده، از سر کار هم برمی گشته که اون اتفاق براش میافته. معلوم نیست چند وقت دیگه لازم باشه توی زندان بمونه تا یا رضایت کسب کنه یا دیه اش براش قسط بندی بشه. گویا خانواده شاکی در همان ابتدا، تحقیقاتی توی محل راجع به وضع اقتصادی این بنده خدا داشته اند و این هم می تونه خوب باشه و هم بد.

مورد سومی، از دو میلیون و هشتصد دیه، 1 میلیونش آماده شده (با قرض پدر از صاحب کار)، و قاضی هم صحبت هایی کرده مبنی بر اینکه باقی دیه رو قسط بندی می کنه. البته خودش اینجوری می گه که اگه قسط بندی بشه حاضره کار کنه و پول دیه رو بپردازه که البته ممکنه در درس خوندنش، مشکلاتی ایجاد بشه.

مورد چهارم، مورد خیلی جالبی نیست. فقط به دلیل اینکه یکی شکایت کرده افتاده کانون. در واقع شاکی داره گرو کشی می کنه. البته اگه اوضاع اون جوری باشه که تعریف می کرد و پیرو صحبت های دیروز، قضیه اش با یک وکیل معمولی قابل حله که آقای عزتی هم در جریان قرار گرفت و قرار شد به مددکار مربوطه هم قضیه رو اطلاع بده. اما گویا وضع اقتصادی خانواده اش، زیاد تعریفی نداره. البته یکی از برادرهایش توی میدان تره بار کار می کند و یکی دیگرشان بدلیل بیماری (کوتاهی قد) در خانه به سر می برد. پدر خانواده هم فوت شده. خود این بچه هم با روزی 16 ساعت کار در دامداری، ماهیانه مبلغ 50 هزار تومان دریافت می کرده.

 

یک نکته هم اینکه این قضیه قسط بندی، خیلی برای اینکه خیر هایی رو که پیدا می کنیم، در طول زمان مجبور به حمایت از فرد کنیم، مناسب است؟ نه؟

با تشکر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:31  توسط   | 

در راستای صحبت های آقای امامی درباره آنالیز فضای محرم و شناسایی عناصر و نمادها در مراسم عاشورایی (مراجعه شود به گزارش جلسه با جناب آقای امامی) از همه ی دوستان درخواست دارم که گزارشی از اجرای مراسم عاشورا در تکایا و مساجد محل زندگیشان (با رعایت تیز بینی و نکته سنجی مورد انتظار از یک جوان ایرانی) با استفاده از تجارب سال های گذشته تان ظرف یکی دو روزه آینده به بنده mail کنید. خیلی فوریه!

از همکاریهای صمیمانه ی شما تشکر خاضعانه ام را ابراز می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:38  توسط   | 

 

در بین بچه های کانون اصلاح و تربیت کسانی هستند که به نظر میرسد از لحاظ خانوادگی مشکل چندانی نداشته و شاید تنها مشکل ایشان فقر خانواده باشد. اما این یک نظر کاملا اجمالی و غیر کارشناسانه است چرا که باید این نکته را نیز در نظر داشت که هر کودکی از هر خانواده ی فقیری مرتکب جرائمی مانند سرقت یا قتل نمی شود. بنابر این شاید برای شروع طرح بهتر باشد از آزادی کسانی شروع کنیم که بنیان خانوادگی منسجم تری داشته و امکان بازگشت مجدد آنها به کانون پس از آزادی کمتر باشد. کار کردن با بچه هایی که خانواده های بسیار از هم گسیخته ای دارند نیازمند تجربه و مهارت بیشتری است که شاید بتوان در مراحل بعدی کار و پس از کسب تجربه ی بیشتر به آنان پرداخت که البته این یک نظر شخصی است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 13:15  توسط   | 

سلام. ظاهرا هنوز بچه ها خسته اند و کسی گزارشی ننوشته . البته امتحانات هم دیگه رسما شروع شده. بیشتر اینجا اومدم برای این که ظاهرا فایل مصاحبه ایراد داشت. دو تا مصاحبه را براتون اینجا می گذارم. حتما باید اول دانلود کنید بعد گوش دهید. روی کامپیوترتون ذخیره کنید چون شاید بعدا به علت محدودیت فضا پاکشون کنم.

۱- س.ح.ح : این آقا پسر بعد از آزادی مشکل اسکان دارد و از طرف خانه ای که مادرش در آن سکونت دارد طرد می شود . ماجرای مفصل ایشان در فایل های صوتی است. با خانم نفیسه اسماعیلی صحبت مفصلی باهاش داشتیم. حتما گوش دهید.

۲- .گ : مشکل خانوادگی ندارد. بچه اهل کاری هم هست. همه غصه اش از اینه که می تونسته بره دنبال خلاف ولی نرفته اما تصادف منجر به فوت داشته. تازه ۴ ماه می گذره و نمی شه از شاکی انتظار داشت. دیه ۲۶ میلیونه که زیاده. ولی نکته مثبت این بچه اینه که برای بعد از آزادی خودش برنامه خوبی داره. می خواد کارگاه راه بندازه.

۳- .د : دو سال پیش با دوچرخه می زنه به یک خانم مسن و دماغش می شکنه !!!!!!!! و این خانم تازه بعد چهار ماه شکایت می کنه !!!!!!!!! و یک ماه و نیم می شه که بچه را انداخته زندان. اوضاع مالی شاکی توپ توپه!!!!!!!!! از دیه حدود یک ونیم میلیون مونده. مددجو در صورت آزادی قصد ادامه تحصیل داره. مشکل خانوادگی نداره ولی مشکل مالی داره. این دو مرود آخر از نظر اخلاقی بچه های خوبی به حساب می آیند و از نوع صحبت کردنشان مشخص است.

۴- ح.م : برای آزادی باید متهم اصلی دعوا را دستگیر کنند و شهود شهادت دهند که این فرد در دعوا نبوده و باید تکلیف دزدیده شدن ۳۰۰ هزار تومان پول از شاکی کتک خورده معلوم بشه. البته اگر پولی سرقت شده باشه! مددجو دامداری می کرده و بعد از آزادی هم قصد ادامه کار را داره. ولی اوضاع خانوادگی مددجو از لحاظ مالی به شدت افتضاحه.

دو مورد دیگه هم صحبت کردیم که به نظرمون مشکلی نداشتند و مشمول طرح نمی شوند. از موارد دوستان دیگر خصوصا خانم شه شناس که با دو نفر به تنهایی مصاحبه داشتند بی خبرم.

آقای عزتی یکی از مددکاران است که با  ما همکاری مناسبی داشت. البته مسئول مددکاری ، آقای قهرمانی هم همیشه همکاری مناسبی با ما دارند.

سعی کردم در صحبت با مددجو ها قضیه کتاب را هم جا بندازم. تئاتر هم که معلوم نیست بشه یا نه.

یک نکته جالب. چند وقت پیش یکی از خانواده های جمعیت آدرسش را عوض می کنه و دیگه پیداش نمی کنیم. تا این که دیروز خیلی اتفاقی پسرش را در کانون می بینیم. آدرس جدیدشان را گرفتیم تا ببینیم چه کار می شه کرد.

یکی از مسئولان درجه چندم کانون خیلی حال ما را می گیره. آدم از غریبه این متلک ها را بشنوه عادته ولی از کانونی ها دیگه زور داره. شاید برای همین همه خسته اند. ما عادت نداریم وگرنه این چیزها تازگی نداره.

- مصاحبه با دو مددجو و یک مددکار

- مصاحبه با دو نفر مددجو همزمان

پ.ن : برای موفقیت دوستان در امتحانات دعا کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 12:38  توسط   | 

حتما این شعر را شنیده اید که: "کار ما شاید این باشد که میان گل نیلوفر و قرن ،پی آواز حقیقیت برویم"

همینطور این مصرع : "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"

مگر نه اینکه می خواهیم به دنبال حقیقت باشیم ، اگر در میان کودکان اصلاح و تربیت، بچه های آسمان ،بیمارستان علی اصغر ،کودکان خیابانی و کودکان کار که هم به دلیل سنشان و هم به دلیل مشکلات زندگی که لاجرم صیقل روحشان بوده است، به دنبال حقیقت نباشیم، پس کجا این "حقیقت" را خواهیم یافت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:26  توسط   | 

امروز بین چند مددکار تقسیم شدیم. و از این طریق با چند مددجو آشنا شدیم. باید بیشتر روی اون ها کار کنیم. یکی هم برای آزاد شدن مشکل دارد و هم در دوران بعد از آزادی. بعضی ها فقط در آزادی مشکل دارند و ... .

روی تئاتر نمی شه حساب کرد چون اجازه خروج مدددجو ها از کانون داده نمی شود. طرح کتاب را با همون چند نفری که دیدیم مطرح کردیم ببینیم چی می شه. فقط مشکل اینه که از ما کار می خوان و عجله دارند. شاید بهتر باشه که  یک گزارش مفصل دهن پرکن بهشون بدهیم.

یکی از بچه ها ایده راه انداختن یک شغل را بعد از آزادی داشت. غصه اش از این بود که می تونسته دنبال خلاف بره ولی نرفته اما بدشانسی آورده و تصادف منجر به فوت کرده.

روز خسته کننده ای بود. موقع مصاحبه با نفر آخر به طرز ضایعی فقط خمیازه می کشیدم.

مصاحبه زیر جالبه. حتما گوش دهید. به جای خوندن نوشته های من . ببخشید که حجمش زیاده.

مصاحبه با دو نفر مددجو و یک نفر مددکار

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 23:49  توسط   | 

شهید مطهری در بحث تحریفات عاشورا می فرماید:

بدون شک این یک تفکر مسیحی است که در میان ما نیز رایج شده است . این فکر است که امام حسین علیه السلام را به کلی مسخ می کند و او را به صورت سنگر گنهکاران در می اورد . قیام او را کفاره عمل بد دیگران قرار می دهد .

امام حسین کشته شد که گنکهاران از عذاب الهی بیمه شوند؟ جوابگوی معصیت معصیتکاران باشد؟

وای به حال کسانی که با یک قطره اشک برای امام حسین می خواهند گناهان خود را بیمه کنند و به واسطه شیعه علی بودن بهشت برایشان واجب باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:35  توسط   | 

در پی پاسخ به نامه ی تسلیم شده به کانون، مسئولین کانون آمادگی خود را جهت همکاری اعلام داشته اند. لذا کسانیکه د رهفته ی جاری قصد مراجعت به کانون را دارند حد اکثر تا پایان امروز ، روز و ساعات آزاد خود را از طریق پست الکترونیکی marziehjavadi61@yahoo.com اعلام نمایند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 14:8  توسط   | 

 

روزشنبه23 /10/85  نامه تسیم کانون شد. منتظر جواب هستیم.

با تشکر فراوان از خانم رحیمی وخانم حبیبیان وآقای قاسمیان

که در تهیه نامه همکاری کردند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 8:27  توسط   | 

نظر درباره نظرخواهی :

پیشنهاد تئاتر و درخواست از بچه ها که خودشون یه چیزی بنویسن واقعا عالی و عملیه و خیلی خوبه که همین هفته به بچه ها بگیم..همین طور چاپ کتاب که کسب درآمد از این طریق نه تنها منبع مالی به حساب می آد که اهداف فرهنگی رو هم تامین می کنه.اما درباره جمع آوری کمک نقدی بازم فکر می کنم که خیلی داریم عجله می کنیم.آزادی هر یه نفر از این بچه ها مسولیت خیلی بزرگیه که احتیاج به تامل بیشتری داره.بحث حمایت مالی بعد خروج نیست، بحث حمایت همه جانبه روحی-روانیه که مستلزم ایجاد یه ارتباط انسانیه و همه اینا محتاج زمان.با عجله و تکیه ما بر جمع آوری کمک نقدی و آزادی بچه ها کار ما تبدیل به جشن رمضان می شه.وظیفه و پتانسیل ما به عنوان دانشجو باید بیشتر از این باشه،هدف فرهنگ سازیه : بیان هدف و رسالت اصلی عاشورا،تغییر نگرش جامعه به این بچه ها، ایجاد زمینه روحی روانی برای برگشت به جامعه در بچه ها،تغییر نگاه به کمک که از ترحم به درک و مسوولیت تبدیل شه و ... .باید فکر کرد، برنامه پایدار ریخت و کاری رو انجام داد که با ریسک پایین تری از مسولیت دنیوی و اخروی همراه باشه. ما می تونیم از وقت و انرژی مون به عنوان یه دانشجو استفاده کنیم تا در محیط کانون فضای دیگری برای بچه ها ایجاد کنیم،ارتباط مستمر و عمیقی با اونا برقرار کنیم و فقط وقتی برای آزادی اقدام کنیم که از از حمایت روحی و در عین حال مالی اونا مطمئن هستیم.با چیزایی که از کانون تعریف کردین به نظر جای مخوفی نمی آد.وقتی بچه ها آزاد شن دیگه جایی برای برقراری ارتباط،برنامه ریزی و کار مشاوره ای روی بچه ها نیست،هیچ کس نمیتونه چگونه بودن و آینده اونا در اجتماع رو تضمین کنه.همون خانم روان شناس در مورد یک روان شناس انگلیسی صحبت می کرد که روی این نظریه کار می کرده که آیا این بچه ها اصلاحپذیرن یا نه؟چون بعضی از روان شناسان معتقدند که اونا اصلاح پذیر نیستن.اول روی چنین بچه هایی توی انگلیس و آمریکا کار می کنه.بعد تصمیم می گیره که به خاطر تفاوت مشکلات در جهان سوم هم کار کنه و به ترکیه می اد و علی رغم تمام بی مهری های مسوولان اونجا مقاومت می کنه و قریب دو سه سال در اونجا میمونه و روی 150 تا از بچه ها کار می کنه و در انتها 138 نفر از این بچه ها رو سالم به اجتماع تحویل می ده.برنامه و کار جدی که ثمر داره یعنی این.باید وقت گذاشت،تلاش کرد و صبور بود. دو سه سال از زندگی شو در یه کشور غریب با همه مشکلات می ذاره  و نتیجه می گیره .شاید بار اول که جرمی اتفاق می افته فقط به خاطر مشکل مالی باشه و لی وقتی یه بار اتفاق افتاد حتی با رفع این مشکل احتمال خطر وجود داره و اینا احتیاج به کار و تامل داره.از همه بچه ها خواهش می کنم که عجله نکنیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:34  توسط   | 

بعد از خواندن پیشنهادهای خوب دوستان من جمله علیرضا و خانم افتخارزاده، فکری به ذهنم رسید.

می شود نظیر برنامه ای را که هر سال دم عید داریم(جشن عروسکها)امسال برای بچه های کانون داشته باشیم.به عبارت دیگر یک جشنواره فرهنگی هنری با حضور مددجویان کانون و دانشجویان برگزار کنیم.این برنامه می تواند چند تا خوبی داشته باشد:

۱-کارهای هنری را که علیرضا می گوید  می شود برای این زمان با فرصت کافی تدارک دید.

۲-از خیرین که در طرح طفلان به ما کمک کردند  دعوت می کنیم تا از نزدیک با بچه ها آشنا بشوند.

۳-از دانش آموزان عرفان هم می شود برای حضور در این برنامه استفاده کرد.

۴-تبلیغات دانشگاه ها هم در راستای حضور گروه های هنری دانشجوئی در برنامه می شود.

در مورد مدرسه عرفان هم سه نکته به نظرم رسید:

اول) از بچه ها می شود برای جمع آوری دیه کمک گرفت. توی ایام محرم با زدن چادری یا یک همچین چیزی توی یک محل مناسب، از عزاداران در طول ماه محرم کمک جمع می کنیم.یک چیز توی مایه های همان نمایشگاه ها در فرهنگسرا که برای کوچه گردان داشتیم.

دوم)نمی دانم حضور محصلین غیر دانشجو در فضای کانون چقدر سنجیده است.بهتر است قبلش با مسئولین کانون و چند روانشناس مشورت کنیم.

۳-اگر علاقه مندند با بچه های کانون از نزدیک آشنا شوند، شاید بشود (شاید!) با هماهنگی کانون، عده ای از مددجوها را برای یک شب، به آن مدرسه دعوت کرد تا به همراه دانش آموزان آنجا، به عزاداری بپردازند. برنامه آن شب را هم مطابق با مدل عزاداری مورد پسند خود ترتیب میدهیم. هم اینکه یک آموزشی برای آن دانش آموزان باشد و هم اینکه ببینیم خودمان که این همه انتقاد می کنیم بلدیم یک عزاداری صحیح انجام بدهیم.(زیاد این پیشنهاد را جدی نگیرید، احتمال انجامش کم است.) 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:59  توسط   | 

دوستان سلام

 جمالاتی که برای این طرح به فکرمان رسید را با دوستان در میان گذاشتیم ،اگر بقیه دوستان هم جمله ای در نظر دارند بگن.لطفا نظرتون را راجع به جمالات بفرمایید . 

۱ـ آیا زمان بیعت باحسین فرا نرسیده است تا طفلان مسلمی را از بند درد برهانیم؟

۲ـ ندای یاری خواستن حسین رااجابت کردی که شفاعتش را طلب میکنی؟

۳ـ طفلان شرگشته عاشورای این دیار را یاوری هست آیا؟

۴ـ چرا کسی به حال طفلان امروز نمیگرید؟

۵ـ مردان راه نوری در دل دردمندان می افروزند تا گوشه ای از آلام حسین را بر دوش کشند

                                                                               ( با همفکری خانم شه شناس)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 5:25  توسط   | 

سلام. راجع به طرح طفلان مسلم چند نکته به ذهنم می رسه که به علت کمبود وقت حتما هر چه زودتر نظراتتون را بدهید.

۱- ایده خود من کار کردن بر روی یک تئاتر با هدف شناساندن شخصیت بی گناه بچه های کانون به افراد جامعه است. به دهه محرم نمی رسه ولی می شه به اربعین رسوندش. بعدا مفصل تر راجع به محتوای نمایش نامه صحبت می کنم. ولی یک پیشنهاد جالب دیشب به ذهنم رسید. من از همون اول دلم می خواست که نمایش نامه را تا حدودی خود بچه های کانون بنویسند. حالا به ذهنم رسید می شه این هفته به همه اشان گفت که هر کدام یک نمایش نامه یا داستان کوتاه یا نامه به خدا یا یک چیزی با موضوع دلخواه بنویسند. به نظرم استقبال بشه. در نوبت بعدی کلیه آثار را جمع آوری می کنیم و اگر از آن ها یک نمایش نامه مطلوب در آمد که چه بهتر وگرنه می شه همه این آثار را در قالب یک کتاب منتشر کرد و هم به هدف فرهنگی تبلیغاتی جدیدی رسید و هم از درآمد فروش آن در راستای طرح استفاده کرد. نظرتون چیه ؟ اگر قبوله باید همین هفته اقدام بشه.

۲- اگر روی بحث جمع آوری کمک نقدی برای دیه موافق هستید باید فرم های مخصوصی برای این کار طراحی بشه تا بتوان در لحظه آزادسازی به خیر دسترسی داشت و روحیه پیگری بعد از آزادی را در فرد خیر تحریک کرد. یکی از منابع جمع آوری پول می تونه دوستان خوابگاهی باشه و تبلیغات در خوابگاه های دانشگاه ها.

۳- کم کم به سراغ هیئت های آشنا باید برویم . برای این منظور آماده شدن هر چه سریع تر برشور ها الزامی است.

۴- محتوای پوستر به تاریخ و مکان جشن هم بستگی داره. خانم صفاری در طراحی پوستر از لحاظ روز و مکان طرح که باید در پوستر ها ذکر شود از دوستان سوال داشتند.

لطفا نظراتتون را تا روز یکشنبه بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:51  توسط   | 

سلام!همگی خسته نباشید.

فکر می کنم عضویت در گروه طفلان مسلم مستلزم انجام وظایفی است که متاسفانه تاکنون به علت کمبود وقت و تداخل فعالیتهای مختلف موفق به انجام صحیح آنها نشده ام و شاید در آینده نیز فرصت جبران پیش نیاید.از این بابت پوزش می طلبمُ ،مخصوصا از خانم حبیبیان.شاید موارد زیر به کار آید:۱-خانم کیایی فوق لیسانس روان شناسی که مطالعاتی در زمینه مشکلات کودکان و نوجوانان و بزهکاری در این سنین داشته اندُ مایل به همکاری در این زمینه هستند.در صورت تمایل گروه می توان در جلسه ای با حضور ایشان بحث و بررسی درباره این مسایل را پیگیری نمود. در ضمن ایشان جهت حضور در کانون اصلاح و تربیت ابراز تمایل نموده اند.۲-مسوولین مدرسه غیرانتفاعی عرفان و حکمت با آگاهی از فعالیت های گروه علاقه مند شده و پیشنهاداتی دادند که می توان در دو بخش آنها را مطرح نمود:*)علاقه مند بودند زمینه ای در ایام محرم برای حضور دانش آموزان در آیینی مشابه کوچه گردان عاشق فراهم شود و از این امر دو هدف را دنبال می کردند:الف)آشنایی دانش آموزان از نزدیک با مشکلات مختلف و ایجاد زمینه های تنبه و بیداری ولی به طور غیر مستقیم.ب)ایجاد زمینه مناسب در این ایام جهت خودسازی به جای شرکت در هیات های محلی که شاید خود بستر انحراف باشد.که طرح چنین موضوعی تنها به قصدایجاد یک فضای فکری درباره اهمیت ایجاد یک آیین است.شاید این مهمترین کار و نیاز کنونی باشد،چرا که در وضعیت کنونی،مجالس و مراسم مذهبی در این ایام از دو حال خارج نیستند:۱)هیات های مذهبی که یا جذابیت لازم برای نسل جدید ندارند یا تاثیری در افزایش معرفت دینی ندارند یا خود تبدیل به محلی برای تفریح و برپایی یک کارناوال عمومی شده اند.۲)مکان هایی که فقط برای قشر خاصی جذاب بوده،قادر به گسترش افکار خود نیستند.سخنرانی های تخصصی و طولانی مدت که نمی تواند برای همه تاثیر گذار باشد.شاید می بایست ترکیبی از عقل و احساس،شناخت و حس را ایجاد کرد.آیینی که شناخت و مفهوم را در کنار جذابیت داشته باشد.البته با دقت به این نکته که هدف اصلی (که افزایش معرفت دینی است) فدای جذابیت و ترس از قالب شکنی نشود،حقیقت باز هم ذبح مصلحت نگردد.۲-مسوولان مدرسه در جهت برقراری ارتباط با هیات های مذهبی اعلام همکاری کردند و پیشنهادی نیز برای مسایل فرهنگی و تهیه بروشورهایی که از یک سو مشکلات اجتماعی را نمایش می دهند و از سوی دیگر به گزارشی از وضعیت هیات ها، مخارج،کارکرد آنها، دستمزدهای آنچنانی و ...می پردازند که در صورت تمایل گروه، خود قادر به تهیه چنین بروشوری هستند.کلا در صورت تمایل گروه می توان از همکاری آنها استفاده کرد.۳- کتاب سخنان حسین بن علی از مدینه تا شهادت تالیف محمد صادق نجمی کتابی است که از جهت مستندات تاریخی می تواند بسیار مفید باشد که سخنان امام را در این فاصله زمانی بدون هیچ تفسیر و تاویلی از منابع موثق گرد آوری نموده است.کتاب تهیه شده است ولی متاسفانه فرصت نیست.هر کسی فرصت داشت اعلام کند کتاب را در خانه قدیمی می گذارم.۴- در مورد برنامه دانشگاه ها، چون هدف افزایش معرفت دینی است زمان و مکان خاصی نمی شناسد.دهه محرم تقریبا در ایام امتحانات بوده و فرصت مناسبی جهت فعالیت نیست.بنابراین شاید ماه اسفند از هر نظر رمان مناسبی باشد.دعوت از سخنرانان،تهیه بروشورهایی در این زمینه،نمایشگاه کتاب و ... می تواند موثر باشد.۵- فکر می کنم عجله برای انجام چنین کارهایی نتیجه مطلوبی نداشته باشد.هیچ نیازی نیست که کار حتما به این محرم برسد.شاید انجام یک کار با کیفیت حتی طولانی مدت بهتر از هزار کار با عجله و بی کیفیت باشد.مهم روح عمل است نه جسد آن.این که با برنامه ریزی و به تدریج کار پیش رودکه هم خود مجریان بدانند هر کار را چگونه و چرا انجام می دهند و هم روی طرف مقابل تاثیر داشته باشد.شاید با عجله کار از روح ومعنای خود خالی شده ولی جسد زیبایی داشته باشد (که به هرحال این فعالیتها انجام شده است.) و در انتها به نتیجه پایداری نیز نرسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:32  توسط   | 

در مورد طرح به نظر می رسه که باید یک برنامه زمان بندی جدی داشته باشیم. اگر بخوام روی پیشنهاد برگزاری تئاتر که البته پیشنهاد خودم بود و با برخی دوستان هم راجع به جزئیاتش صحبت هایی کرده ام برنامه ریزی کنم مطمئنا تا محرم هیچ کاری نمی شه کرد. اما در مورد مقوله آزادسازی و تحت پوشش گرفتن تعدادی از مددجو ها به نظرم می شه به محرم رسید. فقط یک نکته قابل ذکر است.

الان کلاس ها تمام شده و هیچ کس در دانشگاه نیست. محرم هم مصادف می شه با امتحانات که باز هم جز برای امتحان دادن کسی به دانشگاه سری نمی زند و تقریبا دانشگاه نیمه تعطیل است. برای همین به هیچ عنوان نمی شه روی هیچ فعالیت درون دانشگاهی از جمله تبلیغ حسابی کرد. ولی امین یک پیشنهاد خوب داد. می شود روی اربعین فکر کرد.

حالا بیایید تصمیم بگیریم که برنامه را برای اربعین ببندیم یا دهه محرم ؟ یک چیزی هم به ذهن من رسید. می شه در دهه محرم روی بخشی از طرح کار کرد و بازتابش  (مثلا کودک تحت پوشش قرار گرفته شده) را در اربعین نشان داد و همین طور برنامه هایی که زمان بیشتری لازم دارد.

در هر صورت برای شروع خود من تصمیم دارم به هیئت هایی که مراسم اصولی تری را هر ساله نسبت به بقیه هیئت ها برگزار می کنند مراجعه کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 14:41  توسط   | 

 

با پايان هر محرم  محرم بعدي آغاز مي شود.

و تنها کسی محرم و محرمها را درک خواهد کرد که در فاصله ی زمانی اين

دو محرم در گفتار و رفتار حسينی باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 14:29  توسط   | 

ده روز تا محرم

کجاست یاری کننده ای که یاری کند ما را

دوستان زمان عمل فرا رسیده

با توجه با اینکه تا اول محرم(اول بهمن)زمان کمی باقی مانده است با اطلاع دوستان عزیز میرسانیم که در موارد اجرایی شدیدا" به یاری شما نیازمندیم.موارد به ترتیب اولویت:

۱ـ نوشتن متن و تهیه نامه خطاب به مدیریت کانون،که روز شنبه ۲۳/۱۰ به کانون تسلیم شود(لازم به ذکر است اسامی دوستانی که تمایل به همکاری وجمع اوری مطالب وخالاصه وضعیت کودکان را دارند به پیوست نامه ذکر شده باشد)

۲ـ تهیه پوستر و بروشور متناسب با هدف و فضای طرح

۳ـ فراهم کردن زمینه برای تشکیل هیئت عزاداری و یا صحبت با هیئت هایی هم عقیده با طرح

دوستانی که تمایل به همکاری در هریک از موارد را دارند هر چه سریعتر جهت تشکیل گروههای رسیدگی آمادگی خود را اعلام فرمایند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:38  توسط   | 

شهيد مطهري به اين نكته اشاره داشته است كه «تاريخ به ما نشان مي‌دهد كه بني اميه افراد به اصطلاح روشنفكر آن زمان را درست مثل مرغي كه دانه‌‌ها را جمع بكند، يكي يكي جمع مي‌كردند و سر به نيست مي‌نمودند و چه قتلهاي فجيعي در اين زمينه انجام دادند».

اين را براي بحثهاي دوستان خوبم بازخواني كردم كه تا حدی حساس است. چه بسا مناظرات كلامي اين گونه برايمان مفيد باشد اما بايد به هوش باشيم كه نسبت درستي از هزينه‌ها را در آوريم. هزينه‌هايي كه گاه به گاه لازم است در مسير عاشوراييمان پرداخت نماييم. باكي نيست! اما گاه به گاه نيز ياد امام حسن كردن، خالي از درايت نيست.

از اينكه ما از به عاشورا پرداختن به اهداف مختلفي مي‌انديشيم، شكي نيست اما گفتار بدور از بحثهاي نقادانه كارگشاي اجتماعي، دور باطل است. قطعا شما در مورد شجاعت، عدل، ايثار، امر به معروف و نهي از منكر ديدگاههاي مختلف و محركي داريد كه در جهت فهم بهتر عاشورا و نقش ما در طرح مورد نظرمان، موثر خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 23:16  توسط   | 

با سلام. مطلبی را نقل کرده بودم (فاجعه فرهنگی) که بنا به نظر برخی دوستان که البته حق هم داشتند لحن نامناسبی برای این وبلاگ داشت که تصمیم به حذف موقت آن مطلب گرفتم. اما کلا قضیه از این قراره که جدیدا با خبر شدیم سی دی هایی با مفهوم به تصویر کشیدن عذاب های جهنمی و با هدفگیری گناهانی که به نظر من اگر هم گناه باشد واقعا در اولویت نیست به صورت کاملا هدفدار در بین خانواده های خاصی پخش می شود. کودکی که این فیلم ها را می بیند و بعد از آن وارد اجتماع می شود هیچ چیزی را بر طبق اصول خود نمی یابد که به اعتقاد من سه نتیجه می تواند داشته باشد. یا خود فرد دیوانه می شود. یا روحیه تهاجمی پیدا می کند (که به نظر می رسد هدف همین باشد) و یا کلا از بیخ منکر همه ارزش ها می شود و از افراط به تفریط می افتد. البته بحث در همان حدی که باز شد کفایت می کند و می شود مفصل تر در فرصتی مناسب در موردش تبادل نظر کرد. ولی دلیل این که این بحث را در اینجا مطرح کردم این است که از این طریق هم دارند در دین انحراف ایجاد می کنند. عده ای با این روش و با پخش این سی دی ها در بین قشری خاص هدفی جز تربیت نیروهای خشن ندارند.

 زبان هنر زبان قدرتمندی است که هر مقوله ای را القا می کند. تهاجم فرهنگی غرب و دگماتیسم حال حاضر  در داخل هر دو با زبان هنر در میان مردم نفوذ می کنند. مواردی که در این فیلم ها مطرح می شود بعضا به قدری بی اهمیت است و آدم را به تعجب وا می دارد. اما چون همه گیر و عیان است کار خودش را می کند. باید ما هم با زبان هنر جلو انحراف را بگیریم. این هم نوعی انحراف هدفمند در دین است. دینی که فقط جهنم را می شناسد. جهنمی که به راحتی پر می شود و تقریبا همه در آن جا دارند !!! چرا یک بار هم که شده بهشت را نشناسانیم. بهشتی که به نظر من به بهانه هم می دهندش .

این کودکان قربانی این حرکت هدفمند هستند. برای همین احساس کردم که باید در اینجا مطرح شود.

پ.ن: کلا جو وبلاگ خیلی خوب شده. این خیلی خوبه که در مورد مسائل مختلف راحت با هم بحث می کنیم ولی شاید باید به خطوط قرمز مشترکی برسیم. این نکته بیشتر متوجه خود من است که در ریسک کردن آدم افراطی ای هستم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 21:46  توسط   | 

این بحث را در ادامه بحث علیرضا و مجید در مورد گریه میکنم. سه چهار تا روایت از کتاب نفس المهموم انتخاب کرده ام تا در موردش بیشتر صحبت کنیم.این نکته را هم اضافه کنم که تلاش شیخ عباس قمی در این کتاب بر این بوده که تمامی روایات معتبر باشد و سلسله راویانش هم مشخصص. 1-روایت اول از امام رضا(ع) است که در بین راویانش اسامی بزرگترین علمای شیعه نظیر شیخ صدوق،شیخ مفید، علامه حلی،شهید اول و ثانی تا خود شیخ عباس قمی دیده می شود. (نقل به مضمون) هنگام گریستن بر حسین، تا اشک بر گونه ات روان شود هر گناه کوچک و بزرگ و کم و زیادی که داری،خدا بیامرزد. 2-این روایت هم از حضرت امام صادق است: (نقل به مضمون)هر کس نوحه حسین بگوید و ده کس را بگریاند، بهشت از آن اوست.(بر همین منوال امام یکی یکی کم کرد تا رسید به یک)هر کس نوحه حسین بگوید و یک نفر را بگریاند،بهشت از آن اوست.هر کس یاد او کند و بگرید، برای اوست بهشت. 3-این روایت را امام صادق به نقل از اباعبدالله می گوید.ابا عبدالله این قول را در کنار حوض کوثر می فرمایند: ای گریه کننده، اگر آنچه را خدا برایت آماده کرده می دانستی، بیش از آنچه غمینی،خرسند بوی.(و آنگاه برای هر گناه و خطای او آمرزش می خواهد) 4-این آخری را هم از قول امام صادق می نویسم.خود ایشان در باره این حدیث گفته اند که باید با طلا نوشت: آه غمگین در ستم بر ما تسبیح است، و توجه به ما عبادت است و راز نگهداری ما جهاد در راه خداست. فرض بر این است که تمامی این روایات صحیح است.چیزی که واضح است این است که یک تحریف معنوی فوق العاده بزرگی نسبت به این احادیث رخ داده است که امروزه ما شاهد چنین رفتارها و چنین مجالسی هستیم.به نظرم یکی از کارهائی که باید در این طرح بکنیم این است که زمینه های صدق این اقوال را پیدا کنیم؛ برای این کار هم باید از علمای بزرگ و حتی مراجع و همچنین از اندیشمندان مملکتمان استفاده کنیم. بگذارید یک نمونه در مورد زمینه های جاری شدن این روایات بیاورم. این هم باز به نقل از مضمون است.شعری است منتسب به امام صادق که در آن حرف خیلی عجیبی می زنند.ایشان می فرمایند که(( ادعای محبت ما را دارید ولی به حرفهایمان گوش نمیکنید. حاشا به این محبت)).چیزی که خودم از این شعر درک می کنم این است که تا وقتی که به واقع از لحاظ عملی پیروی نداشته باشیم، هیچ کدام از ثوابهائی را که برای شیعیان و گریه کنان نام میبرند، نمی بریم.
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:33  توسط   | 

كساني كه تمايل دارند هفته ي آينده (صبح روز دوشنبه 25/10) جهت آشنايي و جمع آوري خلاصه وضعيت کودکان به كانون مراجعه كنند لطفا حداكثر تا روز جمعه  ۲۲/۱۰ با خانم حبيبيان يا خانم جوادي هماهنگي لازم را بفرمايند. با تشكر!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:25  توسط   | 

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند.

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .

وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند.  زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 9:8  توسط   | 

در عاشورا دو ظلم واقع شده است: یکی بر حضرت امام حسین (ع) و خاندان پیامبر و دیگری بر خود عاشورا ؛ عاشورایی که برای عدالت برپا شد ، در راه تکاثر و اتراف و اسراف و اجحاف و اتلاف مال مردم مصرف می شود.

کسی در عاشورا گامی برای عدالت برنمی دارد؛ و آنکه علی (ع) فرمود: " گردن توانگران را خرد می کنم تا حق محرومان را از آنان بگیرم و طبقات محروم را در صدر جامعه می نشانم و حقشان را به آنان می رسانم " به گوش احدی فرو نمی رود.

عاشورا نفی همه ستمها و پلیدیها و پستیها و فجورها و ظلمها و حق کشیهاست ، به هر نام و در هر عملکرد ...

عاشورا غمگسار سترگ یتیمان و کوخ نشینان است، در هر جای زمین ...

و اکنون ما مسلمانان دو تجدید نظر ضروری ، یعنی دو تکلیف بزرگ در برابر عاشورا داریم :

۱- تجدید نظر در شناخت عاشورا ، شناختی ژرف و گسترده و رابطه آن با اهداف پیامبران و آرمانهای قرآن ؛ و سپس شناساندن آن به همه ابعاد و رساندن پیام آن به همه انسانها به نام یک وظیفه بزرگ انسانی و یک اقدام سترگ اسلامی

۲- تجدید نظر در چگونگی بهره وری از عاشورا ، و بهره رسانی به انسانها بوسیله آن و برگزاری مراسم آن و چگونگی اشعار و ادبیات عاشورا و خلاصه بازسازی فرهنگ عاشورا در جهت هر چه بیشتر عمق بخشیدن به آن و بهره رسانی و ساخته شدن و سازندگی به وسیله آن ... به منظور رهایی خلقها از باطل و ستم و رسیدن به حق و عدالت ...

برگرفته از کتاب عاشورا مظلومیتی مظاعف نوشته محمد رضا حکیمی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 18:8  توسط   | 

در ادامه مباحث قبلی به نظرم بد نیست که این یک بخش از سخنرانی را گوش دهید.

گریه برای امام حسین و یا ادای گریه یک حالت سنبلیک است برای این که آشکارا نشان دهیم که نسبت به ظلمی که روا شده بی تفاوت نبوده ایم.

اسم حسین ظلم و ربا و نفاق و ... را می برد زیر سوال.

بخشی از سخنرانی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:58  توسط   | 

اولش می خواستم به جاي اين پست روي مطلب علي رضا با عنوان "گریه برای امام حسین" فقط يه نظر بذارم، اما بعدش هم به دليل مشكلي كه در ثبت نظر پيش اومد و ثبت ناقص انجام شد و هم به دليل طولاني شدن نظر، تصميم گرفتم در يه پست جديد، نظرم رو در موردش بيان كنم. در صورتي كه به نظر عزيزان، اين پست براي وبلاگ خيلي تند و نا مناسبه، رضايتم رو براي سانسور شدنش اعلام مي كنم. 
می خواستم ضمن تاييد نظرات علي رضا، عرض كنم كه موضوع گریه و عزاداری برای امام حسین (ع) در شرايط موجود جامعه ما تا حدود زيادي از اين بحثا فراتر رفته، بدين معنا كه در حال حاظر عزاداري براي امام حسين (ع) تبديل شده به n تا چيز ديگه كه در جامعه ما به شدت خلاء اون ها احساس مي شه، به عنوان مثال عزاداري براي بعضي از افراد نقش هاي زير رو بازي مي كنه:

 كارناوال، جشن ملي، مسابقه ورزشي، آيين محلّي، كارزاري براي رقابت با رقباي محلّي، قومي و يا حتي حرفه اي، فرصتي براي تشكيل گروه و تيم و لذت بردن از كار گروهي و براي بعضي از افراد خاص هم شب عيد كسب درآمد و بستن بار كل سال پيش رو ، محلي براي كسب يا ترميم هويت، محلي براي ايجاد يا تقويت اعتبار، مسكن آرام بخش بسيار قوي (كه علي زضا هم اينو طرح كرده) و حتي چند تفريح روزمره ديگه غربي كه روم نمي شه بگم!
با اين وضعيت عزاداري محلي است براي ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:2  توسط   | 

قبل از اینه بخوام بحثی را مطرح کنم باید بگم هر چند دیر شده ولی از نوشته خانم افتخارزاده واقعا لذت بردم. این طور که من دستگیرم شد بحث های ما ۱- در مورد گریه برای امام حسین ۲-نماد های عاشورا ۳-آیین های عملی عاشورا ۴-مداحی ها و ۵- فضای حاکم در جامعه در ایام دهه محرم است. خود من به سهم خودم می خواهم نظرم را که برخاسته از بحث هایی است که با موافقان و مخالفان این مقولات انجام داده ام بیان کنم. هرچند که یک نظر کلی هم دارم که در پایان همه این سلسله بحث ها خواهم گفت.

در مورد گریه برای امام حسین (ع) قبل از هر چیز سوال من این است که چرا این مقوله برای ما (خودمان را می گویم) مهم شده. آیا گریه ضرری دارد ؟ سود دارد. گریه از نظر روانشناسی ای که من بلد هستم همه اش سود است. گریه باعث جلای روح می شود. حالا باید دید که گریه برای امام حسین (ع) به چه علت است. این دلیل را از گریه کننده باید پرسید نه از منتقد گریه. چیزی که من دریافتم اینه که گریه برای صرفا مقوله شهادت نیست. و اصولا در فرهنگ ما چه دینی چه عرفی گریه برای شهید به دلیل شهادتش زیاد جالب نبوده. ما شهادت جوانانمان را در جنگ به خانواده اشان تبریک می گفتیم. خانواده شهدا از شهادت فرزندشان احساس شعف می کردند. ولی گریه در کنار این احساس شعف می تواند از دلتنگی باشد. درست مثل مرگ یک عزیز. مرگ حق است. ولی دلتنگی باعث اندوه می شد. دلیل دیگر گریه برای یک شهید قبطه خوردن است و عقب ماندن از آن. و یا حسرت کم بهره بردن از وجودش در زمان حیات. امیدورام که توانسته باشم منظورم را درست بیان کنم. گریه برای ائمه از یک جهت می تواند این دلیل موجه را داشته باشد که برخاسته از حسرتی است که جامعه می توانست بهره بیشتری از وجود مبارک آن امام ببرد اما جو جامعه نگذاشت. دلیل دیگری که بسیار فراگیر است گریه برای مظلومیت است. مظلومیت را شنیدن دلسوزی می آورد و اندوه و گریه. شهادت مبارک است ولی مظلومیت سوزناک. و در مورد امام حسین (ع) این بعد مظلومیت است که مهم شده است نه بعد چگونه شهید شدن. دلیل مهم دیگر هم برای گریه کردن خود گریه کننده است. گریه کننده خود را در مقامی می بیند که راهی دراز برای اصلاح خویش و جامعه خویش دارد و به حال دل سیاه خود گریه می کند. به حال اوضاع شخصی خود و مشکلات شخصی خود گریه می کند. این نوع گریه محدود به زمان و مکان نیست. ولی در برخی موقعیت های زمانی و مکانی توجیه پذیر است. به عنوان مثال در زندگی مسائل زیادی پیش می آید که شاید گریه داروی خوبی برای حال روحی ما باشد و لی آیا در حالت عادی و روز عادی و مشغله های روزمره و روزمرگی زندگی جایی برای این چشمه جلادهنده روح می ماند ؟ ولی در مراسم ها زیارت ها و ... انسان لحظاتی از قید و بند جامعه و اجتماع خلاص شده و روحش آزاد و آماده برای جلاگرفتن است. در مجموع گریه مقوله مردودی نیست و هیچ کدادم از دلایل بالا ضرری ندارد که منفعت هم دارد. ولی باید دقت کرد اگر گریه هدف شود و اگر کسی فکر کند که چنانچه اشکش در مراسمی در نیامد پس فیضی نبرده آن وقت این تفکر است که غلط است. همچین تفکری را داریم ولی نه در حد گسترده. جامعه آماری من هم نسلان خودم هستند.

پ.ن ۱: ما هم در مراسم خود کم گریه نکرده ایم. ولی خودمان میدانیم که به چه علت گریه کرده ایم.

پ.ن۲: شنیدن این سخنرانی در باب خطبه ای از امام حسین بیسار مفید است.

امام حسین و انسان 1

امام حسین و انسان 2

امام حسین و انسان 3

امام حسین و انسان 4

سخنران : استاد رحیم پور (ازغدی)

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:16  توسط   | 

بعد از صحبتهایی که در جلسه عید قربان داشتیم و دغدغه ای که بعضی از دوستان در مورد لزوم ارائه تحقیقات و نتایج کار گروه داشتند و همچنین تأکیدی که بر حضور دانشجویان در این طرح و در مراکزی مثل کانون وجود دارد، به این جمع بندی رسیدم که در طول محرم باید با انتخاب یک گفتمان مناسب، به تبلیغاتی سنگین در محیط دانشگاه ها بپردازیم.

در مورد موضوع گفتمان با توجه به چیزی که از صحبت های آقای امامی دستگیرم شد، پیشنهاد می کنم بحث آزادگی را پیگیرش بشویم.  با در نظر گرفتن جو دانشگاه ها،ارزش های انسانی از این دست بازخورد بهتری نسبت به مباحث صرف مذهبی دارد، بر خلاف هیأت های مذهبی.مزیت دیگر این بحث این است که با توجه به جو غالب جمعیت و اینکه تجربه گذار از از مرحله بی دینی به دینداری در بین بچه های جمعیت بسیار وجود دارد -امیدوارم برداشت اشتباهی صورت نگیرد.قصد بی احترامی ندارم، جمله بهتری پیدا نکردم- راحت تر می توانیم در انتقال مفاهیم به دانشجویان کمک کنیم. جذب نیرو در راستای کمک به مددجویان کانون هم می تواند از این طریق صورت بگیرد.

لازمه این کار این است که در طول دوره مطالعات، آن دسته از عزیزان که علاقه مندند در این حوزه فعالیت کنند، بیشتر بر روی بحث آزادگی تمرکز کنند و حاصل کارشان را در وبلاگ ارائه کنند تا سایر دوستان هم بهره مند شوند و سپس با کمک کلیه مطالب وبلاگ و با در اختیار گرفتن یک برد در دانشگاه، به نشر عقاید و دستاوردهایمان بپردازیم.

در آخر دو نکته هم در مورد فضای دانشگاه ها بگویم. اول اینکه با شروع فصل امتحانات ممکن است تبلیغات زیاد به چشم نیاید.دوم اینکه تبلیغات در دانشگاه ها نباید تاریخ مصرف دار باشد که با تمام شدن محرم و صفر از یادها برود.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 2:26  توسط   | 

این حرفها را سلیمان بن صرد خزائی( از یاران حضرت امیر ) در جمع مردم کوفه، برای تشویق آنها به دعوت کردن از حسین گفته است:

((...شما شیعه پدر او هستید. حسین امروز به یاری و همکاری شما نیازمند است. اگر یقین دارید که او را یاری می کنید و با دشمنان او می جنگید، آمادگی خود را نوشته، به اطلاع او برسانید.اکر می ترسید که سستی و تنبلی در شما پدید آید، او را به حال خود گذارید و فریبش ندهید.))

منبع:لهوف سید بن طاووس

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:25  توسط   | 

قصد بی احترامی به شعور مخاطبم را ندارم، اما صرف تأکید بیشتر،خواهش می کنم که نمونه های زیر را به دقت بخوانید، فکر کنید و با اوضاع امروز جامعه مقایسه کنید.

*پس از شنیدن خبر شهادت حسین توسط فرشتگان در سال اول تولدش، پیامبر فرمودند:

خداوندا! کسی که فرزندم حسین را خوار کند، او را ذلیل و خوار گردان و آن را که حسینم را بکشد، بکش و کشنده او را هرگز به مقصودش نایل نگردان.

*در خطبه ای که پیامبر در دو سالگی حسین، پس از شنیدن خبر شهادتش از جبرئیل، بر روی منبر ایراد کردند:

آیا برای او گریه می کنید و از یاری او خودداری و کوتاهی می نمائید؟ 

*این هم صحبت امام با عبدالله بن زبیر، قبل از مهاجرت به سوی مکه است:

آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از طلوع فجر تا برآمدن آفتاب، هفتاد پیغمبر را می کشتند و سپس به بازار آمده و به معاملات و خرید و فروش خود مشغول می شدند و گویا هیچ کاری انجام نداده اند؟ ولی خداوند در عذاب آنها تعجیل نکرد و به آنان مهلت داد و پس از سپری شدن مهلت، انتقام شدیدی از آنان گرفت. ای عبدالله، از خشم و غضب خداوند بپرهیز و از یاری من کوتاهی مکن.

منبع:لهوف سید بن طاووس

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:22  توسط   | 

گزارشی که باید زودتر از اینها نوشته می­شد

گزارش جلسه با جناب آقای امامی

جلسه طرح طفلان مسلم روز شنبه (2/10) با حضور جناب آقای امامی مشاور فرهنگی موسسه صوتی و تصویری صبا (دوست آقای میمندی نژاد و یکی از سه نفری که آقای میمندی نژاد همیشه براشون دعا میکنند) در فضایی گرم و صمیمی برگزار شد.

لطفاً [ادامه مطلب] را بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 10:25  توسط   | 

باز از خانه خاموش فاطمه -این خانه ای که از همه تاریخ بزرگ تر است- مردی بیرون آمد؛ خشمگین، مصمم و در هیأتی که گویی بر سر همه قصرهای قساوت و پایگاه های قدرت، آهنگ یورش دارد و گویی قله کوهی است که آتشفشان بیتاب را در دل خود به بند کشیده است و یا تندبادی است که خداوند بر"این قوم عاد" فروفرستاده است و اکنون به وزیدن آغاز می کند...

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بیکس، با دستهای خالی، یک تنه بر روزگار وحشت و ظلمت و آهن  یورش برده است؛ جز "مرگ" سلاحی ندارد؛ اما او، فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را، در مکتب حیات، خوب آموخته است.

در این جهان، هیچ کس نیست که همچون، او بداند که:

"چگونه باید مرد" دانشی که سپاه نیرومند و سراپا سلاح دشمن  او -که بر جهان حکومت می راند- از آن محروم است، و این است که قهرمان تنها، به پیروزی خویش بر انبوه سپاه خصم، اینچنین مطمئن است؛ اینچنین مصمم و بی تردید، به استقبال بیرون آمده است.

آموزگار بزرگ شهادت، حسین، اکنون تنها برخاسته است تا بیاموزد که "مرگ سیاه" سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا "زنده بمانند"، چه، کسانی که گستاخی آنرا ندارند، تا ـدر ظلمتی که همه چیز به تباهی می گراید و انسان ماندن نیز محال می شود- "شهادت" را انتخاب کنند، "مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:52  توسط   | 

گزيده گويي و دانستن راه و روش گفت و گو از نشانه‌هاي دانشمند است.

 

از نشانه‌هاي عالم آن است كه گفتار خود را خوب بسنجد و بررسي نمايد و از حقايق علوم و فنون نظري آگاه باشد.

 

جز با پيروي از حق،‌عقل انسان كامل نخواهد شد.

 

تدريس علم، پيوند معرفت است.

 

بي‌مورد سخن مگوئيد. زيرا چه بسيار گوينده‌اي كه سخن حق مي‌گويد، اما چون در جاي خود نگفته است سخنش را عيب شمارند.

 

با گذشت‌ ترين مردم كسي است كه در عين توانايي چشم پوشي كند.

 

هركه گره از كار مسلماني بگشايد، خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود.

 

سخاوت و بخشش نوعي بي‌نيازي است.

 

اگر نتيجة اندوختن اموال، ‌ترك نمودن آنهاست، پس چيزي كه متروك خواهد شد چه ارزشي دارد كه آدمي نسبت به آن بخل ورزد.

 

آن كسي كه بخشش تو را مي‌پذيرد، تو را در جوانمردي كمك كرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:48  توسط   | 

۱- مرثیه ای که ناسروده ماند  ِ پرویز خرسند

۲- اولین مقتل سالار شهیدان : ترجمه و متن کامل مقتل الحسین علیله السلام ابومخنف ِ  محمد علی موسوی جزایری

۳-فلسفه عزاداری سیدالشهدا یا سخنرانیهای راشد در دهه محرم در رادیو ایران ِ  حسینعلی راشد

۴- شهادت ِ  علی شریعتی

۵- شهیدان راه حق  ِ جرجی زیدان

۶- مقتل الحسین یا اولین تاریخ شیعه از واقعه کربلا و قیام مختار  ِ ابو مخنف

۷- گفتار عاشورا  ِ محمد ابراهیم آیتی

۸- امام حسین علیه السلام و ایران ِ  کورت فریشلر

۹- ارزیابی انقلاب حسین علیه السلام از دیدگاه جدید ِ محمد مهدی شمس الدین

۱۰- بررسی تاریخ عاشورا : این کتاب مجموعه سخنرانیهای مرحوم محمد ابراهیم آیتی در رادیو ایران است

۱۱- امام حسین (ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت  ِ محمد تقی جعفری

۱۲- پیام های عاشورا  ِ جواد محدثی

۱۳- فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) : ترجمه کتاب "موسوعه کلمات الامام حسین(ع)"

۱۴- انصار الحسین  ِ محمد مهدی شمس الدین

۱۵- حر : انسانی در انتخاب " فاجعه" یا " فلاح"   ِ علی شریعتی

۱۶- ۷۲ پرسش پیرامون حماسه کربلا ِ خسرو تقدسی نیا

۱۷- بلاغه الحسین (ع) : شامل ۳ بخش خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار  ِ مصطفی موسوی

۱۸- قصه کربلا به ضمیه قصه انتقام ِ علی نظری منفرد

۱۹- تفسیر تاریخ سرخ : بررسی انتقادی تاریخ نهضت حسینی  ِ محمد جواد صاحبی

۲۰- بیدارترین سپیده : نگاهی گذرا به زندگانی حضرت امام حسین (ع)  ِ سعید آل رسول

۲۱- عاشورا : مظلومیتی مضاعف - محمد رضا حکیمی

۲۲- در کربلا چه گذشت : ترجمه نفس المهوم  ِ عباس قمی

۲۳- پس از ۵۰سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین (ع) ِ جعفر شهیدی

۲۴- یک شب و روز عاشورا ِ خلیل کمره ای

۲۵- نهضت حسینی عزت حسینی ِ مصطفی دلشاد تهرانی

۲۶- بررسی و تحقیق پیرامون نهضت حسینی  ِ علی فرحی

۲۷- همراه با آل علی (ع) از عاشورا تا اربعین  ِ حشمت الله قنبری همدانی

۲۸- درسی که حسین به انسانها آموخت : یک بررسی تحقیقی و جامع درباره اصیل ترین انقلابهای خونین جهان ِ عبدالکریم هاشمی نژاد

۲۹- پیشوای شهیدان ِ سید رضا صدر

۳۰- تقویم شیعه ِ عبدالحسین نیشابوری

۳۱- یادنامه شهیدان حماسه عاشورا  ِ مولف دفتر هماهنگی وبرنامه ریزی امور فرهنگی

۳۲- فاجعه کربلا ِ جرجی زیدان

۳۳- کربلا یا گلزار حسینی از نظر تاریخی و جغرافیایی و مذهبی و اقتصادی ِ محمد تقی شهرستانی

۳۴- عاشورا ِ  نویسنده علی صاد

۳۵- انقلاب عاشورا  ِ عطاء الله مهاجرانی

۳۶- حماسه حسینی  ِ مرتضی مطهری

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 18:46  توسط   | 

"اين كه حسين فرياد مى‏زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مى‏بيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بيند - فرياد مى‏زند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نمايد."

منبع:حسين وارث آدم، مجموعه آثار 19،دكترعلى شريعتى (صفحه ۲۰۳).

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 8:47  توسط   | 

"فتواى حسين اين است: آرى! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براى او زندگى، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زنده‏تر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسين مَثَلِ اعلاى انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايى يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئوليت را تعيين مى‏كند نه وجود آن را."

منبع:حسين وارث آدم، مجموعه آثار 19،دكترعلى شريعتى (صفحات 166 و 167).

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 8:43  توسط   | 

 روز عاشورا بر پشت شريف آن حضرت اثري مشاهده كردند، از حضرت زين العابدين عليه‌السلام علت آن را پرسيدند فرمود: "هذا مما كان ينقل الجراب علي ظهره إلي مناز الأرامل و اليتامي و المساكين؛ اين اثر انبان‌هائي(کيسه) است كه بر پشت خود مي‌گذارده و به خانه‌هاي بيوه زنان و يتيمان و تهيدستان آذوقه مي‌برده است."

منبع:مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 66.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 8:30  توسط   | 

عصری است که اندیشه ها فلج است؛ شخصیت ها فروخته شده اند؛ وفاداران تنها هستند؛ پارسایان گوشه گیر؛ جوانان یا مأیوس یا فروخته شده، یا منحرف، و گذشتگان بزرگان گذشته یا شهید شده، یا خاموش و خفه شده، و یا فروخته شده؛ و عصری است که در میان توده هیچ آوائی و ندائی دیگر بلند نیست؛ قلمها را شکسته اند؛ زبان ها بریده اند؛ لب ها را دوخته اند و همه پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند.

و اکنون حسین به عنوان یک رهبر مسئول می بیندکه اگر خاموش بماند، تمام اسلام به صورت یک(( دین دولتی )) در میآید. اسلام تبدیل می شود به یک قدرت نظامی-سیاسی و دیگر هیچ! حادثه ای و سپس رژیمی و قدرت حاکمی...وبعد خود قدرت که از بین رفت و خلافت و ارتشی که متلاشی شد و نابود شد، دیگر هیچ چیز نمی ماند جز خاطره ای در تاریخ و حادثه ای در گذشته که دیگر گذشت.

این است که حسین در بین دو "نتوانستن" گرفتار شده است....او نمی تواند خاموش بنشیند که مسئولیت جنگیدن با ظلم را دارد. از طرفی نمی تواند بجنگد، که نیروی جنگیدن را ندارد! وی در قبضه ی قدرت زورمند حاکم است؛ نه می تواند فریاد کند، نه می تواند خاموش بماند، نه می تواند تسلیم باشد، نه میتواند حمله کند؛ تنها مانده و با دستهائی خالی، اما بار سنگین همه این مسئولیت ها تنها بر دوش اوست. از آن قدرت جدش و پدرش و برادرش و ثمره آن همه جهادها به او هیچ نرسید.جز افتخار و جز رنج و جز مسئولیت سنگین تر. تنها مانده و بی سلاح و در برابرش نیرومندترین امپراطوری وحشی جهان که در زیباترین و فریبنده ترین جامه تقدس و تقوی و توحید، بر اریکه سلطنت و قدرت تکیه زده است. او تنها است اما انسانی تنها نیز در این مکتب  مسئول است؛ در این مکتب انسان تنها نیز در برابر قدرت مطلق و تعیین کننده سرنوشت ها مسئول است زیرا "مسئولیت از آگاهی و ایمان پدید می آید نه از قدرت و امکان"! و هر کس بیشتر آگاه است بیشتر مسئول است،و از حسین آگاه تر کیست؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 19:13  توسط   | 

سلام. در ادامه گزارش مربوط به کانون اصلاح و تربیت فایل های صوتی مربوط به جلبسات و بازدید ها در اختیار شما قرار می گیرد. البته صحبت های مربوط به مددکار مجموعه به علت کیفیت نامطلوب ضبط در لیست زیر قرار داده نشده است که حتما به صورت مکتوب گزارش داده خواهد شد. توصیه می کنیم حتما از این فایل های صوتی استفاده نمایید چون ضروری است که اطلاعات دوستانی که در جلسات نبوده اند ولی مایل به همکاری هستند کامل شود. درضمن در صورت داشتن هر سوالی می توانید از بخش نظرات استفاده نمایید.

هنگامی که صفحه مورد نظر باز شد می توانید به طور مستقیم از روی اینترنت به صحبت ها گوش دهید و یا با انتخاب گزینه Download فایل مورد نظر را ذخیره نمایید.

۱- مدرسه کانون

۲- واحد پذیرش و تست

۳- گروه ویژه (کودکان کم سن و سال)

۴- کتابخانه کانون

۵- خوابگاه ها (آسایشگاه ها)

۶- بخش قرنطینه

۷- بهداری

۸- شورای شهر 

۹- صحبت های آقای محمدی (روان شناس) قسمت اول

۱۰ - صحبت های آقای محمدی (روان شناس) قسمت دوم

۱۱- صحبت های آقای محمدی (روان شناس) قسمت سوم

با تشکر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:41  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر