اولین اینکه آقای محسنی اشاره کرد که مذهبییون چندان از اینجاها استقبال نمی کنند؛به قول او آنها بیشتر ترجیح می دهند به بچه یتیم ها و سید ها و خانواده های محروم سر بزنند(به تعبیر من مواردی که در آنها از امامان الگو داریم).از طرف دیگر، افرادی که برای خودشان مسئولیت اجتمایی قائلند بیشتر در اینجا حضور دارند.جالب اینجا بود که در جواب در خواست ما مبنی بر ملاقات با بقیه مددکاران افتخاری می گفت اگر بعضی از آنها را ببینیم ،وحشت می کنیم.
نکته دیگری که از حرفهای ایشان براشت کردم این بود که به علت کمبودها، پیگیری درستی از وضعیت بچه ها بعد از ترخیص به عمل نمی آید؛همین امر باعث می شود که پای ۳۰ درصد از آنها دوباره به زندان باز بشود.
فکر می کنم یکی از زمینه هائی که در آن باید کار کنیم،دنبال کردن همین قضیه باشد.ضمن اینکه در اکثر موارد،اوضاع خانواده هاست که زمینه ساز انحرافات می شود؛به همین خاطر باید در طول گذراندن دوران محرومیت ، با خانواده هایشات در ارتباط باشیم تا بعد از در آمدن از کانون،به خاطر شرایط خانواده ها،مجبور به تکرار اشتباهاتشان نشوند.
مطلب دیگری نیز به نظرم آمد که بیشتر جنبه پژوهشی دارد و متأسفانه مغفول مانده،و آن هم بحث ریشه یابی و یافتن علت هاست؛چرا که به گفته آقای محسنی آنها آنقدر سرشان شلوغ است و کار سرشان ریخته که فرصت این کارها را ندارند و به همین خاطر چیز به این مهمی روی زمین مانده.اینجاست که نقش دانشجویان پررنگ می شود.به نظرم ترکیب این تحقیقات با نتایجی که از پیگیری وضعیت آنها بعد از رهائی بدست می آوریم ،میتواند بسیار مفید باشد.
